ایمان گرایی ویتگنشتاین

ایمان گرایی ویتگنشتاین

ويتگنشتاين ايمان آوردن را هم يك فرآيند مى داند كه بدست آوردن آن به تلاش انسان بستگى دارد، ولى وقتى حاصل آمد، از اختيار انسان خارج مى شود. در اينجا او مثال معروف «تصوير» را زده است و از اين نظر به اين ديدگاه معمولاً «ديدگاه تصويرى از ايمان» گفته مى شود. او مى گفت توجه كنيد به نقاشي هايى كه مى كشند و به بچه ها مى گويند يك شكارچى در اين جنگل در گوشه اى پنهان شده است، شما او را پيدا كنيد. او مى گفت بچه ها تا وقتى شكارچى را پيدا نكرده اند، تمام تلاش و كوشش خود را صرف مى كنند تا او را پيدا كنند. ولى بعد از اين كه شكارچى را پيدا كردند و ديدند و يا ديگرى او را به آنها نشان داد از آن لحظه به بعد نمى توانند به عكس نگاه كنند و شكارچى را در آن گوشه خاص نبينند. از لحظه پيدا شدن و رويت شكارچى در عكس، اولين چيزى كه در نگاه به عكس مى بينند، همان شكارچى است. پس تا نديده ايم، بايد تلاش و كوشش خودمان را براى ديدن آن بكنيم ولى وقتى ديديم با تلاش و كوشش خودمان نمى توانيم كارى كنيم كه آن را نبينيم. ويتگنشتاين مى گفت آن عكس، جهان طبيعت است و آن گمشده اى كه مى گفتيم بايد در اين عكس پيدا كنيم، خداست. تا انسان ايمان حاصل نكرده است، هرچه نگاه مى كند، خدا را نمى بيند، در حالى كه در و پنجره و آب و انسان و كوه و طبيعت را مى بيند ولى بعد از اينكه انسان بر اثر رياضتهايى كه كشيد، ايمان براى او حاصل آمد و خدا را ديد، نمى تواند دست خدا را در طبيعت نبيند.

به دريا بنگرم دريا تو بينم *** به صحرا بنگرم صحرا تو بينم

 به هرجا بنگرم كوه و در و دشت *** نشان از قامت رعنا تو بينم

او براى تبليغ دين پيشنهادى دارد. پيشنهاد او اين نيست كه متكلمان و مدافعان دين بيايند و استدلال كنند. استدلال كردن براى ايمان، مثَل كسى است كه مى خواهد در آن عكس، شكارچى را ببيند. هرچه نگاه مى كند درخت، جوى آب، كوهها و ... را غير از شكارچى مى بيند، اما شكارچى كه ديدنش منظور ماست، نمى بيند. استدلال عقلى، فقط نشان دادن اجزاى جهان است و نشان دادن دست خدا با اين اجزاء قابل جمع نيست.

استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد 4،صفحه 217

در باب خلیل ملکی

واقع‌گرایی علیه اسطوره‌پردازی

در باب خلیل ملکی

سردبیر مجله اندیشه پویا: «خلیل ملکی»، شاید تنها صدای متفاوت در میان نیروهای سیاسی مخالف حکومت در دهه‌های سی و چهل شمسی باشد. در آن فضای چپ‌زده، او نیز چپ بود اما چپی واقع‌گرا. خیلی زود وقتی که سرسپردگی توده به استالین را دید، از آن حزب جدا شد. با مصدق همراه شد اما نه آن‌چنان که نداند راه او، معلق کردن پارلمان و پشت پا زدن به مذاکرات و کشاندن کشور به بن‌بست، به جهنمِ کودتا و ضربه خوردن نهضت ملی می‌انجامد. در برابر لجاجت جبهۀ ملی دوم و تن ندادن سرانش به مذاکره با حکومت، ایستاد. از این‌که با شاه دیکتاتور مذاکره کند و پیام او را به جبهۀ ملی منتقل نماید هراسی به دل راه نداد. از این‌که کم‌عیار بودنِ دشمنی‌اش با حکومت از جذابیت او نزد جوانان مبارز بکاهد نترسید. بدنام شدن را ترجیح داد تا این‌که اسطورۀ جوانانی شود که می‌خواستند هرچه سریع‌تر به نزاع تعیین‌کننده در سیاست دست یابند؛ نزاعی که از ابتدا معلوم بود به استبدادی شدن حکومت و رنگ باختن هرگونه امیدی به اصلاح خواهد انجامید. یک سال پس از مرگ او که پدر چپ واقع‌گرای ایران بود، مبارزۀ مسالمت‌آمیز به‌کلی جای خود را به مبارزۀ قهرآمیز داده بود و رمانتیک‌ترین برنامۀ سیاسی توسط جوانانی چریک در کوهستان‌های صخره‌ای گیلان، به روی صحنه رفت. و نتیجه‌اش شکستی در سیاهکل بود؛ شکستی که از آن حماسه‌ای ساخته شد و به اسطورۀ یک نسل تبدیل گشت. امسال در چهلمین سالگرد درگذشت حمید اشرف، رفقای سابق برای آن به‌اصطلاح «رفیق کبیر» بزرگداشت گرفتند. و هستند هنوز روشنفکر ـ سیاستمدارانی که معتقدند اشرف و گلسرخی و جزنی از آن‌رو که به‌گمان، اهل مبارزه و ستیز بودند و اسطوره‌هایی علیه‌ اقتدار، باید زنده نگه داشته شوند، چرا که نسل جدید اهل ستیز و مبارزه نیست؛ نگرانند که چرا اسطوره‌های دهه‌های چهل و پنجاه به عنوان اسطوره‌های خشونت و جهل، «تخریب» می‌شوند. حال آن‌که اسطوره‌های دهه‌های چهل و پنجاه که امروز در معرض نقدِ ــ چرا تخریب؟ ــ نسل جدید قرار گرفته‌اند، از آن‌رو قابل نقدند که راه سیاست را از گفت‌وگو و مذاکره به بی‌راهۀ تقابل و مبارزه کشاندند؛ و با رمانتیک کردنِ حداکثری سیاست، رابطۀ خود را با واقعیت قطع کردند. و با تشدید رمانتیسیسمی که از نهضت ملی و جهان‌ستیزی‌ای استوار بر نوعی ناسیونالیسم آغاز شده بود، سیاست را به ستیز ترجمه کردند و نگذاشتند صدای کم‌طنینِ چهره‌هایی چون خلیل ملکی شنیده شود. صدای ملکی خاموش شد. او در تنهایی و انزوا درگذشت. در حالی که به پیش‌بینی‌ او جبهۀ ملی به «معبد متروکی» بدل شد که رهبران آن فقط می‌توانستند «در مراسم ختم یکدیگر حاضر شوند و از دور سری به علامت آشنایی و تأسف تکان دهند»؛ و به جای آن معبد متروک، مقتلِ سیاهکل، به معبد جدید نیروهای مبارزی تبدیل شد که تا دهه‌ها شعرها برایش سرودند و داستان‌ها در روایتش نوشتند و اسطوره‌ها از بازیگرانش ساختند. و هنوز از پی دهه‌ها، و با گذر از بسیاری تجربه‌ها، عده‌ای به دنبال پاسداری از آن اسطوره‌هایند حتا به قیمتِ همچنان کم‌طنین ماندن صدای ضداسطوره‌هایی همچون خلیل ملکی‌، حتا به قیمت تقلیل دادن سیاست به ستیز. همۀ اهمیت ملکی، در مقایسه با اسطوره‌های پردوامی که جا را برای تجلیل از مشی سیاسی امثال ملکی تنگ می‌کنند، در این بود که فعالان سیاسی را به واقع‌بینی در سیاست، به توجه به فرصت‌ها و پایبندی به اصول مذاکره در سیاست، به باز نگه داشتن راه اصلاح، و به میانه‌روی فرامی‌خواند... باری، از همین‌روست که باید نقد خشونت‌ورزی و رمانتیسیسم دهۀ چهلی را تا توجه به مشی واقع‌گرایانۀ امثال خلیل ملکی در سیاست و پرداختن مزدِ عقلانیت در سیاست ادامه داد... و این‌که امروز هیجانات سیاسی در جامعۀ ما تا حدی فرو نشسته است، این‌که اسطوره‌های سابق برای بخش‌هایی از نسل جدید دیگر اسطوره به حساب نمی‌آیند، رسیدن به این دنیای جدید، چه از سر یأس باشد و خوردن سرها به دیوار، و چه نتیجۀ یک تجربۀ انباشته، اتفاق ناگواری نیست. چه‌بسا این واقع‌گرایی به بی‌عملی در سیاست نزدیک شود. اما اشتباه است اگر واقع‌گرایی در سیاست را مساوی بی‌عملی در سیاست و کلبی‌مسلکی بخوانیم؛ و بی‌عملی در سیاست کم‌هزینه‌تر است تا سیاست‌‌ورزی رمانتیک که نتیجه‌اش نه تغییر و اصلاح که معلق شدن سیاست و میدان دادن به ستیز است و روی دست ماندنِ تعدادی اسطورۀ دست‌بسته و شکست‌خورده.... باری از همین‌روست که توجه دوباره به خلیل ملکی و واقع‌گرایی‌ِ او در سیاست، و انزوا و تنهایی‌ای که نیروهای سیاسی و روشنفکریِ ما بر او تحمیل کردند، و این‌که او همچنان بر سر اعتقاد خویش باقی ماند، ‌شایستۀ بازخوانی و مرور دوباره است.   

 

روشنفکری دینی از نظرآرش نراقی

روشنفکری دینی از نظرآرش نراقی

🔹 از نظر من، "روشنفکری دینی"، پروژه‌ای معطوف به مدرنیت، یعنی تلاش برای تحقق و بسط مدرنیت در جامعه‌ای دینی است. روشنفکر دینی می‌کوشد تا تفسیری از دین ارایه دهد که دست کم با مهمترین ارکان مدرنیت ناسازگار نباشد، و از این طریق در متن جامعه دینی جایی برای مدرنیت بگشاید. در حدّی که من درمی‌یابم، هیچ امتناعی در این معنای "روشنفکری دینی" وجود ندارد.

🔸 به گمان من بسیاری از کسانی که روشنفکری دینی را ممتنع می‌دانند یا مانند آقایان آرامش دوستدار، جواد طباطبایی، محمد‌رضا نیکفر، و رامین جهانبگلو تلویحاً یا تصریحاً آموزه‌های دینی، خصوصاً آموزه‌های دین اسلام، را خرافه‌آمیز و کاذب می‌دانند، یا مانند آقای مصطفی ملکیان، آن گزاره‌های را نا‌معقول می‌شمارند.

🔹 اگر کسی به واقع معتقد باشد که گزاره‌های دینی کاذب یا نا‌معقول است، و نیز گوهر روشنفکری را نهایتاً و به نحوی نازدودنی با خرد مستقل و نقاد مربوط بداند، لاجرم باید حکم به ناسازگاری و امتناع مفهوم "روشنفکری دینی" بدهد. اما فقط درصورتی می‌توان "روشنفکری دینی" را مطابق این استدلال ممتنع دانست که قائلان به این رای به نحو مدلل نشان دهند که گزاره‌های دینی کاذب یا نا‌معقول است. در حدّی که بنده می‌دانم این اندیشمندان صرفاً به طرح یا فرض آن ادعا بسنده کرده‌اند و تاکنون هیچ استدلالی برای تحکیم آن مدعا به دست نداده‌اند. و مادام که چنان استدلالی عرضه نشده است، دشوار بتوان ادعای ایشان را مبنی بر ناسازگاری درونی یا امتناع "روشنفکری دینی" پذیرفت.

🔹اگر بنا باشد این شیوه نفی حکمت از دیگری را موجه بدانیم، در آن صورت روشنفکران دینی هم به راحتی می‌توانند ادعا کنند که "روشنفکری لائیک" مفهومی ناسازگار و ممتنع است. برای مثال، بنده به عنوان یک فرد دین‌باور معتقدم که آموزه های محوری دین، نه تنها معقول، بلکه صادق است. از سوی دیگر، یکی از مهمترین ارکان "روشنفکری" التزام و پایبندی به حقیقت یا صدق است. بنابراین، از منظر من به عنوان یک فرد دین‌باور اگر روشنفکری به آموزه‌های دینی باور نداشته باشد حقایقی را انکار کرده است، و بنابراین، مطابق تعریف نمی‌توان او را روشنفکر دانست. به بیان دیگر، کسانی که مثلاً به خداوند باور ندارند، روشنفکر نیستند. مطابق این تحلیل، مفهوم "روشنفکر ملحد یا دین ناباور" ممتنع و واجد ناسازگاری درونی است.اما حقیقتاً چه فایده ای در این نوع استدلالها و این گونه نفی حکمت از "حریف" وجود دارد؟ روشنفکران مسوول، خواه دینی، خواه غیردینی، هریک به سهم خود می‌کوشند پروژه خردگرایی را در جامعه ایرانی بسط دهند، و از این حیث همه کارگزاران یک پروژه واحدند. من از این حیث موضع روشنفکرانی مانند آقای بابک احمدی را به مراتب سازنده‌تر، ثمربخش‌تر، و سودمندتر به حال جامعه ایرانی می‌دانم.

ملکیان، "روشنفکر دینی " را مرادف " متعقل متعبد" دانسته  و سپس بر مبنای این تعریف دلبخواهانه ی که اختیار کرده است ، به آسانی حکم به پارادوکسیکال بودن روشنفکری دینی داده است.      

فرق میان توهم و تخیل

فرق میان توهم و تخیل

با توجه به آموزه های اخلاقی آیریس مرداک فیلسوف اخلاق فضیلت گرای معاصر بهترین راه را برای پی بردن به جایگاه دیگران و انجام فعل اخلاقی هرچه دورتر شدن از "توهم" و گسترده تر شدن دامنه تخیلات است..

اما فرق میان این دو چیست؟

 🔹« مقصود از "توهم"، فعل یا حالت کسی است که به حکم انگیزشی نا اگاهانه، و برای اجتناب از رویارویی با واقعیت های درد انگیز یا نامطبوع، به آنچه خوش دارد واقعیت داشته باشد یا واقعیت پیدا کند واقعیت نسبت می دهد و سپس برای آنچه می خواهد باور داشته باشد توجیهاتی دست و پا می کند... 

و اما مقصود از "تخیل"، فعل یا فرآیندی است که آدمی در آن آگاهانه چیزی را تصور می کند که قبلا هرگز در عالم واقع آن را کاملا ادراک و احساس نکرده بوده است.

 اگر زن سفید پوست بلند قد ثروتمند مسلمانی که معلم است و از فوتبال متنفر بتواند حال و روز یک مرد یا یک سیاهپوست یا یک کوتاه قامت یا یک فقیر یا یک مسیحی یا یک سیاهپوست یا یک عاشق فوتبال را تصور کند دست به فعلی زده یا به فرآیندی وارد شده است که از آن به "تخیل" تعبیر می کنیم». تخیل به ما کمک خواهد کرد تا بتوانیم خود را در جای کسان دیگر قرار دهیم و با او همذات پنداری کنیم.

تخیل بر خلاف توهم نسبتی با واقع بینی دارد اما برای این که بتوانیم تخیل خود را قوی تر کنیم، ادبیات و هنر یعنی خواندن رمان، دیدن فیلم، و خواندن زندگی نامه ها و ...می تواند کمک شایانی به ما کند.« خدمتی که هنر و ادبیات، مثلا خواندن زندگی نامه ها، رمان ها، داستان های کوتاه، و نمایشنامه ها یا دیدن نمایش و فیلم ها، به انسان می تواند کرد همین کمک به برانگیخته شدن نیروی تخیل و بیشتر و شدیدتر شدن همذات پنداری و احساس یگانگی با دیگری و راه بردن بیشتر به میزان درد و رنج یا لذت و خوشی او، در یک وضع و حال خاص است».

 همذات پنداری و احساس یگانگی با دیگری، فقط، به مدد اعمال قوه تخیل پدید تواند آمد. شرط لازم، ولو نه کافی، رفتار درست اخلاقی با ان دیگری است... اگر همذات پنداری پدید نیاید رفتار دست اخلاقی انجام نخواهد یافت.

نقدی کوتاه بر نظریه "ازدواج موقت" جناب مصطفی ملکیان

رحمت‌اله بیگدلی؛

نقدی کوتاه بر نظریه "ازدواج موقت" جناب مصطفی ملکیان

جناب مصطفی ملکیان در یک سخنرانی به ارائه یک نظریه در باره ازدواج پرداخته و گفته‌اند:

«... من معتقدم این [ازدواج دائم] بنای غلطی است که گذاشته شده؛ این رویه باعث می‌شود تا زن و مرد کش دادن زندگی را مقدس بدانند؛ ۱۵ سال بشود ۱۶ سال بهتر است، ۱۶ بشود ۱۷ بهتر، ۱۷ بشود ۲۰ و ۳۰ سال باز هم بهتر و اگر بشود ۶۰ سال که سربلندند! این تالی فاسد دارد....

پیشنهاد من برای ازدواج وفادارانه این است که پسر و دختر با ۴ شرط وارد زندگی مشترک بشوند و وقتی یکی از این دو، «شک» کرد و نه «یقین»؛ که اگر شک کرد ... یکی از شروط زیر پا گذاشته می‌شود، ازدواج را تمام شده بدانند و پایان آن هیچ قبحی برای طرفین نداشته باشد. ... در این صورت همه ازدواج‌ها بالقوه موقت هستند ... اگر آن شرط برقرار نبود، زندگی کات شود ... حالا ولو زندگی مشترک‌شان یک هفته طول بکشد ... ممکن است زن و مردی در طول زندگی، ۱۰ یا ۲۰ بار ازدواج کند، اما ازدواج‌های وفادارانه. ... ۹۹ درصد این ازدواج‌ها، ازدواج نیستند؛ سایش و فرسایش روحی و متقابل زن و مرد است!

قانون باید به همه سبک‌های زندگی مجال بروز و ظهور بدهد... به همین دلیل پیشنهاد کردم هر ازدواجی سه ساله باشد و در صورت توافق طرفین، سه سال ـ سه سال تمدید شود؛ حالت مطلوب این است که این، ۲۰ بار تمدید شود.»

● نکاتی چند در باره تبعات ویرانگر نظریه جناب ملکیان

۱. براساس طرح جناب ملکیان، بنیاد ازدواج باید موقت و مشروط به شروطی باشد و طرفین ازدواج با کوچک‌ترین شکی در محقق نشدن شروط باید نهاد خانواده را به هم بزنند و از هم جدا بشوند، ولو این‌که این رویه منجر به این بشود که زن و مرد ۲۰ بار و شاید بیش از آن همسر عوض کنند!

طبق نظر جناب ملکیان، ۹۹ درصد ازدواج‌های انجام شده، ... سایش و فرسایش روحی و متقابل زن و مرد هستند.».

پس طبق این نظریه از همین امروز ۹۹ درصد همسران باید داوطلبانه از هم جدا بشوند و به دنبال همسران جدیدی باشند تا به آرامش برسند! حال باید دید که عملی شدن این طرح چه تبعات وحشتناکی خواهد داشت!

۲. ازدواج مطلوب از نظر جناب ملکیان، ازدواجی است که بنیاد آن بر موقت بودن باشد و «در صورت توافق طرفین، سه سال ـ سه سال تمدید شود؛ حالت مطلوب این است که این، ۲۰ بار تمدید شود.»

این نوع تلقی از ازدواج در تعارض صریح با نص قرآن کریم، سنت رسول خدا(ص)، سیره ائمه اطهار علیهم السلام و همه ادیان الهی و بنای عقلای عالم و حکم صریح عقل مبنی بر لازم بودن عقد ازدواج و دوام آن به منظور تشکیل خانواده است!

رسول خدا(ص) فرمود: «چیزی نزد خداوند محبوب‌تر از خانه‌ای نیست که با ازدواج آباد گردد و چیزی ناخوشایندتر از خانه‌ای نیست که با جدایی همسران(طلاق) ویران گردد.»

اما در طرح پیشنهادی جناب ملکیان، جدایی همسران مثل آب خوردن آسان و ممدوح است، نه مذموم و مبغوض خدا...!

۳. ازدواج پیشنهادی جناب ملکیان، تبعات ویرانگری چون به محاق بردن برنامه‌ریزی بلندمدت برای خانواده را دارد و خانواده را به محلی برای گذران روزمره زندگی و اطفای شهوات جنسی و برخی تمایلات روحی تبدیل و آن را از حالت خانواده آرمانی که مد نظر ادیان الهی است خارج می‌کند؛ خانواده‌ای که ادیان الهی بالاخص قرآن کریم اساس آن را «پیمان غلیظ» می‌دانند و می‌گویند برای بقای آن نباید از هیچ کوششی دریغ کرد و درشتی‌ها و جفاهای طرف مقابل را باید تحمل کرد تا بنیاد خانواده آسیب نبیند و باید کوشید که با برنامه‌ریزی بلندمدت، زمینه‌های توفیقات بزرگ را در این زمینه فراهم آورد!

۴. در ازدواج پیشنهادی جناب ملکیان، ما با نسل و فرزندانی رها شده مواجه خواهیم بود که معلوم نیست چه کسی باید مسؤول نگهداری و تربیت آنان باشد؛ زیرا طبق این نظریه؛ «طرفین ازدواج با کوچک‌ترین شکی در محقق نشدن شرط ازدواج باید نهاد خانواده را به هم بزنند و از هم جدا بشوند، ولو این‌که این رویه منجر به این بشود که زن و مرد ۲۰ بار و شاید هم بیش‌ از آن همسر عوض کنند...!»

۵. براساس این نظریه، عمر طرفین در طریق انتخاب همسر صرف می‌شود و دیگر نه تنها برای تربیت فرزند وقتی باقی نمی‌ماند، بلکه برای هیچ کاری وقت نخواهند داشت؛ چون اگر بنا باشد که هر فردی حداقل ۲۰ بار ازدواج کند و هر ازدواجی هم حداقل دو سال ادامه داشته باشد و حداقل یک سال هم برای یافتن همسر وقت صرف شود، افراد باید ۶۰ سال از عمر خود را برای یافتن همسر و تعویض او بگذارند! بدون تردید بطلان این نظریه از جمله «قضایا قیاساتها معها؛ گزاره‌هایی که برهان آن‌ها همراه خودشان است» و بی‌نیاز از اقامه برهان هستند و تبعات ویرانگر این تفکر برای انسانیت و تمدن بشری از بمب اتمی منفجر شده در هیروشیما و ناگازاکی بیش‌تر و نادرستی آن آشکارتر از این است که نیاز به استدلال داشته باشد!

 

 

ژیلا موحد شریعت پناهی : اسلام به عنوان یک دین فمینیستی

 

ژیلا موحد شریعت پناهی : اسلام به عنوان یک دین فمینیستی

  میلنا رامپولدی : برای شما، فمینیسم اسلامی چه معنایی دارد؟

ژیلا موحد شریعت پناهی : در ابتدا ، مایلم که کلمه فمینیسم را از دید خود توضیح دهم:

در فمینیسم به عنوان یک نظریه، بایستی بتوانیم، یک زن را تعریف کنیم، توانمندیها و استعدادها و نیز نیازهای او را به عنوان یک انسان و یک جنس، به وضوح شناسایی کنیم.فمنیسم همچنین بایستی دارای تدابیری برای ارتقاء توانمندیها و شایستگی های زن و توجه به نیازهای وی باشد.تنها در اینصورت است که اجرا شدن نظریه فمینیسم، به به یک رشد پایدار برای زنان، خانواده و جامعه، خواهد انجامید.

بر طبق این نظریه، علی رغم تفاوتهای بیولوژیکی بین زن و مرد، زنان دارای حقوق مدنی برابر با مردان در خانواده و اجتماع هستند.

از آنجاییکه من عمیقا معتقد هستم که قران کریم، زنان را به عنوان یک انسان و نیز یک جنس، بسیار دقیق تعریف کرده است و نیز راهی استثنایی برای شکوفا کردن توانمندیها و استعدادهای او نشان داده است، پس خود را یک زن مسلمان فمنیست می دانم.به باور بنده، قران کریم به صورت گام به گام، حقوق مساوی با مردان را برای  زنان به ارمغان آورده است. قران کریم، این تساوی را علی رغم تایید تفاوتهای ژنتیکی و بیولوژیکی بین زن و مرد، به رسمیت شناخته است.

م.ر. : چه موانع اساسی در جوامع اسلامی ، بر سر راه یک زن شایسته که می خواهد در زمینه های سیاسی فعالیت کند، وجود دارد؟​

 :ژ.م.ش  : مهمترین موانع عبارتند از :

۱- تفسیر غلط از این قانون طلایی قرانی که می فرماید : " مردان مسول دادن خرجی به زنان هستند".

۲- این عقیده غلط که : " مرد حق نامحدود برای تمتع جنسی از زنش، در هرزمان که ارده کند، را دارد".

۳-  این عقیده غلط که : " اجتماع برای زنان جای امنی نیست و امن ترین محل برای زنان، خانه است".

٤- این نظریه غیر علمی و غلط که : " زنان دارای همان توانایی ها و استعدادهای مردان، بخصوص در کارهای سیاسی نیستند".

​٥- شاید مهمترین مانع که ریشه همه موانع بالا می تواند تلقی شود، "  قدرت بیش از حد علما در تصمیم گیری برای زندگی مردم است".

 برای رفع این مشکل بایستی به مردم آموزش داده شود که اولا حتی الامکان، هر کس شخصا در مورد دستورات علما که به عنوان دستورات دینی به آنها دیکته می شود، تحقیق کنند و با عقل خود آنها را بسنجند. ثانیا، همانگونه که پیامبر نازنین اسلام و بقیه پیامبران در آیت متعدد از جمله سوره شریفه شوری آیه ۲۳، سوره شریفه هود، آیات ۲۹ و ۵۱ ، سوره شریفه شعرا، آیات ۱۰۹، ۱۲۷، ۱۴۵، ۱۶۴و ۱۸۰، و سوره شریفه سباء آیه ۴۷ اجر و دستمزدی از مردم نمی خواستند، مردم نیز در رجوع خود به آن دسته از علمای دینی که از طریق دین نان می خورند، احتیاط کافی به خرج دهند، مخصوصا در رجوع به کسانی که با قدرت سیاسی همدست شده و آن قدرت سیاسی، پشتیبان مستقیم یا غیر مستقیم آن علما شده اند، چرا که احتمال سوء برداشت عمدی یا غیر عمدی قدرت طلبانه از دین، از جانب سیاسیون محتمل تر است. این نوع تفسیر از دین که نگاه به قدرت دارد، نه تنها ممکن است غلط، که حتی بعضا می تواند خطرناک هم باشد و گروههایی مثل داعش  و ... را به وجود آورد. بنابراین برای راه گشایی بیشتر زنان مسلمان برای مشارکت در فعالیتهای سیاسی باید بتدریج و یک به یک اینها رفع شود. ان شاالله

م.ر : عقیده من این است که اسلام ، یک دین فمینیستی است، در حالیکه مسلمانان اینطور نیستند. شما  در این مورد چه فکر می کنید؟

.ژ.م.ش : من هم با شما کاملا موافقم. یکی از راه حل  های این موضوع در ترجمه و تفسیر دگرگونه ای از آیات مربوط به حقوق و مسولیتهای زن بر اساس ریشه عربی لغات و نیز کاربرد یک لغت واحد در آیات مختلف قران کریم است که در اکثریت قریب به اتفاق ترجمه ها و تفسیر ها این آیات، دچار کج فهمی و یا حتی واژگونگی شده است.برای این منظور، بایستی بر آیات  ۳ ،  ۳۴ ، ۱۲۷، ۱۲۸ و ۱۲۹ از سوره شریفه نساء ، همچنین آیات ۲۲۸، ۲۲۹، ۲۳۳، ۲۴۰ و ۲۴۱ از سوره شریفه بقره و آیات ۴ و ۶ از سوره شریفه طلاق که همگی برپایه اصالت زور و زور سالاری درک، ترجمه و تفسیر شده اند، تمرکز کنیم. در این بازنگری اساسی، بایستی  ترجمه و تفسیر مجدد، با تاکید بر حق محوری و انسان مداری، صورت گیرد. برای مثال کلمه نشوز که در آیه ۳۴ سوره شریفه نساء برای زن بکار رفته است باید همان گونه ترجمه و تفسیر شود که همین کلمه در آیه ۱۲۸ از همین سوره برای مردان بکار رفته است.

 م.ر : در این زمان چه کارهایی به عنوان یک زن می توانیم بکنیم تا از یک طرف با تفسیرهای غلط و از طرف دیگر با اسلام هراسی مقابله کنیم؟

ژ.م.ش : اتفاقا باید مبارزه با اسلام هراسی را از همین تصحیح زورسالارنه از اسلام در مورد زن ، مرد و به طورکلی انسان شروع کنیم،به نحوی که انسان زور مدار در تفسیرهای فعلی از آیات نورانی قران به انسان حق مدار در درک جدید ما از آیات  نورانی قران کریم، تبدیل شود. در اینصورت، هم زمان مشکلات زنان و مشکلات مربوط به اسلام هراسی در جوامع غیر مسلمان، حل خواهد شد. به بیان بهتر، دوستان نادان و دشمنان دانای اسلام در تفسیر غلط و زورسالارانه از اسلام هم داستان شده اند.  ما زنان مسلمان بایستی با پیشتازی در  پیدا کردن ریشه های  این درک منحرف و ۱۸۰ درجه واژگون، حداقل در مورد حقوق زنان، خواهیم توانست، چهره مهربانانه و ضد خشونت اسلام حقیقی را به دنیا نشان دهیم.مطمئنا تا مشکلات زنان در تفاسیر غلط از اسلام را حل نکنیم، اسلام هراسی حل نخواهد شد.

م.ر : مهمترین مطالب کتاب شما در مورد برابری در قران چیست؟

ژ.م.ش : مهمترین نکات در کتاب من عبارتست از :

۱ـ   چند همسری در سه گام به ترتیب زیر، به تک همسری تبدیل شده است :

 در گام اول، تعداد نامحدود همسران به حداکثر چهار همسر در ابتدای آیه ۳ از سوره شریفه نساء، محدود شده است.

 در گام دوم ، چنانکه شوهر  نگران باشد که مبادا قادر به اجرای عدالت بین همسران نباشد، بایستی به یک همسر اکتفا کند.

و بالاخره گام سوم که مورد بی توجهی یا توجیه غلط تقریبا همه مفسرین و مترجمین قرار گرفته است، و منجر به تک همسری خواهد شد، ناشی از آیه ۱۲۹ از همین سوره شریفه نساء می باشد که خداوند حکیم همه مردان را بلااستثناء نا توان از اجرای عدالت بین همسران می داند.بنده پس از دقت و موشکافی در این آیه شریفه (۱۲۹ از سوره شریفه نساء)، قاطعانه نتیجه گرفته ام که خداوند حکیم برای رفع یکی از ظلمهای رایج بر  زنان در خانواده، فقط تک همسری را روا می داند و بس.

۲- در آیه ۳۴ سوره نساء، ترجمه و تفسیر چند واژه زیر،  بر اساس رجوع به ریشه لغات و کاربرد همین لغت در آیات دیگر،  بایستی باز نگری عمیق صورت بگیرد:

الف :  لغت قوامون به معنای بر پا ایستاده ، یعنی که مرد مسول اصلی نان آوری و حفاظت فیزیکی و رفاه افراد خانواده، بدون کوچکترین امتیاز ریاست مآبانه می باشد.

ب : صالحات به معنای زن اهل صلح و صفا و به دور از کینه توزی و لجبازی.

پ : قانتات به معنای اطاعت از خدا و نه اطاعت از شوهر

ت : حافظات للغیب به معنای حافظ ناموس خود

ث : نشوز به معنای به مقدمات فحشاء رسیدن

ج :  فضربوهن به معنای جدایی موقت (با گرفتن عن در تقدیر، یعنی در اصل بوده فضربوا عن هن و برای فصاحت بیشتر، تبدیل به فضربواهن شده است). پس از این مدت یا آشتی صورت می گیرد و یا رجوع به حکمین برای طلاق احتمالی خواهد شد.

۵-۳ : در مقاله ای با عنوان " چگونه می توان نقش زنان را در ایجاد صلح جهانی افزایش داد" که در کارگاهی آموزشی در کنفرانس بین المللی زن در پکن ( سال ۱۹۹۵ میلادی) ارایه شد، روی این موضوع تاکید کردم که زنان نقش مهمی در ایجاد صلح پایدار جهانی می توانند بر عهده بگیرند، چرا که در قران کریم با صفت صالحات یعنی مدافع صلح نام برده شده اند. زنان به عنوان مادر می توانند روحیه صلح طلبی را در فرزندانشان نهادینه کنند.یکی از مهمترین نکات این مقاله این است که زنان چون مردان را در پیشترفتهای مادی موفق تر دیده اند، پنداشته اند که باید مرد گونه شوند تا موفق باشند. بدین ترتیب زنان مردان را الگو گرفته و صفات زنانه خود را به تدریج از دست داده اند.

برای تغییر این وضعییت، زنان بایستی به توانمندیهای زنانه (قدرتهای احساسی، عاطفی و جاذبه های جنسی) خویش افتخار کرده و از آنها در پایداری خانواده و یاری رساندن به نیازمندان در اجتماع، حسن استفاده کنند. و نیز از رقابت در کسب  صفات منفی مردان (نظیر پرخاشگری و خشونت ورزی و سلطه طلبی و ...) ، دست بردارند.

۵-۴ : در مورد جمله "و للرجال علیهن درجه"که در آیه ۲۲۸ از سوره شریفه بقره آمده است، کلمه "درجه" فقط به این مسله منحصر است که زنان به علت احتمال حاملگی بایستی بعد از طلاق، سه ماه و ده روز عده نگه دارند و مردان این اجبار را ندارند. تسری دادن مصداق این دو کلمه به بقیه حوزه های حقوق زنان، باعث تشدید مرد سالاری در جوامع مسلمان شده است.

۵-۶ : توجه دقیق به این نکته که در قران کریم بارها به تقسیم فضل بین انسانها اشاره شده (بما فضل الله بعضهم علی بعض) و هیچ جا نگفته است که مردان به زنان فضل دارند، ولی متاسفانه در اکثر  ترجمه ها و تفسیرها می گویند که مردان بر زنان فضل دارند (که کاملا غلط است). این موضوع هم باعث تشدید مرد سالاری در جوامع مسلمان شده اند.به نکات دیگری هم در کتاب اشاره شده است که در صورت لزوم به آنها نیز پرداخته خواهد شد. مثلا عدم وجود هیچگونه تبعیض در مشارکتهای سیاسی و اجتماعی زنان با مردان و ...

 م.ر : نظرگاه شما راجع به آینده ایران چیست؟

 ژ.م.ش : اگر زنان ایرانی بتوانند بر موانع موجود بر ای راه یابی به مجلس، غلبه کنند، بطوریکه بتوانند در مجلس فراکسیونی قوی تشکیل داده و لوایح و طرح هایی را در جهت برابری حقوق خود با مردان تهیه و به تصویب برسانند، آینده ای مثبت را برای آینده ایران پیش بینی می کنم.

​​ والسلام