طرحواره ای برای معنویت و موسیقی های کلاسیک شرقی (3)
بشنو این نی چون شکایت میکند
از جداییها حکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند
در نفیرم مرد و زن نالیدهاند(132)
مولانا چرا خود را نی می دید؟ برای اینکه خداوند را مثل باد و نسیم می دید. این هم نمادی است از بی شکلی و بی صورتی. باد هیچ صورتی ندارد. غریبه ای است که از ناکجا می آید. شما فقط می بینید که بر صورت شما می وزد. کسی را نمی بینید. باد را نمی شود دید و در مشت گرفت، اما می شود فهمید، چشید و درک کرد که بادی می وزد و بر من می گذرد. علی الخصوص که گاهی رایحه ی محبوب را هم با خود حمل می کند. اما باد، علاوه بر این بی کرانگی و بی صورتی که آن را مثل آب و دریا و نور و خورشید، نماد محبوب عارفان می کند، بی صورت و تعین پذیر است، یعنی صورتهای مختلف به خودش می گیرد. آن صورتهای مختلف را وقتی می گیرد که در نی های مختلف می رود. درست مثل آبی که در ظرفهای مختلف می رود. درست مثل نوری که از درون شیشه های مختلف رنگین می تابد. شما دقیقاً این وصف را در باد، در دم، می یابید :
دم که مـرد نـایی اندر نای کرد
در خور نایست نه در خورد مرد(133)
می گوید، آن دمنده آن دم بی صورت و بی تعین را می دمد، و همین که وارد نی می شود تعین پیدا می کند، صورت و حد و اندازه به خود می گیرد و ملودیهای مختلف ایجاد می کند. بنابراین نباید بپندارید که آنچه در نی می رود دقیقا همان است که از آن بیرون می آید. بی تعین در نی می رود و با تعین بیرون می آید. آنچه از نی بیرون می آید متناسب با نی است، نه متناسب با مرد نایی که یک دم ِ بی تعین را در نی کرده است. آن دمی را که نایی در نای کرد، وقتی که از سر دیگر نی خارج می شود قد و قامت دیگری می یابد. وقتی که به بالا نگاه کنید آن دم بی صورت است، وقتی که به پایین نگاه کنید با صورت است. لذا، همان دم است که دو مرتبه از مراتب را اشغال کرده است. اگر پیش فرض شما این باشد، باید بگویید که این مرتبه ی پایین تناسبی دارد با آن مرتبه ی بالا، نه اینکه فقط معلول اوست. آن بالایی خود را کوچک کرده و در این پایینی نشسته است. بین این موجودی که سایز خودش را کوچک تر کرده، با آن موجودی که اصلا سایز و حد و صورت و تعین ندارد، تناسبی هست. کشف این تناسب و دانستن زبانِ این تناسب است که ما را به تأویل این عالم می رساند. از آن پس این عالم را مانند مکتوبی می بینیم که خداوند در سطر سطر و کلمه کلمه ی او نشسته است. اما فقط وقتی که زبان این کتاب را بدانیم می توانیم آن را بخوانیم(28)". و آن زمان است که ، تمام ِ هستی، سوی مواجهه با امر متعالی، یک متن ِ معنادار می شود، و این موضوع ِ بسیار مهمی است.
در زیست جهان ِ موسیقی ِ کلاسیک ایرانی، نظامی نیز، " در مثنوی اقبالنامه در آغاز هر داستان حکمی و استعاری خود، به تناسب خطابی دوبیتی به مغنی دارد تا با نواختن ساز و پرده درایی، نَفس و نَفَس او را برانگیزد و مهیای حکمت تازه کند، و این از جمله زیباترین کارهای هنری است در میان شاعران ِ حکیم ِ ما که پیوند میان حکمت، شعر و موسیقی را باز می نماید. چنانچه این ابیات یکجا ملحوظ شوند، خود منظومه زیبایی در خطاب به مغنی می شود که طرب آور و نشاط انگیز است و مطلع آن چنین است"(134):
بساز ای مغنی ره دلپسند
بر اوتار این ارغنون بلند
رهی کان ز محنت رهایی دهد
به تاریک شب روشنایی دهد (135)
حال به یکی از مهم ترین انتقادهایی که از زمان انتشار مقاله شماره یک(1)، به این طرحواره وارد شده است، بپردازیم: برخی از اساتید و دوستان گرامی گفته اند:"این طرحواره با دغدغه حرکت سوی ِفراهم آمدن انسانی با روح آباد (شاد، امیدوار و آرام) در حال تهیه می باشد، ولی به نظر می رسد موسیقی کلاسیک ایرانی غمگین است و این در تضاد با اهداف طرحواره می باشد". سعی می کنم به این انتقاد پاسخ بگویم:
الف. به نظر می رسد، موسیقی کلاسیک ایرانی، مانند هر موسیقی دیگری هم حامل بیان ِ شادی است و هم غم. و این کاملاً طبیعی است که در این موسیقی غم وجود داشته باشد(همان قدر طبیعی که شادی وجود داشته باشد). زیرا موسیقی کلاسیک ایرانی انباشت احوالات درونی یک قوم با عنایت به تمام ِ غم ها و شادی های ِ سنتِ پسِ پشتِ آن است. ولی چه از لحاظ ِ فرم و چه از لحاظ ِ محتوا، در این موسیقی ما هم شادی می بینیم و هم غم، هر دو مشهود است.
ب. در بخش ِ بعدی (بخش هشتم این شماره از طرحواره) به بحث ِ غم پرداخته ام، با توجه به آن مطالب، دو گونه غم وجود دارد: غم سیاه و غم سبز. غم سیاه در تضاد با سه مولفه یک روح آباد می باشد(و نباید در موسیقی ِ کلاسیک ِ هنریِ معنوی ِ ایرانی حضور داشته باشد)، و غم سبز نه تنها تضادی با آن ندارد ، بلکه غمی معنوی است. استاد حسین علیزاده (که به نظر بنده، بیشتر ِ آثار ِ روح نواز و دلگشای ایشان، جزء موسیقی ِ کلاسیک ِ هنری ِ معنوی ِ ایرانی می باشد) تعبیری گویا در این رابطه دارند:" زبان موسیقی من، حکایت آرزوهای من است" (136). و مشخص است که آرزوهای ِ از جنس ِ غم ِ سبز، موسیقی ِ معنوی ِ از جنس ِ غم سبز می آفریند، همان طور که آرزوی های از جنس ِ نور خوار ِ شادی جو، موسیقی معنوی ِ از همان جنس می آفریند.
ج. به نظر می رسد، دریافت ِ شادی ِ موسیقیِ کلاسیکِ هنریِ معنویِ ایرانی، نیاز به یک سری قابلیت ها / ویژگیهایِ وجودی/ذهنی، دارد. همچنین، درک بخشی از سمبل ها، اشارات و ایماژها و تخیل های ِ موسیقی ِ کلاسیکِ هنریِ معنویِ ایرانی، مستلزم ممارست و یادگیری ذهن و سیر و سلوک در وادی های دیگر حضور است. برای مثال ممکن است در زیست جهان ِ خاص ِ یک فرد، پیش درآمد ماهور ِ درویش خان یا رِنگ ِ دشتی ِ علی اکبر شهنازی، شاد باشد و در زیست جهان ِ خاص ِ فرد دیگر، خیر. این موضوع را بارها با نگاه ِ تجربی-پسینی، مشاهده کرده ام. استاد داریوش طلایی(که به نظر بنده، تعداد ِ کثیری از آثار منتشر شده ایشان جزء موسیقی ِ کلاسیک ِ هنری ِ معنوی ِ ایرانی می باشد) تعبیری رسا در این مورد دارند:" {دنیای مدرن} چیزهایی را به ما تحمیل می کند و اینکه نمی توانیم این گونه موسیقی ها را بشنویم. {احتمالاً} به این سبب که سکوت و آرامش نداریم، اما بعضی تصور می کنند که نقص در مثلاً آن دوتار خراسان و یا موسیقی بلوچستان است، اما واقعیت این گونه نیست، اگر نقطه ضعفی می بینیم {احتمالاً} مربوط به ساختار زندگی امروزی ماست {که راه را بر بسیاری از تجربه های مواجهه با امر متعالی، با توجه به زیست جهانِ شخص، بسته است}"(137). در واقع، آن که دل ِ او ، مدرک ِ احوال ِ عشاق است، پرده عشاق بر او تاثیر ِ احتمالی ِ وجودی خواهد داشت، دلی نور خواه ، با ضرب آهنگی شادی خوار، پرده سپاهان می جوید:
آنک بر پرده عشاق دلش زنگله نیست
پرده زیر و عراقی و سپاهان چه کند(138)
دل پر نور را دریای دین کن
حدیث وحی ربّ العالَمین کن
بموسیقی غیب اهل سپاسی
که این نه پرده را پرده شناسی(139)
اکنون که درباره مزایای ِ موسیقی ِ کلاسیکِ هنری ِ معنویِ ایرانی صحبت کردیم، شاید مناسب باشد، چون بخش های قبلی(بخش های پنجم و ششم)، در نقدِ رویکردهای بزرگنمایانه ی ذات گرایانه / هنر برای هنر، به نمونه هایی از تجلیل ِ ناموجه موسیقی کلاسیک ایرانی بپردازیم (ناموجه از منظر ِ این طرحواره)، مانند رویکرد ِ برخی از قدما که "هر یک از اوتار عود را به اخلاص اربعه منسوب می کردند، که وتر اعلی که سیم اول است سوداوی است و لذا بم است و ... یا اینکه مناسب است برای علما سه گاه و عراق و نیشابورک بنوازند و برای شعرا زنگوله و چهارگاه"(140)، یا اینکه برای سازهای ایرانی دلالت های ویژه اشراقی در نظر بگیرند، مانند اینکه بگویند: "سازهای زهی بر منازل طریق وصل دلالت دارند" (141) ، یا"تار صدایی عارفانه تر و مغانی تر دارد" (142). دکتر محمود خاتمی، در کتاب خواندنی ِ خویش آورده اند:"غرض از بیان این مطالب تذکار این نکته است که گام ایرانی در بنیاد خود هوای اشراقی داشته است و بر همین اساس است که مقامات و دستگاه های موسیقی ایرانی متناسب روح لطیف شعر فارسی و مقامات ِعرفانی ایرانی ظهور و تکون یافته است"(143)، که بنده این رای ایشان را موجه نمی دانم، زیرا با دید ِ پیشینی، مقامات و دستگاه های موسیقی ایرانی، امکان اجرایِ اشعار و موسیقی ِغیر اشراقی و/یا مبتذل و/یا سطحی و/یا غیر هنری را دارند و این ها هیچ منافاتی با "بنیاد" ِ آن ها ندارند، و نیز، با دید ِپسینی، دیده ایم که چقدر در مقامات و دستگاه های موسیقی ایرانی، اشعار و موسیقی ِغیر اشراقی و/یا مبتذل و/یا سطحی و/یا غیر هنری اجرا شده است. به نظر می رسد، بهتر است ، مشخصات ویژه هر شخص (اجرا کننده/شنونده موسیقی) و همچنین عوامل ِ غیر موسیقیای ِ موثر در زیست معنوی، در تناسب با اثرات ِ نیکوی ِ معنوی موسیقی، لحاظ شود، با دوری از رویکرد ِذات گرایانه نسبت به موسیقی. یادآوری می نمایم که با توجه به مطالب ِ بخش ِ سوم ِ این شماره از طرحواره، دروننگری ِ هنری را از مصادیق ِ اندیشه ثانویه گرفتیم که انضمامی ، فردی و اکتشافی است:
بر سماع راست هر کس چیر نیست
لقمه هر مرغکی انجیر نیست(144)
یا اینکه چون استاد داریوش صفوت که، اجرای "درآمد" در ردیف نوازی را نسبت داده اند به بخشی از آیه 156 سوره بقره و/یا "رِنگ" را به بخش ِدیگر ِ آن آیه (145)، که به نظر بنده، با هیچ روش هرمنیوتیکی؛ نمی توان آن ها را توجیه کرد.
ذکر مباحث این بخش، جهت تذکار ِ امکان ِ احتمالیِ تاثیرات ِ نیکوی ِمعنوی ِ موسیقیِ کلاسیکِ هنریِ معنویِ ایران (تحت ِ شرایطی خاص، متناسب با زیست معنوی) در انسان ِ مدرن بود ،که "به مدد موسیقی از خویش فرا می شود و برون شُد دارد، و خیال به مدد آن تعالی می یابد تا آهنگ نفس را در وصول به تعالی معنوی تسهیل و تسریع کند"(146).
کرد از جان مرد موسیقی شناس
لحن موسیقیّ خلقت را سپاس(147)
8- غم سیاه و غم سبز
به نظر می رسد ، چهار نوع تنهایی، در مواجهه با هستی را می توان سراغ گرفت:
"یک. تنهایی روشنفکرانه-اجتماعی: شخص در کنش های اجتماعی خویش، خود را تنها می یابد در نتیجه یاسی اجتماعی بر فرد چیره می شود. مانند برخی مواردِ مطروحه در اشعار ِ اخوان ثالث، بعد از کودتای 28 مرداد 1332.
دو.تنهایی تلخ: از سنخ ِ تنهایی که عالم را یک سره کور و کر تجربه می کنند، مانند برخی اندیشه های تلخ کامانه آلبر کامو.
سه. تنهایی ِ پس ِ پشت ِ کثرت ِ عالم رفتن: با متافیزیک نوع افلاطونی بر سر مهر نیست و طبیعت و ماوراء طبیعت را کاملاً تفکیک شده نمی بیند. هستی شناسانه دوگانه انگار را انکار می کند، ولی به معنا و جان ِ جهان معتقد است، به گونه ای همه خدا انگاری ِ اسپینوزایی قائل است. سپهری هم تا حدی در این گروه قرار می گیرد. هستی را به خود وانهاده شده نمی بیند ولی برای او ابهام آلود است.
چهار.تنهایی عارفان کلاسیک: جدایی. مثل ِ نوع سوم خود را تنها می یابد ولی بلافاصله تبدیل به جدایی می شود، همراه با احتمال ِ وصال. تنهاییِ فراقی ِ یارجو. که در آن خورشید ِ حقیقت {نسبتاً} فاش در سپهر هستی می درخشد "(148).
غم سیاه در تناسب است با تنهایی های ِنوع اول و دوم، و در تضاد با زیست ِمعنویِ موردِ نظرِ این طرحواره. ولی غم سبز، متناسب است با نوع سومِ تنهایی که می تواند در زیست معنوی جای گیرد، تنهایی ِ نوع چهارم نیز، که سویه شادی خواری دارد. به عبارت دیگر، تنهایی های نوع ِ سوم و چهارم هستند که در کانتکست ِ زندگی ِ معنوی قرار می گیرند.
سپهري شعرهايش را در فاصلة سال هاي ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷ سروده است، يعني از کتاب" مرگ رنگ"تا کتاب" ما هيچ، ما نگاه". نخستين دفتر از هشتکتاب،مضمون اجتماعي - سياسي دارد، به نظر مي رسد که او در اين دورانتحت تأثير نيما و توللي قرار داشته؛ فضاي شعرهاي او فضايي يأس آلود، سرد، فسرده، تيره و غمناک است وکمابيش مملو از تنهايي؛ تنهايي اي که از جنس تنهايي معنوي اي نيست که سهراب بعداً به آن مي رسد(خصوصاً از" شرقاندوه" به بعد)؛ بلکه تنهايي اي توأم با سردي و فسردگي است (49). سپهری در هشت کتاب، علاوه بر غمخوردن در معنای یاد شده، نوع دیگری ازغمخوردن را تجربه کرده و به تصویر کشیده؛ غم خوردنی که ناظر به سرشت سوگناک زندگی است و گویی "تا به ابد شنیده خواهد شد". این تلقی از غمخوردن در سرایش "آوار آفتاب" و "شرق اندوه" سر بر میآورد و در "مسافر" به اوج میرسد. این غمخوردن با غمخوردنِ متعارفِ نوع نخست فرسنگها فاصله دارد؛ غمی که می توان آن را "غم سبز" نامید و نصیب نوادری میشود؛ حال آنکه کثیری از آدمیان به کرّات در زندگی خویش غمخوردن متعارف را تجربه کردهاند، غمی که میتوان آن را "غم سیاه" نامید. بنا بر آنچه آمد میتوان دو نوع غمخوردن را در هشت کتاب سپهری از یکدیگر تفکیک کرد. نوع نخست از سنخ غمخوردنهای متعارف است و همعنان با سردی و یأس و فسردگی و کهنگی و ناکامی و پریشانی است؛ غمخوردنی که نصیب کثیری از انسانها بر روی این کره خاکی است. سپهری در دفاتر نخست هشت کتاب بیشتر با این غمها مواجه است؛ غمهای سیاهی که آثار و نتایج نیکویی بر آنها مترتب نیست و راهی به جایی نمیگشایند. سهراب در "صدای پای آب" به نحو آشکاری با این نوع غم خوردن وداع میکند و از خرسندی و قناعت و گشودگی به هستی و پشت پا زدن به گذشته و زندگی کردن در حال سخن میگوید. نوع دوم غمخواری در هشت کتاب، از جنس غمهای اگزیستانسیل است و ناظر به سرشت سوگناک و تراژیک زندگی؛ غم سبزی که محصول حیرت در بیکرانگی هستی و تأمل در ردّ وحدت و یگانگی سالک با مبدا هستی است و توأم با تنهایی و خود را تنها یافتن در جهان پیرامون؛ تنهاییِ اگزیستانسیلی که البته جهان را پوچ نمی انگارد و معنایی در آن می بیند و سراغ می گیرد(149). به نمونه زیر و دیگر موارد مطروحه در بخش پانوشت ها(150 و151)، توجه شود:
دلم گرفته/ دلم عجیب گرفته است/ و هیچ چیز/ ... نه، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف/ نمیرهاند/ و فکر میکنم/ که این ترنم موزون حزن تا به ابد/ شنیده خواهد شد/ ... چه فکر نازک غمناکی/ و غم، تبسم پوشیده نگاه گیاه است/ و غم اشارهی محوی به ردّ وحدت اشیاست/ ... نه، وصل ممکن نیست/ همیشه فاصلهای هست/ اگرچه منحنی آب بالش خوبی است/ برای خواب دلآویز و ترد نیلوفر/ دچار باید بود/ وگرنه زمزمهی حیرت میان دو حرف/ حرام خواهد شد/... کجاست هستهی پنهان این ترنم مرموز؟ (50)
البته در نظام عارفی مثل مولانا که دل در گرو آموزههای متافیزیکیِ نوافلاطونی دارد، تنهایی (تنهایی نوع چهارم) بدل به جدایی میشود و عاشقی گرم و شورمندانه سالک را مدد میرساند تا بر این فراق و دوری فایق آید (149)، در چنین رویکردیست که نی ِ فراق ِ عشق، صبغه شِکَرجویی می یابد(152)، وعشق ورزیِ شادکامانه، نه بلبلی تنها، بلکه نهنگی آتشی را به تصویر می کشد. او که عاشق کلَّست و خود کلَّست او(153):
از بس که نی عشقت نالید در این پرده
از ذوقِ نیِ عشقت همچون شکرست این دل(152)
9- نتیجه گیری
با توجه به موارد مطرح شده در مقاله شماره یک (1) و همچنین بخش های یک تا هشت این مقاله، در خصوص معنویت، راز، تجربه مواجه با امر متعالی، هنر، موسیقی، موسیقی کلاسیک ایران و غم سیاه و غم سبز (یک جا دیدن ِ همه این موارد ِ بهم پیوسته، بسیار مهم است)، و نیز با نگریستن به ویژگیهایِ موسیقی ِکلاسیک ِ هنری ِ معنوی ِ ایرانی، به ویژه : یک، سنت ِ پس ِ پشت ِمعنوی. دو، فرم ِ متناسبِ تجربه های مواجهه با امر متعالی. سه، محتوایِ متناسب ِ تجربه های مواجهه با امر متعالی / زیست ِ معنوی، احتمالاً موجه خواهد بود، که این نوع موسیقی را در یاری رساندن به بخشی از آمادگی معنوی / فضای معنوی، موثر بدانیم (در کنار ِ عوامل ِ دیگر)، سوی ِ سماع ِ آرام جان و/ یا شنیدن ترنم ِ مرموز هستی، از رهگذر ِ تجربه های کبوترانه، همراه با تمرین و مهارت های ِ زیبایی پسندانه ی معنوی، و نگاهی هنری و جمال شناسانه به هستی، با آگاهی از وزن ِ وجودیِ تجربه انسانی. سوی ِ ژرف اندیشی ِدروننگرانه ی هنرمندانه از رهگذر ِمشارکت در هستی. با نگاهی دوباره به پدیده های آفاقی از منظر ِ انفسی، در تجربه مواجهه با امر متعالی، تجربه ای که صبغه شخصی و فردی دارد و شناسنده با تمام وجود خویش در آن دخیل است.
به نظر می رسد، احتمالاً تنفس در زیست جهان ِ موسیقی ِ کلاسیکِ هنری ِ معنویِ ایرانی/موسیقی های ِکلاسیک ِ هنریِ معنوی ِ شرقی (البته با در نظر گرفتن ِ عوامل ِ دیگر ِ معنوی)، می تواند سوی ِ زیست معنوی در دنیای مدرن، که دغدغه سه نسل متفاوت از جامعه روشنفکری ایران(دکتر داریوش شایگان، استاد مصطفی ملکیان و دکتر سروش دباغ) می باشد، موثر افتد. تا با احیا/تشخیص ِ حوزه فرازبانی/ پیشاتصویری/موسیقیایی، در جهان ِ مدرن، سویِ تاویل استعلایی از هستی، با دگردیسی ِ درونی، از رهگذر ِتجربه های مواجهه با امر متعالی، از وجد ِحیرت ِمعنوی بهره مند شویم، و از صدای نفس باغچه، سوی ِ امکان یک پرنده شدن، برویم به روشنی اهتزاز خلوت اشیا. دعوتی به نشستن ِ رو به روی وضوح کبوتران و پُر کردن ِریه ها از وضوح بال تمام پرنده هاي جهان تا باشد که هر رودی، دریا شود ،و هر بودی، بودا. با نشستن ِ نزدیک انبساط جایی میان بیخودی و کشف، آنجا که صدا کاهش ِ مقیاس می آید و برخورد ِ انگشتان با اوج، سوی ِ نور خواری و دوست داشتن، سوی ِ انکشاف وجه دیگر چیزها، در راه از نو ارزش بخشیدن ِ کهن ترین سطوح آگاهی، سوی ِ آبادانی ِ روح ِ انسان ِ مدرن ِ معنوی (سه مولفه یک روح آباد: شادی ، امید و آرامش). در عرصه گویای ِ بی زبان، که بی حرف می روید کلام.
در این راه، با گام نهادن سوی ِ حیاتستان ِ بی چونی، توجه به تداعی های ویژه مرزهای باصورت و بی صورت، در مواجهه با امر متعالی، که پس از شکسته شدن عبارتها، لب خموش و دل پر از آوازهاست، سویِ حیرتِ معنوی، که بی گفت ولی با شنید، ز هستان پرده ها برداشتی، بسیار مهم است.
منابع و پانوشت ها
1- طرحواره ای برای معنویت و موسیقی کلاسیک هند ، نیما افراسیابی ، بخارا 92 ، 1392
2- بسیار مایه افتخار و خوش وقتی و خوش حالیِ بنده است، که اساتید ِ عزیز ِ دو حوزه فلسفه (دکتر داریوش شایگان، استاد مصطفی ملکیان و دکتر سروش باغ) و موسیقی (دکتر حسن ریاحی، استاد مسعود حبیبی و استاد علی اکبر شکارچی)، این طرحواره را به دیده ی مهر و عنایت نگریستند و/یا نقد و نظر خود را به مقاله شماره یک و/یا پیش نویس ِ مقاله شماره دو ارائه نمودند و/یا کمبودهایِ نوشته یِ بنده را یادآور شدن و/یا پیشنهادهای راهگشا ارائه نمودن، از لطف و بزرگواریِ ایشان بسیار سپاسگزارم. همچنین دوستان و همکاران ِ بسیاری مرا از نقد و نظر ِخود بهره مند کردند، از همه آن ها صمیمانه سپاسگزارم، به ویژه آقایان و خانم ها : مهسا حکاک، علیرضا کشتگر، شهرام یوسفی و بنیامین قاسمی. امیدوارم در فرآیند ِانجام ِاین طرحواره، ارائه رویکرد ِ انتقادی به آن همچنان ادامه یابد. از میان ِ نقدها، آن ها را که موجه می دانستم، به تناسب، موارد ِاصلاحی افزوده ام، و آن ها را که ناموجه می دانستم، سعی نموده ام، در حد ِ توان ِ اندک ِ خویش، پاسخ خود را به آن ها، بیاورم. برخی از نقدها را در مقاله شماره دو لحاظ کرده ام و بخشی دیگر در شماره های سه و چهار به تناسب، مطرح خواهد شد.
3- بحران معنويت و پیشفرضهای زندگی معنوی ، مصطفی ملکیان ، وب سایت فرهنگی نیلوفر
4- نشانه های انسان معنوی ، مصطفی ملکیان ، ویژهنامهی روزنامه ایران، شماره 2962 - پنجشنبه 14 آبان ۱۳۸3
5- معنویت و انسان جدید ، مصطفی ملکیان ، روزنامه ایران، شماره ۱۸۹۴ - شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۰
6- هنر عشق ورزیدن ، اریک فروم ، ترجمه پوری سلطانی ، انتشارات مروارید ، 1380
7- افسون زدگی جدید :هویت چهل تکه و تفکر سیار ، داریوش شایگان ، ترجمه فاطمه ولیانی ، نشر و پژوهش فرزان روز ، 1391 ، صفحه 120
8- همان ، صفحه 119
9- همان ، صفحه 25
10- روان درمانی اگزیستانسیل ، اروین د. یالوم ، ترجمه سپیده حبیب ، نشر نی ، 1391 ، صفحه 584
11- همان ، صفحه 615
12- همان ، صفحه 598
13- همان ، صفحات 650 و 651
14- فراسوی دین ، دیوید ن. الکینس ، ترجمه مهدی اخوان ، هفت آسمان 29 ، 1385
15- گابریل مارسل ، سم کین ، ترجمه مصطفی ملکیان ، موسسه پژوهشی نگاه معاصر ، 1382 ، صفحه 24
16- همان ، صفحه 13
17- همان ، صفحه 34
18- تمایز مسئله و راز در اندیشه مارسل ، مسعود علیا ، فلسفه 8 ، 1387
19- فلسفه اگزیستانسیالیسم ، گابریل مارسل ، ترجمه شهلا اسلامی (ویراسته مصطفی ملکیان) ، موسسه پژوهشی نگاه معاصر ، 1382 ، صفحه 6
20- همان ، صفحه 73
21- همان ، صفحات 86 و 90
22- همان ، صفحات 46 و47
23- علم چیست؟فلسفه چیست؟ عبدالکریم سروش ، موسسه فرهنگی صراط ، 1379 ، صفحه 61
24- مثنوی معنوی ، مولانا جلال الدّین محمّد بلخی ، به تصحیح و پیشگفتار عبدالکریم سروش ، انتشارات علمی و فرهنگی ، 1378{=مثنوی} ، دفتر اول ، بیت 1509
25- هبوط در هیچستان ، سروش دباغ ، 1392
http://www.begin.soroushdabagh.com/pdf/225.pdf
26- مثنوی ، دفتر ششم، ابیات 3707 و 3713
27- مثنوی ، دفتر اول ، ابیات 311 و 312
28- بی کرانگی و حصارها ، عبدالکریم سروش ، آفتاب 10 ، 1380
29- ديوان اشعار ، عطار نيشابوري ، نشر علم ، 1384
30- مثنوی ، دفتر ششم ، بیت1192
31- مثنوی ، دفتر ششم ، بیت 116
32- صورت و بی صورتی ، عبدالکریم سروش ، آفتاب 6 ، 1380
33- مثنوی ، دفتر اول ، بیت 1144
34- بی رنگی و تابندگی ، عبدالکریم سروش ، آفتاب 7 ، 1380
35- کلیات نظامی گنجوی ، تصحیح حسن وحید دستگردی ، جلد اول ، لیلی و مجنون ، زوار ، 1386
36- فلسفه لاجوردی سپهری ، سروش دباغ ، 1391
http://www.begin.soroushdabagh.com/pdf/211.pdf
37- هشت کتاب ، سهراب سپهری ، ما هيچ، ما نگاه ، وقت لطیف شن ، انتشارت طهوری ، 1380
38- همان ، ما هيچ، ما نگاه ، نزدیک دورها
39- فلسفه اگزیستانسیالیسم ، گابریل مارسل ، ترجمه شهلا اسلامی (ویراسته مصطفی ملکیان) ، موسسه پژوهشی نگاه معاصر ، 1382 ، صفحه 13
40- می باش چنین زیر و زبر: درنگی در کویریات علی شریعتی ، سروش دباغ ، مهرنامه 12 ، 1390
41- درباره تجربه دینی ، مایکل پیترسون و... ، ترجمه مالک حسینی ، نشر هرمس، 1389 ، صفحات 14 و 15
42- همان ، صفحات 16 و 17
43- روانشناسی دین ، دیوید ام. وولف ، ترجمه محمد دهقانی ، انتشارات رشد ، 1386 ، صفحه 664
44- پل تیلیش، جی هی وود توماس ، ترجمه فروزان راسخی(ویراسته مصطفی ملکیان)، انتشارات گرّوس ، 1367 ، صفحه 34
45- طرحواره ای از عرفان مدرن 1 ، سروش دباغ ، آسمان 1 ، 1390
46- طرحواره ای از عرفان مدرن 2 ، سروش دباغ ، روزنامه اعتماد ، 27 فروردین 1391
47- طرحواره ای از عرفان مدرن 3 ، سروش دباغ ، اندیشه پویا 2 ، 1391
48- طرحواره ای از عرفان مدرن 4 ، سروش دباغ ، 1392
http://www.begin.soroushdabagh.com/pdf/229.pdf
49- سمت خیال دوست ، سروش دباغ ، 1391
http://www.begin.soroushdabagh.com/pdf/203.pdf
50- هشت کتاب ، سهراب سپهری ، مسافر ، مسافر ، انتشارت طهوری ، 1380
و نیز در همین قطعه:
صدای همهمه می آید/ و من مخاطب تنهای بادهای جهانم/ و رودهای جهان رمز پاک محو شدن را/ به من می آموزند/ فقط به من.../ به دوش من بگذار/ ای سرود صبح وداها/ تمام وزن طراوت را.
نیز در مورد زیر:
51- باد چيزي خواهدگفت/ سيب خواهد افتاد/ روي اوصاف زمين خواهد لغزید/ .../ پيچكي دور تماشاي خدا خواهد پيچيد/ .../ ريشه زهد زمان خواهد پوسيد/ سر راه ظلمات /لبه صحبت آب برق خواهد زد / باطن آينه خواهد فهميد.
همان ، ما هيچ، ما نگاه ، تا انتها حضور
52- مثنوی ، دفتر پنجم ، ابیات 350 تا 352
53- من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم/ من صدای نفس باغچه را می شنوم/...چکچک چلچله از سقف بهار/ و صدای صاف باز و بسته شدن پنجره تنهایی/ و صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق/ جریان گل میخک در فکر/... و صدای کفش ایمان را در کوچه عشق/ و صدای باران را روی پلک تر عشق/ روی موسیقی غمناک بلوغ.
هشت کتاب ، سهراب سپهری ، صدای پای آب ، صدای پای آب ، انتشارت طهوری ، 1380
54- و بارها ديديم/ که با چقدر سبد/ براي چيدن يک خوشه بشارت رفت/ ولي نشد/که رو به روي وضوح کبوتران بنشیند.
همان ، حجم سبز ، دوست
55- در ريه هايم وضوح بال تمام پرنده هاي جهان بود / آن روز / آب، چه تر بود.
همان ،ما هيچ، ما نگاه ، ای شور ، ای قدیم
56- ني ها ، همهمه شان مي آيد/ مرغان ، زمزمه شان مي آيد / در باز و نگه كم / و پيامي رفته به بي سويي دشت / گاوي زير صنوبرها / ابديت روي چپر ها / از بن هر برگي وهمي آويزان / و كلامي ني،/ نامي ني / پايين، جاده بيرنگي / بالا، خورشيد هم آهنگي.
همان ، شرق اندوه ، وید
57- باید کتاب را بست / باید بلند شد /در امتداد وقت قدم زد /گل را نگاه کرد / ابهام را شنید / باید دوید تا ته بودن / باید به بوی خاک فنا رفت / باید به ملتقای درخت و خدا رسید / باید نشست / نزدیک انبساط جایی میان بیخودی و کشف.
همان ما هيچ، ما نگاه ، هم سطر، هم سپيد
58- دراتاق من طنینی بود از برخورد انگشتان من با اوج/ در اتاق من صدای کاهش مقیاس می آمد.
همان ، حجم سبز ، ورق روشن وقت
59- آني بود، درها وا شده بود/ برگي نه، شاخي نه، باغ فنا پيدا شده بود/ مرغ مکان خاموش، اين خاموش، آن خاموش، خاموشي گويا شده بود/ آن پهنه چه بود: با ميشي، گرگي همپا شده بود/ نقش صدا کم رنگ، نقش ندا کم رنگ، پرده مگر تا شده بود؟/ من رفته، او رفته، ما بي ما شده بود/ زيبايي تنها شده بود/ هر رودي، دريا/ هر بودي، بودا شده بود.
همان ، شرق اندوه ، Bodhi
60- خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت/ پای هر پنجرهای، شعری خواهم خواند/ هر کلاغی را، کاجی خواهم داد/ ...آشتی خواهم داد/ آشنا خواهم کرد/ راه خواهم رفت/ نور خواهم خورد/ دوست خواهم داشت.
همان ، حجم سبز ، و پیامی در راه
61- غزلیات شمس تبریزی ، مولانا جلال الدّین محمّد بلخی ، مقدمه ، گزینش و تفسیر محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن ، ۱۳۸۷{=گزیده غزلیات} ، از غزل شماره 628
62- مثنوی ، دفتر پنجم ، بیت 1907
63- هبوط در کویر، علی شریعتی ، مقاله کاریز ، انتشارات چاپخش، 1389
64- وقتی تنهاي تنهایم کردند و دنیایم قفسی سیمانی چند وجب در چند وجب، تنگ و تاریک مثل گور، بریده از جهان و جهانیان، دور از عالم زندگان، و یادها و نام ها نیز از خاطرم گریخته بودند، در خالی ترین خلوت و مطلق ترین غیبت، که هیچ نبود و هیچ نمانده بود، بازهم در آن خالی و خلاء محض، چیزي داشتم. در آن غیبت محض، حضوري بود. در آن بی کسی محض، احساس می کردم که چشمی مرا می نگرد، می پاید. دیده می شوم. حس می شوم. "بودنی" در خلوت من حضور دارد. کسی بی کسی ام را پُر می کند. در آن فراموش خانه نیستی و مرگ و تاریکی و وحشت، یار تماشاگري دارم که یاد و وجود و حیات و روشنی را در رگ هایم تزریق می کند.
با مخاطب های آشنا، علی شریعتی ، انتشارات چاپخش، 1387 ، صفحات 260 و 261
65- براي من شمع، یادآور لطیف ترین و زیباترین تپش ها و زمزمه هاي شاعرانه است... براي من شمع پروازي است به سوي ماورا، بازگشتی است به سوي دورترین گذشته هاي زیبا.
گفتگوهای تنهایی، علی شریعتی ، انتشارات چاپخش، 1389 ، صفحه 131
66- هشت کتاب ، سهراب سپهری ، ما هيچ، ما نگاه ، از آب ها به بعد ، انتشارت طهوری ، 1380
67- دیوان حافظ ، تصحیح بهاء الدّین خرمشاهی ، انتشارات نیلوفر ، 1373
68- انسان در جستجوی خویشتن ، رولو می ، ترجمه سید مهدی ثریا ، نشر دانژه ، صفحات 77 و 78
69- روانشناسی دین ، دیوید ام. وولف ، ترجمه محمد دهقانی ، انتشارات رشد ، 1386 ، صفحه 628
70- زبان شعر در نثر صوفیّه (درآمدی به سبک شناسی نگاه ِ عرفانی) محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن ، 1392 ، صفحات 266و267
71- مثنوی ، دفتر اول ، ابیات 409 و 410
72- گزیده غزلیات ، از غزل 693
73- روانشناسی دین ، دیوید ام. وولف ، ترجمه محمد دهقانی ، انتشارات رشد ، 1386 ، صفحه 151
74- شرایط نوآوری در هنر ، گابریل مارسل ، ترجمه رضا سیدحسینی ، سخن 3 تا5 ، 1337
75- زيستن معنوي در جهان راز زدايي شده ، سروش دباغ ، 1391
http://www.begin.soroushdabagh.com/pdf/25.pdf
76- افسون زدگی جدید :هویت چهل تکه و تفکر سیار ، داریوش شایگان ، ترجمه فاطمه ولیانی ، نشر و پژوهش فرزان روز ، 1391 ، صفحات 323 و 324
77- گفتگو با داریوش طلایی درباره موسیقی ایران ، محسن شهرنازدار ، نشر نی ، 1383 ، صفحه 42
78- پیش درآمد فلسفه ای برای هنر ایرانی ، محمود خاتمی ، موسسه تالیف ، ترجمه و نشر آثار هنری ، 1390 ، صفحات 80 و 81
79- تخیل هنری در حکمت اشراقی سهروردی ، فاطمه شفیعی و حسن بلخاری ، متافیزیک 9و10 ، 1390
80- سیطره خیر ، آیریس مرداک، ترجمه شیرین طالقانی(با ویرایش و مقدمه مصطفی ملکیان)، نشر شور،1387 ، صفحه 144
81- گفتگو با داریوش طلایی درباره موسیقی ایران ، محسن شهرنازدار ، نشر نی ، 1383 ، صفحات 34 و 35
82- انسان مسئله گون ، گابریل مارسل ، ترجمه بیتا شمسینی ، ققنوس ، 1388 ، صفحه 10
83- سیطره خیر ، آیریس مرداک، ترجمه شیرین طالقانی(با ویرایش و مقدمه مصطفی ملکیان)، نشر شور،1387 ، صفحه 189
84- همان، صفحه 177
85- همان ، صفحه 178
86- زبان شعر در نثر صوفیّه (درآمدی به سبک شناسی نگاه ِ عرفانی) محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن ، 1392، صفحات 285و286
87- عرفان ، نگاه هنرى به الاهيات ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، بخارا 43 ، 1384
88- زبان شعر در نثر صوفیّه (درآمدی به سبک شناسی نگاه ِ عرفانی) محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن ، 1392، صفحه 81
89- همان ، صفحات 68 و 69
90- مصیبت نامه ، عطار نیشابوری ، مقدمه ، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن ، 1386
91- روانشناسی دین ، دیوید ام. وولف ، ترجمه محمد دهقانی ، انتشارات رشد ، 1386 ، صفحه 652
92- حقیقت و زیبایی ، بابک احمدی ، نشر مرکز ، 1386 ، صفحه 1
93- مجموع مصنفات، شهاب الدین سهروردی، جلد 2 ، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، 1372 ، صفحات 191 و 213
94- گابریل مارسل ، سم کین ، ترجمه مصطفی ملکیان ، موسسه پژوهشی نگاه معاصر ، 1382 ، صفحه 11
95- همان ، صفحه 12
96- پیش درآمد فلسفه ای برای هنر ایرانی ، محمود خاتمی ، موسسه تالیف ، ترجمه و نشر آثار هنری ، 1390 ، صفحه 247
97- اندر غزل خویش نهان خواهم گشت ، نجیب مایل هروی ، نشر نی ، 1372 ، صفحه 380
98- همان ، صفحه 382
99- معنویت در هنر ، واسیلی کاندینسکی ، ترجمه اعظم نوراله خانی ، انتشارات اسرار دانش ، 1390 ، صفحه 62
100- فلسفه اگزیستانسیالیسم ، گابریل مارسل ، ترجمه شهلا اسلامی (ویراسته مصطفی ملکیان) ، موسسه پژوهشی نگاه معاصر ، 1382 ، صفحه 34
101- همان ، صفحه 22
102- مثنوی ، دفتر پنجم ، بیت 2238
103- این صدا در کوه دل ها بانگ کیست
گه پر است از بانگ این کُه گَه تهی است
هر کجا هست او حکیمست اوستاد
بانگ او زین کوهِ دل خالی مباد
مثنوی ، دفتر دوم ، ابیات 1328 و 1329
104- چو از حیرت گذر یابد صفات آن را که دریابد
خمش که بس شکسته شد عبارتها و عبرتها
کلیات شمس ، مولانا جلال الدّین محمّد بلخی ، تصحیح محمدحسن فروزانفر ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1386
105- مطرب عشق این زند وقت سماع
بندگی بند و خداوندی صُداع
پس چه باشد عشق دریای عدم
در شکسته عقل را آنجا قدم
بندگی و سلطنت معلوم شد
زین دو پرده عاشقی مکتوم شد
کاشکی هستی زبانی داشتی
تا ز هستان پردهها برداشتی
هر چه گویی ای دم هستی از آن
پرده دیگر برو بستی بدان
مثنوی ، دفتر سوم ، ابیات 4721 تا 4725
106- حدیث آرزومندی ، مصطفی ملکیان ، موسسه پژوهشی نگاه معاصر ، 1389 ، صفحه 334
107- همان ، صفحه 337
108- مثنوی ، دفتر اول ، ابیات 3097 تا 3099
109- موسیقی و ذهن ، آنتونی استور ، ترجمه غلامحسین معتمدی ، نشر مرکز ، 1391 ، صفحه 216
110- گزیده غزلیات ، از غزل 101
111- از سر باران / تا ته پاييز / تجربه هاي کبوترانه روان بود.
هشت کتاب ، سهراب سپهری ، ما هيچ، ما نگاه ، اکنون هبوط رنگ ، انتشارت طهوری ، 1380
112- پیش درآمد فلسفه ای برای هنر ایرانی ، محمود خاتمی ، موسسه تالیف ، ترجمه و نشر آثار هنری ، 1390 ، صفحات 233 و 234 و 236
113- گفتگو با محمدرضا درویشی درباره موسیقی ایران ، محسن شهرنازدار ، نشر نی ، 1383 ، صفحه 171
114- شیوه نوازندگی و نگرش استاد برومند به موسیقی سنتی ایران ، محمد رضا لطفی ، مندرج در نورعلی برومند ، زنده کننده موسیقی اصیل ایران ، به کوشش احمد کریمی ، انتشارات دوست ، 1380 ، صفحه 184
115- افسون زدگی جدید :هویت چهل تکه و تفکر سیار ، داریوش شایگان ، ترجمه فاطمه ولیانی ، نشر و پژوهش فرزان روز ، 1391 ، صفحه 385
116- تصویر یک جهان یا بحثی درباره هنر ایران ، داریوش شایگان ، هنرهای تجسمی 10 ، 1379
117- افسون زدگی جدید :هویت چهل تکه و تفکر سیار ، داریوش شایگان ، ترجمه فاطمه ولیانی ، نشر و پژوهش فرزان روز ، 1391 ، صفحه 142
118- همان ، صفحه 176
119- همان ، صفحه 238
120- موسیقی شعر ، محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن ، 1391 ، ص403
121- گزیده غزلیات ، از غزل 1015
122- "مطرب" "عشاق" بهر من زن این نادر "نوا"
زانک هست از گوش کر این بانگ "سرنا "دور دور
کلیات شمس ، مولانا جلال الدّین محمّد بلخی ، تصحیح محمدحسن فروزانفر ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1386
123- بزن ای" مطرب" "قانون" هوس "لیلی و مجنون"
که من از سلسله جستم وتد هوش بکندم
گزیده غزلیات ، از غزل 601پ
124- ای چنگ پردههای "سپاهان"م آرزوست
وی نای ناله خوش سوزانم آرزوست
در پرده "حجاز" بگو خوش ترانهای
من هدهدم صفیر سلیمانم آرزوست
از پرده "عراق" به "عشاق" تحفه بر
چون" راست" و "بوسلیک" خوش الحانم آرزوست
آغاز کن "حسینی" زیرا که "مایه" گفت
کان "زیرِ خرد" و "زیرِ بزرگان"م آرزوست
در خواب کردهای ز "رهاوی" مرا کنون
بیدار کن به "زنگله"ام کانم آرزوست
این علم "موسِقی" بر من چون شهادتست
چون مؤمنم شهادت و ایمانم آرزوست
گزیده غزلیات ، از غزل 143
125- مثنوی ، دفتر اول ، ابیات 2076 و 2077
26- ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ
ای مطرب شیرین نفس هر لحظه میجنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا
بار دگر آغاز کن آن پردهها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا
گزیده غزلیات ، از غزل 19
127- دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
مگر آن مطرب جانها ز پرده در سرود آمد
گزیده غزلیات ، از غزل 203
128- ای مطرب داووددم آتش بزن در رخت غم
بردار بانگ زیر و بم کاین وقت سرخوانی است این
گزیده غزلیات ، از غزل 667
129- من بس کنم اما تو ای مطرب روشن دل
از زیر چو سیر آیی بر زمزمه بم زن
تو دشمن غمهایی خاموش نمیشایی
هر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن
گزیده غزلیات ، از غزل 697
130- مطربا اسرار ما را بازگو
قصههای جان فزا را بازگو
ما دهان بربستهایم امروز از او
تو حدیث دلگشا را بازگو
کلیات شمس ، مولانا جلال الدّین محمّد بلخی ، تصحیح محمدحسن فروزانفر ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1386
131- پرده بگردان و بزن ساز نو
هین که رسید از فلک آواز نو
تازه و خندان نشود گوش و هوش
تا ز خرد درنرسد راز نو
گزیده غزلیات ، از غزل 840
132- مثنوی ، دفتر اول ، ابیات 1و2
133- مثنوی ، دفتر دوم ، بیت 1793
134- پیش درآمد فلسفه ای برای هنر ایرانی ، محمود خاتمی ، موسسه تالیف ، ترجمه و نشر آثار هنری ، 1390 ، صفحه 248
135- کلیات نظامی گنجوی ، تصحیح حسن وحید دستگردی ، جلد دوم ، اقبالنامه ، زوار ، 1386
136- گفتگو با حسین علیزاده درباره موسیقی ایران ، محسن شهرنازدار ، نشر نی ، 1383 ، صفحه 100
137- گفتگو با داریوش طلایی درباره موسیقی ایران ، محسن شهرنازدار ، نشر نی ، 1383 ، صفحه 34
138- کلیات شمس ، مولانا جلال الدّین محمّد بلخی ، تصحیح محمدحسن فروزانفر ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1386
139- اسرار نامه ، عطار نیشابوری ، مقدمه ، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن ، 1386
140- پیش درآمد فلسفه ای برای هنر ایرانی ، محمود خاتمی ، موسسه تالیف ، ترجمه و نشر آثار هنری ، 1390 ، صفحه 238
141- همان ، صفحه 258
142- همان ، صفحه 260
143- همان ، صفحه 251
144- مثنوی ، دفتر اول ، بیت 2767
145- فلسفه موسیقی ، داریوش صفوت ، جلد 2 ، نشر ارس ، 1390 ، صفحات 130 و131
146- پیش درآمد فلسفه ای برای هنر ایرانی ، محمود خاتمی ، موسسه تالیف ، ترجمه و نشر آثار هنری ، 1390 ، صفحه 243
147- منطق الطّیر ، عطار نیشابوری ، مقدمه ، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات سخن ، 1384
148- سلسله جلسات پیام عارفان برای زمانه ما ، سروش دباغ ، سری اول ، جلسه دوم ، 1390
www.begin.soroushdabagh.com/audio/4.mp3
149- فکر نازک غمناک(تاملی در معنای غم در اشعار سهراب سپهری) ، سروش دباغ ، روزنامه اعتماد ، 7 آبان 1390
150- آدم اینجا تنهاست/ و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاریست/ به سراغ من اگر میآیید/ نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من.
هشت کتاب ، سهراب سپهری ، حجم سبز ، واحه ای در لحظه ، انتشارت طهوری ، 1380
151- باید امشب بروم/ باید امشب چمدانی را/ که به اندازهی پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم/ و به سمتی بروم/ که درختان حماسی پیداست/ رو به آن وسعت بیواژه که همواره مرا میخواند.
همان ، حجم سبز ، ندای آغاز
152- گزیده غزلیات ، از غزل 479
153- ای عجب آن عهد و آن سوگند کو
وعدههای آن لب چون قند کو
گر فراق بنده از بد بندگیست
چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست
عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد
بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
این چه بلبل این نهنگ آتشیست
جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست
عاشق کلَّست و خود کلَّست او
عاشق خویشست و عشق خویشجو
مثنوی ، دفتر اول ، ابیات 1566 ، 1567 ، 1573 ، 1576 و 1577
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 19:57 توسط محمد رضایی
|