رویای نبوی یا رویای سروش

محمد نیما

سروش در آخرین تبیینی که از مسئله وحی کرده، می گوید وحی جز روایت رویاهای رسول نیست. سروش دباغ مخلص استدلالات پدر را چنین جمع کرده است:

"ایشان با استشهاد به آیات و سوره‌های متعدد قرآن، در مقام تبیین این امر است که محمد(ص) در آیات متعددی از قرآن، ناظر اتفاقاتی بوده که در رؤیا برای او رخ می‌داده ، نه مخاطبی که در مقام مخاطبۀ با شخص دیگری است. اینکه عموم مورخان بر این امر متفق‌القولند که پیامبر گرامی اسلام در تجربه‌های وحیانی خویش احوال غریبی داشته و در مرز هوشیاری و بیداری و ناهوشیاری بسر می برده، از مؤیدات این نظریۀ پدیدارشناسانۀ سروش است. همچنین آیاتی از قرآن که متضمن ضمیر سوم شخص است و در آن تخاطبی میان «من» و «تو» صورت نگرفته، بلکه گویی این محاورات و مکالمات در منظر کسی رخ داده و او صرفاً شاهد و ناظر آن‌ها بوده، از دیگر مؤیدات این نظریه است. «نظم پریشان» قرآن نیز از دیگر ادلّۀ سروش برای تبیین و توجیه این مدّعا است که داده‌های وحیانی محصول رؤیاهای قدسی است که پیامبر به تفاریق می‌دیده است. مطابق با رأی سروش، آیات قرآن را به مثابۀ رؤیاهای نبوی لحاظ کردن و در پی تعبیر آن رؤیاها برآمدن، برای حل مشکلات درازآهنگ مفسّران دربارۀ چرایی ورود مجاز و استعاره ... به متن قرآن رهگشاتر است و گره از مشکلاتی می‌گشاید که به مدد نظریه‌های تفسیریِ پیشین گشودنی نیست. مطابق با این تلقی، قرآن را باید «خواب‌نامه»ای قلمداد کرد که احتیاج به خوابگزاری و تعبیر دارد. لازمۀ این سخن این است که آمیزه‌ای از تأویل و تعبیر، در فرایند فهم قرآن، دست بالا را دارد و از مسلمانان و مخاطبانِ این کتاب آسمانی دستگیری می‌کند."

به عبارت دیگر قرآن ماحصل مشهودات پیامبر است نه مسموعات او. پیامبر راوی مشاهداتش است نه شنیده هایش ولو این مشاهدات در قالب گفت و گو با جبرئیل یا دحیه کلبی بوده باشد. منطق قرآن منطق خبرنامه ای ندارد که نیازمند تحلیل و تفسیر باشد، بلکه منطق خواب نامه ای دارد و نیازمند تعبیر. عرش خدا را پیامبر واقعاً بر آب دیده است ولی نه عرش، عرش است و نه خدا، خدا و نه آب، آب. پس وحی نیازمند تعبیر است نه تفسیر چنانچه فهم رؤیا نیازمند تعبیر و خوابگزاری است. سروش می گوید:"تردید نباید کرد که زبان قرآن یکسره زبان رؤیا است." "وحی را رؤیا انگاشتن، نه تنها از قوّت وغنای آن نمی‌کاهد که بر آن می‌افزاید. مفسّران وحی را مسموعات نبیّ می‌پنداشتند، ولی اینک معلوم می‌شود که مرئیّات اوست. اگر آنان می‌گفتند پیامبر خبر قیامت را از خدا شنیده و برای ما بازگفته است، اکنون می‌گوییم او صحنۀ قیامت را دیده است، جنّ و مَلک و شیطان و عرش و کرسی را هم. اگر آنان می‌گفتند خدا قصۀ سجدۀ فرشتگان بر آدم و سرپیچی شیطان را برای پیامبر تعریف کرده است، اکنون می‌گوییم آن صحنه با شکوه را پیامبر به چشم رؤیابین خود دیده است و برای ما تعریف کرده است، و چه تصویر هوش‌ربایی و چه حکایت پر رمز و نکته‌ای!

 دریغا که ما در عصری زندگی می‌کنیم که رؤیا اهمیت پیشین و دیرین خود را از دست داده ‌است، با شنیدن واژۀ رؤیا آدمیان به یاد خواب‌های آشفته و پریشان می‌افتند و همه را چنین می‌انگارند. این جفای بزرگی بر حقیقت است. رؤیا برای گفتن ناگفتنی‌ها و نمودن نانمودنی‌هاست. همچنان که شعر اصیل و هنر اصیل چنین‌اند. پرندۀ حقیقت که در قفس تنگ واقعیت نمی‌گنجد، به فراخنای فضای خواب و شعر پناه می‌برد تا دهان خود را بگشاید و به زبان شعر و رؤیا سخن بگوید."

از این نظریه به عنوان متمم نظریات سابق و توضیح دهنده پاره ای از آیات که در تئوری های پیشین بی پاسخ مانده بود، می توان استقبال کرد ولی اگر به عنوان جایگزین نظریات سابق بدان نگریسته شود، دچار مشکلات عدیده منطقی و عقلی می شویم که مشروح آن در نقد مستوفی و جامع محسن آرمین آمده است و از این رو نیاز به تکرار آن ها نیست. شاید قوی ترین نقد آرمین به سروش، ابطال ناپذیری تئوری او و به تبع آن بی مصرف شدن و بی فایده شدن این تئوری در مقام عمل باشد. آنچه در این نقد مغفول مانده این است که به این تئوری می توان به عنوان فرضیه ای مکمل و نه جایگزین و صرفا برای توضیح پاره ای از آیات مورد اشاره سروش بهره گرفت و البته نه برای توضیح کل مسئله وحی و نزول تمام قرآن. این بدان دلیل است که یکی از راه های دریافت وحی می تواند رویای صادقه و حتی خواب باشد و از همین رو در حدیث آمده که رویا یک چهلم نبوت است و البته بخلاف سروش نگفته که رویا تمام نبوت است و البته این حقیقتی است که در کشف و شهودهای علمی هم مصادیق و نظایر فراوان دارد. چنان که فردوسی می گوید:

نگر خواب را بیهده نشـمـری                 یکـی بهـره دانـی ز پیغمبری

 

ضعف بزرگ این نظریه علاوه بر ضعف استدلالی ، آن است که اگر قرآن روایت پیامبر از رویاهایش باشد، چه حجتی برای پذیرش آن داریم؟ در وا قع این نظر آب ریختن به آسیاب کسانی است که اصل رسالت و نبوت پیامبر را زیر سوال می برند. مگر این که سروش بگوید اساسا وحی از کانال خواب و رویا به پیامبر می رسیده( که البته  به صراحت نگفته). تازه این جواب هم، به حجیت قرآن کمکی نمی کند. ما از کجا بدانیم این رویا کانالی برای نوعی از وحی بوده است نه محصول خیالات خود رسول؟ این ابهامات در تئوری سروش زیاد است و حتی معلوم نیست مقصودش از رویا، همان خواب های شبانه است یا رویاهای صادقه حین بیداری؟

 سوال دیگر این است که اگر قرآن گزارش رویاهای نبوی است، چه کسی صلاحیت تعبیر آن را دارد؟ آیا سروش بدین وسیله قرآن را از دسترس مردم خارج نمی کند و کار فهم آن را به انحصار عده ای دیگر از خواص در نمی آورد؟ این ها هم از توابع و نتایج خطرناک این نظریه می تواند باشد.

در مجموع به نظر می رسد خود سروش هم به جمعبندی کاملی از فرضیه اش نرسیده و از کسی به فراست و دانایی ایشان، بعید بود با اظهار یک فرضیه ناتمام و پادرهوا و نصفه و نیمه، این بار آب در خوابگه روشنفکران دینی بریزد. اگر مسئله به ناشکیبایی او مربوط نباشد، این فرض به ذهن متبادر می شود که منظور ایشان از بیان تدریجی این فرضیه، نوعی تست واکنش ها و دادن پاسخ هایی متناسب تر با آن ها بوده باشد که باز در کار علمی و پژوهشی نمی تواند توجیه خوبی باشد. الله اعلم.

تئوری های پیشین صبغه استدلالی و اقناعی بیشتری داشت. قابل تامل بود و تا حدی راهگشای حل غوامض بسیار در جهت فهم بهتر و منسجم تر و عقلانی تر از قرآن بود ولی این فرضیه جدید، هر چند قابل تحمل است ولی چندان قابل تامل هم نیست و اگر نان سروش را از پای مقاله برمی داشتیم کمتر کسی می توانست حدس زند با اثر طبع یک فیلسوف سرد و گم چشیده مجرب به نام دکتر سروش مواجه است. چرا که فرضیه رویای نبوی بیشتر به یک حدس و گمان و فرضیه ضعیف می ماند تا به یک تئوری منسجم و جدی که به طرح مباحث مفید و مبارکی در عرصه اندیشه دینی یاری رساند. فرضیه رویای نبوی را بیشتر می توان به حساب رویاهای خود سروش گذاشت.                                                                               18/9/92