X
تبلیغات
فرهنگ در اینترنت - اتوبیوگرافی آیت الله سید محمد جواد غروی
 
فرهنگی
 

اتوبیوگرافی آیت الله سید محمد جواد غروی

اشاره : اين مطلب ، حسب حالی است از آیت الله سید محمد جواد غروی که در آن ، شکل گیری اندیشه های خود و بسط و توسعه یافتن آنها را شرح می دهد . برای مطالعه زندگی نامه (خانواده ، اساتید ، تحصیلات ، شیوه تحقیق و ...) «زندگی نامه» را بخوانید .

 

در ایام جوانی و در طول تحصیل ، که عصر تحول استعمار قدیم به استعمار نو بود ، اندیشه حل مشکلات جهان اسلام و یافتن طرق اصلاح نابسامانی هایش سخت فکرم را به خود مشغول داشت . سرانجام به این نتیجه رسدم که مسلمین برای رسیدن به قافله علم و تمدن و عمران و آبادانی و آزادی راهی در پیش رو ندارند جز تمسک به حبل الله المتین ، اجتماع زیر پرچم قرآن و سنت قطعیه نبویه ، و بالاخره ایجاد امت واحده .

برای دست یابی به این هدف منشود ، از هیچ جد و جهدی فروگزار ننمودم و از هر فرصتی استفاده کردم و اساس و مبنای همه تالیفات خود را وصول به همین هدف قرار دادم که از سال 1326 شمسی ، تدریجا به رشته تحریر درآمده و به طبع رسیده است . در کتاب «نمازجمعه یا قیام توحیدی هفته» به اثبات وجوب عینی این نماز پرداختم و مبین نمودم که یکی از عوامل بسیار مهم ایجاد وحدت بین مسلمین همین نماز است . در کتاب «قربانی در منی» سوزاندن و دفن کردن و از بین بردن گوشت های قربانی را خلاف شرع دانسته و با استدلال به آیات و اخبار قطعی الصدور ثابت کردم که قربانی باید در نقطه یی انجام گیرد که گوشتش همانگونه که خدای متعال مقرر فرموده به مصرف برسد و فقراء و مستمندان جهان از آن بهره مند گردند . در کتاب «فلسفه حج» تبیین نمودم که این فریضه علاوه بر آثار معنوی و روحی که دربردارد باید کنگره عظیمی باشد در ایجاد امت واحده و حل مشکلات و مصاعب آن . در کتاب «مغرب و هلال» به اثبات این مطلب پرداختم که اختلاف در وقت شرعی مغرب و غره شهور قمریه به طوری که بین اکثر فقهاء شیعه مشهور شده خلاف سنت نبویه است و موجب اختلاف در اعیاد اسلامی می گردد و یکی دیگر از موانع وحدت مسلمین و عوامل تفریق بیشتر امت می باشد . کتاب چند جلدی «آدم از نظر قرآن» که 2 مجلد آن به طبع رسیده و مجلد سوم آن نیز در دست طبع است ، تفسیر متشابهات آیات می باشد . کتب بسیاری هم تحریر نمودم که هنوز به طبع نرسیده است . مجموع آثار مطبوع و غیرمطبوع اینجانب در فقه و اصول استدلالی و تفسیرو حدیث و فلسفه و حکمت بیش از پنجاه مجلد است.

از هنگامی آشنایی با متون فقهی بر این عقیده شدم که فقه شیعه باید کاملا پاکسازی و بازنویسی شده ، استدلالی و مبتنی بر کتاب و سنت قطعیه گردد . همه موضوعات مطروحه در علم اصول را مفید فائده ندیدم و به تنقیح آن پرداختم . حجیت ظن را مردود شمرده ، در کتابی به نام «حجیت ظن فقیه و کاربرد ان درفقه» آراء متضاد فقهاء را در این باب آورده ام که آن هم به طبع رسیده است . در موضوع علم قاضی ، حدود ، قصاص ، دیات ، ارث ، ولایت فقیه و سایر احکام نیز آنچه را که از کتاب و سنت حاصل آمد ، مستدل و مستند ، مدون ساختم که بخشی از آن در مجلد اول «فقه استدلالی در مسائل خلافی» منشر شده است .

در مورد تفسیر نیز به این نتیجه رسیدم که مفسرین کمتر مشکلات و متشابهات قرآن را دریافته و به آنها پرداخته اند ، مثل موضوع آدم ، ابلیس ، شیطان ، انس ،جن ، ملک ، قصص انبیاء و غیر آن . ازینرو در مجموعه «آدم از نظر قرآن» در حد وسع و توان به حل مشکلات قرآن پرداختم .

در تاریخ اسلام مجعولات بسیار یافتم که زندگی پیامبر و ائمه صلوات الله علیهم را زیر سوال برده و خدشه دار ساخه است ، به تنقیح و تصفیه آنها نیز پرداختم ، شکوک و شبهات را از آن زائل نمودم .

در موضوع حکمت به این نتیجه رسیدم که حکماء هم در اثبات مدعاهای خود کمتر قرآن را مستند خود قرار داده اند ، جز حکیم آخوند ملا صدرا و استاد او میرداماد .

سرانجام در طول ایام به این حقیقت دست یافتم که اختلاف نظر مسلمین در همه مسائل ، باید از میان برداشته شود . زیرا اجانب به خوبی دریافته اند که وحدت مسلمین ، عامل تعالی و ترقی و سربلندی آنهاست . ولی مسلمانها هنوز خود به این حقیقت روشن پی نبرده اند. به همین جهت خود با علماء اهل سنت در داخل کشور مذاکرات و مباحثات عدیده یی نمودم . در سال 1327 که به حج مشرف شدم ، مدتی با شیخ عبد الرحمن افریقی که از علماء بنام مدینه بود ، در رفع اختلافات شیعه و سنی مباحثه کردم .

خلاصه آنکه هدف حقیر در تمام عمر ، ایجاد اتحاد بین فرق اسلام با استدلال به کتاب مجید و اخبار قطعیه فریقین بوده و با نظر شریف دانشوران محقق موافق ، و با تفریق امت و القاء عناد بین آنها مخالف بوده و هستم . چون با هیچ ابزاری مغلوب ساختن مسلمین و استیلاء اعداء بر آنها امکان پذیر نیست مگر از راه تفرقه افکندن میان آنها .

از علماء وقت با تنها کسی که با هم حشر و نشر و بحث و تنقیب و تحقیق و تدقیق داشتیم ، آیت الله حاج آقا رحیم ارباب ، رحمت الله علیه ، بود .از میان علماء نیز او تنها کسی بد که از روش من در بیان و ارائه موضوعات دینی حمایت صریح و جدی می نمود .

به امید روزی که چنین اتحادی بوجود آید و این مجاهدت ها به ثمر نشیند و رزق مسلمین جهان میوه های شجره طیبه باشد و شجره خبیثه تفرقه و عداوت و کینه توزی ، همان طور که قرآن وعده فرموده از میان ایشان و از روی زمین برکنده شود .

نسب و خانواده

مرحوم والد ، سید محمود ، که از وعاظ متقی بود در تاریخ پنجم آبان ماه 1355 هجری شمسی در سن 96 سالگی در اصفهان دار فانی را وداع کرد و در قسمت شمالی تکیه گلزار تخت پولاد به خاک سپرده شد . مرحومه والده ، آمنه بیگم ، صبیه مرحوم آقا سید محمود که در بهمن ماه 1344 شمسی بدرود حیات گفت در تکیه گلزار جدید به خاک سپرده شد . از ایشان دو پسر و یک دختر به جا ماند . اینجانب و (مرحوم) سید حسین احمدی که از اهل علم و ساکن اصفهان بودند و رقیه بیگم که در جوانی از دنیا رفت . جد امی نیز از علماء مبرز و از سادات مورد احترام اهالی بلوک کوهپایه و برزاوند اردستان بود و مدفن او در قریه تودشک (در 95 کیلومتری جاده اصفهان نایین) قرار دارد . جد پدری مرحوم آقا حاج میرمحمد علی که در سال 1350 قمری در سن 94 سالگی به رحمت ایزدی پیوست و در کربلاء مدفون گشت . جد ابی و امی از اهل علم بودند و ضمنا به کار تجارت اشتغال داشتند ، و محل سکونت آنها در یکی از قرای بلوک کوهپایه اصفهان ، به نام «الون آباد» بود . (توضیح : «الون» به معنی اتاقی است گلی که در روستاهای ییلاقی ساخته می شده است . «الونک» که در لغت فارسی امروز رایج می باشد ، به معنی اتاقک است . در حال حاضر نام این روستا ، به غلط ، به حرف عین «علون آباد» نوشته می شود) . نسب ما با سی و چهار پشت به امام موسی بن جعفر (ع) می رسد.

از سال 1333 قمری اکثر روستاهای منطقه اردستان و نایین و کوهپایه دست خوش تاخت و تاز و قتل و غارت دزدان و راهزنان فراوان گردید . در آن سالها حسین کاشانی و پسرش ، یاغی بودند . پس از آنها نوبت رسید به رضا جوزدانی و جعفرقلی چرمهینی که به ترتیب به چپاول روستاهای منطقه پرداختند که شرح آن را باید در تاریخ صد سال اخیر ایران مطالعه کرد . اموال جد ما نیز از این غارت ها در امان نماند . گروهی از ایل بختیاری گوسفندان بسیاری از پدر و عمو و جد ابی و جد امی بردند .از منطقه کوهپایه بیش از بیست هزار راس گوسفند به غارت رفت و وضع به گونه یی شد که دیگر دامی در منطقه باقی نماند .

در تابستان همان سال ، مصیبت دیگری نیز ناحیه کوهپایه را فرا گرفت و آن بیماری وبا بود . شیوع وبا موجب شد خانواده ما از قریه الون آباد به قریه نیسیان که از توابع برزاوند اردستان است ، کوچ نمایند . این روستا در سه فرسخی شمال غرب الون آباد واقع است . هنوز دو سال از سکونت ما در نیسیان نگذشته بود که جعفر قلی با هزار و پانصد سوار مسلح به آنجا آمد و در ظرف سه روز اکثر دام ها را در خانه ها ذبح کردند ، در خانه ها و اتاق ها را کندند و آتش زدند و گوشت ها را کباب کردند و خوردند ، زنان را مجبور ساختند هرچه آرد در خانه ها بود تبدیل به نان کردند یا خوردند یا با خود بردند.

در پس این حوادث ، قحطی ، فقر ، گرسنگی و بیماری همه آن بلوک را فرا گرفت . در این احوال جد ابی اقدام به فروش مستغلات خود در قریه الون آباد و دهکده بلان (از توابع نایین) و سهم برخی از مزارع نیسیان نمود و در قبال آن غلات می گرفت و شبانه برای فقراء و اهل علم قرای آن حوالی می فرستاد . کم کم طوری شد که برای املاک او هم دیگر خریداری نبود ، و اگر به ندرت کسی پیدا می شد ، به هر قیمتی که می خواست می خرید ، و شرط همان بود که بهای ملک را به صورت غله بپردازد تا ایشان بتواند مردم بیشتری را از گرسنگی و مرگ نجات دهد . به تدریج خود ما هم دچار قحطی شدیم . ابتداء تا انتهاء این شدائد هفت سال به طول انجامید . در همین ایام بود که برای فراگیری علوم به اصفهان آمدم و در نهایت سختی آن دوران را پشت سر گذاشتم .

 

تحصیلات

مرحوم والد ، رحمت الله علیه ، مرا از چهار سالگی به مکتب برد . در سن پنج سالگی ، در منزلی که در الون آباد داشتیم ، اتاقی را برای درس و مشق حقیر اختصاص داد . خواندن و نوشتن و خط نسخ و مقدمات زبان فارسی و عربی ، از صرف میر و تصریف و شرح آن را نزد مرحوم ملا علی یزدی فرا گرفتم . معلومات او تا حدود سیوطی بیشتر نبود . خط نسخ تعلیق و شکسته و کتاب نصاب را نزد مرحوم آخوند ملا رضا تعلیم دیدم . او هم ساکن همان روستا بود . دو سال بدین منوال در آنجا گذشت و بعد از آن به سبب حوادثی که ذکرش رفت به نیسیان رفتیم . ولی چون جد ابی و امی هر دو در الون آباد بودند ، هر سه چهار ماه یک بار به آنجا مراجعت کرده ، چندی توقف می نمودم و نزد همان اساتید به تعلم میپرداختم .

در نیسیان سه مدرس مشهور بودند.یکی حاج ملا قاسم علی اثیمی بود که معلوماتی داشت تا حدود شرائع و مغنی و نجات العباد و حاشیه ملا عبد الله و مقداری از شرح لمعه و مطول و معالم . وی شخصی بود آزاد و متقی . دیگری مرحوم حاج ملا حسین فائق بود که او هم معلوماتی داشت نزدیک به دانش حاج ملا قاسم علی. وی نسخ و نستعلیق و شکسته را خوب می نوشت . طبع شعر نیز داشت و هر سال بهاریه یی می ساخت . نفر سوم مرحوم حاج سید محمود روحانی بود که برای وعظ و خطابه بین نیسیان و زواره آمد و شد می کرد . خصوصا در ماه محرم و صفر مرحوم حاج سید علیرضا زواره یی که به او ارادتی تام داشت ، وی را به زواره دعوت می نمود . عربیت او کمی ضعیف تر از آن دو نفر بود ، ولی اطلاعات تاریخی و احادیث و اخبار و جامعه شناسی او ، به سبب همان مسافرت ها ، بیش از آن دو بود.

تا سن یازده سالگی هرچه می توانستم از این سه استاد استفاده کردم ، تا اینکه هر سه نفر به طور جداگانه به مرحوم والد تاکید کردند مرا برای ادامه تحصیل به اصفهان بفرستند . در آن هنگام هفت سال از خشکسالی در منطقه اصفهان و نایین و یزد و کرمان می گذشت .

نزدیک به دوازده سال داشتم که به اتفاق مرحوم والد به اصفهان آمدیم ، و در مدرسه ملا عبدالله حجره گرفتیم ، و به درس مرحوم شیخ علی یزدی حاضر شدم . آن مرحوم سه کتاب مغنی ، شرح لمعه و مطول را تدریس می کرد من هم هر سه درس را می خواندم . حاشیه ملا عبد الله و شرح شمسیه در منطق را نزد سید محمد کاظم کرونی شروع نموده همه را به تمام رساندم .سپس معالم و قوانین را نزد مرحوم شیخ محمود مفید و مرحوم میرزا احمد فراگرفتم . آنگام مکاسب شیخ انصاری و کفایه خراسانی را نزد مرحوم سید محمد نجف آبادی تا آخر خواندم و نزد مرحوم حاج میرمحمد صادق صادقی به تعلم فرائد شیخ انصاری پرداختم . در عرض این دروس ، منظومه منطق و حکمت حاج ملا هادی سبزواری و بعد از آن شرح فصوص ابن عربی و اسفار ملاصدرا را نزد مرحوم شیخ محمد خراسانی فرا گرفتم و بیش از ده سال به درس ایشان رفتم . آن مرحوم حقا استاد معقول بود و در اصول فقه و ادبیات هم ید طولی داشت .

آنگاه به درس خارج مرحوم حاج میرمحمد صادق رفتم که خارج فقه و اصول بود و شش سال به طول انجامید . او هم شخص زاهد و عابد و متقی بود . اواخر عمر که چشم آن مرحوم کم سو شده بود ، صبح ها به مسجد ایشان می رفتم و بعد از نماز به اتفاق به منزلشان می رفتیم و در آنجا بعضی از عبارات کتاب ها را که در درس مورد استناد بود ، برایشان قرائت می نمودم . بعد از آن برای درس ، به مدرس آن مرحوم که مدرسه جده بزرگ بود ، می رفتیم . در اواخر ، سطح فرائد را تعطیل کردند و به تدریس خارج فقه و اصول اکتفاء نمودند.

از دیگر اساتیدی که از ایشان بهره گرفتم ، مرحوم شیخ محمد رضا نجفی فرزند مرحوم شیخ محمد حسین بود که در ادبیات عرب استادی کم نظیر و در فقه و اصول نیز تبحر کافی داشت ، و کتاب وقایت الاذقان و الالباب را در اصول تالیف نمود . کتاب دیگری هم در نجف تحریر کرد به نام نقد فلسفه داروین ، در دوجلد ، که از من خواستند آن را به فارسی برگردانم و چنین کردم . ولی آن کتاب مفقود شد و مرحوم مجد العماء ، فرزند ایشان هم از پیدا شدن متن ترجمه اظهار بی اطلاعی کرد.

 

دروان تدریس و تبلیغ

از چهارده سالگی به بعد ، تدریس سطوح را آغاز نمودم . چهار سال در مدرسه ملا عبدالله و سپس در مدرسه صدر بازار . مرحوم شیخ الاسلام که در آن زمان متولی مدرسه ملا عبد الله بود ، رسیدگی به وضع طلاب آنجا را به من محول نمود . آن مرحوم می گفت طلابی که خوب درس نمی خوانند باید اخراج شوند . ولی من با حسن اخلاق و تدبیر و نصیحت ، آن را به تحصیل جدی ترغیب می نمودم .

من قصد نداشتم به منبر و تبلیغ روی آورم ، ولی وقتی برای تدریس به مدرسه صدر آمدم ، شبهای جمعه و شنبه در مدرس ، به طور نشسته، برای طلاب موعظه و ارائه طریق و ارشاد می نمودم . در این نشستها ، گاهی بعضی از کسبه بازار نیز شرکت می کردند . حضور آنها موجب شد ماه رمضان یکی از آنها سالها ، بعد از ظهرها در همان مدرس ، منبر بروم . این امر بدانجا منتهی شد که برخی از بازاریان برای وعظ و تبلیغ از اینجانب دعوت نمودند . ولی چون من قصد چنین کاری را نداشتم ، و آنها نیز مصر بودند ، به محضر مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب مراجعه و برای وساطت به ایشان متوسل شدند . ایشان هم فرمودند ارشاد و هدایت مردم بر شما فرض است .

روش من در تبلیغ از ابتداء چنین بود که از راه استدلال به کتاب و سنت و ادله عقلیه ، با بدعتها و غلو و اغراق و دروغ که بسیاری از احکام اسلام آلوده به آن بود ، مخالفت نمایم . بنابراین اخبار مخالف قرآن و ناهمگون با مذهب شیعه را جدا رد می کردم و تفسیرهای غلطی که از برخی آیات شده بود ، مردود می شمردم .

اتخاذ این طریقه موجب بروز اختلافاتی شد که برای حصول اطلاع از عمق آن ، باید به تالیفات و خطابه های اینجانب مراجعه شود . به طور کلی هدف این بوده که گوهر منور دین مبین اسلام و مذهب تشیع که از متن کتاب الهی و احادیث متواتره نبوی منبعث شده ، از آلایش بدعت و اشتباه و خلل و خطاء پیراسته و پاک گردد تا مورد قبول تمام عقلاء بشر واقع شود و احدی نتواند نقطه ضعفی بر آن وارد سازد و هر صاحب اندیشه یی تصدیق و اذعان کند که این دین ساخته و پرداخته بشر نیست ، بلکه وحی الهی است . آنگاه شک و شبهه اش زائل و احکام دین را مورد عمل قرار دهد . ولی افسوس که در این زمینه هم فکر و هم عنان و معاضد انگشت شمار بوده اند . به این سبب در این هدف عالی و مقصد متعالی ، به نتیجه مطلوب نائل نگشته ایم و امیدواریم تالیفات و تصنیفاتی که عمری برای تحصیل و تدوین آنها بکار رفته ، در آینده سودمند باشد و امت اسلام از آن ها بهره مند گردد . اما تا عقل و انصاف و تجارب را اعمال نکنند ، تا با شیطان نفس مجاهدت ننمایند ، تا از جاه و مال حرام چشم نپوشند و خلاصه تا باطن و ظاهر خود را از آلودگی ها مطهر و مصفی نسازند ، امکان وصل به آن نتیجه مقصود وجود نخواهد اشت . چنانکه حکیم بزرگ سنائی می گوید :

ده بود آن نه دل که اندر وی

گاو و خر باشد و ضیاع و عقار

دیو باشد نه عالم آنکه از او

بشنوی گفت و نشنوی کردار

ره رها کرده ای از آنی گم

عز ندانسته ای از آنی خار

 

روش تحصیل و تحقیق

از آغاز تحصیل به حفظ قرآن پرداختم . هنگام تعلم قواعد و ادب عرب ، تمام اشعاری که در کتب ادبی مورد استشهاد بود ، به حافظه می سپردم . این کار از کتاب نصاب الصبیان شروع شد . در این خلال در حفظ احادیث سعی بلیغ داشتم . نهج البلاغه و بسیاری از روایات چهار کتاب و کتب صدوق را حفظ کردم . قصائد سبعه ، قصائد سبع ابن ابی الحدید ، قصیده برده ، قصیده فرزدق در مدح حضرت سجاد (ع) ، قصیده شنفری و اشعار شعراء نامی عرب و اکثر دیوان متنبی و اشعار حکماء ادب فارسی مانند مولوی ، سعدی ، حافظ ، سنائی و سائر شعراء معروف هرچه را پسندیدم حفظ نمودم . دوره بحار الانوار را مطالعه کردم و اخباری که مورد استشهاد واقع می شد ، حفظ کردم . بسیاری از متون کلمات علماء را در مطالب عدیده و اکثر منظومه منطق و منظومه حکمت را از بر نمودم . سرانجام در سن بیست و پنج سالگی حدود چهار هزار روایت در حافظه داشتم .

بعد از آن که فقه و اصول و تفسیر و ادبیات و معقول را از اساتید فن فراگرفتم و دیگر نیازی به استاد نداشتم ، به مطالعه کتب علمی پرداختم و با تحقیق عمیق مطالب و مسائل هر علمی را بررسی نمودم ، هر چیز که دلیل قطعی داشت ، بدان معتقد شدم و به قدر طاقت نیز عمل کردم . در راستای تحقیق ، شخصیت رجال را ضمیمه دلائل نکردم و فقط کلام و دلیل را مورد دقت قرار دادم ، و دانستی های علوم را بیشتر از راه استدلال های قطعی بدست آوردم نه از راه اقاویل علماء . زیرا اقوال ایشان ، من حیث هی ، دلیل شرعی واجب الاتباع نیست . ولی به طور کلی از کتب و صحائف ایشان بهره ها بردم و استفاده های بزرگ نمودم .

 

اجازات

در بیست و دو سالگی ، با توان علمی که در تدریس و تبلیغ از خود ابراز نموده بودم ، چند تن از علماء معروف اصفهان به اینجانب اجازه اجتهاد دادند . من جمله مرحوم شیخ محمد رضا نجفی و مرحوم آقا سید محمد نجف آبادی و حاج میرمحمد صادق صادقی . ولی نظر به اینکه برخی از اشخاص که در مرتبه تجزی هم نبودند ، اجازاتی در دست داشتند ، بنابراین داشتن اجازه کاشف علم ، و نداشتن آن دلیل عدم علم نیست ، عطر آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید .

 

کوششها و مجاهدت های دینی

تا سال 1355 قمری (1314 شمسی) با مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب ارتباطی نداشتم . رابطه ما از وحدت نظر در وجوب عینی نمازجمعه از طریق ادله آغاز شد . آیت الله ارباب ، رحمت الله علیه ، که جز در نماز ، هرگز عمامه بر سر ننهاد و از کلاه پوستی استفاده می کرد ، هم فقیهی کامل بود و هم حکیم مشائی و اشراقی . وی جامع محامد اخلاق و محاسن افعال بود . داب ایشان این بود در مذاکرات علمی چنان بود که با کسانی از اهل علم که از معقول و حکمت اطلاعی نداشتند هم صحبت نمی شد ، زیرا اینگونه مباحثات را زحمت بیهوده می دانست . ایشان علی رغم وقوف کامل بر حکمت ، درس حکمت نداشت ، ولی در منزل فقه و اصول تدریس می کرد و بسیاری از موضوعات اصولی را با ادله کافی رد می نمود . چندین بار از محضر ایشان خواستم در هر علم و موضوعی که صلاح بدانند ، کتابی تالیف نمایند ، ولی هربار این وظیفه را به عهده خود من محول کردند و می گفتند : هرچه را باید نوشت شما بنویسید ، چون هم اهل تحقیق هستید و هم به هر دو زبان فارسی و عربی مسلط . حقیر هم سعی اکید در تصنیف و تالیف علوم مختلف ، خصوصا علوم دینی ، از تفسیر و حدیث ، و نقض و ابرام ، و رد و قبول اقوال مبذول داشتم ، و حتی الامکان تحقیقات خود را به عربی و فارسی نوشتم که غالب آنها هنوز به طبع نرسیده است . امید است ، بعونه تعالی، آنها نیز مطبوع گردد و در دسترس مسلمین بویژه محققین قرار گیرد.

ایشان (آیت الله ارباب) از ابتداء خط مشی جدا از قاطبه روحانیون داشت و به مدرسه نمی آمد و در منزل و مسجد حکیم تدریس می نمود و نمازجمعه را هم در منزل اقامه می کرد . در طول آن مدت فقط دوبار ایشان را در مدرسه صدر دیدم که به حجره مرحوم شیخ محمد خراسانی حکیم آمد . حکیم خراسانی هم جایی نمی رفت جز منزل مرحوم ارباب که از عصر چهارشنبه تا صبح شنبه در آنجا توقف می کرد . حکیم خراسانی نه همسری اختیار کرد نه منزلی ابتیاع نمود .خلاصه آنکه در آن سال ، یعنی 1314 شمسی با مرحوم ارباب دیدار کردم و علی رغم عدم تمایل ایشان برای خروج از منزل ، درخواست کردم نمازجمعه را در منزل ما اقامه کنند که همان منزل مرحوم حاج سید حسن بنکدار بود و در اجاره ما قرار داشت . طبقه فوقانی آن دارای سالن بزرگی بود که حدود هشتاد نفر گنجایش داشت . سرانجام پذیرفتند و نمازجمعه به منزل ما منتقل شد .

در آن هنگام سطوح را در مدرسه صدر تدریس می کردم ، یعنی شرح لمعه ، مکاسب ، مطول ، منظومه سبزواری و مغنی ابن هشام . برای رونق دادن به نمازجمعه به هر یک از طلاب خود یک طاقه عبای نایینی اهداء نمودم و آنها را به نماز جمعه آیت الله ارباب دعوت کردم ، در نتیجه اطاق منزل دیگر گنجایش نداشت و مجبور شدیم نماز را به مسجد تکیه گرگ یراقها که مانعی نداشت و نزدیک منزل مرحوم ارباب هم بود منتقل نماییم . دیری نگذشت که آنجا هم دیگر ظرفیت جمعیت را نداشت . در این موقع مرحوم ارباب را با اصرار برای اقامه جمعه به مسجد جامع بردند . چهار جمعه نماز در آن مسجد اقامه شد وشاید در هفته آخر تعداد نمازگزاران به پنج هزار نفر رسید . در این ایام بود که مرحوم حاج شیخ اسماعیل پشمی وفات یافت . مخالفان نماز جمعه ، هفتمین روز را که پنجشنبه بود ، به جمعه انداختند و دسته های عزادار برای رفتن به تخت پولاد در آنجا اجتماع کردند و در نتیجه اقامه جمعه غیرممکن شد . مرحوم ارباب ، آن جمعه مخصوص را به تخت پولاد رفته و نمازجمعه را در مسجد رکن الملک اقامه نمودند ولی بعد از آن نمازجمعه تعطیل شد . مرحوم شیخ حسین علی صدیقین که از این قضیه مطلع شده بود ، آمده مرحوم ارباب را برای اقامه جمعه به مسجد درکوشک دعوت کرد و ایشان هم موافقت نمود . من هم حدود نیم ساعت یا بیشتر قبل از نماز به ارشاد و موعظه و بیان اهمیت نماز جمعه می پرداختم .

مدتی بدین منوال سپری شد تا در سال 1327 شمسی به حج مشرف شدم . در مراجعت مدتی در عتبات عالیات ، به ویژه نجف ماندم . این سفر جمعا شش ماه به طول انجامید . در این مدت ، مخالفان ، امام جمعه یی از شاه خواسته بودند که طی جشن و مراسمی به امامت منصوب شده بود . بالنتیجه نمازجمعه مرحوم ارباب مجددا به اطاقی در منزل خودشان انتقال یافته بود . مدتی گذشت تا توانستیم مرحوم ارباب را برای اقامه جمعه به مسجد گورتان ببریم که دهکده یی است در غرب اصفهان نزدیک منارجنبان . وضع چندین سال بدین حال سپری گشت تا وقتی هر دو چشم مرحوم ارباب دراثر عمل جراحی نابینا شد و آن مرحوم خانه نشین گردید .در این موقع حاج عباس لاهیجانی که خداوند به سلامت و عمر او بیفزاید محلی را که انبار چوب فروشی بود ،اختصاص به اقامه نمازجمعه داد . از سال 1346 تا 1354 شمسی نماز در آنجا برگزار می شد .

این مکان کم کم به صورت نمازخانه یی با محراب و سقف موقت درآمد . مدتی گذشت ولی مخالفین نمازجمعه ساکت ننشسته ، نامه یی به رئیس شهربانی وقت نوشتند که فلانی (یعنی بنده) ، زیرپوشش نمازجمعه ، چریک تربیت می کند . این اقدامات به آنجا منتهی شد که سازمان امنیت آن وقت از اقامه نمازجمعه در آن محل ممانعت نمود . از آن تاریخ به بعد ، یعنی از سال 1354 نمازجمعه به صورت سیار در منازل اشخاص درآمد .

در طول دو سال با خودیاری نمازگزاران ساختمانی در زمین دیگری که به همت همان آقای حاج عباس لاهیجانی وقف مسجد ، فقط برای اقامه جمعه شد ، بناء گردید ، که گنجایش زیر سقف آن حدود دو هزار نفر بود . از اوائل سال 1356 نماز مجددا از منازل به آن مسجد موقوف که وقف نامه آن نزد صندوق قرض الحسنه چهارسوق اصفهان است ، منتقل گردید . تا اول تابستان 1360 نماز در آن محل اقامه می شد. در آن تاریخ ، گروهی ناشناس ، موقع اقامه نماز ، به نمازگزاران حمله کردند و آنها را مضروب و مجروح و پراکنده ساختند . از آن پس نمازجمعه یی که بنیان گزارش ، به عنوان اداء یک واجب عینی ، اینجانب بودم ، تعطیل شد و آن محل نیز به تصرف مهاجمین درآمد .

چون غرض آمد ، هنر پوشیده شد

سد حجاب از دل به سوی دیده شد

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 17:58  توسط محمد رضایی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM