خلاصه رمان کِليدَر
خلاصه رمان کِليدَر
کِليدَر، رمان، محمود دولتآبادی، انتشارات تيرنگ، تهران، 1362
مارال دخترعَبدوس ونامزد دلاور- که هر دو در مشهد بهحبساند- به دنبال يافتن سرپناهی به زندگیِ عمهاش بلقيس و خانوادۀ او، خانوار کَلميشی قدم میگذارد. خانمحمد پسر ارشد کلميشی بهخاطر راه بُریای که باپسر خالهاش علیاکبر داشته و همۀ اتهام دزدی بهگردن او افتاده، درمشهد بهحبس است. دوميّن پسر، گُلمحمد، همراهِ خانوار در ده مانده است وکوچکترين پسر کَلميشی، بيکمحمد و پسرعمویش صَبْراو، پسر خانعمو، بهگلهداری و چرايند.
گُلمحمد، زيور را که بيوۀ سربازی از همان ولايت است، به زنی گرفته است. زيور نازا و سالدار است. عروس به چشم مادر شوهر، بلقيس، خوشايند نيست. پس، از زخم زبانهای او هم که اغلب بار همۀ فقر و مشکلات خانوار را با خود دارد بیبهره نمیماند.......