عطش تغییر خط فارسی

 

عطش تغییر خط فارسی

 

محمود فتوحی

احسان بیست سال در مشهد معلم انگلیسی و مدیر یک مؤسسۀ آموزش زبان بوده؛ انصافا بر گونه‌های عامیانه و لهجه های انگلیسی و آمریکایی و استرالیایی مسلط است.

 

ظرایف طنز و کمدی انگلیسی را خوب می فهمد. کسی که طنز و استعاره را بی درنگ در زبان دوم بفهمد بر زبان مسلط است. افتخار می کند که چنان لهجه دارد که کانادایی ها او را آنگلوفون می‌پندارند (یعنی بچۀ ناف لندن). چنین استعداد زبانی را کمتر دیده ام حتی آنها که سالها در کانادا و امریکا زندگی کرده اند چنین زبان نمی دانند. این آدم اصلا ذهن و ضمیرش انگلوساکسونی شده هر چند تا چهل سالگی از مشهد بیرون نرفته. دو سالی است آمده به مونترال کانادا که زبان «فغانس» یاد بگیرد. عقاید شدیداً ضد وطنی دارد مثل اغلب مهاجران. انگار دشمن اصلی‌اش ایران است و شهر مشهد و محلۀ خودشان در کوهسنگی تبعیدگاه سالیانش بوده است. بدجوری همه چیز وطن را تحقیر می‌کند؟

به خصوص اگر با دو سه هموطن سر صحبتش باز شود دهن به دهن هم می دهند و فرهنگ و مردم و تاریخ و تمدن و هر آنچه نشان ایران دارد از دم به باد نقد و وهن و سخره می‌گیرند. ما ایرانیها فلان !... ایرانیها فلان! ایرانی جماعت بهمان! امان از این خود کم پنداری ایرانی! امان! کدام حرام لقمه‌ای این ترجیع بند را در زبام ما انداخت!؟

احسان می‌گوید همین خط عربی که در ایران رایج است چقدر مشکل دارد؟ من شنیده‌ام که کلمۀ «استضعاف» را 144 جور می‌شود نوشت! عثطزآف، اصطظعاف، اسطذئاف، عصتظعاف ... بعد با عین عین و عر عر زبان فارسی را به مسخره گرفت.

گفتم: صدای «ش« در خط انگلیسی چند جور نوشته می‌شود؟

کلماتی را زیر لب گفت و با انگشت شمرد Fascism , schizophrenic, sugar, liquorice, chef

نهایتاً گفت: صدای ش حدوداً 10 جور نوشته می‌شود:

Sh, ch, sch, sc, tio, ci, ti, s, c, x

گفتم: عجب! خطی انعطاف‌پذیر و غنی دارند!!

گفت: بله، زبان بین‌المللی است. بسیار غنی و در تعامل با زبانهای دیگر.

گفتم: نویسه‌هایش خیلی زیاد است. برای صدای «ک» 7 نویسه ساده و مرکب دارند: x, K, ch, c, ck, q, cq,

و برای صدای «س» c, s, th, x,

برای صدای «ز» x, s, z,

برای صدای «آ» a, u, o,

برای صدای «او» o, oo, ou, u, ow

برای صدای «ای»: e, ee, ie, I, y,

 

تازه بر عکس هم هست. یعنی یک نویسۀ مرکب چند صدا دارد مثل ch که سه صدا دارد: ک، چ، ش. همچنین نویسه هایی که نوشته می شوند و خوانده نمی شوند:

listens, know, half, answer, psyche, autumn, rhyme, daughter, reign, numbring, mortgage,

خب! حالا اگر املای ممکن کلمۀ luxury (لاک شری) را مثل «استضعاف» حساب کنیم آن را به 210 شکل می‌شود نوشت: آ= 3 نویسه/ ک = 7 نویسه/ ش = 10 نویسه. 3×7×10=210

لاکشری را 210 جور می توان نوشت. البته بدون احتساب نویسه‌هایی که هستند ولی خوانده نمی‌شوند مثل u بعد از x در luxury . یا کلمۀ  anxious انک(گ)شز(س) (aNG(k)SHəs  را به 420 شکل می توان نوشت:

ک/گ (2) × ک (7) × ش × (10) × ز(3)     420=2×7×10×3

به نظر شما املای انگلیسی مشکلتر است یا املای فارسی؟

لطفاً چند کلمه انگلیسی بگویید که دقیقاً چنان که نوشته می‌شود بخوانندش. نمی‌گویم واژه های سختی مثل , anxiety , schema, acknowledgements ,autumn “Worcestershire”. “Choir”. “Sixth” "Squirrel"

اسمهای مکان هم که خود حکایت است. در حومۀ همین شهر تورنتو شهرکی هست به نام «وان میل». وقتی آدرس می دهند و می‌خواهی گوگل کنی می گویی خب! One mills اما به عقل جن نمی‌رسد که املای «وان» چنین باشد: Vaughan

من یک سال در کنبرا پایتخت استرالیا در شهرک Ngunnawal خانه داشتم. تلفظش چنین بود Nan'walصدها بار آدرس نوشتم اما مثل ساکنانش غالباً غلط. دخترم در دبیرستان از دست اسپلینگ (املای) غلط معلمهای استرالیایی هر شب شکایت داشت الآن هم در تورنتو از غلطهای املایی که روی تخته و یا در پاور پوینتها می‌نویسند عصبانی است.

احسان گفت: آره من هم خیلی عصبانی می شوم.

گفتم: خوب! چرا فرهنگستان بریتانیا و آمریکا پیشنهاد تغییر خط نمی‌دهند؟ چرا برای ما و ترکیه این پیشنهاد را مطرح کردند؟ چرا فرانسویها پیشنهاد تغییر خط نمی‌دهند؟ چرا آلمانها و چرا دیگر ملل؟

احسان ساکت شد. بعد چند لحظه گفت آره، مسالۀ مهمی نیست.

گفتم احسان جان!

یک جُرعه اندیشیدن در شبانه‌روز، برای سلامت عقل لازم است.

 

دکتر جواد نوربخش(نورعلیشاه)

 

دکتر جواد نوربخش(نورعلیشاه)

از ویکی پدیا

جواد نوربخش نوزدهم آذرماه ۱۳۰۵ خورشیدی در شهر کرمان متولد شد. او نواده شیخ کمال‌الدین نوربخش ـ از مشایخ بزرگ طریقت نوربخشیه ـ بود. به سال ۱۳۱۳ پس از فراگیری قرآن کریم و دیوان حافظ در مکتب‌خانه، به دبستان رفت؛ و پس از طی دورهٔ دوازده سالهٔ تحصیلات دبستانی و دبیرستانی در مدت ده سال، در خرداد ماه ۱۳۲۳ در رشتهٔ ادبی و شهریور ماه همان سال در رشتهٔ طبیعی موفق به دریافت دیپلم گردید. سال بعد با شرکت در آزمون ورودی رشته‌های حقوق و پزشکی دانشگاه تهران و پذیرش در هر دو رشته، از کرمان به تهران عزیمت و در رشتهٔ پزشکی دانشگاه تهران ثبت نام نمود.

با ورود به عالم تصوف، برای دیدار مونس‌علی‌شاه (میرزا عبدالحسین ذوالریاستین شیرازی) به دیدار او شتافت؛ و پس از چندی بدستور وی در خانقاه نعمت‌اللهی تهران ساکن گردید. با گذشت زمانی کوتاه، مسؤولیت نگه‌داری کتاب‌خانه و ادارهٔ امور خانقاه و پذیرایی از درویشان در شب‌های جمعه به او محول گردید؛ و پس از چندی به مقام شیخ المشایخی سلسلهٔ نعمت‌اللهی منصوب شد.

پس از تکمیل دورهٔ پزشکی به سال ۱۳۳۱ خورشیدی، در سمت معاون ادارهٔ بهداری به شهرستان بم اعزام و پس از چندی به ریاست بهداری منصوب گردید. همزمان، رسیدگی به دراویش نعمت اللهی نواحی همجوار را مونس‌علی‌شاه به او واگذار کرد و وی به تهیهٔ زمین و احداث خانقاه در آن شهر اقدام نمود، که پس از تکمیل در سال ۱۳۳۲، بر دراویش سلسله نعمت‌اللهی وقف گردید.

با درگذشت مونس‌علی‌شاه در بیست و چهارم خردادماه ۱۳۳۲ و بر حسب وصیّت وی، هدایت سلسلهٔ نعمت‌اللهی به عهده جواد نوربخش (نورعلی‌شاه) سپرده شد.

در طول ۵۵ سال زعامت جواد نوربخش بر سلسله نعمت اللهی، طالبان و سالکان الی الله بسیاری تحت ارشادات وی طی طریق نمودند که از جمله مریدان بنام وی می‌توان از مرحوم زین العابدین شاکری (صابر علی) متوفی ۱۳۵۶ شمسی، حسن کباری (وفاعلی) متوفی ۱۳۵۷ شمسی، محمود محسنی سیرجانی (روشن علی) متوفی ۱۳۵۷ شمسی، ماشاالله نیک طبع (وفاعلی) متوفی ۱۳۸۲ شمسی و پرویز ایلخانی پور (صادق علی) متوفی ۱۳۹۰ شمسی نام برد

او در سال ۱۳۳۳ با پروانه دانشور، از نوادگان وفاعلی‌شاه ازدواج کرد؛ و به سال ۱۳۳۵ پس از پایان خدمت پزشکی در شهرستان بم به اتفاق خانواده به تهران بازگشت. با اشتغال در بیمارستان روزبه، فعالیت علمی و تخصصی او در رشتهٔ پزشکی دانشگاه تهران آغاز شد. در سال ۱۳۴۲ شمسی تخصص خود را از دانشگاه سوربن فرانسه در رشته روانپزشکی دریافت کرد و پس از طی مراحل علمی، در سال ۱۳۵۰ به مقام استادی تمام وقت رشتهٔ روان‌پزشکی دانشگاه تهران نائل و در سال ۱۳۵۶ بازنشسته گشت.

طی این دوران علاوه بر ریاست انجمن روان‌پزشکی- به مدت دو سال - ریاست بیمارستان روزبه و ریاست گروه روان‌پزشکی دانشگاه تهران را نیز عهده دار بود؛ و برای ساخت بیمارستان اوین در تهران، تلاش نمود. از سال ۱۳۳۱ خورشیدی به بعد، افزون بر خدمات پزشکی و روان‌پزشکی، آثار و تألیفات و نتایج تحقیقات چندی در زمینهٔ علم روان‌پزشکی نیز از او انتشار یافته‌است.

در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۵۸ شمسی معادل ۱۹۷۹ میلادی و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران جواد نوربخش ایران را برای همیشه ترک گفت و ابتدا حدود ۴ سال در امریکا بسر برد و سپس عازم لندن شد و تا ۱۹۹۳ میلادی در لندن ساکن بود. از سال ۱۹۹۳ میلادی تا پایان عمر در خانقاهی درمنطقه‌ای در نزدیکی شهر آکسفورد انگلستان اقامت گزید و به تألیف و انتشار کتابهای متعددی درباره تصوف پرداخت. با مهاجرت جواد نوربخش به مغرب زمین فعالیت‌های سلسله نعمت‌اللهی بیشتر به مغرب زمین توسعه یافت.[البته در ایران این سلسله ادامه دارد]

در زمان حیات مونس علیشاه و پس از فوت وی، دکتر جواد نوربخش در قالب زعیم و پیر سلسلهٔ نعمت‌اللهی، نزدیک به ۶۰ سال تلاش‌هایی را برای ایجاد دگرگونی و اصلاح حال و کار پیروان طریقت و گسترش آن به تمام نقاط جهان انجام داد که بخشی از آن چنین است:

مبارزه با بیکاری و تن پروری

مبارزه با اعتیاد و تقبیح آن

شفقت و دوست داشتن خلق خدا

پرهیز از گوشه‌گیری و انزواطلبی

پرهیز از اظهارکشف و کرامات و مبارزه با خرافات

ارائه دیدگاههایی پیرامون نظریهٔ وحدت وجود

گسترش خانقاه‌ها

هانری کوربن، مستشرق معروف فرانسوی، در باره جواد نوربخش چنین نوشته‌است: «در زمان حال دکتر جواد نوربخش قطب کنونی سلسله نعمت اللهی است و دامنه فعالیت‌های او در این زمینه به شدت گسترده‌است»

روشنفکری دینی از نظر سروش

روشنفکری دینی از نظر سروش:

روشنفکری دینی طریقت روشنفکران دیندار است.

مدرسه ای فکری است که هم از تجربه بشری بهره می جوید هم از تجربه نبوی. و هیچکدام را در پای دیگری قربانی نمیکند و معتقد است که وحی کهن در دوران مدرن، همچنان چیزهای فراوان برای گفتن و آموختن دارد و انبان افادتش تهی نشده است.

روشنفکران دیندار، روشنفکرند چون به عقل مستقل از وحی باور دارند و از آن تغذیه می کنند و چراغ خرد در دست برای یافتن حقیقت و سوختن ظلمت روان اند. و دینداراند چون ایمان محققانه شان نه بر تقلید بنا شده است نه بر تعبد نه بر ارث نه بر جبر، نه بر هوس نه بر عادت، نه بر ترس و نه بر طمع. بل از دل سنجشی عقلانی یا تجربه یی روحانی برآمده است و مستمرا تطهیر و تکمیل می شود.

روشنفکری دینی یک هویت سیال است چرا که خردورزی و حقیقت جویی و خرافه سوزی جز با سیلان همراه نیست.

روحانی ندارد چرا که هر کس در آن مدرسه،روحانی خویشتن است. خانقاهی است بی شیخ که شیخانی بی خانقاه در آن ساکن اند.

 مقولاتی چون ارتداد، بدعت، کافر، مومن… در آن راه ندارد چرا که این مقولات تابع قدرت سیاسی و دینی موجود است.

روشنفکری دینی اما به معنویتی آزاد از دین هم باور و التزام ندارد.

مناسک، همواره قشر محافظ معنا بوده اند، و چه بهتر که این مناسک محافظ را از آموزگاران تجارب اشراقی و از طائران گلشن قدس یعنی پیامبران بگیریم که مجرب ترین شهسواران عرصه سلوک و فاتحان آفاق تجرداند.

روشنفکران دیندار، دیندارند نه دین ساز، و تجربه اندوزی و دانش آموزی شان در مدرسه وحی نه از سر مصلحت که از روی ارادت و حقیقت است. شخصیت عظیم وعزیز رسول اکرم، تمام آن نعمتی است که خداوند به مسلمانان عطا کرده است و از تجربه و تعلیم این عظیم عزیز باید به تمام و کمال استفاده کرد.

روشنفکری دینی اهل نودوزی فقه با حیله های موقت شرعی هم نیست.

امروزه فقیهانی لقب روشنفکر و نوآور گرفته اند که فی المثل با توسل به غیبت امام غائب، یا پرهیز از وهن اسلام میکوشند تا حکم سنگسار و درآوردن چشم و امثال آنها را لغو کنند. با حفظ احترام فقیهان اینها هرچه باشد نه روشنفکری است نه نوآوری چرا که زاده اجتهاد در اصول نیست. روشنفکری دینی قائل به اجتهاد در اصول است یعنی اجتهاد در کلام، در اخلاق، و نوفهمی نبوت و وحی و معاد و خدا…

 با درکی تازه از انسان و معرفت و تاریخ و جامعه است که می توان حکم مرتد و مبدع تجدیدنظر کرد وگرنه همه چیز را به قرار سابق نهادن و صرفا به خاطر ملامت ملامتگران، حکم فقهی را موقتا تعلیق کردن، نه جهدی می خواهد نه اجتهادی. یک مصلحت اندیشی ساده و گذار است.

 مطهری متکلم هم وقتی به قصه خاتمیت می رسد گمان می برد تنها چالشی که دنیای مدرن به اسلام خاتم دارد، چالش فقهی و حقوقی است ولذا می کوشد تا گرد واپس ماندگی را از دامن فقه بیفشاند و با یادآوری قواعدی چون “لاحرج” و “لاضرر” توانایی فقه را در حل مشکلات زندگی نوین به نمایش بگذارد. گویی این نکته پاک از ذهن توانای مطهری گریخته است که فقه بر پای خود هیچگاه نایستاده و نمی ایستد و به تنهایی توان تقویت خود یا توان دفاع از خود را ندارد و اگر از علم کلام و اخلاق و… مشروب نشود از آتش تشنگی خواهد سوخت. اگر باید در فقه نواوری شود باید خدای فقیهان، پیامبر فقیهان و… نیز نو شود. و این درست همان چیزی است که روشنفکری دینی خواستار آن است و در ذهن متکلمی معتزلی چون مطهری هم آن را نمی یابد.

مدرسه روشنفکری دینی سنتی و سنت گرا هم نیست گرچه سنت دینی را ارج می نهد و علم به آن را رکن رکین روشنفکری می داند و علم و عمل روشنفکران سکولار را هم به همین دلیل مبتلا به کاستی و سستی می یابد. با این همه نه رستاخیز سنت را ممکن می بیند نه احیاء دوباره سنت را حلال مشکلات امروزین می شمارد. جهان امروز همانقدر حق بودن و زیستن دارد که جهان دیروز. و سخنی بی بنیان تر و بی برهان تر از آن نیست که قائل به برتری سنت بر مدرنیته یا مدرنیته بر سنت شویم.

“تلک امه قد خلت، لها ما کسبت و لکم ما کسبتم.”

روشنفکری دینی به درستی بر آن است که درک دینی گذشتگان همانقدر تحت تاثیر زمانه و متوازن با فرض های عصری شان بوده است که درک دینی امروزیان. و بر این باور است که هم رجال و نحن رجال. و آیا گذشته را فقط به دلیل قدمت، قداست نهادن، محض بی خردی و تیره رایی نیست؟ نه مدرنیته، آستانه بهشت است نه سنت بهشتی در آستین داشت و آن شیطانی که پدر ما آدم را از بهشت بیرون افکند امروز هم به جد در فریبکاری است.

در نظر روشنفکری دینی، مهمترین خدمتی که دین می کند به اخلاق است نه به سیاست نه به تجارت نه به معرفت.

انتظار اخلاقی از دین باید داشت و آن را نقد اخلاقی باید کرد. فقه را هم از نقد اخلاقی نباید مصون نهاد که امروز و سخت مستمند و نیازمند آن است.و همین نقد اخلاقی است که فقه را هم تواناتر و هم پیراسته تر خواهد کرد و گره مشکلات آن را نه با توسل به عصر غیبت بل با توسل به اصل حق و عدالت خواهد گشود.

روشنفکری دینی به حکم روشنفکری واجد عنصر اعتراض و انتقاد نیز هست هم انتقاد به نظم سیاسی جهان هم اعتراض به نظم سیاسی ایران. علی الخصوص که نظام امروز ایران، مؤسس بر اساس دینی است و صورهٌ مدرن و مادهٌ شرعی و سنتی است، وای بسا که صورت و ماده اش مورد پسند روشنفکران دینی نیفتد. از این رو روشنفکران دینی در این نظام نه قدر می بینند و نه بر صدر می نشینند.

اما با حاکمان باید گفت اگر روزی عارفان مسلمان توانستند با طرافت عرفان، عبوسی فقه را از چهره فرهنگ اسلامی بزدایند و به آن موزونیت و دلربایی جاودانه ببخشند، امروزه هم فقط روشنفکران دیندار، با قرائتی تازه از دین می تواننند سرایی و فضایی درخور برای ایمان بسازند و در این زمانه که سبب دانی موجب حیرت زدایی شده است، عقلانیتی سبب دان و حیرت آشنا را تأسیس کنند.

چنانکه دیده می شود روشنفکری دینی پیشینه ای و پیشانیی بلند دارد.

از اعتزالیان گرفته که به عقل مستقل از وحی آبرو و هویت دادند تا صدرالدین شیرازی که توانست تجربه عرفانی و تفکر برهانی و تعالیم وحیانی را در کنار هم بنشاند و گمان باطل ناسازگاری تدین و تفکر را رسوا سازد. آنان فرزند زمانه خود بودند و اینان هم اسیر دام و دانه خویش

این طریقه، نه ایدئولوژیک است نه فقهی، نه سنتی نه فرقه مذهبی و نه حزب سیاسی بلکه چراغ مصطفوی است با شرار معتزلی!

عبدالکریم سروش

لیدن. هلند. پانزدهم شهریور ۸۶

فردید و دیگران

فردید و دیگران

فردید در کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان نظر خود در مورد سارتر را اینگونه بیان می‌کند:

ژان پل سارتر یکی از کثافت ترین حامیان امپریالیسم و بورژوازی و هر فکر غربی، ژان پل سارتر است زیرا مقدماتش طوری است که همه چیز معتبر به اعتبار انسان است. ژان پل سارتر انسان را به جای خدا می‌گذارد و خودبنیادی به اینجا می‌رسد که شما چگونه می‌توانید به آزادی خودبنیادانه، بشر را اصلاح کنید. چیز تازه‌ای در ژان پل سارتر نیست. آزادی ژان پل سارتر همان حوالت و آزادی غربی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر تمام می‌شود. ژان پل سارتر یک چشم نداشته، دجال هم یک چشم است. در زمان ما دجالی مانند این سارترها زیادند.

از مخالفین احمد فردید می‌توان به عبدالکریم سروش اشاره کرد که وی را دارای ذهن و زبانی پریشان می‌داند.در برخی نوشته‌ها، احمد فردید «تئوریسین خشونت»، و حتی نخستین اشاعه‌گر یهودستیزی در ایران دانسته شده است. فردید خطاب به آیت الله خمینی گفته‌است این انقلاب را عبدالکریم سروش خراب می‌کند، ... من پوپر را می‌شناسم و به ریش او می‌خندم ... او درباره هایدگر گفته‌است:بعد از سی سال مطالعه می‌گویم، هایدگر جهت فکرش همین جهت جمهوری اسلامی است.  سایت استاد دکتر سید احمد فردید. «کار و فعالیت». بازبینی‌شده در ۲۰ مهر ۸۸. فردیدنامه. «همسخنی و همدلی». بازبینی‌شده در ۲۰ مهر ۸۸. دینانی معتقد است لحن فردید در انتقاد از اشخاص تند بود، در فلسفه از معاصران کسی را نمی‌پسندید و حتی درباره فیلسوفان غربی هم سخت می‌پذیرفت. به گفتهٔ او یک بار فردید در مراسمی که در انجمن فلسفه برگزار شده بود، در پاسخ به سؤال یکی از دانشجویان از سروش به شدت انتقاد کرده و حتی به او ناسزا گفته بود. این پرسش و پاسخ ضبط شده بود و باعث شد که سروش شکایتی را از فردید در دادگستری تنظیم کند. نهایتاً با پادرمیانی دینانی غائله خاتمه یافت.

 آشوری در مقاله‌ای به نام «اسطوره فلسفه در میان ما»، فردید را به ضعف شخصیت و دانش متهم می‌کند.جلال آل احمد، زمانی با وی درگیری پیدا کرد و دیگر هیچگاه تا پایان عمر با وی سخن نگفت. احسان نراقی بخاطر تغییر موضعش در جریان انقلاب از وی برید.رضا براهنی از دیگر منتقدان فردید بشمار می‌رود. صادق هدایت نیز فردید را «موجودی ضعیف و کله خشک» می‌داند که «معتقد است حمال اروپایی از علمای ایرانی بیشتر می‌فهمد.»به نظر احسان نراقی فردید پس از انقلاب دچار چرخش فکری و تغییر موضع گردید. 

مکانیسم های دفاعی

مکانیسم های دفاعی

۱- واپس راني(REPRESSION): :سركوب و يا واپس راني اصـلي تـرين مـكـانيـسم دفـاعـي محـسـوب شـده و ديـگــر مكانيسم هـا بعنوان ابزار كمكي بكار مي روند. واپس راني بـه مـعـني جلوگيري از ورود افكار، خاطرات، آرزوها، اميال و تجـارب دردنـاك، نـاخـوشايـنـد، شرم آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هشيار مي باشد. در ايـن مـكـانـيـسم خـاطـرات اسـترس زا به طور گزينشي به ناخودآگاه رانده مي شوند. واپس رانـي بـا انـكار متفاوت است در واپس راني فرد هيچ  چـيزي را نفي نميكند. مثال:دختري كه در خردسالي مورد تعـرض جنسي واقع شده، ايـن تـجـربـه دردنـــاك را سركوب مي كند.

2- فرونشاني(SUPPRESSION): واپس راني اي كه بطور ارادي و خودآگاه صورت ميگرد فرونشاني ناميده مي گردد. بازداري ارادي و هشيار از ورود افكار، احساسات، تجارب و خاطرات خاص به سطح هشيار. احتراز از انديشيدن به مواد اضطراب زا و آزاردهنده و منحرف كردن هشياري به موضوعات ديگر. مثال: دانش آموزي كه به تعطيلات رفته، نگران است كه نتواند از پس امتحانات بر آيد، اما وي تصميم ميگيرد براي اينكه تعطيلاتش خراب نشود مدرسه و امتحاناتش را فرو نشانده و به آنها فكر نكند.

3- واپس روي(REGRESSION): در اين مكانيسم شيوه هاي حل مسائل به سبك بزرگسالان جاي خود را به رويكردي كودكانه ميدهد. واپس روي يعني بازگشت به مراحل ابتدايي رشد و تكامل (مراحلي مطمئن تر،امن تر و فاقد استرس) و بروز واكنشهاي بلوغ نيافته. مثال: بزرگسالي كه هنگام سرخوردگي و ناكامي عروسكي را در آغوش ميگيرد. مثال: مرد 25 ساله اي كه دچار مشكلات مالي جدي گرديده، تمايل پيدا ميكند به خانه پدري خود بازگشته و والدين از وي مراقبت كنند. مثال: مكيدن شست و يا مداد، به لحن كودكان صحبت كردن و هرگونه بروز رفتار سنين پايين تر از خود واپس روي محسوب ميگردد.

4- انكار(DENIAL): عبارت است از انكار و نفي واقعيت، رفتار، كردار و عامل اضطراب زا. عدم پذيرش واقعيت و رد رويدادها. مثال: مادري پس از دريافت خبر كشته شدن پسرش در جنگ، مرگ پسرش را انكار كرده و باز بشقاب غذايش را سر ميزغذاخوري مي آورد و يا لباسهايش را مرتب ميكند. مثال: افراد مسن غالبا پير شدن خود را انكار كرده و ميگويند ما هنوز جوان هستيم. مثال: معتادان همواره اعتياد خود را انكار ميكنند. مثال: پسري كه دوست دختري ندارد ميگويد من به دخترها نيازي ندارم. مثال: هنگامي كه پزشك سرطان را در بيمارش تشخيص ميدهد، بيمار آن را نادرست پنداشته و سراغ پزشك ديگري ميرود.

5- جابجايي(DISPLACEMENT): انتقال احساسات، هيجانات و تكانه هاي اضطراب زا از يك شخص و يا شيء (تهديد كننده و يا غير قابل دسترس) به فرد و يا شيء امن تر و قابل پذيرش تر. تخليه احساسات فروخورده بر سر اهداف بي خطرتر (افراد زير دست ، تحت فرمان، وابسته و يا ضعيف تر از شما). مثال: كارمند عصباني از دست رئيس خود، از آنجايي كه قادر نيست بر سر رئيس خود فرياد بكشيد، هنگامي كه به خانه باز ميگردد عصبانيت خود را سر همسر خود خالي كرده و سر وي فرياد ميكشد. مثال: فرزندان عصبانيت خود را با كوبيدن درها به هم ابراز ميكنند. مثال: يك مرد ناكام در ارضاي نيازهاي جنسي خود، به پرخوري روي مي آورد. مثال: دختري كه از سوي دوست پسر خود طرد شده فورا با پسر ديگري دوست ميشود.

6- دليل تراشي(RATIONALIZATION): عبارت است از استفاده از استدلالهاي منطقي و پذيرفتني براي توجيه رفتار و احساسات غير موجه و توجيه ناپذير- بازآرايي شناختي از ادراكات فردي-علل غير واقعي جانشين علت و انگيزه اصلي و واقعي ميگردد. مثال: فردي كه از اداره خود اخراج گرديده علت اخراج خود را چنين توجيه ميكند:من چون آدم متملقي نبودم و چاپلوسي رئيس را نميكردم اخراج شدم.در صورتي كه بي كفايتي و عملكرد ضعيف وي علت اصلي بركناري وي بوده است.مثال:سارقي كه به يك سوپرماركت دستبرد ميزند هنگام بازجويي ميگويد كه صاحب سوپر ماركت مستحق آن بوده است ويا برداشتن چند قلم جنس از ثروت صاحب آن نخواهد كاست.

7- جبران(COMPENSATION): مستور ساختن جنبه هاي منفي (كاستي هاي نامطلوب)  خودانگاره و شخصيت با تاكيد و تقويت اغراق آميز جنبه هاي مثبت -متوازن سازي تقابلي ضعف ها وعيوب-فرد حس خود كم بيني، حقارت و شكست هايش را با مطرح ساختن خود در زمينه هاي ديگر پنهان ميسازد- تقويت يك ويژگي مثبت در جبران يك ويژگي منفي. و يا جبران ناكامي ها با كامجويي مفرط در زمينه هاي ديگر. جبران دو گونه است يكي تقويت ويژگي منفي و ضعيف و دوم جايگزين ساختن يك ويژگي مثبت و كارآمد جاي يك ويژگي منفي. مثال: كودك لاغر و نزار در بزرگسالي به پرورش اندام روي آورده و بدنساز ميشود. مثال: نوجواني كه از مشكلات تكلمي رنج ميبرد در بزرگسالي سياست مدار ويا سخنران ميشود. مثال: يك دانش آموز با چهره نا زيبا در دانشگاه، دانشجوي ممتاز گرديده و يا پژوهشگر ميشود. مثال: يك دختر نا زيبا رقصنده ماهر ميشود.

8- توجيه عقلي(INTELLECTUALIZATION): استفاده مفرط از تفكر و منطق انتزاعي-پرهيز از احساسات آزار دهنده با تمركز بر جنبه هاي عقلاني-انفصال هيجان از انديشه-ناديده گرفتن جنبه احساسي قضايا و پرداختن به تجزيه و تحليل شناختي آنها. مثال: تمركز بر جزئيات برگزاري مراسم ترحيم و خاك سپاري جاي عزاداري و سوگواري. مثال: بحث در مورد فاكتورهاي مهندسي ساختمانها و يا مكانيسم عمل زلزله ها پس از روي دادن زلزله جاي سوگواري و پرداختن به جنبه احساسي آن. مثال: زني كه مورد تعرض جنسي قرار گرفته شروع ميكند به تحقيق و جستجوي اطلاعات در زمينه ساير موارد تجاوزها و روانشناسي متجاوزان و قربانيان آن و يا در كلاسهاي دفاع شخصي شركت ميكند.

9- برون ريزي(ACTING OUT): استفاده از كنشهاي فيزيكي جاي كنار آمدن مستقيم با چالشها و صحبت كردن درباره احساسات خود- درست نقطه مقابل مكانيسم والايش است- تسليم خواسته هاي نهاد شدن بدون در نظر گرفتن عواقب منفي آن- مثال: مردي كه قادر به ابراز احساسات ناكامي و درماندگي خود در زندگي زناشويي نيست، به برقراري رابطه نامشروع روي مي آورد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن. مثال: فردي كه هنگام خشمگين شدن قادر به كنترل خود نيست و به همه چيز آسيب مي رساند.

10- درون فكني(INTROJECTION): نوع شديد همانند سازي ميباشد كه در آن فرد ارزشها و ويژگيهاي فرد و يا گروه ديگر را جذب ساختار "خود" ميكند. دروني كردن احساسات، ارزشها و ويژگيهاي فرد ديگر، ويژگيهايي كه خودمان در آن زمينه ضعف داريم. نسبت دادن افكار و احساسات ديگران به خود و تقليد از آنها. مثال: فردي كه قرار است كنفرانس بدهد، خود را جاي يك سخنران نامدار قرار ميدهد و اينگونه اعتماد بنفس پيدا ميكند. مثال درون فكني شديد: فرد پس از فوت همسرش نشانه بيماري متوفي را بروز ميدهد مثلا اگر همسرش بر اثر سكته قلبي فوت كرده باشد وي در جريان سوگواري به درد سينه مبتلا ميشود.

11- همانند سازي(IDENTIFICATION): روند الگوبرداري (تقليد) افكار، اخلاقيات، رفتار و سلايق فرد ديگر- تقليد ويژگيهاي مطلوب فرد ديگر-الگو قرار دادن ديگران-تطابق خود با ديگران بطور ناخودآگاه- افزايش احساس ارزشمندي با همانند سازي با شخصيتهاي برجسته و نامدار. مثال: دختر دانش آموزي كه مصرانه از مادر خود ميخواهد تا كفش مشابه كفش همكلاسي خود را برايش خريداري كند. اما به شدت تقليد از همكلاسي خود را رد مي كند. مثال: كارمند در جلسه اداره، زبان بدن مدير عامل را تقليد ميكند و يا نقطه نظرات مشابه وي را بيان ميكند. مثال: فرد به سينما رفتن علاقه مند ميشود چراكه فرد محبوب و مورد تحسين وي (الگو) به سينما علاقه دارد. مثال: فرد قرباني با مهاجم همانند سازي ميكند و رفتار وي را تقليد ميكند تا كمتر احساس درماندگي كرده و درمقابل احساس قدرت بيشتري نمايد. و ممكن است با مهاجم خود همدست نيز شود.

12- برون فكني(PROJECTION): نقطه مقابل درون فكني است-نسبت دادن احساسات، اميال، افكار، تكانه ها و گرايشات نامطلوب، ناخوشايند و غير اخلاقي خود به افراد و يا شيء خارجي ديگر. مثال: دختري كه نسبت به همكار مرد خود گرايش جنسي دارد، همكار خود را متهم به چشم چراني و هوسراني ميكند. مثال: شما از فردي نفرت داريد اما تصور ميكنيد وي از شما نفرت دارد.مثال:شما تصور ميكنيد نازيبا و غير جذاب هستيد واين تصور را به جنس مخالف خود نسبت داده و از مواجهه با جنس مخالف خود اجتناب مي ورزيد (ترس از طرد شدن). مثال: مرد بي وفا نسبت به همسر خود، همسر خود را به خيانت متهم ميكند. بلاگردان سازي به معني سپر بلا قرار دادن ديگران نيز تلفيقي از برون فكني و انكار است.

13- والايش(SUBLIMATION): انرژي خود را صرف فعاليت هاي سازنده كردن-هدايت افكار و تكانه هاي ناپذيرفتني از سوي جامعه به اهداف پسنديده تر. مثال: فردي كه گرايشات جنسي و يا خشونت آميز قوي دارد به ورزش بوكس روي آورده و يا سرباز ميشود. مثال: دختري كه مجبور است براي لاغر شدن رژيم هاي سخت بگيرد به نقاشي علاقه مند شده و بيشتر تصاوير ميوه ها را نقاشي ميكند. مثال: مردي كه از عمل بريدن لذت ميبرد جراح ميشود. مثال: كودكي كه ميخواهد توجه والدين خود را جلب كند شاگرد ممتاز مدرسه ميشود.

14- باطل سازي(UNDOING): به خنثي كردن گفتار و اعمال پيشين اطلاق ميگردد. تلافي كردن رفتار وكردار ناپسند. مثال: مردي كه همسر خود را تحقير كرده است، براي همسر خود هديه ميخرد و يا بطور مبالغه آميزي از وي تعريف و تمجيد ميكند. مثال: فردي كه مرتكب قتل شده مكررا دستهاي خود رامي شويد. مثال: شما پشت سر دوست خود از وي بدگويي ميكنيد سپس از كرده خود پشيمان شده و وي را به منزل خود به شام دعوت ميكنيد. مثال: فرد ثروتمندي كه به موسسات خيريه كمك مالي ميكند، چرا كه ثروت خود را از طرق نامشروع كسب كرده است.

15- واكنش سازي(REACTION FORMATION): واكنش سازي و يا واكنش وارونه زماني است كه شما احساس ونيت خود را  بطور اغراق آميزي عكس آن چيزي كه بوده ابراز ميكنيد. نوعي تظاهر و وانمود كردن. مثال: مردي كه گرايش به مردان ديگر دارد، نسبت به همجنس بازان ابراز نفرت ميكند. مثال: شما از مهماني بدنتان مي آيد اما بيشتر از ميهمانان ديگر به وي احترام گذاشته و به اصطلاح تحويلش ميگيريد. مثال: زن متاهل از بيم آنكه همكارش به وي علاقه مند نگردد با همكار مرد خود بدرفتاري ميكند. مثال: يك مرد خشن و پرخاشگر ممكن است با اين رفتار ميخواهد ترديدها و ناتوانيهاي جنسي خود را پنهان سازد. مثال: استاد دانشگاهي كه تصور ميكند از دانش علمي كافي برخوردار نيست بيشتر از واژه ها و اصطلاحات پيچيده و علمي استفاده ميكند.

16- آرماني ساختن(IDEALIZATION): برآورد اغراق آميز صفات و ويژگيهاي مثبت و ناچيز شمردن خصويات منفي و يا ناديده گرفتن آنها. مثال: عاشق تنها خوبيهاي معشوق  را مي بيند و از ديدن بديهاي آن عاجز است.

17- پيش بيني(ANTICIPATION): پيش بيني رويدادهاي احتمالي آينده و در نظر گرفتن واكنشها و راه حلهاي واقع گرايانه و جايگزين. برنامه ريزي براي آينده. ملاحظه پيامدهاي رفتار خود.

18- نوع دوستي(ALTRUISM): خدمت رساني و ياري رساندن به ديگران بطور سازنده كه رضايت فردي را بدنبال دارد. فرد از واكنش مثبت ديگران خشنود شده واحساس خوبي پيدا ميكند.

19- اجتناب و يا رويگرداني(AVOIDANCE): كنار آمدن با عوامل استرس زا با عدم مواجهه با آنها. مثال: شما از همكار خود در اداره بدتان مي آيد بنابراين سعي ميكنيد با وي برخورد نداشته باشيد و يا نزديك وي نرويد. مثال: فردي كه از ارتفاع هراس دارد سعي ميكند از مكانهاي مرتفع دوري كند. مثال: هنگامي كه در مورد  مسايلي كه از نظر شما ناخوشايند است سخن به ميان مي آيد سعي ميكنيد موضوع بحث را عوض كنيد.

20- شوخ طبعي(HUMOUR): تاكيد بر جنبه هاي جالب و طنز گونه عامل استرس زا و تعارضات. انحراف از جديت و نيمه خالي به نيمه مثبت و پر. مثال: شخصي كه دچار بيماري ناشناخته اي است اين موضوع  كه، پزشكان قادر به تشخيص بيماري وي نيستند را دستمايه خنده قرار ميدهد.

21- انزوا(ISOLATION): تفكيك جزء و مولفه هيجان از خاطرات، تجارب و افكار دردناك. انباشت تمام هيجانات در يك بخش ذهني محبوس و غير قابل دسترس. مثال: دانشجوي پزشكي بدون احساس ترس از مرده و يا مرگ جسد تشريح را كالبد شكافي ميكند. مثال: كارمند بانك هنگام رويارويي با سارق با خونسردي و آرامش سارق را ناكام ميسازد اما پس از اينكه سارق بانك را ترك ميكند، وي بلافاصله از ترس ميلرزد و يا گريان ميشود.

22- خيالپردازي(FANTACY): فرد به منظور گريز موقتي از شرايط دردناك به خيالپردازي روي مي آورد. هدايت آرزوهاي دست نيافتني و يا نامقبول به قوه تخيل.

23- پيوند جويي(AFFLIATION): كمك خواستن و حمايت ديگران را خواستار شدن. تسهيم مشكلات با ديگران.

24- بي ارزش سازي(DEVALUATION): فرد اهداف مطلوب و خواستني اما غير قابل دسترس را بي ارزش و معيوب معرفي ميكند. مثال: مصداق ضرب المثل گربه دستش به گوشت نميرسد ميگويد بو ميدهد. مثال: فردي كه در مصاحبه ورودي استخدام رد ميشود، شركت مورد نظر را بي اعتبار معرفي ميكند.

25- ناچيز شماري(TRIVIALIZING): كوچك شمردن و بي اهميت شمردن مسايل مهم وجدي. مثال: فرد پس از به زمين خوردن، پس از برخاستن ميخندد. مثال: پسري كه از سوي دختري طرد ميگردد به دوستانش ميگويد كه آن دختر زياد هم خوشگل نبود.

26- طفره و انحراف(DEFLECTION):منحرف كردن توجه بسوي مسايل و افراد ديگر.

27- بازداري هدف(AIM INHIBITION):هنگامي كه ما  با اهداف و آرزوهاي دست نيافتي  مواجه ميشويم، انتظارات خود را تقليل ميدهيم. نوعي جابجايي و دليل تراشي ميباشد. مثال: مردي كه به يك زن گرايش جنسي دارد اما به هر دليلي قادر نيست نياز اصلي خود (ارضا جنسي) را تامين كند (مثلا زن متاهل است) به زن ميگويد، تنها چيزي كه ما نياز داريم يك دوستي صميمانه است. مثال: فردي كه به حرفه دامپزشكي علاقه وافري دارد اما نميتواند در رشته مزبور ادامه تحصيل بدهد دستيار دامپزشك ميشود.

28- دو پاره سازي(SPLITTING):فرد اطرافيان خود را به دو گروه عمده  خيلي خوب و خيلي بد تقسيم بندي ميكند. و همه چيز را سياه و سفيد ميبيند. از قانون همه يا هيچ استفاده ميكند. اما اين دو گروه مدام جاي خود را به يكديگر ميدهند. يعني فردي كه صبح خيلي بد بوده ناگهان عصر همان روز در گروه خيلي خوب قرار مي گيرد. علت آن عدم توانايي فرد در كنار آمدن با احساسات دوسوگرا ميباشد. مثال: زن از شوهر خيانت كار خود خرده نميگيرد اگر چه شوهرش كماكان به روابط نامشروع خود ادامه ميدهد.

29- گوشه گيري(WITHDRAWAL):فرد تصميم ميگيرد براي كاهش عوامل استرس زا از اطرافيان خود كناره گيري كرده و انزوا طلب ميشود.

30- جسماني كردن(SOMATIZATION): تعارضات (مشكلات رواني) خود را به شكل نشانه هاي جسمي بروز ميدهند.دربخش هايي از بدن كه از اعصاب سمپاتيك وپاراسمپاتيك عصب گيري ميشوند. هدايت اضطراب به مشغوليت ذهني با شكايت از يك مشكل جسماني براي منحرف ساختن توجه از مسايل رواني آزار دهنده. فرد بطور اغراق آميزي نگران سلامتي خود است. اين مكانيسم با خودبيمار انگاري متفاوت است كه فرد براي جلب توجه ديگران از يك بيماري موهوم شكايت ميكند. در خود بيمار انگاري فرد بطور ناخوداگاه تكانه هاي ناپذيرفتني را به شكل نگراني جسمي بي مورد بروز ميدهد. خود بيمار انگاري نيز با تمارض متفاوت است در تمارض نشانه هاي بيماري عمدا ايجاد ميشوند. علايم جسماني كردن مثل فشار خون بالا، تيك هاي عصبي و يا بثورات جلدي. مثال: مردي كه زن خود را تهديد به زدن مي كند ناگهان دستش فلج ميشود. مثال: يك فرد بسيار پرخاشگر و سلطه جو، كه شرايط زندگي اجازه بروز اين رفتارها را از وي سلب كرده است، به فشار خون بالا مبتلا ميشود.

31- تبديل(CONVERSION): مانند جسماني سازي ميباشد اما اين بار تعارضات در نواحي از بدن كه از عصب حركتي و حسي عصب گيري ميشوند بروز مي يابند. انتقال تعارضات رواني (تكانه هاي سركوب شده) به نشانه هاي جسمي به منظور تسكين اضطراب. اين علايم شامل نابينايي، فلج شدن و نا شنوايي موقت و يا تشنج، سردرد، خستگي و تيك هاي عصبي ميباشد. مثال: مصرف بيش از حد مشروبات الكلي به آخر هفته محدود ميشود.

32- جداسازي(COMPARTMENTALIZATION): فرايند انفصال بخشي از خود از هشياري ديگر بخشها. مثال: مرد درستكار و اميني كه از بازگرداندن كتاب كتابخانه سرباز ميزند و دو نظام ارزشي متمايز را در كنار هم حفظ ميكند. مثال: دزدان در ميان خود و با خانواده خود بسيار درستكار و صادق ميباشند.

33- گسستگي(DISSOCIATION): تفكيك گروهي از افكار و فعاليتها از بخش اصلي سطح هشياري و گريز رواني از شرايط آسيب زا. جدا كردن خود از واقعيت. تغيير عمده و موقتي در شخصيت ويا هويت. وجود دو يا چند روند ذهني در آن واحد بدون يكپارچه شدن آنها. فرد روندهاي رفتاري و هيجاني خود را از الگوي رفتاري هشيار و يا هويت معمول خود جدا ميسازد. قطع به هم پيوستگي خاطرات، هيجان و خوداگاهي. قطع ارتباط با خود و يا محيط. مانند واپس راني بوده و معمولا در پي يك ضربه روحي سهمگين عارض ميگردد. مثال: خيال پروري در طي روز. مثال: شما پس از تصادف سهمگين به گونه اي رفتار ميكنيد كه انگار شما در اين تصادف حضور نداشته ايد. مثال: نياوردن مشكلات كاري به خانه (يك گسستگي سالم).

34- قدرت مطلق و يا همه توانا(OMNIPOTENCE): فرد به گونه اي رفتار ميكند كه گويي از يك قدرت، توانايي و يا موهبت ويژه برخوردار بوده و برتر از ديگران است.

35- نمادي سازي(SYMBOLIZATION):يك  بازنمايي رواني، يك ايده و يا شيء پيچيده جاي خود را به يك شيء و يا عمل ديگر ميدهد. جابجايي آرزوهاي عميق(سركوب شده) و نسبت دادن آنها به اشيا و اعمال. مثال: سربازان علت پيوستن به ارتش را دفاع از پرچم معرفي ميكنند. مثال: شكل گيري روياها.

36- خيالپردازي در خودمانده(AUTISTIC FANTACY):نوع شديد خيالبافي است كه درآن فرد كاملا يك زندگي خيالي را براي خود پديد مي آورد.

37- رفتار پرخاشگرانه، منفعل، منفعل-پرخاشگرانه و با قاطعيت: نيز ديگر مكانيسمهاي  دفاعي ميباشند.

38- مقاومت(RESISTANCE):ايستادگي شديد در برابر ورود داده هاي سركوب شده(ناهشيار) به سطح هشيار.

39- شكايت و رد كمك(HELP-REJECTING COMPLAINING): فرد مدام از اطرافيان خود شكايت كرده و مكررا تقاضاي كمك ميكند اما زماني كه ديگران ميخواهند به وي كمك كنند و يا وي را راهنمايي كنند، پيشنهادات، اندرزها و كمكهاي ديگران را رد ميكند. در واقع اين رفتار در استتار احساسات، خصومتها و يا سرزنش پنهان نسبت به ديگران، در فرد بروز مي يابد.

نكته: مكانيسمهاي دفاعي بلوغ يافته و سالم شامل: پيوند جويي، والايش، شوخ طبعي، فرونشاني، نوع دوستي، پيش بيني و رفتار قاطع ميباشند.

نكته: استفاده از مكانيسمهاي گسستگي، خيالپردازي، رويگرداني، همانند سازي، جبران، جابجايي، انزوا و واپس راني در حد معتدل و سالم جايز است اما استفاده اغراق آميز، مفرط و تكرار شونده، بسيار آسيب زا خواهند بود