معمای مسلمانی
معمای مسلمانی
محمود صدری
راههای طی شده ۴۷
همچنانکه از عنوان این مقاله بر می آید مفهوم معما در اینجا جمع ضدین - نه نقیضین - است، که در اذهان و فرهنگ بشری ممکن و حتی غالب است. در این فرصت یکی از ابعاد این معما را در باورها و رفتارهای مسلمانان بررسی خواهیم کرد.
معمای آمریکائی
نخستین اندیشمندی که ضدیت باورها با یکدیگر و تفاوت و حتی تنافر میان افکار و اعمال را تحت عنوان "معمای فرهنگی" صورتبندی کرد متفکر سوئدی گونار میردال است[۱] که در پایان سفری تحقیقی به آمریکا در سال ۱۹۴۴ کتابی در سه مجلد قطور تحت عنوان "معمای آمریکائی" نگاشت.[۲] این کتاب به این تضاد می پردازد که جامعه آمریکائی از یک سو به "بیانیه استقلال" و بالمال منشور حقوق بشر سازمان ملل (که متاثر از آن است) باور دارد و به آن افتخار می ورزد. از سوی دیگر تبعیض نژادی تلویحی و گاه سازمان یافته و قانونی بر علیه سیاه پوستان را می پذیرد و بطور روزمره به این تباهکاریها می افزاید. سفید پوستان در عمل سیاهان را از بدیهیترین حقوق بشری مانند حق رای دادن محروم ساخته، آنها را در سیستمی قابل مقایسه با مراتب کاستهای هندو جدا نگاه می دارند و فرودستی طبقاتی را همراه با فرودستی مراتب اجتماعی بر آنها تحمیل می کنند. شگفتی میردال در اینجاست: فرهنگی که چنین تضادی را در خود دارد لزوما در ورطه دو روئی و دو دوزه بازی و نفاق نیست، بلکه سهوا و گاه عمدا این دوگانگی را مغفول می دارد و آنرا از نظر دیگران و حتی اکثر شهروندان خویش به لطایف الحیل دور نگاه می دارد. میردال نتیجه می گیرد که نظامی که بر اساس چنین دوگانگی و شرایط یک بام و دو هوا ساخته شده دوام نخواهد آورد و همانند جنگ داخلی که منجر به القای بردگی در آمریکا (۱۸۶۱-۱۸۶۴) شد شرایط تبعیض نژادی نیز مورد چالش قرار خواهد گرفت. این پیش بینی پیامبرانهای بود که به تحقق خویش کمک کرد. کتاب عالمانه گونار میردال به یکی از منابع الهام بخش نهضت "حقوق مدنی آمریکا" (۱۹۵۳-۱۹۶۸) تبدیل شد و در پیروزی آن نقشی اساسی داشت.[۳]
چکیده نقد گونار میردال این است که جامعهای با ایده آلهای بلند انسانی می تواند در عمل (و تا هنگامی که به چالش کشیده نشده) به آنها بیاعتنا باقی بماند و یا حتی برخلاف آنها رفتار کند. این است آنچه میردال آنرا "معمای آمریکائی" می نامد. حال اگر نیک بنگریم این معما را نزد دیگر فرهنگهای بشری نیز می یابیم. متفکر نومارکسیست ایتالیائی آنتونیو گرامشی با اشراف به اینگونه تضادهای فرهنگی میان ایده آلها از یک سو، و افکار و اعمال متناقض با آنها از سوی دیگر راهی پیش پای کنشگران فرهنگی می نهد. می گوید کاراترین روش مبارزه با هژمونی نرم و فرهنگی طبقه حاکمه، شعار قرار دادن ایده آلهای کلی آن جامعه و مطالبه اجرای بیکم و کاست آنها است. به عبارت دیگر وظیفه اصلاحگران است که تناقضهای فرهنگی فوق را از سایه غفلت بیرون کشیده آنها را برخ فرهنگ و اولیای رسمی آن بکشند که: "شما که به چنین ارزشهای متعالی انسانی دارید باور دارید چگونه عقایدها و رفتارهای غیر انسانی دیگر خویش را توجیه می نمایید؟
باز هم در چارچوب فرهنگ آمریکائی، نمونه بارز این استراتژی را در حیات رهبر نهضت حقوق مدنی آمریکا مارتین لوتر کینگ می بینیم. رقبا، منتقدین، و دشمنان کینگ او را که واعظی پروتستان بود به الحاد و کمونیسم متهم کردند. اتفاقا قرائنی نیز در دست است که او نه تنها به ایده آلهای چپ گرایش داشت بلکه به خدا و عیسای مسیحیان نژاد پرست کافر بود؛ اما هرگز پای در دام رقیب نگذاشت. حتی در یک مورد، یک سخنرانی، یا یک گپ دوستانه هم از مارکس یا فوئرباخ یا متالهین رادیکال مسیحی نقل قول نکرد. بررسی حیات فکری او می رساند که در همه گفتهها و نوشتههایش تنها به دو منبع استناد کرده: بیانیه استقلال و حقوق مردم آمریکا، و کتاب مقدس. کینگ با تکیه بر این دو منبع فاخر و غیر قابل انکار که آمریکائیان نمی توانستند اعتقادشان را به آنها انکار کنند نژاد پرستان را به میدان مناظره طلبید. از این رو بود که وصله آمریکا ستیزی و دین ستیزی به او نمی چسبید. با این حربه به نبرد سفیدپوستانی رفت که پس از جنگ داخلی آمریکا رفته رفته رژیم تبیعض نژادی را بخصوص در جنوب ایالات متحده به سنت، فرهنگ، و حتی قانون[۴] تبدیل کرده سیاه پوستان را از اکثر حقوق مدنی و انسانی خویش محروم نموده بودند. مارتین لوتر کینگ در گفتار و کتب خود به شخصیتهای عمده و مورد احترام همه آمریکائیها مانند واشنگتن، جفرسون، و لنیکلن استناد کرده گفتار و رفتار ایشان را شاهد حقانیت مطالبات خویش قرار می داد. او هر چند جان خود را در این مبارزه فدا کرد اما آنقدر زنده ماند که به چشم خود ببیند و به گوش خود بشنود که رئیس جمهور وقت آمریکا لیندون جانسون در دوم ژوئیه ۱۹۶۴ با اشاره یک قلمی قوانین تبعیض آمیز در سرتاسر آمریکا را لغو کرده همصدا با شعارنهضت مدنی آمریکا بگوید: "البته چیره خواهیم شد!"[۵]
شکی نیست که بدون صورت بندی "معمای آمریکائی" گونار میردال در دهه چهل نهضت حقوق مدنی آمریکا در دهههای پنجاه و شصت بدین سرعت زیر بنای فکری نمی یافت و بارور نمی شد.
***
در ادامه این گفتار با الهام از فرمول گونار میردال دو شعار دیگر را نیز مطرح خواهم کرد. نخست اینکه "معمای آمریکائی معمای بشری" است. همه فرهنگهای بشری وهمه تجمعات انسانی گسلهای عمده میان باورها و رفتارهایشان دارند؛ سخنان و شعارها و قوانین متعالی دارند اما در عمل نسبت به آنها بیاعتنائی می ورزند یا حتی ضدیت روا می دارند.[۶] دوم اینکه: "معمای آمریکائی معمای مسلمانی است". از این نظر معمای اسلامی نیز ساختاری مانند معمای آمریکائی و معمای بشری دارد. مسلمانان در سرتاسر جهان اسلامی در آن واحد ایده آلهای انسانی و مردم سالارانه و نیز باورها و رفتار هائی متناقض با آن ایده آلها دارند. تو گوئی (مانند آمریکائیهای زمان الکسیس توکویل، هریت مارتینو و گونار میردال) این معما را بخوبی در نمی یابند که با دو دست باورهای متضاد برای همیشه نمی توان زیست.
معمای اسلامی
مرکز تحقیقات اجتماعی موسوم به "پیو" تحقیقی گسترده و میدانی را در سال ۲۰۰۷ میلادی راه اندازی کرده که تا زمان حاضر ادامه یافته است. در این پژوهش ۳۹۰۰۰ مسلمان از ۷ منطقه بزرگ جهان اسلام (که در آن هر منطقه شامل چندین کشور است) بصورت مصاحبههای رو در رو شرکت کرده اند و در ۸۰ زبان مختلف به پاسخ به سوالات پرسشگران پاسخ دادند. نتایج این تحقیق در سه گزارش مفصل در سالهای ۲۰۰۷، ۲۰۱۱، و ۲۰۱۳ منتشر شده است.[۷]
این تحقیق نتایج مهمی به ارمغان آورده. نخست اینکه اکثریت قاطعی از مسلمانان به ایده آلهای دموکراسی، استقلال و آزادی فردی باور دارند و از آنها دفاع می کنند. اینها مسلمانان ناکجا آبادی نیستند. بومیان جهان اسلامند که از اعتقاداتشان سخن می گویند. این پژوهش نشان می دهد که اکثریت قریب به اتفاق مسلمین به استقلال، کرامت، و ارزشهای انسانی و فردانی وفادارند، از تحمیل قوانین و مقررات اسلامی بر غیر مسلمانان تبری می جویند و حتی بیشتر از غربیان از تروریسم هراس دارند. البته این تنها یک روی سکه است. سوی دیگر آن نشان می دهد که اکثریت همین مسلمانان (البته با در صدهای متفاوت در مناطق متفاوت) خواهان اجرای قوانین شریعت به نحوه اجرای قرون وسطائی آن هستند و نوعی حضور اسلام در حیات اجتماعیشان را بر می تابند.[۸]
البته وظیفه پرسشگران این نبوده که بپرسند اگر میان این دو باور تضادی پیدا شد تکلیف چیست؟ اگر ایده آلهای مسلمانان با اعمال روزمره آنها در تضاد قرار گرفت کدام را باید فرو نهاد یا تعدیل و تفسیر مجدد کرد؟ ظاهرا پاسخ دهندگان نیز به این تضاد نیاندیشیده و پاسخی برای آن فراهم نکرده بودند. هیچیک از ۳۹۰۰۰ نفری که مصاحبه شده اند در بخش پاسخهای باز مصاحبهها به احتمال و عواقب این تضادها نپرداخته است. این وظیفه نهضت اصلاحات است که تضاد مغفول فوق را به چالش بکشد. پاسخ اصلاح گرایان (با استظهار از احیاگرایان) تفسیر مجدد میراث معنوی و فرهنگی بشر در افق باورهای مدرن و مردمسالارانه مسلمانان است تا این دو در راستای یکدیگر قرار گیرند. اما مردم را باید نخست با این تضادها آشنا نمود. به عبارت دیگر اصلاح گران جهان اسلام به یاری یکدیگر مجلدات بسیاری به رشته قلم می کشند که زمینه آنها "معمای اسلامی" است.
نقش و استراتژی اصلاح
اصلاحگران نباید انگی را که بنیادگرایان به آنها زده اند بپذیرند که اقلیتی کوچک و تابع اندیشهها و تمدنهای غیر اسلامی بوده در صدد التقاط و رقیق کردن اسلام اصیل هستند. مصلحین معاصر اصول انسانی مذکور در فوق را از کره مریخ نیاورده اند. همچنانکه تحقیق گسترده بنیاد "پیو" نشان می دهد، شعارهای اصلی نهضت اصلاح بخشی از باورهای مردم کوچه و بازار جهان اسلام است و حضور و رسوخ گستردهای در اذهان و فرهنگهای جهان اسلام دارد. در عین حال، دلبستگی به اجرای قوانین شریعت نیز، با همه پیامدهای مغایر حقوق بشر آن نیز، مورد تایید شمار بسیاری از مسلمانان است. وظیفه جنبش اصلاح صورت بندی مساله به ترتیبی است که مسلمانان، خود این دوگانگی را ببینند، بشناسند و با کمک نو اندیشان دینی حلاجی کنند و راهی برای برون رفت از آن بیابند. اینجا سخن در مقابله خاص و عام نیست، بلکه در تمیز دادن دو خوانش متفاوت از اسلام است که هر دو در حیات عامه مسلمین حاضرند.
این سخن را نیز می توان افزود که گفتگوی اصلاح گران و بنیاد گرایان مناقشهای "میان- تمدنی" (بزعم اسکار لوئیس و ساموئل هانتیگتون) نیست بلکه مناظرهای "درون- تمدنی" (به روایت دیتر سنگهاس و عقیل بیلگرامی) ست.[۹] آینده جهان نه در گرو جنگ میان تمدنها بلکه مرهون مقابلهای درون تمدن هاست. هر حوزه تمدنی جناح معتدل و (به اعتبار عینی) سکولار و انسان دوستانه دارد که با جناح بنیادگرایانه و خود مدارانه آن به مناظره بر می خیزد. در این رویاروئی، بنیادگرایان جهان به یکدیگر (برای اثبات وجود دشمن) نیاز دارند همانگونه که معتدلین همه فرهنگها (برای اثبات جهانی بودن خصال اخلاقی و یکدست کردن ایده آل و عمل) به یکدیگر محتاجند تا بتوانند انساندوستی و اعتدال را جهانگیر سازند.
منابع و پانوشت ها
----------------------
[1] گونار میردال تخصص اش اقتصاد و توسعه فرهنگی بود و در اواخر عمر به دریافت جایزه نوبل در این رشته نیز نائل آمد. دختر او نیز کتاب بسیار ارزنده ای در باره حیات پدر و مادرش نوشته است.
Sissela Bok, Alva Myrdal, A Daughter’s Memoir, 1992.
[2] Gunar Myrdal, The American Dilemma: The Negro Problem and Modern Democracy, 3 vol. Harper and Row, 1944.
[3] بینش بیگانگان بصیر در کشف و افشای تناقضات فرهنگی سابقه طولانی تری از مورد فوق دارد.
در مورد فرهنگ آمریکا نیز یک قرن پیش از گونار میردال، خانم هریت مارتینیو انگلیسی نیز از آمریکا دیدن کرد و در خاطرات خود به بعد دیگری از این تناقض یعنی برده داری پرداخت. او که در زمان برده داری از آمریکا دیدن کرده بود از افرادی عامل به آیین مسیحی سخن می گوید که کنیزانشان را باردار می کنند و برای اثبات عدم تبعیض بر بردگان به فرزندان تیره پوست خویش از این زنان سخت می گیرند و یا اینکه آنها را به بازار بردگان برده می فروشند و تناقضی نیز میان اخلاق مسیحی و این رفتار پلشت نمی بینند. برده آزاد شده فردریک داگلاس در زندگی نامه خود یادآور می شود که زمانی ارباب مزرعه پنبه بزرگی با صدها برده به دین رو کرد و هر هفته به کلیسا می رفت. بر خلاف انتظار بردگان مذهبی شدن این آدم به تشدید بد رفتاری او با بردگان همراه شد نه به تعدیل آن!
Harriet Martineau, Writings on Slavery and the American Civil War, 2002.
Fredrick Douglas, Narrative of the life of Fredrick Douglas, An American Slave, 2004
در همان دوران اندیشمند خوش فکر دیگری بنام الکسیس توکویل پس از گشت و گذار 8 ماهه از آمریکا کتاب معروف "دموکراسی در آمریکا" را منتشر کرده در آن از تبعیض نسبت به سرخ پوستان سخن می گوید. توکویل خاطره دلخراشی را نقل می کند که در زمستانی سخت کنار رودخانه می سی سی پی گروهی از سرخ پوستان شکست خورده را دیده که در انتظار سوار شدن بر کشتی و سفر به تبعید دائم در مناطق لم یزرع شرق آمریکا (رزورویشن) بودند. هنگامی که آنها را سوار بر کشتی می کنند سگهایشان که را که مامورین این مهاجرت جبری بر جا گذاشته بودند زوزه های جانگداز سر می دهند و خود را به رودخانه یخزده می زنند تا از پی صاحبانشان بروند.
Alexis de Tocqueville, Democracy in America.
[4] Reconstruction era, “Jim Crow Laws”
[5] Lyndon Johnson, at the signing of the Civil Rights Acts used the refrain: “We Shall Overcome”.
[6] آشکار است که در این مهلت نمی توان به ابعاد روانشناختی و انسانشناختی این ویژگی عمومی جوامع بشری پرداخت. کافی است بدانیم که معمائی که در باره آمریکا، اسلام مطرح کرده ایم، و سر انجام ایران مطرح خواهیم کرد در سرتاسر جهان (البته با درجات شدت متفاوت) جریان دارد
[7] Pew Research Center, ،The Pew Forum on Religion and Public Life, “The World’s Muslims: Religion, Politics and Society”, August 9, 2012; “The World’s Muslims: Religion, Politics and Society, Executive Summary, April 30, 2013
طبیعتا از آنرو که تضاد های مذکور در این مقاله در این گزارش ها مشهود است، پس از انتشار نتایج تحقیق تفاسیر متضادی نیز از این نتایج مطرح شده و دوست و دشمن هر یک آنچه خود می خواسته اند از آن برگرفته اند. دوستان چنین گفته اند:
Abdus-Sattar Ghazali, “The World’s Muslims: Unity and Diversity”, OpEdNews, 8/11/2012
و دشمنان چنین:
Andrew G. Bostom, “Sharia Uber Alles”, American Thinker, May 4, 2013
نکته مورد نظر نگارنده، اما، نفس وجود تضاد میان آرا و نیز میان رای و عمل در جهان اسلام است که در این تحقیقات گسترده میدانی منعکس می باشد. تصویر خوشایند یا ناخوشایند از اسلام را از این گزارشها برگرفتن، مثال اتاق تاریک و لمس کنندگان فیل در مثنوی مولوی را به خاطر می آورد.
[8] البته در اینجا نیز پراکندگی پاسخ ها در هفت منطقه جهان اسلام جالب است. کشور هائی که در آنها اسلام به عنوان ایدئولوژی رسمی شناخته می شود مانند پاکستان در صد بیشتری از اینگونه بنیاد گرائی دارند و کشور هایئ مدتی تحت حکومت های سکولار زیسته اند (مانند جمهوری آذربایجان) کمتر به اینگونه قرائت از اسلام باور دارند. امیدوارم سه گزارش مبسوط این سازمان بزودی به فارسی ترجمه شده در اختیار فارسی زبانان قرار گیرد.
[9] مطرح کنندگان و طرفداران تز مناقشه تمدن ها برنارد لوئیس و ساموئل هانتیگتون هستند. البته شمار بسیاری از شرق گریزان و اسلام ستیزان نیز به یاری آنها شتافته و بویژه پس از حوادث سپتامبر 2001 جان تازه ای یافتند.
Bernard Lewis, “Roots of Muslim Rage”, Atlantic Monthly, September 1990; Samuel Huntington, “The Clash of Civilizations”, in: Foreign Affairs, Summer 1993; The Clash of Civilizations?: The Debate: Twentieth Anniversary Edition, 2013.
مخالفین تز مناقشه تمدن ها نیز بسیارند که منابع زیر شمه ای از نظراتشان را منعکس می کنند. در مجموع می توان گفت که از میان این دو تز، نظریه مناظره درون تمدن ها از تئوری مناقشه میان تمدن ها عقلانی تر و با واقعیات جهان سازگار تر است.
Dieter Senghaas, “The Clash Within Civilizations: Coming to Terms with Cultural Conflict”, Routledge, 2002; Akeel Bilgrami, “The Clash Within Civilizations” in: Daedalus, Summer 2003; Edward Said, “The Clash of Ignorance”, in: The Nation, October 4, 2001; Mahmoud Mamdani, Good Muslim, Bad Muslim, America, the Cold War, and the Roots of Terror, Pantheon, 2004; Tariq Ramadan, What I Believe, 2009
در وجهه اسلامی این گفتگو یعنی در مناظره درون تمدنی در اسلام عقیل بیلگرامی استاد فلسفه دانشگاه کلمبیا و طارق رمضان استاد مطالعات اسلامی دانشگاه آکسفورد می گویند جهان اسلام در حال کشمکش بر سر دو خوانش از اسلام است: خوانشی که آنرا سکولار می نامند و خوانشی که آنرا افراطی می دانند. وظیفه مسلمانان سکولار (عینی) اینست که در برابر قرائت افراطی از اسلام بایستند. و هراسی نداشته باشند که مبادا اجنبیان از این نزاع درون تمدن اسلامی به نفع خو سو استفاده کنند. این رویاروئی جهانی است و مقدمات و تبعات آن نیز جهانی خواهند بود.