“استعاره”، استعاره از چیست؟ (۱)
جدال بوید با پاتنم، کریپکی و کوون بر سر نظریه ارجاع
حسین دباغ
تاریخ علم مملو از استعارههایی است که عالمان علوم تجربی و غیرتجربی، خودآگاه یا ناخودآگاه، در نظریات خود با توسل به آنالوژیها و مدلهای گوناگون از آنها بهره بردهاند. فیلسوفان زبان (مثل مکس بلک و جورج لیکاف) به استقبال این پدیده یعنی ورود “مَجاز در حقیقت” رفته، آن را به فال نیک گرفته و تلاش کردهاند تا مبانی زبان شناختی به کارگیری استعارهها را تبیین فلسفی کنند. اما اگر تاریخ علم بر وجود استعارهها در تکوین مفاهیم علمی صحه میگذارد و از نقش آنها در نظریههای علمی خبر میدهد، اکنون نوبت آن است تا بپرسیم چگونه میتوان این نقش را تحلیل معرفت شناسانه کرد؟ بپرسیم با وجود استعارهها در صورت بندی نظریههای علمی آیا میتوان همچنان نظریههای علمی موجه داشت؟
ریچارد بوید، فیلسوف علمِ واقع گرای معاصر کوشیده است تا با فراهم کردن پاسخ برای سوال فوق کاربرد استعارهها در علم را موجه کند و حجیت معرفت شناختی آنها را نشان دهد. برای تحقق هدفش او به مصاف نظریه ارجاع کریپکی-پاتنم رفته است و نقد آن را در دستور کار خود قرار میدهد. در سلسله مقالاتی که قرار است تحت عنوان “”استعاره”، استعاره از چیست؟ جدال بوید با پاتنم، کریپکی و کوون بر سر نظریه ارجاع” چاپ شود، تلاش خواهم کرد نظریه بوید را معرفی و به تفصیل بیان کنم. برای این کار مقاله نسبتاً مطول بوید در این باب را بازخوانی خواهم کرد. پس از آن به بررسی نقد دیدگاه او میپردازم. برای این مهم از آراء تامس کوون مدد خواهم گرفت.
ریچارد بوید
ریچارد بوید، فیلسوف آمریکایی، در ۱۹۴۲ در واشنگتن به دنیا آمد. وی در سال ۱۹۷۰ مدرک دکتری خود را تحت راهنمایی هیلاری پاتنم از دانشگاه ام. آی. تی اخذ کرد و پس از آن بیشتر اوقات خود را در دانشگاه کُرنل گذارند. او یکی از معروفترین فیلسوفان علم معاصر است که دفاع او از واقع گرایی علمی شهرت بسیار دارد. همچنین وی در فلسفه اخلاق قویاً از واقع گرایی اخلاقی دفاع میکند. از مهمترین آثار او میتوان به “رئالیسم و معرفت شناسی علمی”، “رئالیسم علمی و معرفت شناسی طبیعت گرایانه”، “چگونه میتوان یک واقع گرای اخلاقی بود؟”، “واقع گرایی و علم اخلاق”، “استعاره و تغییر نظریه” و…اشاره کرد.
تمام همّ بوید در مقاله “استعاره و تغییر نظریه: یک «استعاره»، استعاره از چه چیزی است؟” این است تا بتواند تبیینی از نقش استعارهها در تئوریهای علمی بدست دهد.[1] او در این باره آورده است که تمام تمرکز وی بر روی این سوال است که چگونه میتوانیم نقش استعاره را در صورت بندی نظریههای جدید علمی تبیین کنیم؟ من به دنبال این سوال نیستم که: تفکر استعاری چه نقشی در خلق نظریه ایفا میکند؟ من دومین پرسش را خیلی بی اهمیت نمیدانم، هر چند چیز قابل توجهی درباره آن ندارم تا بیان کنم.[2]
بوید پس از بیان نظریههای متفاوت در فلسفه زبان درباره استعاره (اعم از دیدگاه جانشینی[3] و مقایسه ای[4])، نظریه تعاملی[5] مکس بلک را تلقی به قبول کرده، عنوان میکند که به نظر میآید دیدگاه بلک استوارتر از دیدگاه مقایسهای و جانشینی باشد.[6] بوید به اقتفای بلک بر این باور است که استعاره چیزی بیشتر از معنای تحت اللفظی است و “در برخی موارد برای فهم [ما]، استعاره به مثابه ایجاد کننده شباهتها عمل میکنند”.[7]
اما با وجود شباهتی که میان نظر بوید و بلک درباره استعاره وجود دارد، اختلاف میان آنها نیز حائز اهمیت است. بلک با طرح دو مفهوم “استفاده استعاری از زبان” و “استفاده علمی”، استعاره را از حوزه علم بیرون میبرد. وفق رای بلک استعارهها از دقت کافی برخوردار نیستند و به همین جهت صلاحیت آن را ندارند تا در علوم به استخدام گرفته شوند. مطابق نظر او، دو خصیصه “گشودگی”[8] و “ابهام”[9] در استعارهها موجب میشود تا وقتی از زبان استعاری استفاده میشود، نقش آنها در صورت بندی و توسعه نظریههای علمی مورد اهمیت قرار نگیرد. در مقابل، بوید بر این باور است که “استخدام استعارهها یکی از ابزار در دسترس برای جامعه علمی است تا وظیفه منطبق کردن زبان بر ساختار علّی جهان را انجام دهد”.[10] در واقع، وی بر این رای است که استعارهها خلاءهای زبان طبیعی را پر میکنند و میتوانند در زبان علم موثر افتند. بدین معنا که گاه در عالم خارج پدیدههایی رخ میدهد که ما به ازائی در زبان طبیعی ندارد، به همین سبب ناگزیر میشویم تا از زبان استعاری مدد بگیریم. برای مثال تعبیر “تخلیه بار الکتریکی” از این دست است. بوید علاوه بر این برای استعارهها نقش دیگری هم قائل است؛ وی از استعارهها برای تدوین یک نظریه ارجاع نیز کمک میگیرد. وی معتقد است نظریه ارجاع پاتنم-کریپکی که در فلسفه تحلیلی مرسوم است نمیتواند مسئله مرجع استعارهها در علم را حل و فصل کند. به همین سبب بوید تلاش میکند تا نظریه ارجاع پاتنم-کریپکی را به کمک استعارهها بسط دهد. قبل از ادامه بحث لازم میآید تا درباره نظریه ارجاع مشهور در فلسفه تحلیلی، یعنی نظریه علّی ارجاع پاتنم-کریپکی مقدمتاً توضیحی به میان آید.
پاتنم و کریپکی دو فیلسوف مشهور فلسفه تحلیلی در فلسفه زبان نظریۀ مشهوری درباره نظریه ارجاع دارند. نظریۀ آنها را اغلب با نامهای “نظریه علّی ارجاع”، “نظریه اشارهای بودن” و “نظریه ارجاع مستقیم” میشناسند. لبّ مدعای آنان در بدست دادن تبیینی برای یافتن مرجع این است که مرجع یک واژه در یک “مراسم نامگذاری”[11] ایجاد میشود که به شکل علّی این مرجع با آنچه امروز ما آن را مینامیم پیوند دارد. برای مثال وقتی میخواهیم مرجع واژه “میز” را بیابیم، کافی است به آن اشاره کنیم؛ و این نام پیوند علیّ ای دارد با آنچه در یک مراسم اسم گذاری شده است.[12] اما بوید با پیش کشیدن تفکیک میان “خصیصه ربطی” و “خصیصه مقوله ای”، نظریه پاتنم-کریپکی را تنها برای واژگانی که دارای خصیصۀ مقوله ایاند مطلوب میداند. برای مثال واژههای مثل اسب، اتاق، موبایل و… دارای خصیصۀ مقوله ایاند. به این معنا که مرجع آنها ساختمان داخلی خود واژه است. اما واژههایی هستند که به امور دیگر ربط پیدا میکنند و به همین سبب دارای خصیصۀ ربطیاند. به عنوان نمونه واژههای پستچی، نویسنده، بار الکتریکی از این دست هستند. بوید عنوان میکند که آنچه ما در علم بیشتر با آن سر و کار داریم، واژگانی از جنس خصیصۀ ربطی است و به همین سبب نظریه ارجاع حاضر راهی به دهی نمیگشاید. برای مثال وقتی بخواهیم از طریق نظریه ارجاع اشارهای مرجع واژه “پستچی” را تعیین کنیم، معلوم نیست مرجع آن کاری است که پستچی انجام میدهد یا شخصی است با لباس مخصوص و قد معین. بوید بیان میکند برای یافتن مرجع واژگانی مثل “پستچی”، باید واژگان دیگری که آشنایی بیشتری با آنها داریم را طرح کنیم. برای مثال با عنوان کردن اینکه “پستچی” شبیه افرادی است که به آنها “چاپار” میگفتند، واژه پستچی را “منطبق” بر واژه چاپار کرده ایم و از این طریق خود را به مرجع نزدیک کرده ایم.
این وظیفه “منطبق کردن”[13] به خوبی در آثار کسانی چون پاتنم و کریپکی دیده میشود. نظریه ارجاع پاتنم-کریپکی بر خصیصه “بالاشاری بودن” ساز و کارهایی تاکید میکند که میتوان مرجع انواع طبیعی را با آنها معیّن و ثابت کرد. آنها با عنوان کردن “نظریه علّی ارجاع” بیان میکنند که با توسل به خصیصه بالاشاری بودن مکانیزمهای تثبیت مرجع، این امکان برای انواع طبیعی فراهم میآید تا بوسیله ذوات “واقعی” متعین شوند و نه بوسیله ذوات “اسمی”. از منظر بوید، تلقی پاتنم-کریپکی در مواردی مطلوب میافتد که ذات واقعی مرجعِ یک واژه، همان ساختمان داخلی آن باشد (خصیصه مقوله ای). اما بوید استعارهها را در جایی به خدمت میگیرد که ذات واقعی مرجع، از خصیصههای ربطی تشکیل شده باشد. این شیوه از استخدام میتواند نقش استعارهها در علم را سامان داده و تثبیت مرجع را به صورت غیرتعریفی ارائه دهد. همچنین این شیوه روشن میسازد که تثبیت مرجعِ واژگان نظری[14] در علم متضمن اشاره است. نزد بوید مفهوم اشاره و مرجع، اولاً و بالذات مفهومی معرفت شناختی هستند.[15]
در نگاه بوید گونههای معتنابهی از استعارهها را میتوان یافت که در علم ایفای نقش میکنند. استعارههایی که نقش آموزشی در علم دارند از این دستاند. برای مثال واژگانی چون “کرم-چاله” در نسبیت عام، “ابرالکترونی” برای توضیح محلیّت نسبی الکترون ها، واژگانی استعاریاند که برای فهم بیشتر مورد استفاده قرار میگیرند. نکتهای که در این جا نباید از آن غافل بود این است که مقبولیّت نظریههای علمی جدیدی که ارائه میشوند، بستگی به قدرت اقناعی آنها دارد. یکی از این قدرتهای اقناعی قدرت استعاره هاست. هر چه این استعارهها قوی تر ظاهر شوند، آن نظریهها به شکل وسیع تری مقبولیت پیدا میکنند. مدل منظومه شمسی بور برای اتم مثال خوبی از این دست نظریه هاست.[16]
بنابراین، از آنجا که بوید معتقد است با توسل به نظریه ارجاع پاتنم-کریپکی، نمیتوان مرجع برخی واژگان علمی را معین کرد، او در پی آن میرود تا در نظریه ارجاع رایج “تغییر” ایجاد کند. او برای اینکه نظریه ارجاع پاتنم-کریپکی را از این مشکل رهایی بخشد و نظریه ارجاع دیگری را ارائه دهد، متوسل به امری به نام “استعارههای مقوم نظریه” میشود. آنچه در زیر میآید، تلاش بوید برای دست یافتن به این مهم است. برای دست یافتن به آنچه منظور نظر بوید است سعی میکنم آنچه به نحو موجز در بالا آمد را شرح و تفصیل بیشتری دهم.
۲. استعارههای مقوم نظریه
وفق رای بوید بحث استعارهها هم در فلسفه زبان طرح میشود و هم در فلسفه علم. به همین منظور استعارهها میتوانند در ساخت نظریههای علمی مفید بیفتند. برخی از استعارهها بیشتر سازنده و مقوّم نظریهها هستند تا اینکه صرفاً نقش تفسیری داشته باشند.[17] “استعارههای مقوم نظریه”[18] برای بوید از این حیث نقش بسیار پراهمیتی دارند. او از یک طرف این مفهوم را طرح میکند تا بتواند خصیصههای ربطی را تبیین کند و از طرف دیگر با طرح این مفهوم قصد دارد اذهان را از استعارههای زبانی متوجه استعارههای مفهومی کند. به این معنا که اگر تا به حال بحث بر سر این بود که برخی واژگان استعاری در علم راه مییابند و سبب میشوند امور نوآموزان آن رشته سهل تر شود، اما مقصود بوید از به خدمت گرفتن استعارهها در علم در این حدّ باقی نمیماند. او تلاش میکند استعارهها را به کار بندد تا بتواند میان دو علم پیوند برقرار کند. بوید برای روشن کردن این معنا به مثالی متوسل میشود. دو علم روانشناسی شناختی و کامپیوتر را در نظر آورید: میتوان میان مفاهیم این دو علم پیوند وثیقی برقرار کرد. فکر کردن شبیه پردازش کردن است، حافظه شبیه ذخیره است و… بوید بر این باور است که بدین طریق میتوان پلی میان علمی که از آن اطلاعات کمتر داریم و علمی که از آن اطلاعات بیشتر داریم، برقرار کنیم. این نوع از پیوند برقرار کردن میان دو علم و شبیه سازی میان آن دو همان چیزی است که برای بوید دست بالا را دارد.[19] نکته پر اهمیت این است که این شباهتها اگر چه موجب ابهام میشوند ولی باید در نظر داشت که در کل استعارهها در دوره رشد و توسعه علوم مبهماند. این استعارهها به تعبیر بوید همان “استعارههای مقوم نظریه” هستند.
بوید برای هر چه روشن تر کردن تعبیر مذکور با توسل به قاعده “تعرف الاشیاء باضدادها” بحث استعارههای ادبی را پیش میکشد. طبق نظر بوید پنج تفاوت مهم میان استعارههای ادبی و استعارههای مقوم نظریه وجود دارد: (۱) اول اینکه در استعارههای ادبی فرد مهم است و هر استعاره متعلق به فرد خاصی است و به تعبیر فلسفی خاصیت بین الاذهانی ندارد، اما استعارههای مقوم نظریه خصلت جمعی دارند. (۲) دوم اینکه استعارههای ادبی بر اثر کثرت استعمال بصیرت خود را از دست میدهند (مثل استعاره باران عشق)، اما استعارههای مقوم نظریه اینگونه نیستند. هرچه بیشتر مورد استفاده قرار گیرند و بیشتر ورز بخورند، دقیق تر میشوند. (۳) سوم اینکه استعارههای ادبی را یک نفر تولید میکند و دیگری آن را شرح و بسط میدهد، اما در استعارههای مقوم نظریه یک نفر این دو کار را انجام میدهد. (۴) چهارم اینکه محتوای ادراکی استعارههای ادبی را میتوان با بیانهای دیگر تقریر کرد، اما در استعارههای مقوم نظریه این کار هنگامی شدنی است که علم به بلوغ رسیده باشد. (۵) آخر اینکه استعارههای ادبی “گشودگی مفهومی”[20] دارند، اما استعارههای مقوم نظریه “گشودگی استقرایی”[21] دارند، بدین معنا که در این نوع از استعارهها خواننده میتواند مشابهتهای میان موضوع اولیه و ثانویه را شخصاً بررسی کند؛ شباهتهایی که تا به حال مکشوف نشدهاند.[22] بیان بوید درباره استعارههای مقوم نظریه چنین است:
[بحث]استعارههای مقوم نظریه هنگامی به میان میآید که دلیل موجهی داشته باشیم که میان موضوع واقعی و موضوع ثانویه شباهت و همانندی نظراً مهمی وجود دارد…. استفاده از استعارههای مقوم نظریه [ما را] ترغیب میکند تا ویژگیهای جدید موضوع اولیه و ثانویه را کشف کنیم.[23]
به حقیقت، استعارههای مقوم نظریه ساز و کارهایی هستند که میتوان به وسیله آنها زبان را بر خصیصههای علّی مکشوف ناشده جهان منطبق کرد. این انطباق پیوند گستردهای با بحث ارجاع دارد و بوید در پی آن است تا با مدد گرفتن از آن نظریه ارجاع جدیدی ارائه دهد.
۳. گسترش بحث به نظریه ارجاع
اینکه زبان علم بتواند به نحوی بر ساختار و رده بندیهای موجود در جهان خارج منطق شود، ایدهای است که حداقل از قرن هفدهم تا کنون مطرح بوده است.[24] لاک و هیوم از فیلسوفان نامدار تجربی گرای قرن هفدهم در فلسفه زبان خویش به نوعی تعریف گرایی[25]، وصف خاص[26] و یا قراردادهای تعریفی[27] پای بند بودند؛ همان چیزی که بعدها پوزیتویستهای منطقی هم آن را اذعان کردند و از آن به عنوان تحقیق گرایی[28] یاد کردند. بوید در مقاله خویش از کریپکی و پاتنم به عنوان فیلسوفانی یاد میکند که در مقابل دیدگاه تعریف گرایی تلقی واقع گرایانهای را بسط داده و از آن دفاع میکنند.[29] در نظر پاتنم-کریپکی میتوان مرجع انواع طبیعی (مثل آب و طلا) و واژگان نظری در علم را به شکل “علّی” و اشاری تثبیت کرد؛ به جای آنکه با قرارداد تعریفی این کار را انجام دهیم. چنین دیدگاهی با این تلقی واقع گرایانه که معرفت به نیروهای علّیِ “غیرقابل مشاهده” ممکن است، سازگار و سازوار است. بوید برای آنکه بتواند نظریه ارجاع مختار خویش را ارائه دهد، تلاش میکند تا رای پاتنم-کریپکی را شرح دهد. او مینویسد:
تلقی پاتنم از ارجاع اشاری برای واژگان نظری، در روزگار فعلی بیشترین توسعه را پیدا کرده است… نمونههای تثبیت مرجع بالاشاری که [پاتنم] درباره آن تمرکز میکند، واژگانی است که ارجاع به جواهری مثل آب یا مقادیر فیزیکی بنیادین مثل بار الکتریکی دارد. در این موارد، وفق رای [پاتنم]، ما میتوانیم بیاندیشیم که مرجع واژگانی مثل «آب» یا «بار الکتریکی» بوسیله مراسم «نام گذاری» یا اسم گذاری تثبیت میشود.[30]
بوید بر این باور است که این شکل از تثبیت مرجع بالاشاری را شاید بتوان به مثابه روشی دانست که میتواند انطباق رده بندیهای زبانی را بر ساختارهای علّی نامکشوف فراهم کند.[31] با این همه، او بیان میدارد که شیوهای که پاتنم-کریپکی بر آن همت گمارده اند، شیوۀ مطلوبی نیست، چرا که در بیان آنان درباره مراسم نامگذاری، ساختارهای پیچیده و مرکب از قلم افتاده است؛ امری که بوید خود را عهده دار انجام آن میبیند. او در این باره چنین مینویسد:
با این همه، در مواردی که واژگان به شکل اشاری معرفی میشوند تا به انواعی ارجاع داده شوند که خصیصههای ذاتی آنها شامل روابط علّی و هم وقوعی… است، هر کسی باید نوعاً این گونه بیاندیشد که مرجع آنها بوسیله نامگذاری تثبیت شده است، البته با ساختاری پیچیده تر از چیزی که پاتنم در نظر داشت.[32]
بیان بوید در این جا لحنی انتقادی دارد، به این معنا که او اهتمام میورزد تا نقایص نظریه پاتنم-کریپکی را به زعم خویش جبران کند. اولین مشکل بوید با نظریه پاتنم-کریپکی مربوط به مقولات ربطی و ذاتی میشود. بوید تمرکز خویش را بر روی مقولات ربطی قرار میدهد و اذعان میدارد که نظریه رقیب از این امر ناتوان است چرا که نمیتواند مسئله “هم وقوعی”[33] را توضیح دهد. هم وقوعی به معنای آن است که برخی واژگان متفاوت در عین حال دارای یک مرجع باشند. بدین معنا هم وقوعی ارتباط نزدیکی با مقولات ربطی دارد، از این حیث که مقولات ربطی عموماً هم وقوع اند، پس دارای ابهاماند. این ابهام البته نزد کسی چون بوید امری مطلوب است. بوید آورده است که با مد نظر قرار دادن نظریه ارجاع پاتنم-کریپکی، “غیرممکن است که تفاوت میان خصیصههای ذاتی چنین انواع هم وقوعی ملاحظه شود، حال چه به شکل واقعی تثبیت مرجع شده باشد، چه به شکل ایده آل مدلهای نام گذاری…”.[34]
بوید سپس مدعای خود را در نسبت با نظریه ارجاع پاتنم-کریپکی این چنین تقریر میکند: “اگر من برحق باشم، یکی از نقشهای پراهمیت استعارههای مقوم نظریه این است که به تثبیت مرجع غیرتعریفی جامه عمل میپوشاند”.[35] با این بیان میتوان فهمید که بوید در پی ارائه یک تثبیت مرجع غیرتعریفی (بالاشاری) است، اما تلاش او این است تا نواقص نظریه رقیب را اصلاح کند. قبل از ارائه نواقص و مشکلات نظریه رقیب، بوید میکوشد تا موضوع استعارههای مقوم نظریه را سامان بخشد. او عنوان میکند (۱) استعارههای مقوم نظریه به مثابه نوعی حدس اند، حدسی محققانه. در واقع این حدسها مولّد تحقیقاند و این استعارهها میبایست بصیرت بخش باشند.[36] (۲) نکته بعدی این است که استعارههای مقوم نظریۀ موفق میتوانند میان موضوع اولیه و ثانویه حالتی تعاملی ایجاد کنند. به عنوان نمونه میتوان گفت شباهتهای میان دو حوزه روانشناسی تجربی و علم کامپیوتر، در هر یک از دو حوزه اثر میگذارد و موجب اکتشافات جدید میشود.[37] (۳) نکته بعد اینکه وقتی ما در توسعه علم از استعارههای مقوم نظریه مدد میگیریم، ممکن است در صورت بندی جدیدتر نظریههای علمی به این نتیجه برسیم که باید استعارهها را دقیق تر کنیم. (۴) آخر اینکه نزد بوید میان استعارههای مقوم نظریه و واژگان نظری شباهت مهمی برقرار است.[38] بیان بوید در این باره چنین است: “بنابراین، معرفی واژگان نظری، عموماً مستلزم خصیصههایی است که استعارههای مقوم نظریه آن را فراهم میکنند”.[39] بدین معنا که واژگان نظری عموماً خصلت ربطی دارند و در درون یک شبکه علّی معنادار میشوند. برای مثال واژه لنز گرانشی را باید در یک شبکه معنا کرد و نمیتوان تنها با توسل به ساختمان واژه معنای محصلی به چنگ آورد. از طرف دیگر، استعارههای مقوم نظریه همانهایی هستند که میان دو چیز رابطه برقرار میکنند؛ دریک طرف آشنایی ما کم است و در طرف دیگر آشنایی ما زیاد. به همین سبب استعارههای مقوم نظریه و واژگان نظری از این حیث که خصلت رابطهای دارد به هم شبیهاند.
به معنایی که رفت، بوید قویاً بر این باور است که میبایست استعارهها را در علم به خدمت گرفت. این دقیقاً مقابل رایی است که بلک اتخاذ کرده و در ابتدای مقاله آمد. بلک به سبب غیردقیق بودن استعاره ها، عالمان را از به کاربردن آنها در علم برحذر میداشت، اما بوید در مقابل به صراحت آورده است:
…مطلوبیت [استعاره ها] در علم از منظر فلسفی مهم است، نه به خاطر آنکه آنها به طور خاصی پدیدههای غیرمعمولی هستند، بلکه در عوض به خاطر اینکه آنها یک مثالِ مناسبِ همه جایی را فراهم میکنند که به طور کلی از ویژگیهای پراهمیت زبان علمی است.[40]
با این بیان روشن میشود که بوید در پی استخدام استعارهها در علم است. لطف این استخدام در این جاست که او میتواند از این طریق نظریه ارجاع مختار خویش را بسط و توسعه دهد. به همین منظور او بعد از برشمردن نواقص نظریه رقیب، اقدام به ارائه نظریه خویش میکند.
ادامه دارد
پانویسها
[1] هدایت های دکتر حسین شیخ رضایی مرا در فهم مدعیات ریچارد بوید مدد بسیار رساند. از این بابت وام دار او هستم.
[2] Boyd, R., (1979), “Metaphor and Theory Change: What is “Metaphor” a Metaphor for?”, in Ortony, A. (Ed.), Metaphor and Thought, Cambridge University Press, ft. in p. 407.
[3] substitution view
[4] comparison view
[5] interactive view
[6] Boyd (1979, 356).
درباره دیدگاه های جانشینی، مقایسه ای و تعاملی (مکس بلک) در کتاب مجاز در حقیقت به تفصیل سخن گفته ام. نگاه کنید به: حسین دباغ، مجاز در حقیقت: ورود استعاره ها در علم، انتشارات هرمس، ۱۳۹۳، فصل اول و دوم.
[7] Boyd (1979, 357).
[8] open-ended-ness
[9] inexplicitness
[10] Boyd (1979, 358).
[11] dubbing ceremony
[12] این نوشتار متکفل بحث پیرامون نظریه پاتنم-کریپکی نیست، برای درک بیشتر نظریه پاتنم-کریپکی منابع زیر راه گشاست: کنسلو پرتی، کریپکی، ترجمه حسین واله، تهران، انتشارات گام نو، ۱۳۸۸. همچنین ببینید: سول ای. کریپکی، نام گذاری و ضرورت، ترجمه کاوه لاجوردی، تهران، انتشارات هرمس، ۱۳۸۱. نیز نگاه کنید: اورام استرول، فلسفه تحلیلی در قرن بیستم، ترجمه فریدون فاطمی، تهران، انتشارات مرکز، ۱۳۸۴، فصل هشتم. همچنین بنگرید به:
Odell, S. Jack, (2004), On The Philosophy of Language, USA: Thomson Wadsworth Publisher, Ch. 4.
[13] accommodation
[14] theoretical terms
[15] Boyd (1979, 358).
[16] Boyd (1979, 359).
[17] Boyd (1979, 360).
[18] theory-constitutive metaphors
[19] بوید در مقاله خویش برای روشن کردن مدعای خود متوسل به بحث “کارکردگرایی” می شود. در کارکردگرایی هر امری را در درون یک شبکه علّی تعریف می کنند، بدین طریق برای تعریف هر امری یک خصیصه ربطی پیش فرض گرفته شده است. خصیصه ها اصولاً یا تمایلی (dispositional) هستند یا مقوله ای (categorical). برای توضیح بیشتر نگاه کنید به:
Boyd (1979, 361).
همچنین ببینید: حسین شیخ رضایی، فلسفه ذهن، انتشارات صراط، تهران، ۱۳۸۷، فصل دوم.
[20] conceptual open-endedness
[21] inductive open-endedness
[22] Boyd (1979, 362-363).
[23] Boyd (1979, 363-364).
“کشف”ی که بوید در این جا از آن سخن می گوید تکرار تعبیر “خلق” است که در ابتدای مقاله از آن یاد کردیم.
[24] Boyd (1979, 364).
[25] definitionalism
[26] definite description
[27] definitional convention
[28] verificationism
[29] Boyd (1979, 366).
[30] Ibid.
تعبیر “اسم گذاری” از پاتنم است و تعبیر “نام دهی” از کریپکی.
[31] Boyd (1979, 367).
[32] Ibid.
[33] co-occurrence
[34] Boyd (1979, 368).
[35] Ibid.
[36] Boyd (1979, 370).
[37] Boyd (1979, 371).
[38] Ibid.
[39] Boyd (1979, 372).
[40] Ibid.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
“استعاره”، استعاره از چیست؟ (۲)
جدال بوید با پاتنم، کریپکی و کوون بر سر نظریه ارجاع
حسین دباغ
16
Metapher1در قسمت نخست از این سری مقالات، نظریه علّی ارجاع (کریپکی-پاتنم) به بحث گذاشته شد. ریچارد بوید اما در مقابل با استفاده از مفهوم “استعارههای مقوم نظریه” به نقد کریپکی و پاتنم پرداخت. بوید ادعا کرد که با توسل به این مفهوم میتوان نظریه ارجاع جدیدی به دست داد که مشکلات نظریه ارجاع علّی را نداشته باشد. در قسمت پیش رو، این تغییر پارادایم را بررسی میکنیم.
۴. چالش برای تغییر نظریه
تمام تلاش بوید برای معرفی مفهوم “استعارههای مقوم نظریه” در تغییر نظریه ارجاع معنادار میشود. او اهتمام میورزد تا با پیوند دادن استعارههای مقوم نظریه و بحث از دقت زبانی بتواند از مشکل عدم دقّت استعارهها بگریزد. بوید پیشنهاد میدهد که “استفاده از استعارههای مقوم نظریه، راهکار تثبیت مرجع غیرتعریفی را نمایان میکند که خصوصاً برای پرهیز از گونههایی از ابهام مناسب است”.[1] در واقع بوید با این بیان به کسی چون بلک نقد وارد میکند که ماهیت نادقیق استعارهها نباید مانع از آن شود که عالمان از آن بهره نگیرند.[2] مطابق با رای بوید، دیدگاه تجربه گرایانه بلک و پای بندی او به قراردادهای تعریفیِ است که مسئله دقت را برای او به این شکل درآورده است. او در این باره مینویسد:
تلقی تجربه گرایانه… مستلزم آن است که گزارههای (تعریفی) معینی وجود داشته باشد که از بازبینی و ابطال توسط شواهد تجربی مصون باشد… با اینکه تلقی تجربه گرایانه از واژگان عام ممکن است به عنوان نظریه ارجاع تعبیر میشود، ولی تا حد مهمی نشان از یک تلقی غیررئالیستی و تعریفی از واژگان عام دارد.[3]
ریچارد بوید
ریچارد بوید
اما بوید، همانطور که پیشتر ذکر شد، به صراحت عنوان میکند که به دنبال یک تلقی غیرتعریفی از ارجاع است: “بنابراین، احتمالاً تلقی غیرتعریفی از تثبیت مرجع برای گسترۀ وسیعی از واژگان عام، صحت دارد”.[4] به بیان روشن تر، بوید در تلاش است تا نظریه جامعی از ترکیب استعارههای مقوم نظریه و تلقی بالاشاری از ارجاع بدست دهد. نکته حائز اهمیت در بحث بوید این است که نظریه جامع او درباره ارجاع علاوه بر نوعی دلالت شناسی بدیلی در معرفت شناسی نیز دارد. بوید بر این باور است که متاسفانه هنوز چنین نظریه علّی ارجاع جامعی نداریم. به تعبیر او، “آنچه که هنوز رخ نداده است، صورت بندی ای از یک نظریه علّی ارجاع واقعی است به عنوان بدیلی برای نظریه تجربه گرایانه حاضر”.[5] بوید برای آنکه نظریه خویش را تنقیح کند، نخست معایب نظریه رقیب را برجسته میکند تا بتواند سخن از تغییر نظریه ارجاع را موجه کند.
بوید نظریه رقیب را این گونه شرح میدهد:
تلقی علّی از ارجاع از یک تلاش برای دفاع از این وضیعت بر میخیزد که واژگان عام (بالاخص واژگان “نظری” در نظریههای علمی) بایستی نوعاً به شکل ارجاعی فهمیده شود، به این معنا که واژگان عام میتوانند [به چیزی] ارجاع دهند، حتی اگر دارای تعاریف قراردادی غیرقابل تجدید نظر نباشند، و (مهمتر) اینکه نشانههای واژهای که، در سیاقهای گوناگون به مثابه زمانهای تاریخی مختلف در پارادایمهای مختلف و یا در “جهانهای ممکن” مختلف به کار گرفته شده باشد، شاید هم-مرجع باشد حتی اگر آنها با تعاریف قراردادی برابر همراه نباشند.[6]
بوید با این بیان از نظریه رقیب (پاتنم-کریپکی) بحقیقت خود را با دو معضل مواجه میبیند که در طرح نظریه جدید باید از پس حل آن برآید. این مسائل در نظر او یکی دقت است و دیگری هم-مرجعی (تداوم در مرجع)[7]. بوید مینویسد:
توجیه فلسفی مستقل برای این نظریهها قبول تلقی علّی از ارجاع را تضمین میکند، منتها این حقیقت هنوز باقی است که هنوز هیچ تلقی دردسترسی درمان مقبولی برای مسائل مهمی چون هم-مرجع بودن، ابهام و دقت زبانی ارائه نکرده است.[8]
به معنایی که رفت، بوید در نظریه ارجاع یکپارچهای که در تلاش برای تبیین آن است میبایست دو چالش مهم هم-مرجع بودن و عدم دقت را حل و فصل کند. چالش هم-مرجع بودن این است که گاه میشود واژگان علمی در دورهها و پارادیمهای گوناگون به اشکال مختلف به کار برده میشوند، اما بوید از آنجا که یک واقع گرای تمام عیار است بر این باور است که مرجع این قبیل واژگان در طول تاریخ علم یکی بوده است و این گونه نیست که در هر دوره مرجعی متفاوت داشته باشد. این مسئله در تغییر نظریه ارجاع گریبان او را گرفته است. چالش دوم بحثی است که امثال بلک عنوان کردهاند و آن اینکه استعارهها از آنجا که موطن اصلی شان ادبیات است، بی دقتاند و نباید در علم وارد شوند. از آنجا که بوید استعارهها را در علم مفید مییابد، ناگزیر است پاسخ افرادی چون بلک را هم فراهم کند.
با این حساب دلایلی را که بوید تا کنون (در این قسمت و قسمت پیشین) در نقد نظریه رقیب آورده است میتوان این گونه دسته بندی کرد: نخست اینکه بوید بر این باور است که در بحث از استعارهها ما بیشتر با خصیصههای ربطی مواجه هستیم تا خصیصههای مقوله ای. در صورتی که تئوری پاتنم-کریپکی تمرکز روی خصیصههای مقولهای دارد که خصلت ذاتی دارند؛ به این معنا واژگان نظری در تئوری پاتنم-کریپکی دچار مشکل میشوند. دلیل دوم اینکه در تئوری پاتنم-کریپکی مسئله “هم-مرجع بودن”[9] نادیده گرفته شده است؛ به این معنا که گاه بعضی مرجعها چند واژه متفاوت دارند که در طول زمان شکل پیدا کردهاند. سبب آنجاست که در تئوری پاتنم-کریپکی مرجعها دفعتاً دارای نام میشوند. بوید از این جا پلی هم به بحث “تغییر مرجع”[10] میزند و از دیدگاه واقع گرایانۀ خویش دفاع میکند و به کسی چون کوون انتقاد میکند. کوون بر این باور است که واژگان در طول زمان ارجاع دهی شان عوض میشود، یعنی همان مرجع را ندارند (مثل مفهوم جرم در دو نظریه نیوتن و آینشتاین). نکته بعدی مربوط به بحث دقت میشود. از آنجا که بوید از نظرگاه استعارهها به موضوع ارجاع مینگرد، دلمشغول این مسئله است که گفته میشود استعارهها نادقیقاند و در علم جایی ندارند. به همین جهت در نظر او تئوری پاتنم-کریپکی صلاحیت این را ندارد تا درباره استعارهها بحث کند و به تبع آن بحث دقت در استعارهها را حل کند. این در حالیست که دیدیم بوید برای نظریه ارجاع خودش در علم از استعارههای مقوم نظریه مدد گرفت. به حقیقت او نشان داد که میتوان باور داشت که واژگان استعاری در استعارههای مقوم نظریه برای ما امر ارجاع را فراهم آورند. او این معنا را با اقتباس از یک تلقی غیرتعریفی انجام شدنی میدانست.
اکنون بوید در موقعیتی است که میبایست نظریه مختار ارجاع خویش را ارائه دهد. او در فکر نظریهای بدیل برای تلقی تجربه گرایانه است با مشخصات زیر: اول اینکه میبایست نگاه غیرتعریفی به ارجاع داشته باشد. دوم اینکه معضل هم مرجع بودن را حل کند. سوم اینکه ابهام و عدم دقت استعارهها را در نظر گیرد. او به ما نشان خواهد داد که به یک معنای مهم، اصلاً چیزی به عنوان دقت زبانی نداریم، به این معنا که راهکارهای عقلانی برای پرهیز از ابهام وجود ندارد. هم چنین عیان خواهد شد که تلقی غیرارجاعی در مورد زبان استعاری در علم باید به کناری نهاده شود (چیزی شبیه تلقی نسبی گرایانه کوون در باب اصطلاحات نظری) و ملاحظات معرفت شناختی جای آن را بگیرد. در آخر بوید برای ما آشکار خواهد کرد که تلقی غیرتجربه گرایانه از ارجاع به طور برجستهای ما را مدد میرساند تا دریابیم زبان استعاری یا نظری چگونه است.[11]
۵. دسترسی معرفتی: رکن رکین نظریه ارجاع
بوید از فلسفه زبان آغاز میکند: مرجع چیست؟ نسبت جهان و زبان چگونه است؟ چه قسم پدیدههایی را یک نظریه ارجاع میباید تبیین کند؟ او پس از بررسی نظریات رایج ارجاع (بالاخص نظریه پاتنم-کریپکی) در فلسفه تحلیلی، عنوان میکند:
اگر این نظریات تا حدودی صحیح باشد (و من معتقدم که اینگونه است)، آنوقت پدیده ارجاع نسبتاً قابل توجه میشود؛ یعنی [مرجع] با اشاره، با تعریف مصرح، با نام گذاری و… نشان داده میشود.[12]
بوید برای پیش برد مقصود خود گفتهای از پاتنم را نشانه میگیرد و از آن به نیکی یاد میکند؛ آن گفته متضمن پیوند میان بحث ارجاع با صدق است[13]. این موضوع را بوید نوعی “رئالیسم علمی”[14] قلمداد میکند که پیوند وثیقی با معرفت شناسی دارد. او پس از بیان نظریات متفاوت ارجاع، ضمن تلقی به قبول کردن برخی از مولفههای آنها، نظریه “دسترسی معرفتی”[15] خود را با خصیصههای زیر پیش مینهد:
۱. مفهوم ارجاع (مرجع) از اساس مفهومی معرفت شناختی است. نظریه دلالت شناختی (در فلسفه زبان) نزد بوید به واقع شاخهای از معرفت شناسی است.
۲. وظیفه اصلی نظریه ارجاع، تبیین نقش زبان در بدست آوردن، بهبود و انتقال معارف است. این وظیفه میبایست همکاری اجتماعی و تامل عقلانی را در نظر آورد. طبق نظر بوید، “آن چه که باید تبیین شود همان ظرفیت (جمعی) ماست به شکلی که به نحو موفقیت آمیزی وقایع مربوط به عالم را کشف و آشکار کنیم”.[16] در واقع، نظریه علّی ارجاع عنوان میکند که چرا ما باید درباره جهان به نحو اجتماعی سخن بگوییم.
۳. مفهوم ارجاع متضمن پیوند علّی با مراسم نام گذاری است، ولی این تمام مسئله نیست. در نظریه علّی ارجاع میتوان به شکل معرفت شناختی میان واژه و مرجع آن پیوند برقرار کرد، بدین معنا که میان کاربران واژه و مراجع آنها میتوان پیوندهای علّی معرفتی برقرار کرد. خلاصه آنکه بوید به دنبال نظریه معرفت است: «نظریه علّی ارجاع دقیقاً صادق است چرا که ارجاع یک مفهوم معرفت شناختی است و نظریه علّی معرفت صادق است».
۴. در نظریه ارجاع، مطلوب است تا نظریههای معرفت شناختی مناسب را به خدمت گرفت. بوید در این باره مینویسد: “نظریه صدق ارجاع، مورد خاصی از نظریه صدق معرفت است: [یعنی] نظریه صدق ارجاع برای واژگان نظری در علم، مورد خاصی از نظریه صدق معرفت شناختی علم است”.[17] وفق رای بوید ما به چیزی معرفت داریم که در رابطه علّی درستی با آن قرار داریم. این نحوه برخورد بوید با مسئله ارجاع او را مدد میرساند تا مسئله هم-مرجع بودن را حل و فصل کند. یکی از مصادیق معضل هم-مرجعی را میتوان “تغییر مرجع” عنوان کرد. در بحث از تغییر مرجع بیان میشود که گاه برخی واژهها در طول زمان، پارادایمهای گوناگون را تجربه کنند و به همین سبب معانی متفاوتی پیدا کرده و مرجع آنها عوض میشود. همانطور که ذکر شد، به عنوان نمونه میتوان واژه “جرم” را از این دست قلمداد کرد: در سیاق نیوتنی جرم یک معنا دارد و در سیاق انیشتنی معنایی دیگر. مضاف بر آن، غیر از واژگان علمی میتوان از واژههای برساخته اجتماعی نیر مثال آورد. برای مثال واژههای «ایدئولوژی»، «طبقه» و «دین» را قبل و بعد از ظهور نظریه مارکسیسم در نظر آورید. میتوان گفت مرجع این واژهها در طول زمان تغییر معنایی کرده است. بوید بر این باور است که در نظریه پاتنم-کریپکی نمیتوان تبیینی برای این مشکل داشت. او برای حل این معضل اذعان میکند باید یک تلقی دینامیک و دیالیکتیک از ارجاع داشت و نه تلقی غیردیالیکتیک. به بیان بوید این نگاه کمک میکند تا “گزارش از اکتشاف جدید” که باعث “تغییر مرجع” میشود، نظریه را به چالش نکشد.
۵. در نگاه بوید، “فرآیندهای انطباق زبانی از اجزاء ضروری ارجاع است”.[18] منطبق کردن مقولات زبان بر ساختار علّی جهان ضروری است، چرا که معرفت را ممکن میسازد. به عقیده بوید این منطبق کردن نمیتواند بوسیله تعاریف قراردادی و مصرح انجام شود. دلیل بوید مبتنی بر این است که گردآوری معرفت، هسته مرکزی معرفت ما را تشکیل میدهد. از یاد نباید برد که نزد بوید انواع طبیعی قابل تطبیق بر جهان خارج است.
۶. بوید بر این باور است که تثبیت مرجع بالاشاری و باقی ساز و کارهای تثبیت مرجع غیرتعریفی میتوانند میان واژگان گوناگون بیش از یک نوع روابط ارجاعی ایجاد کنند. او بیان میکند که بی دقتی واژگان استعاری که در علم راه مییابند نه تنها امر نامطلوبی نیست بلکه سبب میشود تا علم پیشرفت کند؛ یعنی بوید عنوان میکند که اساساً فعالیت علمی دقیق کردن همین بی دقتی هاست. بوید بر این باور است که “بی دقتی” نقش مهمی در انتقال معارف و اکتشافات بازی میکند. به واقع، استخدام واژگانی از این سنخ برای پژوهشهای علمی ضروری است. بنابراین، “روابط ارجاعی نامتعین میان واژگان و خصیصههای جهان از اجزاء ضروری ارجاع است”.[19] به بیان روشن تر، بوید میگوید که یک نظریه ارجاع باید بتواند توضیح دهد که چگونه زبان بر جهان منطبق میشود.
۷. طبق آنچه بوید آورده است، کسب معرفت جدید محتاج آن است تا با استفاده از زبان بتوانیم خصیصههای علّی کشف شده جدید جهان پیرامون را اصلاح کنیم و بهبود بخشیم. از طرف دیگر، همان طور که آمد به باور بوید ارجاع دارای جنبه دیالکتیکی است. او اذعان میکند که “تغییرات در استفاده زبان، نشان دهنده تغییرات در مرجع در معنای پیچیده فلسفی آن واژه نیست”. در عوض، در نگاه بوید چنین تغییرات دیالکتیکی از مرجع، ویژگی تداوم در مرجع را نشان و خبر از اکتشافات جدید میدهد. بوید با صراحت آورده است که مرجع آن چیزی است که با استفاده از یک واژه به آن دسترسی معرفتی داریم: “در دفاع از این تلقی معرفت شناختی از ارجاع، من پیشنهاد میدهم تا مفهوم ارجاع را بر حسب مفهوم دسترسی معرفتی تحلیل کنیم”.[20]
از آنچه تا کنون آمد، هویداست که بوید به شکل معرفت شناختی و با مدد از استعارههای مقوم نظریه میکوشد تا نظریه ارجاع مختار خویش را بسط دهد. او پس از بیان امهات نظریه ارجاع خود گریزی هم به بحث واژگان نظری و مشاهدتی[21] میزند. او عنوان میکند که در بحث از شناسایی واژگان استعاری (نظری) ما محتاج مهارتهای شناختی (اکتشاف) هستیم تا ادراکی (تشخیص). علت آنجاست که نزد بوید، واژگان نظری در علم مواردی هستند که ما به آنها دسترسی معرفتی داریم و برای کشف وقایع درباره مرجعهای آنها بایستی پژوهش کنیم. بوید بر این باور است که واژگان نظری محتاج تحقیق علمی اند، به این معنا که واژگان نظری “حواس” ما را توسعه نمیدهند بلکه “تحقیق” ما را توسعه میدهند. بدین ترتیب مطابق با رای بوید، در واژگان نظری ما منفعل هستیم تا فعال. چرا که عالماناند که چنین واژگانی را جعل و شرح و بسط میدهند.
از آنجا که نادقیق بودن استعارهها در نظر بوید امری مطلوب و مفید است، او عنوان میکند که در نظریههای علمی ای که واژگان استعاری در آنها استفاده شده است (یعنی استعارههای مقوم نظریه)، هر چه زمان میگذرد آنها عمدتا به صدق نزدیک تر میشوند. به تعبیر بوید، “این امری صادق است که تاریخ علم تعدادی از “شروعهای غلطِ”[22] معقول ولی از اساس اشتباه را نشان میدهد”، هر چند رفته رفته پا میخورند و اصلاح میشوند.[23] به واقع، در نگاه بوید این دسترسی معرفتی است که سبب میشود تا نظریهها به موفقیت برسند. او معتقد است این دسترسی سبب میشود تا معرفت ما نسبت به مرجع واژگان دقیق تر شود. این توفیق در دستیابی مرجع بوید را قانع میکند تا مفهوم جدیدی به نام موفقیت معرفتی[24] را طرح کند. او مینویسد: “با این حساب، نشانه مرجع همان دسترسی معرفتی است و نشانه دسترسی معرفتی… موفقیت معرفتی… است”.[25] این موفقیت معرفتی به ما میگوید به چه چیز دسترسی معرفتی داریم.
به اختصار میتوان نظریه دسترسی معرفتی بوید را چنین صورت بندی کرد: نخست اینکه بوید در این جا در کسوت یک واقع گرا (هم در علم و هم در زبان) ظاهر شده است. او معتقد است حقیقتی که در نظریات علمی وجود دارد، در بطن عالم مندرج است و این ما هستیم که آنها را کشف میکنیم. در واقع آن حقیقت ثابت است و معرفت ما نسبت به آن در حال تغییر. به این معنا، استعارههای مقوم نظریه کمک میکنند تا بحث از یافتن مرجع را سامان دهیم. در نظر بوید، نشانه مرجع، موفقیت معرفتی متداوم در نسبت با گردآوری اطلاعات درباره آن نوع خاص یا مفهوم نظری است. در مواردی که واژگان عام در علوم نظری استخدام میشوند، چنین موفقیت متداومی بر اکتشافات جدید اثر میگذارد. بوید مینویسد: “می خواهم از این دیدگاه دفاع کنم که مرجع از چنین دسترسی معرفتی ساخته شده است”.[26] بوید وقتی بر موفقیت متداوم تاکید میکند، به واقع بر تدریجی بودن تحصیل علم هم تاکید میکند. بوید در آخر اذعان میکند که تلقی ارجاعی از واژگان نظری آشکارا برای ملاحظات نظری در ارزیابی شواهد علمی ضرورت دارد. بنابراین، ملاحظات معرفت شناسی برای یافتن مرجع بر حسب دسترسی معرفتی مطلوبیت تام و تمام دارد.[27]
ادامه دارد
بخش نخست: “استعاره”، استعاره از چیست؟ (۱)
پانویسها
[1] Boyd (1979, 372).
[2] با این حال بوید بیان می کند “… این سوال همچنان باقی است که چرا نادقیقیِ [استعاره ها]، آنها را برای ساخت نظریه های علمی نامناسب نمی کند”. Boyd (1979, 373)
[3] Boyd (1979, 373 & 374).
[4] Ibid.
[5] Ibid.
[6] Boyd (1979, 375).
[7] referential continuity
[8] Ibid.
[9] co-referentiality
[10] referent shifting
[11] Boyd (1979, 377).
[12] Boyd (1979, 378).
[13] Ibid.
[14] scientific realism
[15] epistemic access
[16] Boyd (1979, 380).
[17] Boyd (1979, 381).
[18] Ibid.
[19] Boyd (1979, 382)
[20] Ibid.
برای درک بیشتر نظریه بوید نگاه کنید به: همان، ص380-382.
[21] observational terms
[22] false starts
[23] Boyd (1979, 384)
بوید در این باره مثال نظریه داروین را بیان می کند.
[24] epistemic success
[25] Ibid.
[26] Boyd (1979, 385)
[27] Boyd (1979, 386)
“استعاره”، استعاره از چیست؟ (۳)
جدال بوید با پاتنم، کریپکی و کوون بر سر نظریه ارجاع
حسین دباغ
8
در قسمت اول و دوم از این سری مقالات، نظریه علّی ارجاعِ پاتنم-کریپکی و نظریه دسترسی معرفتی ریچارد بوید به بحث گذاشته شد. بوید با پیوند زدن میان دو حوزه دلالت شناسی و معرفت شناسی ادعا کرد که با طرح نظریهای غیرتجربه گرایانه و غیرتعریفی از مفهوم ارجاع میتواند دو مشکل از پیش پای نظریه علّی ارجاع بردارد: یکی مشکل عدم دقت در به کارگیری استعارهها و دیگری معضل هم-مرجعی برخی واژگان در پارادایمهای فکری گوناگون. اینکه بوید در ارائه چنین نظریهای کامیاب بوده است البته باید به بحث گذاشته شود.
علم، استعاره، زمین
۶. بسط استدلال بوید
پس از بیان مولفههای گوناگون نظریه ارجاع بوید، اکنون میتوان تصویری کلی از آنچه او در تلاش بوده تا ارائه دهد، به دست داد. سه عنصر اصلی را میتوان در نظریه بوید از هم بازشناخت: نظریه علیّ ارجاع، استعارههای مقوم نظریه و دسترسی معرفتی. وی این سه مولفه را در هم میآمیزد تا به تعبیر خودش بتواند “تغییری” در نظریه علیّ ارجاع ایجاد کند و نظریه “جامعی” ارائه دهد؛ جامع از آن حیث که بتواند واژگان دارای خصیصه ربطی را هم در خود جای دهد. در زیر میکوشم تا اولاً نشان دهم ربط استعارههای مقوم نظریه که بوید آن را پیش میکشد با نظریه ارجاع چیست؟ در ثانی نشان میدهم که نظریه مختار بوید (دسترسی معرفتی) چگونه معضل نظریه ارجاع پاتنم-کریپکی را حل و فصل میکند.
۶.۱. ربط استعارههای مقوم نظریه و نظریه ارجاع
مواجهه بوید با بحث استعارهها شباهت بسیاری- درعین وجود تفاوت- با نگاه بلک دارد. به این معنا که، بوید در بسیاری موارد با “دیدگاه تعاملی” بلک همدل است و به استعارهها اینگونه مینگرد که “خلق مشابهت” میکنند.[1] همچنین بوید به اقتفای بلک بر این رای است که در استعارهها وقتی میان دو حوزه مشابهت برقرار میشود، نوعی غربال و فیلترینگ صورت میگیرد. یعنی همان که قدما میگفتند: “التشبیه یبعد من وجه و یقرب من وجه”. اما از یاد نباید برد که بوید به آنچه بلک میگوید نیز قانع نیست. چرا که بلک از آن حیث که استعارهها را نادقیق میپندارد، ورود آنها را به ساحت علم مجاز نمیداند. این در صورتی است که بوید از بی دقت بودن استعارهها دفاع میکند و قویاً بر این باور است که استعارهها را میتوان در علم به خدمت گرفت. به همین سبب، وی تلاش میکند تا دیدگاه بلک را توسعه دهد و تعبیری تحت عنوان “استعارههای مقوم نظریه” جعل میکند، آنگاه آن را در قلمرو علم به کار میبندد. بلک توضیح میداد که وقتی با گزاره استعاری، به عنوان مثال، “زمان پرواز میکند” مواجه میشویم، میان دو واژه “زمان” و “پرواز”، پارهای تضمنات، دلالتها و رفت و آمد به وجود میآید که فهم ما را به این سوق میدهد که زمان در حال حرکت است. بوید تلاش میکند تا این نوع رویکرد را علاوه بر گزارههای مربوط به حوزه ادبیات، به حوزه علم نیز بسط دهد.[2]
در واقع، آنچه بوید از آن تحت عنوان استعارههای مقوم نظریه یاد میکند، این است که میتوان میان دو حوزه از علم رابطه برقرار کرد و فهم خودمان را از یک حوزه با مد نظر قرار دادن حوزه دیگر توسعه دهیم. به تعبیر دیگر، بوید بر این باور است که در فهم علوم جدید (علومی که دانش ما درباره آنها کم است)، استعارهها به کمک ما میآیند تا با شباهت برقرار کردن میان حوزه جدید از علم و حوزه دیگری که برای ما تا حدی شناساست فهم خودمان را توسعه دهیم. مثالی که او در این باره بیان میکند میان دو علم روانشناسی تجربی و کامپیوتر است. ما به واسطه آشنایی بیشتری که اکنون با علم کامپیوتر داریم میتوانیم از طریق برقرار کردن یک رابطه استعاری مثل “مغز به سان کامپیوتر از حافظه برخوردار است” دانش خودمان درباره روانشناسی تجربی را توسعه دهیم. این دست از استعارههایی که به کمک ما میآیند تا علوم را قوت بخشیم، استعارههای مقوم نظریهاند.
اما ربط استعارههای مقوم نظریه با نظریه ارجاع چیست؟ بوید به صراحت عنوان کرده است که اگر من برحق باشم، یکی از نقشهای مهمی که استعارههای مقوم نظریه ایفا میکنند همین است که ارجاع دهی غیرتعریفی را میسر میکنند. در واقع، بوید قصد دارد تا با بهره گرفتن از استعارههای مقوم نظریه مسئله مرجع در علم را سامان بخشد. نظریه ارجاع رایجی که بوید با آن مواجه است، نظریه ارجاع پاتنم-کریپکی (نظریه علّی ارجاع) است. پاتنم-کریپکی، همانطور که پیشتر آمد، بر این رایاند که میتوان مرجع واژگان را به شکل علّی یا اشاری پیدا کرد. این بدین معناست که ما دیگر به شکل تعریفی (از خلال تعاریف زبانی) مرجع را تثبیت نمیکنیم. اینکه نظریه ارجاع پاتنم-کریپکی نظریهای غیرتعریفی است البته برای بوید امر مطلوبی است، اما این نهایت کار نیست. بوید معتقد است که نظریه پاتنم-کریپکی از نقصانی برخوردار است و در حوزه علم از کار میافتد. به این معنا که نمیتواند مرجع استعارههای مقوم نظریه را تثبیت کند. بیان بوید اینگونه است که نظریه پاتنم-کریپکی برای خصیصههای مقولهای به کار میآید؛ به این معنا که برای واژگانی مناسب است که مرجع آنها ساختمان داخلی و خصیصه ذاتی آنها را تشکیل میدهد. جواهری مثل آب، طلا و… از این دستاند. اما بوید عنوان میکند در مواردی که هویات دارای خصیصه ربطی باشند، نظریه پاتنم-کریپکی عاجز میشود. سبب آنجاست که واژگان دالّ بر این هویات در درون شبکهای علّی معنا پیدا میکنند. به عنوان نمونه واژهای مثل میز را میتوان با استفاده از نظریه پاتنم-کریپکی تعیین مرجع کرد. اما مفهومی مثل مدرنیته، حکومت دینی و مدرسه را در نظر آورید. برای آنکه بتوان مرجع این واژهها را تبیین کرد، نمیتوان تنها به آنها اشاره کرد. چرا که این مفاهیم در درون یک شبکه علّی معنا مییابند و خصیصهای ربطی دارند و با صرف اشاره به ساختمان داخلی و خصلت ذاتی آنها گرهی گشاده نمیشود. وقتی با اشاره بخواهیم برای مدرسه تعیین مرجع کنیم، مشخص نیست به چه چیزی اشاره میکنیم؟ به جایی برای درس خواندن؟ به جایی پر از اتاق؟ به جایی پر از افراد با سنین مختلف؟ به جایی برای بازی؟ در واقع، با توسل به نظریه پاتنم-کریپکی نمیتوان خصیصههای ربطی را تبیین کرد. این همان مسئلهای است که بوید به آن میاندیشد و تلاش میکند برای رفع آن چارهای بیاندیشد. درمان بوید برای این نقیصه، توسل به استعارههای مقوم نظریه است.
استعارههای مقوم نظریه از این حیث با نظریه ارجاع پیوند دارند که برای یافتن مرجع واژگان نظری در علم و بالاخص یافتن رابطه میان دو حوزه از علم (برای مثال روانشناسی تجربی و کامپیوتر) بایستی از نظریه ارجاع بهره ببریم. بدین معنا که معناداری این واژگان در ساحتهای گوناگون علم در گرو یافتن مرجع آنهاست. برای مثال معنادار شدن مفهوم “خاطره” در علوم شناختی، در گرو یافتن مرجع آن در علم کامپیوتر یعنی “حافظه” است. با برقراری این ربط علّی است که معنا تحقق مییابد. به همین دلیل است که بوید عنوان میکند نظریه علّی ارجاع (نظریه پاتنم-کریپکی) در این جا به ما مدد میرساند. ولی به باور بوید این نظریه باید توسعه پیدا کند تا از عهده مفاهیم (علمی ای) که خصیصه ربطی دارند به در آید. به همین سبب وی میکوشد تا با پیوند زدن معرفت شناسی و دلالت شناسی نظریه بدیلی به نام “دسترسی معرفتی” ارائه کند. در زیر کوشش او را مرور میکنیم.
۶.۲. نظریه دسترسی معرفتی چگونه معضل نظریه پاتنم-کریپکی را حل میکند؟
بوید نظریه پاتنم-کریپکی را از این حیث که نظریهای علّی است و توصیفی نیست، تلقی به قبول میکند اما نواقصی بر جامه آن میبیند که اقدام به رفوی آن میکند. از آنجا که بوید بر نقش استعارهها در علم تاکید میکند و حتی در ادعایی بالاتر وجود استعارهها در علم را ناگزیر و ناگریز میبیند، پای استعارهها را برای حل معضل پاتنم-کریپکی به میان میکشد. به این معنا که حل مسئله ارجاعِ مفاهیمِ با خصیصههای ربطی را با طرح استعارههای مقوم نظریه همعنان میبیند. مطابق با نظر بوید در استعارهها همواره از شباهت و هم ریختی ساختاری دو امر با یکدیگر سخن میرود. این شباهتِ موجود در استعارهها را میتوان به خدمت گرفت تا ارجاع مفاهیمِ با خصیصههای ربطی تبیین شود. وی این توسل به استعارهها را دسترسی معرفتی مینامد. به باور بوید دسترسی معرفتی رکن رکین نظریه ارجاع است، چرا که اساساً او معتقد است مفهوم ارجاع یک مفهوم معرفت شناختی است و دلالت شناسی زیرشاخه معرفت شناسی محسوب میشود. دسترسی معرفتی به این معناست که وقتی استعارهای شکل میگیرد تا دو مفهوم را به هم پیوند دهد، از طریق شباهت به وجود آمده میان امر اول (کمتر شناخته شده) و امر دوم (بیشتر شناخته شده)، میتوان به امر اول به جهت معرفتی دسترسی پیدا کرد. به تعبیر دیگر، ویژگیهای موجود در امر دوم که به شناخت امر اول کمک میکنند، نوعی معرفت را درباره امر اول فراهم میکند. این معرفت سبب میشود تا ربط میان امر اول و دوم وضوح یابد و از این طریق مشکل مفاهیمِ با خصیصههای ربطی هم حل میشود. یعنی وقتی به جهت معرفتی دسترسی حاصل میشود، آنگاه میتوان از ارجاع هم سخن گفت. به عنوان نمونه همانطور که گفته شد هنگامیکه با واژۀ مدرسه مواجه میشویم و نمیتوانیم به شکل اشاری مرجع آن را تبیین کنیم، میتوانیم آن را شبیه به چیز دیگر کنیم و از این طریق مرجع آن را تبیین کنیم. بدین شکل که میگوییم مدرسه شبیه آن چیزی است که در قدیم “مکتب خانه” میگفتند و از طریق ایجاد این استعاره میتوان به مرجع آن دست پیدا کرد. بدین معنی که از طریق ایجاد استعاره فوق، دسترسی معرفتی به واژه مدرسه حاصل میشود، و بعد میتوان مرجع واژه مدرسه را پیدا کرد. در واقع، در نظر بوید نظریه علّی پاتنم-کریپکی حلقه مفقودهای دارد که با توسل به مفهوم دسترسی معرفتی سامان مییابد. البته از یاد نباید برد که دسترسی معرفتی در گرو استعارههای مقوم نظریه است. در نظر بوید با شکل دادن استعارههای مقوم نظریه هم در علم میتوان مرجع مفاهیم علمی جدید و نو ظهور را تبیین کنیم و هم استعارهها را برای شناخت آن مفاهیم وارد علم کرده ایم.[3]
دسترسی معرفتی ای که بوید از آن یاد میکند پیوند وثیقی با واقع گرایی علمی او هم دارد. وی با پیش کشیدن بحث دسترسی معرفتی و پیوند آن با نظریه ارجاع قصد دارد تا زبان و جهان خارج را به هم وصل کند و این شبهه را که مفاهیم علمی در پارادایمهای گوناگون مرجعهای گوناگون (نسبی) دارند دفع کند. چرا که به باور بوید مرجع همه آنها یکی است و این ما هستیم که معانی جدیدی از آن مفاهیم را از دل طبیعت بیرون میکشیم و بر آنها بار میکنیم. گفتنی است که پاتنم-کریپکی هم به سان بوید با طرح نظریه علّی ارجاع قصد داشتند پاسخی به مسئله “تغییر معنا” در پارادایمهای مختلف علمی بدهند (یعنی همان قیاس ناپذیری معناشناختی). کوون در کتاب ساختار انقلابات علمی میگوید تاریخ علم عبارتست از تعدادی پارادایمها که با یکدیگر قیاسناپذیرند. او عنوان میکند که معنای واژگان علمی در نظریههای مختلف، چندان متفاوت است که هر کدام در نسبت با پارادایم خود معنادار میشود. مثلاً معنای جرم در نظریۀ نیوتن با معنای همین واژه در نظریۀ انیشتین فرق میکند. برای مثال، سمیر اوکاشا این رای کوون را در در کتاب خود اینگونه توضیح میدهد:
[وی]، با بیانی که کمابیش به استعاره پهلو میزند، حتی ادعا میکند که دانشمندان پیش از تغییر پارادایم و پس از آن در دو جهان متفاوت زندگی میکنند.[4]
در برابر این ادعا کریپکی و پاتنم مطرح کردند که اگرچه معنای واژگان علمی، مانند جرم یا الکترون، در نظریههای علمی مختلف تغییر می کند، اما مهم این است که این واژگان به اشیای واحدی در جهان اشاره می کنند. به عبارت دیگر توانایی ارجاعی آنها مهم و محل بحث است و نه معنای آنها.
به نظر میرسد آنچه بوید در رابطه با “هم-مرجعی” میگوید با آنچه کریپکی-پاتنم میگویند تا حدودی شباهت دارد ولی مشخص نیست که نزد بوید چگونه نظریه ارجاع از نظریه معنا تفکیک شده است؟ به تعبیر دیگر، معلوم نیست که بوید دغدغه معناداری واژگان علمی را دارد و یا فقط ارجاع دهی آنها برایش مهم است. آنچه از بوید بر میآید دغدغه معرفت شناختی او و حفظ رئالیسم علمی است؛ دلالت شناسی و نظریه معناداری نزد او در درجه دوم اهمیت قرار دارد.
۷. نقد دیدگاه بوید در باب رویکرد واقع گرایانه به استعارهها در علم
تامس کوون با نوشتن مقاله “استعاره در علم” تلاش میکند تا پاسخی درخور به مقاله مهم ریچارد بوید، “استعاره و تغییر نظریۀ ارجاع” دهد. کوون برای پیشبرد نقد خویش سه مقاله را در دستور کار قرار میدهد: مقاله بلک (درباره استعاره)، مقاله پاتنم و کریپکی (درباره نظریه علّی ارجاع) و مقاله بوید.
کوون با اتخاذ دیدگاهی ضدواقع گرایانه، ادعا میکند که با اینکه نقطه عزیمت بحث او با بوید مشترک باشد اما راه او در ادامه از بوید جدا میشود. به اذعان کوون راهی که وی برگزیده است به بحث “فرآیند شبه استعاره در علم” ختم میشود. در نگاه کوون، بوید دو امر را به درستی قبول کرده است: یکی “دیدگاه تعاملی” مکس بلک درباره استعارهها و دیگری صفات گشودگی، ابهام و ایجاد کنندگی استعارهها. کوون در این باره مینویسد:
من تماماً با این نظر بوید موافقم که [فرآیند] گشودگی یا ابهام استعاره با فرآیندی که واژگان علمی معرفی و سپس استخدام میشوند، تشابه مهمی دارند.[5]
آنچه کوون با آن بر سر مهر نیست نگاه واقع گرایانه بوید است. در ادامه میکوشم نقد کوون به بوید را با توسل به آراء ویتگنشتاین توضیح دهم و از این خلال دیدگاه بوید را به قدر توان توسعه دهم.
ادامه دارد
بخشهای پیشین
“استعاره”، استعاره از چیست؟ (۱)
“استعاره”، استعاره از چیست؟ (۲)
پانویسها
[1] بحث از “خلق مشابهت” را در کتاب مجاز در حقیقت؛ ورود استعاره ها در علم به تفصیل آورده ام. نگاه کنید به فصل دوم.
[2] این مثال را از این منبع استخراج کردم.
[3] به عنوان مثالی دیگر، وقتی با تعبیر “فرمول نسبیت: E=MC2” در فیزیک جدید روبرو می شویم، می توان برای درک معنای این تعبیر رجوع کنیم به آنچه لایب نیتس تحت عنوان “اندازه حرکت=MV” می گفت و با برقراری تناظر میان آنها معنای فرمول نسبیت را تاحدی دریابیم.
[4] سمیر اکاشا، فلسفه علم، ترجمه هومن پناهنده، تهران، نشر فرهنگ معاصر، 1387، ص 114.
[5] Kuhn, Thomas (1979). “Metaphor in science”. In A. Ortony (ed.), Metaphor and Thought. Cambridge University Press. 410.
“استعاره”، استعاره از چیست؟ (۴)
جدال بوید با پاتنم، کریپکی و کوون بر سر نظریه ارجاع
حسین دباغ
13
در قسمت اول و دوم از این سری مقالات، نظریه علّی ارجاعِ پاتنم-کریپکی و نظریه دسترسی معرفتی ریچارد بوید را به بحث گذاشتیم. در قسمت سوم به شرح بیشتر دیدگاه بوید پرداختیم. در این بخش آخر ، نقد تامس کوون بر نظریه ارجاع بوید را بررسی میکنیم.
Tree growing from an open book, alternative recycling concept
۷.۱. نقد تامس کوون بر نظریه ارجاع بوید
کوون نقد خود را اینگونه آغاز میکند که عالمان وقتی واژگان نظری (نظیر الکتریسیته، گرما، جرم و..) را استفاده میکنند و آنها را به طبیعت اطلاق میکنند، به واقع این امر را بوسیله لیستی از معیارهای کافی و ضروری برای تعیین مرجع واژگان انجام نمیدهند.[1] وی بحث خود را با تفکیکی آغاز میکند که به صراحت نزد بوید یافت میشود و آن تفکیک میان واژگان نظری و مشاهدتی است. کوون عنوان میکند که در نسبت با بحث مرجع، من یک قدم از بوید فراتر میگذارم. به حقیقت، کوون این تفکیک را نمیپسندد و بیان میکند که بوید خود را محدود به واژگان نظری کرده است.[2] به باور کوون فرق چندانی میان واژگان نظری و مشاهدتی وجود ندارد. به این معنا، نزد کوون واژگانی نظیر «ماهی»، «پرنده» و «فاصله» فرقی با «جرم» و «ابر الکترونی» ندارد. وفق رای کوون، این تفکیک چندی است که در فلسفه علم از میان رفته است: «[بوید] هم مثل من میداند که توسعههای اخیر در فلسفه علم، تمایز نظری/مشاهدتی را در نظر نمیگیرد…».[3]
کوون بر این رای است که بوید برای برقرار کردن رابطه میان استعاره و تثبیت مرجع، بحقیقت متوسل به “مفهوم ویتگنشتاینی خانواده طبیعی یا انواع طبیعی”[4] و “نظریه علّی ارجاع” شده است. کوون عنوان میکند که وی نیز چنین خواهد کرد البته با تفاوت معنی داری.[5] در نگاه کوون، بوید بر این باور است که نظریه علّی ارجاع برای اسامی خاص مثل «والتر اسکات» مناسب است. کوون معتقد است که تجربه گرایی سنتی برای ارجاع اسامی خاص، متوسل به وصف خاص میشد. اما وی چنین تعریف معینی را نمیپسندد و عنوان میکند با پذیرش این موضوع مشکلی ظهور میکند و آن این است که تعاریف من عندی و گزافی میشوند. بدین معنی که نمیتوان تعریف واحدی را شکل داد، بلکه هر که بر اساس ذوق خود تعریفی را ارائه میکند. اما کوون عنوان میکند که نظریه علّی ارجاع دچار این معضل نشده است، چرا که این موضوع که اسامی خاص تعریف معین دارند را رد کرده است.[6] اما با این همه، کوون به تمامه با نظریه پاتنم-کریپکی بر سر مهر نیست و نقدهایی را متوجه آن میداند. او اظهار میکند که وی هم به سان بوید تحلیل درباره مرجع را به میزان زیادی به پیش برده و به این اعتقاد رسیده است که شهودِ یک مولف در نام گذاری انواع طبیعی سهم معتنابهی دارد. کوون با این بیان پلی به مفهوم ویتگنشتاینی «بازی»[7] میزند که در آن ویتگنشتاین نقش شهود را در پی بردن به معنای واژگان برجسته میکند.[8] میتوان فهمید که کوون نوعی شهود زبانی را پذیرفته است، شهودی که در طرح نظریه خودش ایفای نقش میکند. کوون به صراحت اعلام میدارد که با این بیان پاتنم موافق است که به عنوان نمونه مرجع «بارالکتریکی» را میتوان با اشاره (به سوزن گالوانومتر) نشان داد، «اما، با وجود میزان زیادی که پاتنم و کریپکی درباره این موضوع نوشته اند، هنوز روشن نیست که چه چیزی درباره شهود آنها درست است».[9] به واقع، تمام مسئله کوون این دانست که نظریه پاتنم-کریپکی در مورد اسامی خاص و انواع طبیعی یکسان عمل نمیکند:khun
هنگامی که شخصی از اسامی خاص عبور کرده و به سوی اسامی انواع طبیعی میرود، دسترسی خود را به خط حیات[10] یا خط زندگی[11] آن [نوع] از دست میدهد، [اما] در مورد اسامی خاص، یک شخص قادر است تا از صحت استعمال متفاوت همان واژه با خبر شود. افراد تشکیل دهندۀ خانوادههای طبیعی، دارای خط زندگی هستد، در صورتیکه خانواده طبیعی، فی حد نفسه دارای چنین چیزی نیستند.[12]
وفق رای کوون همین اشکالات، بوید را مجبور کرده است تا مفهوم «دسترسی معرفتی» را طرح کند، اما کوون بر این رای است که بوید به شکل تلویحی متوسل به همان مفهوم «اشاره»[13] شده است. به حقیقت اصل نقد کوون به بوید در همین جا شکل میگیرد. کوون به صراحت عنوان میکند که بوید با طرح مفهوم دسترسی معرفتی توانسته است موارد قانع کنندهای درباره اینکه چه چیزی استفاده از یک زبان علمی را موجه میکند و هم چنین اینکه ربط و نسبت یک زبان علمی متاخرِ توسعه یافته با علم متقدمِ توسعه نیافته چگونه است را بیان کند، «اما به رغم این موارد، من گمان میکنم امر ضروری ای در گذار از «نام گذاری» به «دسترسی معرفتی» مغفول افتاده است».[14] به واقع، کوون بیان میکند که مفهوم «نام گذاری» اساساً برای این موضوع عنوان شد تا در غیاب تعریف بتوان مرجع واژگان را بدست آورد. هنگامیکه ما نام گذاری را به کناری مینهیم، رابطهای که زبان و جهان را به هم متصل میکند، از بین میرود. در واقع، کوون مشکل بوید را در همین “تغییر نظریه” سریع او میداند. به باور کوون، بوید به اشتباه تصور کرده است که به سادگی میتوان با وفادار ماندن به یک نظریه خاص مرجع واژگان را پیدا کرد. به همین سبب، بوید به جای آنکه نظریه علّی ارجاع را تعمیم و بسط دهد آن را رها کرده است.
تمام مسئله کوون، همانطور که آمد بر سر تفاوت اسامی خاص و انواع طبیعی است. او اذعان میکند که اشاره، رکن رکین بدست آوردن مرجع هم در اسامی خاص است و هم در واژگان انواع طبیعی. در باب اسامی خاص مسئلهای در میان نیست، چرا که یک حافظه خوب میتواند گره گشا باشد. اما در مورد واژگان انواع طبیعی اوضاع متفاوت است. در نظر بگیرید کسی میخواهد به شخص دیگری «بار الکتریکی» را معرفی کند. اینکه شما تغییر عقربه گالوانومتر را علت بار الکتریکی معرفی کنید، مسئله را حل نمیکند. به نظر میآید چیزی بیش از یک حافظه خوب در این جا نیاز است. به بیان دیگر، در جایی که با واژگان انواع طبیعی سر و کار داریم، عمل اشاری چندگانه[15] نیاز است. کوون پیچیدگی عمل اشاری چندگانه را با «مفهوم بازی» ویتگنشتاین قیاس و تبیین میکند. خوب است ابتدائاً نظری به مفهوم بازی ویتگنشتاین بیاندازیم.
۷.۱.۱. استفاده کوون از مفهوم «بازی» و «شباهت خانوادگی» ویتگنشتاین برای بدست دادن تلقی ای موجه درباره استعارهها و نظریه ارجاع
ویتگنشتاین، در پژوهشهای فلسفی چگونگی تکوین معنای مفهوم بازی را با طرح ایده شباهت خانوادگی[16] توضیح داده است. بنا بر رای وی، بازیهای مختلف به خصوصیات و ویژگیهای گوناگون و غیر یکسانی در عالم پیرامون ارجاع میدهند. مدلول کلام فوق این است که مفهوم بازی به لحاظ دلالت شناختی واجد ذاتی نیست. در واقع، میان بازیهای مختلف شباهتی از سنخ شباهت میان اعضاء یک خانواده (شباهت میان چشم و مژه و ابرو و دهانِ مادر و پدر با فرزندان) وجود دارد که تنها با مراجعه به عالم خارج یافت میشود. به عنوان مثال بازیهایی نظیر فوتبال، اسنوکر، شطرنج، بسکتبال، والیبال، تنیس، دارت و بوکس را در نظر بیاورید. خصوصیتی مثل توپ داشتن در فوتبال، والیبال، بسکتبال و تنیس دیده میشود، حال آنکه بازیهای بوکس و شطرنج عاری از توپاند. خصوصیت تور داشتن را در نظر بگیرید. بازیهای تنیس و والیبال تور دارند. حال آنکه اسنوکر، کریکت، فوتبال آمریکایی فاقد تور هستند…. همان طور که دیده میشود نمیتوان مولفهای را نشان داد که در تمامی بازیهای یاد شده حضور داشته باشند. اما از سوی دیگر شهودهای زبانی ما فتوا میدهند که اطلاق واژه بازی بر تمامی موارد فوق الذکر و تعیین مراد کردن از آن در سیاقهای مختلف، خالی از اشکال است. به تعبیر دیگر، هیچ کاربر زبانی در اطلاق و به کار بستن واژه بازی برای بدمینتون، اسنوکر و… تردیدی به خود راه نمیدهد. ممکن است در مقام اشکال گفته شود که تمامی بازیهای یاد شده در داشتن خصوصیت برد و باخت با یکدیگر مشترکاند. در پاسخ میتوان گفت که از این حیث تمامی بازیهای یاد شده واجد خصوصیت برد و باخت هستند. اما پدیدهای را در نظر بگیرید که در آن پسر بچهای بر روی تاب نشسته و در حال تاب خوردن است. شهودهای زبانی ما این پدیده را نوعی بازی تلقی میکنند. حال آنکه در آن نه توپ حضور دارد و نه برد و باخت. پس اگر بخواهیم از خصوصیت مشترکی سخن به میان آوریم که در تمامی بازیهای هفت گانه فوق حضور دارند، علی الظاهر ناتوانیم. به همین سبب، برای ویتگنشتاین، “دیدن شباهت ها”[17] و ممارست در به کارگیری در تکون معانی مفاهیم نقش بی بدیلی ایفا میکنند. در واقع از آنجاییکه نمیتوان چگونگی تکون معانی مفاهیم را به نحو پیشینی–غیرتجربی صورت بندی نمود، باید از تجربه مدد گرفت و با دیدن همانندی و ناهمانندیها به معانی واژگانی نظیر بازی، دست یافت. کوون هم به اقتفای مهفوم ویتگنشتاینی بازی، وقتی به سر وقت واژگان انواع طبیعی (با تسامح میتوان گفت همان واژگان نظری مثل بار الکتریکی) میآید، بیان میکند که عمل اشاری چندگانه است که میتواند مرجع آن را بدست آورد.
سخن اصلی کوون در نقد بوید این جا به میان میآید که مفهوم بازی ویتگنشتاین را میتوان هم عنان با بحث استعارهها دانست. اگر ما مولفه اصلی مفهوم بازی را، به تعبیر کوون، اشاره چندگانه بدانیم، میتوان دیدگاه تعاملی بلک را هم منطبق با اشاره چندگانه دانست. به واقع کوون بر این رای است که دیدگاه تعاملی استعاره ها، به نحوی استعارهها را تبیین میکند که خواننده را تشویق میکند برای پی بردن به مرجع آنها باید مثالها و شباهتهای متعددی را از نظر گذراند. کوون اینگونه مینویسد: «همانطور که در استعارههای تعاملی بلک آمده است از مجاورت نمونه ها، مشابهتهایی به دست میآید که عملکرد استعاره یا تعیین مرجع مبتنی بر آن است».[18] در نظر کوون، وقتی ما با استعارهای مواجه میشویم، از تعامل شباهتها و همانندیها میان دو امر، آخرالامر چیزی بدست میآید که هم سنخ تعریف نیست؛ به این معنا که فهرستی از خصیصهها و ویژگیها فراچنگ نمیآید تا با آن بتوان به دنبال مرجع گشت. بلکه این امر از دیدن شباهتها و تکرار و تمرین فراهم میآید که ربط و نسبت وثیقی با نگاه شهودی دارد:
هیچ فهرستی وجود ندارد… هم واژگان انواع طبیعی و هم استعاره ها، آنچه را که باید انجام دهند، بدون هیچ معیاری که تجربه گریان سنتی محتاج آن هستند تا اعلام کنند آن [واژگان] معنادارند، انجام میدهند.[19]
کوون پس از بیان انطباق نظریه بلک با اشاره چندگانه، سخن را بالاتر برده، اعلام میکند سخن گفتن از واژگان انواع طبیعی آدمی را متوجه استعارهها نمیکند. به معنایی که رفت کوون بر این عقیده است که استعارهها در سطح بالاتری از اشارهها و یا تثبیت مرجع قرار میگیرند:
شخصی که هنوز یاد نگرفته است تا چگونه واژههای «بازی» و «جنگ» را به درستی استفاده کند، ممکن است بوسیله این استعارهها گمراه شود: «جنگ بازی است» یا «فوتبال حرفهای جنگ است».[20]
با اینکه استعارهها ممکن است رهزنی کنند ولی با این همه، کوون آنها را در سطحی بالاتر از فرآیند «اشاره» میداند که بوسیله آن، مرجع واژگان انواع طبیعی تثبیت میشود.[21] به باور کوون اگر بوید بر حق باشد که طبیعت دارای «دسته بندی هایی»[22] است که واژگان انواع طبیعی را در خود جای میدهد، آنگاه باید گفت استعارهها به ما یادآور میشوند که ممکن است زبان دیگری در کار باشد که دسته بندیهای بدیلی را معرفی کند. کوون بر این رای است که مفهوم «دسترسی معرفتیِ» بوید، رابطه زبان و جهان را نادیده میگیرد؛ و به معنایی روشن تر گویی بوید پیش فرض گرفته است که کاربران زبان از مرجع واژگان مطلعاند.
در نوبت پیشین آمد که کوون، بحث استعاره در علم را با موضوع «فرآیندهای شبه استعاره» مرتبط میداند. کوون بر این رای است که فرآیندهای شبه استعاره، نقش مهمی در تثبیت مراجع واژگان علمی دارند. مطابق با رای او، بوید تا حدی درست گفته است که استعارههای حقیقی (بالاخص شباهت ها) برای علم اساسی هستند و برای نظریههای علمی نقش بی بدیل و غیرقابل جایگزین دارند. این خاصیت استعاره ها، به تعبیر بوید، به آنها نقش تقویمی میدهد؛ به این معنا که آنها را بدل به استعارههای مقومِ نظریههای علمی میکند. این استعارههای مقوم نظریه برای بوید نقش تعلیمی-آموزشی دارند، به این معنا که این استعارهها به دانشجویان مدد میرساند تا فهم مطالب برای آنها سهل تر شود. به واقع، این استعارهها بدل به مدل میشوند و در علوم برای طبقه بندی اطلاعات از آنها استفاده میکنند. اما به باور کوون با اینکه مدلها برای علوم ضروری و مفید اند، اما آنها از جنس استعاره نیستند. او اذعان میدارد که بیمناک است که عنوان کند فرآیند تعاملی بلک برای استعارهها همانقدر برای مدلها در علم حیاتی باشد، چرا که مدلها تماماً آمورشی یا اکتشافی نیستند.[23] وفق رای بلک، استعارهها به گونه ایاند که میتوانند مدلی برای آموزش دانشجویان باشند. اما کوون میان استعارهها و مدلها تفاوت میگذارد تا جفای رفته بر مدلها در فلسفه علم را عیان کند.
با این همه اما کوون اعتراف میکند که تمایز میان استعاره و فرآیندهای شبه استعاره که بر آن تاکید میکند، گرهی را باز نخواهد نکرد. به همین معنا، «استعاره» را میبایست همان فرآیندهایی دانست که شبکههایی از شباهتها را در نظر میگیرد که راه میان زبان و جهان را هموار میکند.[24] کوون بازگو میکند (و بوید هم معتقد است) که استعارهها نقش اساسی ای در استقرار رابطه میان زبان علمی و جهان ایفا میکنند و این روابط اینگونه نیستند که به یکباره داده شوند و بس.[25] کوون بر این باور است که تغییر نظریه، توام با تغییر در برخی از استعارههای مربوط و همچنین شبکه شباهتهایی است که از طریق آن واژگان با جهان مرتبط میشوند.[26]
بوید در مقاله خویش عنوان کرده است که نظریه علّی ارجاع و یا مفهوم دسترسی معرفتی این امکان را فراهم میآورد تا نظریههای علمی متوالی را با هم قیاس کرد. این معروف است که کوون در کتاب ساختار انقلابات علمی بر این عقیده نیست. کوون آورده است: «دیدگاه مخالف، یعنی اینکه نظریههای علمی قیاس ناپذیرند[27] مکرراً به من اسناد میشود».[28] وفق رای کوون، اولاً قیاس نظریههای متوالی با یکدیگر، انتخاب نظریه را تحمیل نمیکند. ثانیاً نظریات متوالی “سنجش ناپذیرند”[29] به این معنا که مرجع برخی از واژگانی که در دو پارادایم رخ داده اند، یکسان نیست (همان دیدگاهی که بوید به سبب دیدگاه رئالیستی اش با آن بر سر مهر نیست).
کوون با بیان دیدگاه ضدواقع گرایانه خود، بوید را مورد نقد قرار میدهد که نظریه وی در باب استعارهها تکرار موضع تجربه گرایان سنتی است؛ موضعی که عنوان میکرد نظریات علمی متوالی شباهت زیادی با طبیعت دارند. کوون معتقد است که بوید پیش فرض گرفته است که طبیعت یک و فقط یک مجموعه از دسته بندیها را داراست. به بیان کوون، بوید نظریه مستقلی را ارائه نکرده است تا بتوان میان “شباهتهای بنیادین“[30] و “شباهتهای بی اهمیت“[31] تمایز گذاشت.[32] این موضوع مسبب رهزنی است، چرا که معلوم نیست بوید نگاه معرفت شناسانه دارد و یا وجود شناسانه. بوید در جای جای مقاله خودش دل مشغول جهانی در خارج است، جهانی نامعلوم؛ دل مشغولی او همانی است که وی از آن به «انطباق دهی» یاد میکند. کوون در این باره این چنین میگوید:
علم، بدون شک به مثابه یک ابزار پیشرفت میکند. اما، مدعای بوید درباره سودمندی ابزاری علم نیست، بلکه در عوض درباره وجود شناسی است، درباره اینکه حقیقتاً چه چیزی در طبیعت وجود دارد، درباره مفاصل واقعی جهان».[33]
موضع نسبی گرایانه کوون سبب میشود تا از بوید سوال کند که جهانی که وی قصد انطباق دهی با آن را دارد چگونه یافت میشود. از منظر کوون، دید بوید به استعارهها وجود شناختی است: «جهانی که بوید به آن ارجاع میدهد، یک جهان واقعی است که هنوز نامکشوف است…».[34]
کوون آخر مقاله خود را با سوالاتی مهم به پایان میبرد: به راستی جهان چیست اگر دارای آن مجموعه چیزهایی نباشد که ما با زبان واقعی به آن ارجاع میدهیم؟ آیا این واقعاً با معناتر است که بگوییم انطباق زبان بر جهان، به جای آنکه بگوییم انطباق جهان بر زبان؟ آیا آنچه که ما به «جهان» ارجاع میدهیم، محصول تعامل میان تجربه و زبان است؟ [35]
کوون به شکل استعاری بیان میکند که جهان بوید در نظر وی به سان «اشیاء فی حد نفسه» کانت است که اصولاً ناشناختنی است. دیدگاهی که کوون در جستجوی آن است شاید کانتی باشد اما با این تفاوت که «اشیاء فی حد نفسه» ندارد و به همراه مقولاتی از ذهن است که میتواند در طول زمان تغییر کند. این دیدگاه کوون هم چنین محتاج آن نیست تا جهان را کمتر واقعی کند.[36]
به اختصار میتوان دیدگاه کوون را این گونه تبیین کرد:
بحث نخست کوون متوجه خود استعارهها در علم میشود. بدین معنی که چگونه باید استعارهها را در علم سامان داد، کوون با پذیرش دیدگاه تعاملی بلک، متوسل به مفهوم بازی ویتگنشتاین شده و عنوان میکند که برای یافتن مرجع استعارهها باید دیدن شباهتها را تمرین و تکرار کرد. دوم اینکه کوون، مدلهای آمورشی-تعلیمی را جزو استعارهها قلمداد نمیکند، اما مدلها را فی حد نفسه برای علم سودمند میبیند. سوم اینکه کوون با تکیه بر نگاه ضدرئالیستی-نسبی گرایانه نقدهای خود را متوجه نظریه مختار بوید میکند و رابطه نامعلوم زبان-جهان را هدف میگیرد. به باور کوون، بوید در نظریه اش پیش فرضهایی اثبات ناشده دارد که باید برای رفع آنها همت گمارد.
پایان
بخشهای پیشین
“استعاره”، استعاره از چیست؟ (۱)
“استعاره”، استعاره از چیست؟ (۲)
“استعاره”، استعاره از چیست؟ (۳)
پانویسها
[1] Kuhn, Thomas (1979). “Metaphor in science”. In A. Ortony (ed.), Metaphor and Thought. Cambridge University Press. 409.
[2] Ibid., 410.
[3] Ibid.
[4] Wittgensteinian notion of natural families or kinds
[5] Ibid.
[6] Ibid., 411.
[7] game
[8] Ibid.
[9] Ibid.
[10] career line
[11] lifeline
[12] Ibid.
[13] منظور همان چیزی است که کریپکی-پاتنم آورده اند و بوید در نقد آن کوشید.
[14] Ibid., 412.
[15] multiple acts of ostension
[16] family resemblance
[17] seeing the similarities
[18] Ibid., 413.
[19] Ibid.
[20] Ibid.
[21] Ibid., 414.
[22] joints
[23] Ibid., 415.
[24] Ibid.
[25] Ibid., 416.
[26] Ibid.
[27] incomparable
[28] Ibid.
[29] incommensurable
[30] fundamental similarities
[31] unimportant similarities
[32] Ibid., 417.
[33] Ibid., 418.
[34] Ibid.
[35] Ibid.
[36] Ibid., 419.