نقد کتب حدیث/ احادیث ساختگی و شناخت آنها

 

نقد کتب حدیث/ احادیث ساختگی و شناخت آنها

مصطفی حسینی طباطبایی

لازمست براي آشنايي خوانندگان ارجمند، موازين و ضوابطي را خاطر نشان سازيم که در تشيخص احاديث ساختگي يا مغلوط نقش اساسي دارند.

1- نخستين ميزان براي جداسازي احاديث صحيح از ناصحيح «قرآن کريم» است چرا که قرآن در آيات متعددي، خود را «فرقان» خوانده(1). و فرقان که مصدر فرق يفرق است بمعناي «ما يفرق به بين الحق و الباطل» مي‌آيد يعني چيزي که حق از باطل بدان جدا مي‌شود. از همين رو بنا به گزارشي که آمده پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه وآله وسلم ضمن خطبه‌اي به مسلمانان فرمود:

أيها الناس ما جائکم عني يوافق کتاب الله فأنا قلته و ما جائکم يخالف کتاب الله فلم اقله.(2)

«اي مردم! هر چه از من به شما رسيد که با کتاب خدا سازگار بود، من آن را گفته‌ام و هر چه به شما رسيد و با کتاب خدا سازگار نبود، من آن را نگفته‌ام».

امامان اهل بيت عليه السلام نيز بارها اين گفتار پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله وسلم را تأييد نموده‌اند بطوريکه احاديث ايشان در اين باره بلحاظ معنا، متواتر است چنانکه شيخ انصاري در کتاب «فرائد الأصول» بر تواتر معنوي احاديث مزبور، تصريح کرده است.

بنابراين، هر حديثي در درجة اول بايد به قرآن مجيد عرضه شود و با کلام الهي ارزيابي گردد. البته در فهم کتاب خدا لازمست از «اصول تفسير» بهره گرفت و قواعدي را که براي درک زبان عرب مؤثر است از ياد نبرد و با شيوة سخن قرآن آشنا شد و به توجيه و تأويل بي‌دليل روي نياورد.

ما در همين کتاب، بطور نمونه احاديثي را نشان داديم که با کتاب خدا هماهنگي ندارند نظير حديث «جعلنا .... خزانه في سمائه و ارضه»(3) که يادآور شديم اين جمله با آية شريفة

قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّه(4) (انعام / 50)

نمي‌سازد و گفتيم که در توجيه حديث مذکور (و امثال آن) نبايد پافشاري داشت زيرا اگر بناي کار را بر تأويل و توجيه بگذاريم، در آن صورت اساساً حديثي ناسازگار با قرآن نخواهيم يافت! و معلوم نمي‌شود که رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و ائمة هدي عليه السلام آن همه سفارش را براي چه کس و بچه منظوري نموده‌اند؟!

2- دومين ميزان براي تشخيص احاديث نادرست «سنت مسلم پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم» است به اين معنا که اگر حديث نادري در برابر آثار قطعي از سنت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم قرار گيرد، حديث مزبور را بايد طرد کنيم چنانکه از امام صادق عليه السلام مروي است: «کل شيء مردود إلي الکتاب و السنة و کل حديث لا يوافق کتاب الله فهو زخرف».(5)

«هر چيزي به کتاب خدا و سنت رسول بايد برگردانده شود و هر حديثي که با کتاب خدا سازگار نباشد، باطل و ساختگي است».

شاهد مثال روايتي است که دلالت دارد خطبه‌هاي نماز جمعه بايد پس از نماز خوانده شود(6)! اين روايت در برابر آثار قطعي که شيعه و سني از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و امامان عليه السلام نقل کرده‌اند باطل و بي‌اعتبار است، آثار مزبور همگي دلالت دارند بر اينکه خطبه‌هاي نماز جمعه بايد پيش از نماز خوانده شود.

3- سومين ميزان «اجماع امت اسلامي» است يعني هر حديثي که با اجماع امت مخالف باشد، مردود شمرده مي‌شود چنانکه أبو قره (از محدثان دورة عبّاسي) در بحث از رؤيت خداوند در دنيا» به امام رضا عليه السلام گفت: فتکذب الروايات؟ «آيا پس روايات را تکذيب مي‌کني؟»

امام رضا پاسخ داد:

إذا کانت الروايات مخالفة للقرآن کذبتها و ما أجمع المسلمون عليه أنه لا يحاط به علما و لا تدرکه الأبصار و ليس کمثله شيء(7)

يعني: «هنگامي که روايات با قرآن مخالف باشد، آنها را تکذيب مي‌کنم و چيزي که مسلمين بر آن اجماع دارند اينست که احاطة علمي به خداوند ممکن نيست و ديدگان او را ادراک نمي‌کنند و هيچ چيزي همانند وي نيست» (در اينجا امام علاوه بر قرآن، اجماع مسلمين را نيز حجّت دانسته است).

شاهد مثال روايتي است که مي‌گويد هر کس جمعه‌اي بر او بگذرد و در آن مدّت، سورة «قل هو الله احد» را نخواند و سپس بميرد، بر دين ابولهب مرده است!(8) اين حديث به اجماع امّت اسلامي (از شيعه و سني) باطل است زيرا خواندن سورة توحيد – هر هفته يکبار – بر مسلمين واجب نيست تا چه رسد به آنکه تارکش بر دين ابولهب بميرد!

4- چهارمين ميزان براي تشخيص احاديث ساختگي «عقل» است. عقل يکي از ملاک‌هاي پر اهميت در اين راه بشمار مي‌آيد زيرا حقّانيت اساس دين با عقل فهميده مي‌شود و اگر حجّيت عقل بکلّي مورد انکار قرار گيرد، اثبات اصول دين ممکن نيست از اين‌رو در قرآن مجيد بارها به تعقّل سفارش شده و حتّي استدلالات عقلي در قرآن صورت پذيرفته است. در احاديث نبوي و آثار اهل بيت هم مکرّر از اهميت و حجّيت عقل سخن بميان آمده است. ابن سکّيت (يکي از أئمة ادب در دورة عبّاسي) از امام هادي عليه السلام پرسيد: «فما الحجه علي الخلق اليوم»؟ يعني: «امروز حجت بر مردم چيست؟

امام پاسخ داد:

العقل، يعرف به الصادق علي الله فيصدقه و الکاذب علي الله فيکذبه!(9)

يعني: «عقل است که بوسيلة آن هر کس بر خدا راست گويد شناخته مي‌شود و تصديق خواهد شد و هر کس بر خدا دروغ بندد نيز شناسايي مي‌شود و تکذيب مي‌گردد»!

بنابراين، عقل اجازه دارد اخبار ضدّ عقلي و راويان آنها را تکذيب کند.

شاهد مثال: خبري است که مي‌گويد پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم به يارانش فرمود: صبحگاهان ستاره‌اي از آسمان فرود مي‌آيد و در خانة يک تن از شما سقوط خواهد کرد. هر کس آن ستاره در خانه‌اش فرود آيد، او وصي و جانشين و امام پس از من خواهد بود. سپس ستارة آسماني در خانة علي بن ابي طالب عليه السلام فرود آمد.(10)

عقل، اين خبر را نمي‌پذيرد و راوي آن را تکذيب مي‌کند زيرا مي‌داند که کوچکترين ستارة آسماني در تمام عربستان جاي نمي‌گيرد تا چه رسد به خانة علي عليه السلام! در اينجا بايد يادآور شد که مراد از حجّيت عقل، حجّيت «عقل طبيعي» است که داراي احکام روشن مي‌باشد نه آراء پيچيدة عقلي که «عقل اکتسابي» ناميده مي‌شود و مورد اختلاف عقلا قرار دارد.

5- پنجمين ميزان براي تمييز احاديث ساختگي «علوم قطعي تجربي» است (نه تئوري‌هاي اثبات نشده)! زيرا قرآن مجيد، آثار علمي را حجّت شمرده و به کافران فرموده است:

اِئْتُونِي بِكِتَابٍ مِّن قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِّنْ عِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ(احقاف / 4)

««بگو» کتابي پيش از اين يا اثري علمي براي من آوريد (که مدعاي شما را به اثبات رسانند) اگر راست مي‌گوييد».

شاهد مثال: روايتي است که مي‌گويد: روز جمعه کوتاه‌ترين روزها است زيرا در روزهاي ديگر، خورشيد متوقّف مي‌شود تا ارواح مشرکان در برابر آن، شکنجه شوند ولي در روز جمعه خورشيد از حرکت باز نمي‌‌ماند و از اين‌رو روز جمعه کوتاه‌تر از ديگر ايام است!(11)

اين روايت با تجربة علمي مخالف است زيرا با اندازه‌گيري‌هاي دقيق معلوم شده که روز جمعه کوتاه‌ترين ايام نيست و بعلاوه به اثبات رسيده که گذشتن خورشيد از افقها در روزهاي غير جمعه، توقف بردار نيست (صرفنظر از اينکه گذشتن خورشيد را از افق، نتيجة حرکت زمين مي‌دانند نه خورشيد).

6- ششمين ميزان براي تعيين احاديث باطل، مخالفت آنها با «تاريخ صحيح» است.

شاهد مثال: روايتي است که مي‌گويد روز عرفه پس از تولد علي عليه السلام نامگذاري شد زيرا در آن روز، علي عليه السلام پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم را شناخت(12)! با آنکه نزد مورّخان از مسلمات تاريخي است که عرفه پيش از تولد علي عليه السلام نامگذاري شده بود و در ميان عرب شهرت داشت.

7- هفتمين ميزان براي شناخت احاديث دروغين «تعارض دو حديث با يکديگر» است که قطعاً هر دو نمي‌توانند درست باشند.

شاهد مثال: روايتي است که بر لزوم وضوء به همراه غسل جمعه دلالت دارد و روايتي که وضوء را با غسل جمعه، لازم نمي‌شمارد(13)!

8- هشتمين ميزان براي شناخت احاديث نادرست «وعدة ثواب‌هاي مبالغه‌آميز براي عملي آسان» است.

شاهد مثال: روايتي است که دلالت دارد هر کس فلان نماز را بخواند، خداوند ثواب دوازده هزار شهيد را به او مي‌دهد!(14)

9- نهمين ميزان براي تمييز احاديث دروغين «جرأت بخشيدن مردم، به گناهکاري» است.

شاهد مثال: حديثي است که مي‌گويد: هر کس فلان درود را بر محمد و آلش صلى الله عليه وآله وسلم بفرستد تا يک سال گناهان او نوشته نمي‌شود!(15)

10- دهمين ميزان براي تشخيص احاديث ساختگي، اموري است که امام علي بن موسي الرضا عليه السلام آنها را بدينصورت توصيف نموده‌اند:

إن مخالفينا وضعوا أخبارا في فضائلنا و جعلوها علي ثلاثه أقسام، أحدها الغلو و ثانيها التقصير في أمرنا و ثالثها التصريح بمثالب أعدائنا فإذا سمع الناس الغلو فينا کفروا شيعتنا و نسبوهم إلي القول بربوبيتنا و إذا سمعوا التقصير اعتقدوه فينا و إذا سمعوا مثالب أعدائنا بأسمائهم ثلبونا بأسمائنا و قد قال الله عزوجل: و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم.(16)

يعني: «مخالفان ما اخباري را در فضائل ما ساخته‌اند و آنها را بر سه بخش کرده‌اند: يکي احاديث غلوآميز. دوّم احاديثي که ضمن آنها در حقّ ما تقصير و کوتاهي شده است. سوّم احاديثي که در آنها به عيوب دشمنان ما تصريح کرده‌اند. پس همين که مردم روايات غلو‌آميز را دربارة ما مي‌شنوند، پيروان ما را تکفير مي‌کنند و به آنها نسبت مي‌دهند که مقام خدايي براي ما قائلند. و چون تقصيرها و کوتاهي‌هايي را که در حقّ ما روا داشته‌اند مي‌شنوند، به آنها عقيده پيدا مي‌کنند و هنگامي که عيوب دشمنان ما را با نام و نشان آنها، از قول ما مي‌شنوند با نام و نشان به ما ناسزا مي‌گويند! با اينکه خداي تعالي (در قرآن کريم) فرموده است: غير خدا را – که مشرکان مي‌خوانند – ناسزا مگوييد زيرا ايشان نيز از راه تجاوز و ناداني به خدا ناسزا خواهند گفت».

و همچنين امام علي بن موسي الرضا عليه السلام به حسين بن خالد فرموده است:

يا بن خالد انما وضع الاخبار عنا في التشبيه و الجبر الغلاه!(17)

يعني: «اي پسر خالد، غاليان از قول ما، اخباري را دربارة تشبيه (خدا به خلق) و عقيدة به جبر، جعل کرده‌اند»!

زیر نویس:

1- به آيات 185 / بقره و 4 / آل عمران و 1 / فرقان نگاه کنيد.

2- الأصول من الکافي، ج 1، ص 69.

3- الأصول من الکافي، ج 1، ص 144.

4- الانعام / 50.

5- الأصول من الکافي، ج 1، ص 69.

6- من لا يحضره الفقيه، ج 1، صص 432-433.

7- الاصول من الکافي، ج 1، ص 96.

8- ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 510.

9- الاصول من الکافي، ج 1، ص 25.

10- الصافي في تفسير القرآن، ج 2، ص 17 ببعد.

11- مصباح المتهجد، ص 205.

12- بحار الأنوار، ج 35، ص 38.

13- وسائل الشيعة، ج 1، ص 514 و همان کتاب، ج 1، ص 513.

14- إقبال الأعمال،  193.

15- مفاتيح الجنان،  49.

16- عيون اخبار الرضا، ص 169.

17- عيون اخبار الرضا، ص 82.

 

وجود خدا از نظر هاوکینگ‎

وجود خدا از نظر هاوکینگ

یکی از بدفهمی ها در مورد نظریات «استفان هاوکینگ» نگاه جامعه غیرعلمی به او در مورد مقوله آفرینش و وجود خداوند بوده است. این کنجکاوی معمولا در عبارت‌‌های جذابی مثل این سخن او در فصل هشتم(ص 179) کتاب A Brief History of Time برای مردم، برانگیخته شده است:

‎«مادامی که جهان آغازی داشته باشد می‌توان برای آن آفریننده ای فرض کرد. اما اگر جهان واقعاً یکسره خودگنجا و بدون کرانه و لبه‌ای باشد آنگاه نه آغازی خواهد داشت و نه پایانی: جهان صرفا هست. آنگاه جایگاه آفریدگار چه خواهد بود؟»

‎یا سخنانی نظیر این گفته او در مصاحبه با گاردین:

‎«اعتقاد به خداوند یا وجود جهان دیگری پس از مرگ تنها یک داستان زیبا برای مردمی است که از مرگ می ترسند!»

‎اینکه مردم عادی بگویند استفان هاوکینگ معتقد به وجود خدا یا عدم وجود خدا است، ناشی از عدم درک آنان از ماهیت «علم» و تعبیری متفاوت با چیزی است که هاوکینگ در ذهن داشته است. اگر شناخت کافی در مورد علم داشته باشیم می دانیم که علم، اعم از فیزیک و ریاضیات و شیمی، اصولا نیازی به خدا ندارد و مقوله خدا خارج از دغدغه اوست (ابن سینا می گفت نتیجه یک به اضافه یک را هیچ کس حتا خدا نمی تواند تغییر بدهد مراد از این سخن اثبات ناتوانی یا توانایی خدا یا وجود و عدم او نیست بلکه منظور، نشان دادن صلاحیت و حدود و ثغور علم است)  به همین علت برخی از منتقدین هاوکینگ او را متهم می کردند که با اینکه می‌داند سخن گفتن از خدا در میدان علم، علمی نیست و برداشت عامه مردم از سخنان او «قطعیت فقدان خداست» اما باز هم چنین گزاره های غیر علمی را در رسانه هایی با مخاطبان عام مطرح می‌کند، حال آنکه از منظر علم سخن گفتن قطعی از وجود یا عدم وجود خدا هردو غیرعلمی اند.

‎ به ديگر سخن، علم به معناي science چندان دغدغه و صلاحيت حقيقت يا عدم حقيقت را ندارد و بيشتر ناظر به واقعيت است و بر اين اساس سخن از وجود يا عدم وجود خدا، سخني غير علمی است و جزو دغدغه هاي آن نيست و چنين اظهار نظري همانقدر نادرست است كه اظهارنظر يك كشيش يا روحاني از منظر حوزه تخصص ديني خود در باب فيزيك و علم. فراموش نكنيم وقتي ليميتر ( كشيش فيزيكدان) با نقد علمي خود اثبات كرد كه نظريه نسبيت عليرغم درستي در برخي زمينه‌ها دچار اشتباه است ، پاپِ وقت اين موفقيت ليميتر را دليلي بر حقانيت الهيات مسيحي گرفت. پاسخ ليميتر به پاپ بسيار ساده بود:«حوزه الهيات هيچ ارتباطي به فيزيك و بالعكس ندارد و موفقيت من در حيطه فيزيك معنا دارد نه الهيات مسيحي» برهمین اساس ممکن است فیزیکدانی کتابی در رد یا اثبات خدا بنویسد اما از منظر علم فیزیک این سخن منطبق با صلاحیت فیزیک نیست بنابراین نه گفته های نیوتن در باب قطعیت وجود خدا علمی است و نه گفته های هاوکینگ که تلقی از آن نفی خداست.

 

‎اگرچه بسیاری با وجود اذعان به اینکه خود هاوکینگ فهم دقیقی از حدو و ثغور علم  دارد اما عامدانه موضوع وجود یا عدم وجود خالق را در معرض قضاوت سطحی عوام می گذارد، بر او تاخته‌اند اما واقعیت این است که خود هاوکینگ تقصیر چندانی نداشت چنانکه پس از انتشار کتاب حاشیه ساز The Grand Design وقتی به همراه  لئونارد ملدینوف همکار خود در تالیف کتاب «طرح بزرگ» در برنامه مجری مشهور لری کینگ شرکت کرد، وقتی لری کینگ این پرسش غیرعلمی و عامه پسند را از یک فیزیکدان کرد که :« آیا خدا وجود دارد یا نه ؟» هاوکینگ پاسخ داد:«خداوند ممکن است وجود داشته باشد ولی علم می‌تواند جهان را بدون نیاز به خلق کننده توضیح دهد».