تفسیر المراغی
تفسیر المراغی
تفسیر (احمد مصطفی) مراغی از جامعترین تفاسیر معاصر است و اسلوب و طریقه نقل مطالب و نظم مباحث آن متناسب با نیاز زمان میباشد و میتوان آن را تفسیری اجتهادی تحلیلی، تربیتی، اجتماعی و علمی نامید که در صدد تقریب بین مذاهب اسلامی نیز بوده است.از خوشخوان ترین، زودیاب ترین، سادهترین و مفیدترین آثار نگارش یافته در تفسیر قرآن کریم از جانب علمای اهل سنت است و به زبان عربی و شامل همه آیهها و سورههای قرآن میباشد.
مراغی در تفسیر خود از منابع بسیاری که ۳۰مورد آن را ذکر میکند، استفاده کرده است اما تاکید بیشتری بر برخی منابع داشته که از آن جملهاند:
۱-تفسیر طبری ۲-تفسیر کشاف ۳-تفسیر بیضاوی ۴-تفسیر غرائب القرآن نیشابوری ۵-تفسیر ابن کثیر ۶-تفسیر بحر محیط ابو حیان ۷-تفسیر روح المعانی، ۸- تفسیر المناررشید رضا. ۹- تفسیر محمد عبده، استاد مراغی، با تصریح به اینکه استفاده فراوانی از آن نموده است.
شیوه ادبی - اجتماعی در تفسیر
حرکت و همگام بودن تفسیر با زمان موجب شد تا متناسب با تنوع دگرگونیها، تفسیر نیز متنوع و گوناگون گردد، چنان که میتوان شیوههای تفسیری عصر جدید را از جهتی به چهار دسته تقسیم نمود:
۱-شیوه علمی، که با تاثر از کشفیات جدید علمی پدید آمد و تفسیر را در حوزههای علوم مورد بررسی و تحقیق قرار داد، و به افراط گرایید.
۲-شیوه ادبی - اجتماعی، که متاثر از ادبیات معاصر و با توجه به نیازهای اجتماعی روز صورت گرفت.
۳- شیوه سیاسی انحرافی، که بر اثر تحزب و گروهبندیهای سیاسی پدید آمد و در جوامع اسلامی، به وقوع پیوست.
۴-شیوه عقلی افراطی، که بر اثر خودباختگی در مقابل تمدن معاصر و با گرایشهای الحادی- که میراث علمی قرن نوزده است- به وجود آمد و سعی بر آن شد تا آیات قرآن، طبق نظریات علمی جدید تفسیر یا تاویل شود و بیشتر صبغه تحمیل را داشت تا تفسیر.
دو شیوه نخست به دنبال بیداری نسل جدید و بینش نو گرایانه- با پایبند بودن به مبانی اسلام - پدید آمد و رفته رفته شکوفا گردید، ولی شیوه افراطی علمی پس از مدتی رو به افول نهاد، این شیوه، از ابتدا هم چندان پایه استواری نداشت، جز در بخش اندکی از آیات قرآن که با پدیدههای طبیعی ارتباط مستقیم دارد.
اما در شیوه سیاسی انحرافی، چیز قابل توجهی در این باره نوشته نشده است، جز پارهای نوشتههای بی پایه و حاوی تاویلات غیر منطقی که به دست گروهکهای انحرافی بوجود آمده است. آنان بیشتر به سراغ آیات متشابه رفتهاند تا بتوان از این رهگذر، افکار عمومی را مشوش و چهره دین را مشوه سازند.
در شیوه عقلی افراطی که از روی خود باختگی و گرایشهای الحادی پدید آمده است، عدهای به منظور جلب رضایت بیگانگان و نزدیک ساختن خود به آنان، تا توانستهاند از دین مایه گذاشته و مسائل اسلامی را واژگون جلوه دهند، مانند تفسیر سید احمد خان هندی.
از آنجایی که شیوه ادبی- اجتماعی آمیخته با تحلیل اجتهادی و عقلی و غالبا با رویکرد تربیتی، رایجترین شیوه تفسیری عصر حاضر بوده و تفسیر مورد بحث از آن جمله است، توضیح مختصری درباره آن میدهیم.
امتیاز این شیوه تفسیری در دوران معاصر، در آن است که رنگی نو به خود گرفته، با چهره فرهنگ و ادب معاصر و با پرداختن به مسائل جامعه درخشیده است و هرگز تقلید گونه به مسائل ظاهری و خسته کننده که موجب دوری مردم از قرآن میشود نپرداخته است. این نوع تفسیر، پدیدهای نو ظهور است که نخست به اظهار دقایق تعابیر قرآنی و سپس بیان آنها با اسلوبی زیبا و ادبی و تطبیق آنها با هستی و حیات و سنن اجتماعی موجود در جامعه پرداخته است. این نهضت ادبی- اجتماعی با تلاش و کوشش فراوانی در راه تفسیر قرآن و تقریب آن بر فهم همگان و انطباق آن با واقعیات موجود آغاز شد.
پرهیز از تعصبات افراطی
ویژگی این شیوه، این است که در آن به دور از هر گونه تعصبات افراطی به قرآن نگریسته میشود و سعی بر آن است که مفاهیم قرآن، آن گونه که هست بر مردم عرضه شود، بدین جهت از هر گونه تکلف و ضعف مفرط عاری و به رسا بودن و رساندن پیامهای قرآنی - بدون آلایش- آراسته است. از آن گذشته، از دخالت دادن اسرائیلیات و روایات جعلی و ساختگی در فهم قرآن و تبیین آن پرهیز کرده است.
پرهیز از اسرائیلیات
از جمله آثار فریفته نشدن این مکتب تفسیری به روایات اسرائیلی و احادیث جعلی این است که به محدوده ابهامات قرآن وارد نمیشود، ابهاماتی از قبیل حروف مقطعه و برخی الفاظ مبهم قرآن. همچنین به امور غیبی که جز از طریق احادیث صحیح قابل شناخت نیستند وارد نمیشوند، بلکه ایمان به آنها را- از آن جهت که در قرآن به آنها تصریح شده- به طور اجمال واجب میدانند و از وارد شدن به جزئیات مسائلی مانند زندگی برزخی،بهشت،جهنم،حور،قصور،غلمان و نظائر آن خودداری میکنند و مانع نفوذ خرافات و مطالب غیر واقعی و جعلی به محدوده آنها میگردد، زیرا هدف بیان قرآنی به باز شدن این مبهمات بستگی ندارد.
پرهیز از اصطلاحات علمی
این مکتب تفسیری، تفسیر را از اصطلاحات علوم و فنون و فلسفه و کلام- که به تدریج وارد محدوده تفسیر شده بود- دور ساخت، چنانکه این مفسران تنها به قدر نیاز و هنگام ضرورت از این اصطلاحات استفاده کردهاند.
طرح مباحث ادبی و ارشادی
از جنبه ایجابی نیز این مکتب، سبکی ادبی- اجتماعی در تفسیر بوجود آورد و گوشههایی از بلاغت قرآنی و اعجاز بیانی آن را ظاهر ساخت و معانی و جوانب مختلف مفاهیم آنها را مشخص کرد و سنتهای حاکم بر جهان هستی و جامعه را که در قرآن بدان اشاره شده، آشکار گردانید و بویژه به مشکلات جامعه اسلامی و جامعه بشری و طرح ارشادات و راهنماییهای قرآن- که در بردارنده سعادت دنیا و آخرت بشر است- پرداخت.
ایجاد هماهنگی بین قرآن و نظریات صحیح علمی
علاوه بر آن، بین قرآن و نظریات صحیح و ثابت علمی مطابقت و هماهنگی برقرار نمود و برای مردم روشن ساخت که قرآن کتاب جاوید الهی است و میتواند همگام با تحولات زمان پیش رود تا اینکه خداوند زمین را به بندگان صالح خود وا گذارد.
پاسح به شبهات
همچنین به شبهاتی که بر قرآن وارد شده بود پاسخ گفت و شکوک و توهماتی را که در مورد قرآن ایجاد شده بود با استدلالی قوی پاسخ گفت. همه اینها با اسلوبی زیبا و جذاب انجام گرفت بگونهای که خواننده را به خواندن قرآن و اندیشیدن در معانی و اسرار آن برانگیخت.
بهره از تحلیلهای عقلی
این مکتب در برابر تفسیر دری گشود که از زمانهایی دور بسته بود، بدین معنا که به عقل انسان آزادی و اختیار گسترده بخشید تا در پهنهای وسیع که خداوند به او داده است به تدبر و اندیشه بپردازد.
عقل رشید را درباره گزارههای دینی به قضاوت میگذارد و آنچه را با ظواهر شرع منافات دارد تاویل میکند و با آزاد اندیشی و خرد اندیشی با پیروان مکتب عدل همگام است، همان چیزی که علمای هوشمند گذشته- بخصوص مفسران شیعه - بر آن بودند. این روش سبب شد تا افکار و تعالیم خشک اشاعره از صحنه خارج شود. بدین ترتیب مجالی برای سخنان و عقاید اهل حشو باقی نگذاشت تا در حوزه تفسیر و حریم اعتقادات مسلمانان- چه در اصول و چه در فروع- وارد شوند، حتی گاه برخی از احادیث مجموعههای بزرگ حدیثی مانند بخاری و مسلم را مورد طعن و تضعیف قرار داد.
مهمترین پیشروان این مکتب
نخستین پیشوای این مکتب (را در عصر حاضر)، استاد محمد عبده است که اساس این بنیان عظیم را پی افکند و باب اجتهاد در تفسیر را پس از چند قرن گشود. وی روش تقلید از گذشتگان را به کناری نهاد و به عقل، آزادی نقد و تحقیق بخشید. بعد از او هم شاگردان بزرگش، مانند رشید رضا،شیخ محمد قاسمی، شیخ احمد مصطفی مراغی و پس از آنان علمای دیگری مانند،سید قطب، شیخ محمد جواد مغنیه، شیخ محمد صادقی، سید محمد حسین فضل الله، سید محمد شیرازی، شیخ سعید حوی،محمد طاهر ابن عاشور،سید محمد تقی مدرسی، استاد ناصر مکارم شیرازی و دیگران بر همین منوال حرکت کردند، اما کسی که بر همه آنان برتری دارد و در این راه گوی سبقت را از همگان ربوده است، علامه و فیلسوف بزرگوار مرحوم سید محمد حسین طباطبائی است.
ویژگی های تفسیر
در معرفی تفسیر بیان شد که روش کلی ایشان را باید ادبی، اجتماعی، با رویکردی تربیتی و تحلیلی دانست. مراغی از مباحث نحوی،اعراب،اختلاف قراآت و مباحث زبانی جز شرح برخی مفردات، چیزی در تفسیر خود نیاورده و از احادیث موضوع، ضعیف و اسرائیلیات جدا پرهیز کرده است، اگر چه در بسیاری مواقع به احادیث پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم ، اشعار عرب و اقوال اهل لغت استناد کرده است ایشان اذعان داشته که از نظریات تفسیری محمد عبده بسیار در تفسیر خود بهره جسته است.
روش کلی وی بدین ترتیب است که ابتدای هر سوره، اطلاعات لازم مربوط به آن، شامل اسم سوره، عدد آیات، محل نزول،ترتیب نزول و مناسبت آن با سوره و آیات قبل را بیان میدارد، در انتهای سوره نیز مقاصد آن را در چند بند متعرض میشود. سپس آیات را دسته بندی کرده، به تفسیر آنها میپردازد.
عنوان بندی مطالب
مطالب خود را در سه عنوان «شرح المفردات»، «المعنی الجملی» و «الایضاح»، عنوان میکند، در شرح مفردات به تفسیر کلماتی که تا حدودی معنای صریح و آشکاری ندارند پرداخته، به توضیح معنایی آنها با ذکر وجوه و نظائر و اضداد با استفاده از آیات دیگر، همت میگمارد. در عنوان «المعنی الجملی» به معنای ترکیبی کلمات که آیه و مقاطع آن را تشکیل میدهد به طور اجمال میپردازد، تناسب آیات با همدیگر را متعرض شده، در صورت وجود اسباب نزول آیه، آن را در همین عنوان ذکر کرده، گاهی به نقد آن میپردازد. مانند آیات ۹- ۷سوره انعام جزء هفت [۲] [۳]
در نهایت عنوان «الایضاح»، تفسیر مفصل و تحلیلی آیات مطرح شده را در بر میگیرد، در این بخش نیز برای توضیح آیات از آیات دیگر، ماثورات و اقوال مفسرین بهره برده، تناسب بین آیات را بیشتر تشریح میکند و خلاصهای از هر مقطع مطرح شده در این بخش را ارائه میدهد.
پرهیز از روایات ضعیف
سعی دارد روایاتی که مورد قبول نبوده و یا با قضایای دینی تنافی داشته باشند را، نقل ننماید و از بحثهایی که مفسرین پیشین به تناسب عصر خود مطرح کرده بودند، دوری میگزیند. وی معتقد به تغییر نوع مباحث و اسلوب مطرح کردن آنها به تناسب عصر خود میباشد.
طرح مباحث عقیدتی
مسائل عقیدتی و کلامی را به تناسب آیات مطرح کرده و بیشتر به دیدگاه اشعری تمایل دارد مانند بحث رؤیت خداوند در آیه ۱۰۳ انعام [۴] [۵] و آیه ۲۲ سوره قیامت «الی ربها ناظرة» [۶] [۷] مینویسد: یعنی بدون حجاب به خداوند نظر میافکنند همان گونه که در شب چهاردهم ماه، به ماه مینگرند.
طرح مباحث فقهی و فلسفه احکام
در مسائل فقهی نیز احکام فقهی متعلق به آیه را در حد نقل روایات و فتاوای مذاهب چهارگانه و استدلال جزئی بدون بیان تفصیلی احکام و ادله آن، با قصد توضیح و تفسیر آیه، مطرح مینماید. سعی دارد اسرار و حکمتهای احتمالی احکام را نیز از جهت اجتماعی و علمی، متعرض گردد.
همانطور که اشاره شد، از روایات اسرائیلی شدیدا پرهیز داشته به کرات مسلمین را از پرداختن به آنها بر حذر داشته است.
پرهیز از تفسیر علمی
نسبت به تفسیر علمی، از جهتی از تفصیل در آن پرهیز مینماید و معتقد است، پرداختن به آن انسان را از مقاصد عالی قرآنی دور مینماید. اما از جهتی دیگر تفکر در آیاتی را که متضمن اسرار خلقت و ظواهر طبیعت میباشد به سبب تقویت و ازدیاد ایمان مؤمنین و اینکه بیان وجوهی از اعجاز قرآن است، ترغیب مینماید و حقایق علمی را که معتقد است سیزده قرن بعد انسانها بدان دست یافتهاند، مطرح کرده است. مانند آیات ۷- ۵ سوره طارق «فلینظر الانسان مم خلق...» [۸] [۹] .
نقد مراغی
نقد اساسی بر مراغی، نقدی مبنایی است که اغلب در مباحث اعتقادی جلوه میکند، از آنجایی که ایشان شافعی اشعری است، دیدگاه اعتقادی وی تفاوت اساسی با متفکران معتزلی و علی الخصوص شیعه امامی دارد، بنابر این در مباحث کلامی و فقهی قرآن مبانی ایشان از دیدگاه شیعه قابل قبول نمیباشد و در تفاسیر علمای شیعه و کتب مفصل کلامی و فقهی، مورد بحث واقع شده است. از جمله مسئله اعتقاد شیعه به وجود امام عصر «عج»، ظهور ایشان و احیای دوباره اسلام است که مراغی با اعلام کلی ضعف روایات مربوطه و نقل کلام ابن خلدون، آن را حمل بر عصبیت قومی نموده به تمسخر میکشاند. اینگونه برخوردهای تعصبی از ایشان که ادعای اصلاح فکری و آزادگی در عقیده را دارد، بدور است. ذیل آیه ۱۸۷ سوره اعراف [۱۰] در بحث اشراط الساعة. [۱۱]
نسخه شناسی و وضعیت چاپ[ویرایش]
تفسیر مراغی که تالیف آن از سال ۱۳۶۱تا ۱۳۶۵هجری قمری انجام گرفت از همان اوان چاپ و منتشر گردید، از جمله چاپهای آن ۱- چاپ اول و دوم در چاپخانه مصطفی بابی حلبی در سال ۱۳۶۹ ق/ ۱۹۵۰ و ۱۹۵۳ م/ ۳۰ جزء در ۱۰ مجلد. ۲- افست همین چاپ در لبنان- بیروت دار احیاء التراث العربی به سال ۱۹۸۵ م. ۳- دار الفکر لبنان- بیروت بدون تاریخ. ۴- نسخه حاضر نیز توسط دار احیاء التراث العربی ۳۰ جزء در ۱۰ مجلد به قطع وزیری میباشد و بدون تاریخ انتشار یافته است. این نسخه دارای مقدمهای از مفسر و پاورقیهای جزیی وی میباشد.
انتهای هر جزء فهرستی از مطالب و موضوعات آن، ارائه شده که راهنمای محققان میباشد.
منابع مقاله
۱- مقدمه تفسیر مراغی و سایر مجلدات آن
۲-تفسیر و مفسرون آیتالله معرفت ج۲ صفحات ۳۱۱ و ۴۸۱ به بعد و ۴۹۵
۳-دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی به کوشش بهاء الدین خرمشاهی ج۱ ص۷۵۵ و ج۲ ص۲۰۲۵
۴-المفسرون حیاتهم و منهجهم سید محمد علی ایازی صفحه ۳۵۷
۵-تفسیر و تفاسیر جدید بهاء الدین خرمشاهی صفحه ۲۰۸
هدفمندي سورههای قرآن در تفسير مراغي
● نویسنده : محمد بهرامی
● منبع: مجله پژوهشهای قرآنی (شماره 57)
چكيده: احمد مصطفي مراغي يكي از تفسير نويسان برجسته اهل سنت به شمار ميآيد. او در جاي جاي تفسير گرانسنگ خويش از هدفمندي سورهها مي گويد و در اين راستا آيات سوره را به يکديگر پيوند مي دهد. مراغي در ارتباط ميان آياتِ يك سوره، گاه ميان صدر يك سوره و پايان آن ارتباط برقرار مي كند و گاه ميان آيات هم سياق.
در ارتباط ميان آيات هم سياق، انواع گوناگونی از ارتباط در تفسير مراغي ديده مي-شود: ارتباط ميان دو مجموعه در كنار هم، ارتباط ميان يك مجموعه با آخرين آيه مجموعه قبل، ارتباط ميان يك مجموعه با بخش مياني مجموعه قبل، ارتباط ميان دو مجموعه از يگديگر جدا، ارتباط ميان يك مجموعه با چند مجموعه پيشين و ...
ارتباط واژگاني، سبب و مسبب، اجمال و تفصيل، دليل و مدلول، توصيفي، غرضي، مفهومیو تبييني برخي از روش شناسي مراغي در ارتباط ميان آيات است.
در كشف غرض سوره، مرحوم مراغي از اسامی سورهها و مكي و مدني بودن آنها بهره مي برد.
هم ايشان شناخت سورههای مكي و مدني و فهم بهينه آيات را از نتايج بحث هدفمندي سورهها مي بيند و ترتيب آيات و تدريجي بودن نزول قرآن را از مباني بحث مي خواند.
يكي از نشانه هاي روشن اعتقاد مراغي به هدفمندي سورههای قرآن، اعتقاد ايشان به هدفمندي قرآن و آيات و بهره گيري از روش هايي تقريباً مشابه براي رسيدن به هدف است.
احمد مصطفي مراغي در نه مارس 1881 در مراغه از توابع جرجا (در مصر) ديده به جهان گشود. در 23 سالگي با اخذ مدرك دكترا از دانشگاه الازهر مصر فارغ التحصيل شد. از سال 1904 تا 1907 به خواست محمد عبده در شهر دنقله سودان عهده دار منصب قضاوت گرديد و پس از آن در سال 1923 به مقام رياست دادگاه عالي شرع مصر در آمد.
مراغي در چهل و هفت سالگي (1928) به عنوان شيخ الازهر انتخاب شد. مخالفت شماري از اساتيد الازهر با برنامه هاي اصلاحي مراغي و كوشش بسيار وي در جهت استقلال الازهر به استعفاي زود هنگام مراغي در سال 1929 انجاميد.تظاهرات دانشجويان و اساتيد الازهر به طرفداري از مراغي، مقامات را ناگزير از دعوت مجدد از مراغي ساخت. از اين جهت مراغي از سال 1935 تا آخر عمر(1945) بر كرسي رياست الازهر تكيه زد و خدمات چشمگيري انجام داد.
تفسير مراغي
اين تفسير از يك مقدمه و ذي المقدمه شكل گرفته است.
مقدمه كتاب از سه قسمت تشكيل شده است:
قسمت نخست در دو صفحه به اسلوب مفسران گذشته و جديد و انگيزه نويسنده از تهيه اين تفسير مي پردازد.
قسمت دوم در شانزده صفحه عنايت مسلمانان به تفسير قرآن، طبقات مفسران، نظريات بزرگان در تعهد به رسم الخط عثماني و روش مفسر را در خود جاي داده است.
قسمت سوم در دو صفحه مراجع تفسير المراغي را معرفي مي كند.
ذي المقدمه اين تفسير نيز در سي جزء, سوره هاي قرآن را به شيوه ترتيبي به تفسير گرفته است.
در سرآغاز هر سوره قرآن چند خصوصيت سوره به بحث و بررسي گذاشته شده است:
1. تعداد آيات سوره
2. جايگاه سوره در ميان ديگر سور قرآن از جهت زمان نزول
3. سبب نزول سوره
4. مكي يا مدني بودن سوره و موارد استثنا
5. نزول دفعي يا تدريجي سوره
6. ارتباط سوره با سوره پيشين
نويسنده تفسير مراغي پس از ياد خصوصيات و ويژگي هاي سوره و تقسيم بندي آيات به دسته هاي يك آيه اي، دو آيه اي ، سه آيه اي و ..., به تفسير آيات ميپردازد.
دسته بندي آيات در تفسير مراغي در بيشتر موارد بدون عنوان انجام گرفته است، اما در برخي موارد براي هر مجموعه از آيات عنوان خاصي انتخاب شده است. براي نمونه عنوان «قصص قرآن» براي آيات 22-10 شعراء (مراغي، 19/48) و «قصص نوح» براي آيات122-105 شعراء (همان،/80).
مصطفي مراغي در ذيل هر گروه از آيات چند بحث اصلي مي آورد:
الف) تفسير المفردات
در اين بحث، بيشتر واژه هايي تبيين و تحليل مي شوند كه فهم و درك آنها براي اكثريت مخاطبان دشوار باشد. (همان،1/16)
بر اين اساس در برخي موارد، مفردات آيه يا آيات، تفسير و تحليل نشده و عنوان «تفسير المفردات» ذيل آيات ديده نمي شود. براي نمونه ذيل آيات 20-24 انعام (7/94) و35-36 اعراف (8/145)، عنوان «تفسير المفردات» نيامده است و در بعضي موارد اين بحث بسيار كوتاه آمده است.
ب) المعني الجملي
در اين بحث مرحوم مراغي بيشتر درباره ارتباط آيات با آيات پيشين مي گويد و در موارد كمي، سبب نزول يك مجموعه را ياد مي كند (9/162؛ 28/60)، آيات آن مجموعه را توضيح مي دهد (28/133)، يك نماي كلي از آيات ميسازد، به روايات مرتبط به آن مجموعه اشاره مي كند (28/133)، چنانكه در برخي موارد هيچ نيازي به برقراري ارتباط ميان آيات نمي بيند. (7/52-53)
ج) الايضاح
در اين قسمت مرحوم مراغي به تبيين و تفسير آيات مي پردازد.
افزون بر عناوين اصلي ياد شده در ذيل برخي از آيات، عناوين ديگري نيز آمده است. براي نمونه بحث «اشراط الساعة و اماراتها» (9/132)، «المهدي المنتظر» (9/133)، «مغزي هذا القصص» (8/123)، «ايضاح لهذه القصة بما كتبه الباحثون» (19/96) و... .
مرحوم مراغي در پايان هر سوره نيز به صورت خلاصه به محتواي آن سوره اشاره مي كند و در مواردي مانند سوره نساء، محتواي سوره را در سرآغاز سوره مي-آورد.
انگيزه مرحوم مراغي از تفسير نويسي
مراغي، تفاسير پيشينيان از آيات وحي را برنمي تابد و از چندين جهت بر تفسير نويسان گذشته خرده مي گيرد؛
الف) تفاسير ايشان بسيار فني و پر اصطلاح است و در نتيجه خواننده به سختي مي تواند به فهم معنا و مراد مفسران راه يابد.
ب) در اين تفاسير قصه هاي ناسازگار با معارف و براهين عقلي فراوان است.
ج) تفاسير پيشينيان استوار بر اطلاعات و دانش هاي عصر ايشان است و با دانسته ها و يافته هاي جديد علمي ناسازگار مي نمايد.
د) ايجاز تفاسير كه بسيار مطلوب تفسير نويسان گذشته بوده است، مشكلات فراواني فراروي مخاطبان معاصر قرار مي دهد و فهم و درك تفاسير را براي ايشان دشوار مي سازد.
كاستي هاي ياد شده، مراغي را بر آن داشت كه تفسيري مستقل از آيات قرآن عرضه دارد. تفسيري كه نقايص تفاسير پيشينيان را نداشته باشد، نياز مخاطبان را پاسخگو باشد، با اسلوب و سليقه مخاطبان همخوان باشد، به ايشان اطمينان خاطر دهد، همراه با حجت و برهان باشد، تجربه و آزمايش را مؤيد خود داشته باشد، از روايات تهي باشد و آراء و نظريات جديد را در خود جاي داده باشد. (1/3-4) از اين رو در تفسير مراغي از صاحبان فنون و علوم گوناگون در فهم آيات بسيار بهره گرفته شده و استوار سازي تفاسير آيات بر اطلاعات گذشته عامل كجروي تفسيري معرفي شده است.
هدفمندي سوره ها
غرضمداري سورههای قرآن، امروزه يكي از مباحث مهم و تأثير گذار علوم قرآني شناخته مي شود. اين بحث از گذشته اي دور مورد توجه قرآن پژوهان و مفسران قرار داشته است. براي نمونه فخر رازي، بقاعي و سيوطي بر اهميت اين دانش بسيار تأكيد دارند و در اين زمينه صاحب اثر و تأليف هستند.
در ميان قرآن پژوهان و تفسير نويسان معاصر نيز گروه زيادي به بحث غرض سوره يا سورههای قرآن پرداخته و در جاي جاي آثار و تأليفات خويش از اين بحث دفاع مي كنند و در نقد نظريه مخالفان مي كوشند.
يكي از تفسير نويسان معاصر، احمد مصطفي مراغي است. او در جاي جاي تفسير گرانسنگ خويش از هدفمندي سوره ها مي گويد و براي ساخت غرض واحد, به پيوند آيات سوره مي پردازد.
وحدت غرض در تفسير المراغي
مرحوم مراغي در شمار قرآن پژوهان و تفسير نويساني است كه به بحث هدفمندي سوره ها توجه دارد. او در قسمت پاياني هر سوره با عناوين گوناگوني، غرض، موضوع، مقصد و ... را به بحث مي نشيند. برخي از اين عناوين عبارتند از:
«خلاصة ما اشتملت عليه السورة الكريمة من الاحكام»؛ خلاصه احكامي كه سوره مشتمل بر آنهاست.
«خلاصة ما تحويه السورة الكريمة من الاغراض»؛ خلاصه اغراضي كه سوره در خود جاي داده است.
«مشتملات هذه السورة الكريمة»؛ آنچه در اين سوره كريمه آمده است.
«مجمل ما حوته السورة الكريمة من الموضوعات»؛ اجمال موضوعاتي كه سوره در خود آورده است.
«خلاصة ما تضمنته السورة من المقاصد»؛ خلاصه مقاصدي كه سوره متضمن آنهاست.
كاربرد كلمه مقاصد، موضوعات، اغراض، احكام و ... در عناوين ياد شده از اينهماني اين واژگان حكايت دارد، به خصوص با نظرداشت اينكه محتواي اين مباحث شبيه يکديگر است و در برخي موارد كلمه اغراض و مقاصد در كنار يکديگر به كار رفته است، مانند: «ما حوته السوره الكريمه من اغراض و مقاصد».
بر اين اساس، مراغي در جاي جاي تفسير خويش مقاصد سوره را به شمارش مي گيرد. براي نمونه در پايان سوره اعراف با عنوان «خلاصة ما اشتملت عليه السوره من الاغراض و المقاصد»، هفت غرض ذكر مي كند:
1. التوحيد: ...
2. الوحي و الكتب: ...
3. الرسالة و الرسل: ...
4. عالم آلاخرة: ...
5. اصول التشريع: ...
6. آيات الله و سننه في الكون: ...
7. سننه تعالي في الاجتماع و العمران البشري: ... (9/157-160)
هم ايشان براي سوره هود، كهف، نور، مريم، انشقاق، طارق به ترتيب هجده، پانزده، بيست، سي، دو و چهار غرض شمارش مي كند. (16/30، 18/143، 16/90-91)
امكان وحدت غرض در تفسير مراغي
توجه مراغي به بحث اغراض سوره و شمارش آنها در پايان تفسير هر سوره به معناي اعتقاد مراغي به تعدد غرض و انكار وحدت غرض نيست, چه اينكه:
الف) در برخي موارد با وجود طولاني بودن سوره و وجود دهها دسته آيه، تنها از يك غرض واحد سخن مي گويد. براي نمونه سوره يوسف را تك غرض ميداند؛ غرض اين سوره اثبات وحدانيت، نبوت، بعث رسل و بت پرست و نصراني بودن منكران توحيد است. (16/55)
ب) در ايجاد ارتباط ميان دسته هاي مختلف سوره كه به وحدت غرض ميانجامد، كوشش بسيار دارد.
مراغي چنانكه پيش از اين گفته آمد، آيات يك سوره را بسته به غرض آيات دسته بندي مي كند. بنابراين وقتي ميان دو يا چند مجموعه از آيات ارتباط برقرار مي-كند، در حقيقت تجميع چند غرض را براي رسيدن به غرض واحد روا مي داند.
در نتيجه برقراري ارتباط ميان تمامي دسته هاي آيات يك سوره به معناي پذيرش امكان جمع ميان اغراض در يك غرض واحد خواهد بود، به خصوص با نظرداشت اينكه ايجاد ارتباط ميان دسته هاي آيات در تمامي تفسير مراغي دنبال شده است و مراغي اين ارتباط را تنها در يك يا چند سوره برقرار نمي كند.
ج) افزوني تعداد دسته هاي آيات در يك سوره بر تعداد اغراضي كه براي آن سوره آمده است، نشان ديگري بر پذيرش وحدت غرض در تفسير مراغي است. توضيح آنكه مرحوم مراغي گروه بندي آيات قرآن را بر اساس غرض آيات انجام داده است، در نتيجه اگر يك سوره مجموعه اي از ده گروه آيه باشد، آن سوره ده غرض خواهد داشت. بنابراين اگر نويسنده تفسير المراغي تعداد اغراض يك سوره را كمتر از تعداد دسته هاي آيات بيان مي كند، به اين نتيجه مي رسيم كه ايشان جمع ميان چند غرض را امكان پذير مي داند.
براي نمونه مرحوم مراغي آيات سوره احزاب را به بيست و پنج گروه تقسيم مي كند، بنابراين بر اساس مبناي ايشان اين سوره بايد بيست و پنج غرض داشته باشد، در صورتي كه مراغي تنها پانزده غرض براي اين سوره مي آورد. (22/53-54)
در نتيجه اگر جمع ميان غرض چند دسته از آيات جايز باشد، جمع ميان اغراض تمامي دسته ها و رساندن آنها به يك غرض واحد امكان پذير است و هيچ گونه ناسازگاري با سيستم فكري مراغي نخواهد داشت.
از اين رو مراغي در مورد سوره هاي بلند قرآن، كوشش بسيار در ساخت يك غرض واحد نشان مي دهد. براي نمونه در ارتباط ميان آيات سوره بقره به گونه اي سخن مي گويد كه به نظر مي رسد اين سوره تنها يك غرض دارد و آن هم فراخوان مردم به قرآن و محتواي آن است؛
«در آغاز بقره از عدم شك و ريب در قرآن، هدايتگري قرآن براي تقواپيشگان، صفات اهل تقوا، اصول ايمان، خبر كافران و مرتابين، احكام صيام، حج، طلاق، محاجه با اهل كتاب به خصوص يهود سخن گفته شده و در پايان سوره ايمان پيامبر و مسلمانان به قرآن، كتب و رسل آمده است.» (3/83)
هم ايشان سوره حمد را در بردارنده تمام مقاصد قرآن معرفي مي كند و تمامي سور قرآن را تفصيل اجمال اين سوره مي داند؛
«توحيد، وعد و وعيد، عبادت، راه سعادت و داستان هدايت يافتگان و گمراهان از مقاصد قرآن است و اين مقاصد همگي به صورت خيلي فشرده در سوره حمد جلوه مي كند. در(الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين)توحيد، در(مَالِكِ يَوْمِ الدِّين)وعد و وعيد، در(اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيم)طريق سعادت، در(صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلا الضَّالِّين)داستان هدايت يافتگان و گمراهان آمده است و اين همه در ديگر سور قرآن به تفصيل گذاشته شده است.» (1/23)
بنابراين مراغي امكان وحدت غرض در تمامي سور قرآن را باور دارد و در جاي جاي تفسير خويش به گونه اي عمل مي كند كه نشان از امكان جمع ميان اغراض متفاوت و در عين حال همسو و رساندن آنها به يك غرض واحد دارد و اگر در تفسير ايشان تصريحاتي به تعدد غرض وجود دارد، اين تصريحات به معناي مخالفت ايشان با نظريه وحدت غرض و ناممكن بودن جمع ميان آنها نخواهد بود.
برقراري ارتباط ميان آيات يك سوره
غرض سوره يكي از ملاك هاي بسيار مهم در برقراري ارتباط ميان آيات سوره است. در تفسير مراغي چنانكه گفته آمد، آيات دسته بندي شده و گاه در يك دسته از آيات، يك يا دو موضوع به بحث گذاشته شده است. در اين موارد ايجاد ارتباط ميان دو مجموعه با توجه به اينكه ممكن است در هر مجموعه دو يا چند موضوع به بحث گذاشته شده باشد امكان پذير نيست، مگر در صورتي كه ملاك ارتباط، غرض سوره قرار گيرد و با توجه و الهام از غرض سوره, ارتباط ميان چند مجموعه برقرار گردد.
چنانكه سيوطي در اين باره مي نويسد:
«امر كلي و تأثير گذاري كه براي شناخت ارتباط آيات با يکديگر در تمامي قرآن به كار مي آيد، آن است كه مخاطب قرآن به غرضي كه سوره براي آن هدف فرود آمده است نظر كند.» (سيوطي، 2/293)
بر اين اساس در تفسير مراغي شكل هاي مختلفي از ارتباط ديده مي شود.
انواع ارتباط ميان آيات يك سوره
الف) ارتباط صدر يك سوره با پايان همان سوره
در برخي موارد نويسنده تفسير المراغي براي برقراري ارتباط ميان دو مجموعه از آيات، به صدر سوره و پايان همان سوره توجه دارد.
براي نمونه در بحث «المعني الجملي» ذيل آيه 176 مي نويسد:
«پس از آنكه در آغاز سوره از احكام اموال سخن گفته شد، در پايان سوره نيز از احكام اموال سخن گفته مي شود تا آغاز و انجام سوره همانند يکديگر باشد.» (6/38)
چنانكه در ارتباط صد و دوازده آيه نخست سوره برائت با آيات بعد مينويسد:
«از اول سوره تا به اينجا سخن در مورد برائت از كافران و منافقان در تمامي زمينه ها بود و از اينجا به بعد سخن در برائت از اموات ايشان است، هر چند آنها در نهايت نزديكي باشند مثل پدر و مادر.» (11/35)
ب) ارتباط آيات هم سياق
پيوند آيات در تفسير مراغي بيشتر در اين قالب قرار مي گيرد. نويسنده پس از دسته بندي آيات بر اساس غرض، ذيل هر مجموعه عنوان «المعني الجملي» را ميآورد. او در اين بحث بيشتر ميان دو مجموعه اي كه در كنار هم قرار گرفته اند ارتباط برقرار مي كند.
در اين نوع از ارتباط، نويسنده المراغي از شيوه هاي گوناگوني بهره مي گيرد:
1. ايجاد ارتباط با تمام آيات مجموعه قبل:
نويسنده تفسير مراغي در مواردي از تمامي مجموعه قبل براي ايجاد ارتباط سود مي برد. براي نمونه آيات 7-10 سوره توبه را به دو گروه تقسيم مي كند؛ آيه هفت و هشت را در يك مجموعه و آيه نه و ده را در مجموعه دوم قرار مي دهد. همو در ايجاد ارتباط از تمامي آيات مجموعه اول سود مي برد و ارتباط را به بخشي از آيات محدود نمي كند؛
«پس از آنكه حضرت حق در آيات شريفه قبل افزوني فسق مشركان و خروج اكثر ايشان از فضایل فطري و تقليدي را ياد كرد، تا آنجا كه ايشان ديگر به خويشاوندي و عهد و پيمان نيز پايبندي نشان ندادند، در اين دو آيه شريفه سبب اين خروج را ذكر كرد.» (10/63)
هم ايشان در بحث «المعني الجملي» آيات 4-6 انعام, از ارتباط اين مجموعه با تمامي مجموعه قبل (آيات 1-3) سخن مي گويد:
«در مجموعه آيات پيشين از دلايل توحيد، بعث، علم مطلق الهي و مخالفت كافران و مشركان سخن گفته شده و در اين مجموعه از سبب هدايت نشدن ايشان به وحي و عاقبت تكذيب كنندگان.» (7/74)
2. ايجاد ارتباط با آخرين آيه مجموعه قبل:
در برخي موارد مرحوم مراغي براي ايجاد ارتباط ميان دو مجموعه از آيات، از آخرين آيه مجموعه قبلي سود مي برد. براي نمونه، ايشان آيات 64 تا 72 سوره مريم را به دو دسته تقسيم مي كند. آيه 64 و 65 را در يك مجموعه و آيات 66 تا 72 را در مجموعه دوم قرار مي دهد.
هم ايشان در ايجاد ارتباط ميان گروه دوم با گروه اول از بخشي از آيه 65 (فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا)سود مي برد؛
پس از آنكه خداوند به پرستش خويشتن و شكيبايي در عبادت فرمان داد، در آيات زير نجات بخشي عبادت در روز قيامت به عنوان يك فايده عبادت بيان ميشود (16/73):
(وَيَقُولُ الإنْسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا *أَوَلا يَذْكُرُ الإنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا*فَوَرَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّيَاطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا*ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِيًّا*ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِينَ هُمْ أَوْلَى بِهَا صِلِيًّا*وَإِنْ مِنْكُمْ إِلا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا*ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا)(مريم 66-72)؛
«انسان مي گويد: آيا پس از مردن زنده بيرون خواهم آمد؟! آيا انسان به خاطر نمي آورد كه ما پيش از اين او را آفريديم در حالي كه چيزي نبود؟! سوگند به پروردگارت كه همه آنها را همراه با شياطين در قيامت جمع مي كنيم. سپس همه را در حالي كه به زانو در آمده اند، گرداگرد جهنم حاضر مي سازيم. سپس از هر گروه و جمعيتي، كساني را كه در برابر خداوند رحمان از همه سركش تر بوده اند، جدا مي كنيم. بعد از آن ما به خوبي از كساني كه براي سوختن در آتش سزاوارترند، آگاهتريم! و همه شما وارد جهنم مي شويد؛ اين امري است حتمي و قطعي بر پروردگارت! سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن رهايي مي بخشيم؛ و ظالمان را در آن رها ميسازيم.»
3. ايجاد ارتباط با مجموعه مياني آيات قبل:
براي نمونه در ارتباط مجموعه 9-11 با مجموعه 6-8 توبه، ارتباط را ميان مجموعه دوم با يك قسمت از آيه هفتم(لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا) برقرار ميكند؛
«پس از آنكه حق تعالي از آفرينش آسمان و زمين براي آزمايش انسان و شكرگزاري يا كفر او مي گويد, در اين مجموعه جديد طبيعت انسان را ياد آور ميشود ...» (12/7)
ج) ايجاد ارتباط ميان دو مجموعه جدا افتاده
در تفسير مراغي گاهی ميان دو مجموعه جدا از هم ارتباط برقرار مي گردد. براي نمونه آيات 1-8 سوره هود به سه گروه تقسيم شده است؛ گروه اول آيات 1-4، گروه دوم آيه 5 و گروه سوم آيات 6-8.
مرحوم مراغي در مقام ايجاد ارتباط ميان گروه سوم و آيات قبل، دسته سوم را به گروه اول و آن هم به آخرين آيه و عبارت(وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير) ارتباط ميدهد؛
«پس از آنكه حق تعالي در آيات پيشين از قدرت بيكران خويش نسبت به همه اشياء گفت و علم خود به پنهان و آشكار در سينه ها را بيان كرد، در پي آن از آثار قدرت حق تعالي و متعلقات علم حضرت حق كه مردمان بسيار به آن اهميت مي دهند مي گويد و آن چيزهايي است كه به حيات و شئون ايشان بستگي دارد. آنگاه از آفرينش تمام هستي و جايگاه عرش الهي مي گويد و در ادامه از امتحان بشر به منظور كشف اينكه كدامين افراد بهترين عمل را دارند سخن گفته مي شود و افزون بر اين بعث اخروي ايشان براي دريافت اجر و پاداش با وجود انكار كفار و تعجيل در عذابي كه خدا به ايشان داده است, مورد بحث قرار ميگيرد.» (12/4)
چنانكه هم ايشان آيات 35-37 مائده را به آیات20-26 ارتباط مي دهد كه مؤمنان در مقابل حسد يهود بر پيامبر, در برابر آن حضرت تسليم باشند. (6/108)
د) ارتباط ميان يك مجموعه با تمامي مجموعه هاي پيشين
مرحوم مراغي در برخي موارد از ارتباط يك مجموعه با تمامي مجموعه هاي پيشين سخن مي گويد و به صورت بسيار فشرده به وجوه ارتباط اشاره مي كند. براي نمونه در بحث «المعني الجملي» ذيل آيات 50-53 انعام، ميان اين مجموعه با چندين مجموعه قبل ارتباط برقرار مي كند. (7/130)
روش شناسي ايجاد ارتباط ميان آيات
در تمامي موارد ياد شده، مرحوم مراغي براي پيوند آيات از موازين خاصي پيروي مي كند كه برخي از آن موازين عبارتند از:
1. ارتباط واژگاني: در برخي موارد مرحوم مراغي براي ايجاد ارتباط ميان دو مجموعه از آيات، از يكي از واژه هاي مجموعه قبل سود مي برد. براي نمونه در ايجاد ارتباط ميان آيات 6-7 با مجموعه قبلي، یعنی آیات 1-2 سوره مائده ، واژه «عقود» را مورد توجه قرار مي دهد. او بر اساس(أَوْفُوا بِالْعُقُود)ميان عبد و خدا دو عهد برقرار مي كند. عهد ربوبيت و عهد عبوديت و طاعت.
در نگاه مرحوم مراغي، آيه نخست مائده در مورد عهد ربوبيت است و آيات 6-7 در مورد عهد عبوديت و طاعت كه در بحث عبوديت و طاعت، نماز بزرگترين طاعت شناخته مي شود. از اين رو خداوند در آيات پيشين از عهد ربوبيت مي گويد و در اين مجموعه از عهد عبوديت كه نماز برترين آن است. (6/61)
2. ارتباط سبب و مسبب: در برخي موارد مرحوم مراغي براي ايجاد ارتباط ميان دو مجموعه از رابطه سبب و مسبب بهره مي گيرد. براي نمونه در بحث «المعني الجملي»، آيات 13-15 برائت را به يك قسمت از آيه 12 ـ (فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر)ـ پيوند مي زند و رابطه مجموعه دوم را با اين قسمت آيه شريفه رابطه سبب و مسبب معرفي مي كند؛
«بعد ان امر سبحانه بقتال ائمة الكفر ذكر السبب الذي يبعث علي قتالهم.» (10/66)
«پس از آنكه خداوند دستور به كشتن بزرگان كفر داد, سبب اين كشتن را ياد كرد.»
چنانكه هم ايشان رابطه مجموعه 1-2 سوره نحل با مجموعه 3-16 همين سوره را رابطه دليل و مدعا مي بيند. در مجموعه نخست مبرا بودن حق تعالي از شريك و فرزند آمده است و در مجموعه دوم ادله توحيد ذكر شده است. (14/55)
3. ارتباط اجمال و تفصيل: مرحوم مراغي براي ايجاد ارتباط ميان آيات برخي از سوره ها، از رابطه اجمال و تفصيل سود مي گيرد. براي نمونه در ايجاد ارتباط ميان آيات 5-6 سوره يونس با آيات 3-4 همين سوره، مجموعه دوم را تفصيل مجموعه اول مي خواند؛
«پس از آنكه در مجموعه پيشين از نشانه هاي وجود خدا چون آفرينش آسمان-ها و زمين سخن گفته شد، در اين مجموعه از انواع ديگري از مخلوقات هستي به عنوان آيات وجود خدا ياد شد تا اين مجموعه, تفصيل اجمال پيشين قرار گيرد.» (11/67)
4. ارتباط توصيفي: مراغي، آيات 6-12 سوره هود را به دو گروه تقسيم ميكند:
گروه نخست:
(وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ إِلا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ*وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِينٌ*وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون)(هود 6-٨)
«هيچ جنبده اي در زمين نيست مگر اينكه روزي او بر خداست! او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مي داند؛ همه اينها در كتاب آشكاري ثبت است! او كسي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد؛ و عرش او بر آب قرار داشت؛ تا شما را بيازمايد كه كدام يك عملتان بهتر است! و اگر بگويي: شما بعد از مرگ، برانگيخته مي شويد! مسلماً كافران مي گويند اين سحري آشكار است. و اگر مجازات را تا زمان محدودي از آنها به تأخير اندازيم، مي گويند: چه چيز مانع آن شده است؟ آگاه باشيد آن روز كه به سراغشان آيد، از آنها بازگردانده نخواهد شد؛ و آنچه را مسخره مي كردند، دامانشان را مي گيرد.»
گروه دوم:
(وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ*وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ*إِلا الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِير)(هود 9-١١)
«و اگر از جانب خويش نعمتي بر انسان بچشانيم سپس آن را از او بگيريم، بسيار نوميد و ناسپاس خواهد بود! و اگر بعد از شدت و رنجي كه به او رسيده، نعمت هايي به او بچشانيم ، ميگويد: مشكلات از من بر طرف شد و ديگر باز نخواهد گشت! و غرق شادي و غفلت و فخر فروشي مي شود, مگر آنها كه صبر و استقامت ورزيدند و كارهاي شايسته انجام دادند؛ كه براي آنها آمرزش و اجر بزرگي است!»
به باور مراغي پس از آنكه در مجموعه پيشين از آفرينش آسمان و زمين براي امتحان انسان در شكر و كفر سخن گفته شد ـ (لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا)ـ، در اين مجموعه طبيعت انسان توصيف مي شود؛ «وقتي به انسان نعماتي مي رسد و بعد آن نعمات گرفته مي شود، انسان از رحمت الهي مأيوس مي شود و كافر مي گردد و هر گاه پس از سختي ها و مشكلات به انسان نعمتي داده شود، او كبر مي ورزد.» (12/7)
5. ارتباط غرضي: در برخي موارد نويسنده تفسير مراغي از غرض ميان چند مجموعه به عنوان عامل ارتباطي سود مي گيرد. براي نمونه در ايجاد ارتباط ميان آيات 41-50 سوره مريم با چند مجموعه پيشين از غرض مشترك بهره مي برد؛
«غرض سوره مريم اثبات وحدانيت حق تعالي، نبوت و بعث است. بر اين اساس در اين سوره دو گروه به عنوان منكران توحيد معرفي شده و باور ايشان به نقد گرفته شده است: گروه نخست آنان كه يك موجود زنده را معبود خويش قرار داده و گروه دوم آنان كه يك موجود بي جان را به پرستش گرفته اند.
گروه نخست در آيات 1-41 كه از چند مجموعه تشكيل شده مورد توجه قرار گرفته اند و گروه دوم در مجموعه آيات41-50.» (16/55)
هم ايشان در برخي موارد, تكرار موضوع يا غرض در چند مجموعه را به علت تفاوت اسلوب مي بيند. براي نمونه در ارتباط آيات 12-19 سوره انعام مي-نويسد:
«آيات پيشين، توحيد، بعث و جزا را به عنوان اصول سه گانه دين بيان ميكند و آيات 12-19 با اسلوب پرسش و پاسخ، همان اصول را مطرح ميكند.» (7/85)
6. ارتباط مفهومي: در تفسير مراغي ارتباط ميان دو مجموعه در برخي موارد به دشواري درست مي شود. براي نمونه مرحوم مراغي براي ارتباط ميان آيات 20-26 و آيات 27-32 سوره مائده از حسد به عنوان يك عنصر مشترك ميان اين دو مجموعه بهره مي گيرد. به باور ايشان آيات مجموعه نخست از حسد يهود بر پيامبر مي گويد و آيات مجموعه دوم از حسدي كه در نهاد بني آدم نهفته است و در حقيقت آيات مجموعه دوم مي خواهد بگويد كه حسدي كه يهود داشتند در فرزندان بني آدم نهفته شده است. (6/96)
7. ارتباط تبييني: مرحوم مراغي در ارتباط ميان آيات 1 و 2 با آيه سوم سوره مائده از تبييني بودن آيه سوم مي گويد؛
«هذا شروع في بيان المحرمات التي اشير اليها في اول السوره بقوله «إِلا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ» و هي عشره انواع.» (6/47)
«اين شروع در بيان محرمات الهي است كه در سرآغاز سوره با عبارت «مگر آنچه بر شما خوانده مي شود» به آن اشاره شده است و آن محرمات ده نوع است.
روش شناسي كشف غرض سوره
الف) نام سوره
يكي از راههای كشف غرض سوره، نام سوره است. از اين رو برهانالدین بقاعي نام سوره را ترجمه اي از مقصود سوره مي شناسد.
تعدد نام هاي سوره هاي قرآن هر چند مي تواند نشان از تعدد غرض داشته باشد، اما در نهايت مي توان اين اغراض را در ذيل يك غرض واحد قرار داد. براي نمونه اسامي سوره حمد از وجود چند غرض در اين سوره حكايت دارد، اما مي توان توصيف خداوند به كمال مطلق را غرض اصلي اين سوره معرفي كرد و ديگر اغراض را در خدمت اين غرض اصلي فهم و درك كرد.
براي نمونه سوره نساء، فيل، انفال، و ... نشان از موضوع اين سوره ها دارد. به خصوص با نظر داشت اینکه شماري نامگذاري سوره ها را توقيفي مي دانند و دلايلي چند بر اين مدعا عرضه مي دارند.
ب) مكي و مدني بودن سوره
يكي ديگر از راههای مرحوم مراغي براي شناخت غرض سوره، كشف مكي يا مدني بودن سوره است. اين كشف ممكن است درون سوره اي يا برون سوره اي انجام گرفته باشد. مي توانيم از موضوعاتي كه در سوره آمده است, مكي يا مدني بودن سوره را نتيجه بگيريم, يا اینکه با توجه به ديگر متون، قرائن، مستندات تاريخي و روايي، مكي يا مدني بودن سوره را نتيجه گیری کنیم. براي نمونه با توجه به خصوصيات فرهنگي، اجتماعي و سياسي پيش از هجرت و تفاوت اين خصوصيات با شرايط پس از هجرت، مي توان از اين شرايط به غرض سوره دست يافت. مثلاً مي-توان از فضاي حاكم بر مدينه از جهت اعتقادي، اجتماعي، قوميتي و ...، به غرض سوره بقره پل زد و غرض اين سوره را شناسايي و تبيين كرد.
بر اين اساس مرحوم مراغي از موضوعات سوره هاي مكي يا مدني به موضوع سوره پل مي زند. براي نمونه از آن جهت كه اثبات اصول توحيد، نابودي شرك، اثبات رسالت، بعث و جزا از موضوعات سور مكي است، حكم به مكي بودن سوره يونس مي دهد. (11/58) و از آن جهت كه سوره حج را مكي و مدني ميشناسد، موضوعات آن را مشترك ميان مكي و مدني مي داند. (17/83)
فوايد بحث هدفمندي سوره ها
يكي از فوايد بحث هدفمندي سوره ها، شناخت سوره هاي مكي و مدني است. مرحوم مراغي با شناخت غرض و موضوع سوره، مكي يا مدني بودن سوره را نتيجه مي گيرد. براي نمونه ايشان در سوره يونس حكم به مكي بودن مي دهد و غرض يا موضوع سوره يونس را اثبات اصول توحيد و نابودي شرك، اثبات رسالت، بعث و جزا، دفع شبهات و ديگر مقاصد دين مي داند و موضوعات ياد شده را همان موضوعات سور مكي مي شناسد. (11/58)
فهم بهينه آيات
شناخت هدف سوره، ملاك و معيار بسيار مهمي در فهم آيات وحي مي باشد. از اين رو مراغي در سرآغاز هر سوره با نظرداشت اغراض سورههای مكي و مدني، به بحث درباره مكي يا مدني بودن سوره مي پردازد و پس از آن با برقراري ارتباط ميان سوره با سوره پيشين، يك نماي كلي از غرض يا اغراض سوره مي سازد و بر اين اساس به دسته بندي آيات سوره مي پردازد و آيات را به گونه اي دسته بندي مي كند كه در راستاي هدف كلي سوره قرار گيرد.
مباني بحث وحدت غرض سوره
1. تدريجي بودن نزول آيات: اين شكل از نزول شاهدي بر غرض مندي سوره است. نزول تدريجي آيات به مناسبت هاي مختلف و تعيين جايگاه آيات از سوي پيامبر نشان از هدفمندي سوره، مجموعه اي از آيات يا يك آيه دارد.
2. توقيفي بودن ترتيب آيات سوره: بسياري توقيفي بودن ترتيب سوره ها را يكي از مباني بحث غرض سوره مي شناسند. در توقيفي يا اجتهادي بودن سور قرآن مرحوم مراغي بحث مستقلي ندارد، اما به صورت خيلي فشرده نظريه خويش را در اين باره ابراز مي دارد؛
«و كان النبي(ص)عند نزول الآيه او الآيات يأمر بان توضع في محلها من سورة كذا.» (5/103)
«پيامبر(ص)پس از نزول آيه يا آياتي از قرآن, جايگاه آنها را در سوره مشخص مي ساخت.»
هم ايشان اختلاف برخي صحابه در مورد آيه شريفه(لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُم ...) (توبه/128-129) و توقيفي بودن ترتيب اين دو آيه يا اجتهادي بودن آن را گزارش مي كند و با نقل دلايل هر دو گروه، در پايان از نظريه توقيفي بودن ترتيب اين دو آيه حمايت مي كند و نظريه اي را كه حاكي از توقيفي بودن است، مقدم بر نظريه اجتهادي بودن مي خواند. (11/56)
نسبت مقاصد سوره با تقسيم بندي آيات
مرحوم مراغي آيات سوره را بر اساس غرض آيات تقسيم بندي مي كند. او گاه آيات يك سوره را به چند دسته تقسيم مي كند و در پايان تفسير سوره، به همان تعداد براي سوره غرض شمارش مي كند. براي نمونه آيات سوره زخرف را به ده دسته تقسيم مي كند و در پايان اين سوره نيز ده غرض براي سوره شمارش مي كند. (25/117)
در مواردي نيز تعداد اغراض شمارش شده براي سوره, بيش از دسته بندي آيات سوره است. براي نمونه براي سوره دخان نه غرض ذكر مي كند (25/139)، در صورتي كه آيات اين سوره را به هفت گروه تقسيم مي كند.
چنانكه در مواردي ديگر تعداد اغراض شمارش شده براي سوره از تعداد گروههاي آيات سوره كمتر است. براي نمونه براي سوره احزاب پانزده غرض آورده است (22/53-54)، در صورتي كه آيات اين سوره را به بيست و پنج دسته تقسيم مي كند.
دسته بندي ياد شده نشان مي دهد كه در نظرگاه مرحوم مراغي جمع ميان چند غرض در يك غرض واحد امكان پذير است. براي نمونه بر اساس شيوه مرحوم مراغي، هر دسته از آيات اشاره به يك غرض خاص دارد، بنابراين وقتي مرحوم مراغي سوره احزاب را به بيست و پنج دسته تقسيم مي كند، حتماً در نگاه ايشان اين سوره به همين تعداد غرض دارد، از اين رو به چه علت مراغي در مقام شمارش اغراض اين سوره از پانزده غرض سخن مي گويد، اين نيست مگر از آن جهت كه ايشان امكان جمع ميان چند غرض و ساخت يك غرض واحد را امكان پذير مي داند.
بنابراين جمع ميان اغراض يك سوره و ساخت يك غرض واحد در سيستم فكري مراغي امكان پذير است، به خصوص با نظر داشت اين موضوع كه ايشان غرض آيات را كه در دسته هاي آيات قرآن جلوه مي كند، به یکدیگر ارتباط مي دهد.
افزون بر اين، رويه مرحوم مراغي در بحث هدفمندي قرآن و آيه، كه اولي نسبت به بحث هدفمندي سوره عام است و دومي خاص، نشان از اعمال همين رويه در مورد هدفمندي سوره دارد. اگر مرحوم مراغي در بحث غرض قرآن ساخت غرض واحد را امكان پذير مي داند، بنابراين در ساخت غرض سوره نيز به امكان اين ساخت معتقد است، چنانكه ساخت غرض واحد براي آيات نيز امكان ساخت يك غرض واحد را اجازه مي دهد.
بنابراين شايسته است نگاهي به بحث وحدت غرض در مورد قرآن و آيات داشته باشيم.
هدفمندي قرآن
مرحوم مراغي قرآن را داراي هدف و غرض مي شناسد. او در مواردي از اهداف و مقاصد قرآن مي گويد و در برخي موارد از غرض قرآن سخن به میان میآورد. بنابراين مرحوم مراغي دو گونه سخن درباره هدفمندي قرآن دارد:
گونه نخست؛ در برخي موارد از مقاصد قرآن مي گويد و خويش را معتقد به تعدد غرض نشان مي دهد. براي نمونه در وجه تسميه سوره نخست قرآن به امالكتاب مي-نويسد:
«لاشتمالها علي مقاصد القرآن من الثناء علي الله و التعبد بامره و نهيه و بيان وعده و وعيده» (1/23)
«از آن جهت كه اين سوره مقاصد قرآن را در خود جاي داده است, مقاصدي چون ثنای حق تعالي، تعبد به اوامر و نواهي الهي و وعد و وعيد خداوند.»
در اين عبارت به صراحت از مقاصد قرآن گفته است و خويش را معتقد به تعدد غرض نمايانده است.
نمونه دوم در دليل تقديم سوره حمد, از مقاصد قرآن ياد مي كند و دليل مقدم بودن سوره حمد را اشتمال آن بر تمامي مقاصد قرآن مي داند.
به باور مراغي، توحيد، وعد و وعيد، عبادت، راه سعادت، قصص هدايت يافتگان و گمراهان در شمار مقاصد قرآن قرار دارد و اين مقاصد همگي در سوره حمد به شكل اجمال آمده است. (1/23)
در دو نقل ياد شده مرحوم مراغي از واژه مقاصد سود برده است و خويش را معتقد به تعدد غرض در مورد قرآن نشان داده است.
گونه دوم؛ در برخي موارد از واژه مقصد يا مقصود بهره مي برد و باورمندي خود را به وحدت غرض در مورد قرآن ابراز مي دارد. براي نمونه در بحث «المعني الجملي» ذيل آيات 190-195 آل عمران با استناد به سخن فخر رازي از ارتباط آيات با یکدیگر مي نويسد:
«فخر رازي معتقد است كه هدف اين كتاب جذب قلوب و ارواح است, به گونهاي كه افراد از خلق فارغ شده و در معرفت حضرت حق تعالي غرق شوند. پس چون سخن در تقرير كلام و جواب از شبهات اهل باطل به درازا كشيد, به ذكر دلايل توحيد، الوهيت و عظمت پرداخت, پس اين آيه شريفه فرود آمد.» (4/161)
هر چند عبارت «هدف این کتاب ...» نقل سخن فخر رازي است, اما لحن مرحوم مراغي نشان از پذيرش اين سخن دارد. از اين رو به قرينه اين سخن ميتوان نويسنده تفسير مراغي را در شمار مفسراني آورد كه وحدت غرض در قرآن را باور دارد و چند غرض قرآن را به يك غرض واحد مي رساند.
افزون بر اين كوشش شديد مراغي در پيوند ميان سوره ها و ايجاد يك شبكه وسيع ارتباطي نشان از باور نويسنده به امكان جمع و رساندن مقاصد قرآن به يك مقصد واحد دارد.
مرحوم مراغي در جاي جاي تفسير خويش سوره هاي قرآن را به یکدیگر پيوند مي دهد. او در مقام ارتباط سازي ميان سوره ها كه بيشتر در سرآغاز سوره ها انجام مي-گيرد، چهار شكل از ارتباط ميان سوره ها برقرار مي كند.
الف) پيوند آغاز دو سوره
در برخي موارد مرحوم مراغي براي برقراري ارتباط ميان دو سوره, به آيات نخست دو سوره توجه مي كند و ارتباط را ميان اين دو مجموعه برقرار مي بيند. براي نمونه در ارتباط صدر سوره يوسف با صدر سوره هود مي نويسد:
«جائت فاتحة هذه السوره كفاتحة سوره يونس، خلا ان القرآن وصف بالمبين و هناك بالحكيم.» (12/111)
«آغاز اين سوره مانند آغاز سوره يونس است, با اين تفاوت كه در سوره يوسف قرآن به مبين توصيف شده است و در سوره يونس به حكيم.»
هم ايشان ارتباط سوره آل عمران و بقره را در همين قالب مي ريزد؛
«سرآغاز هر دو سوره درباره كتاب، ايمان آوران، كافران و منافقان است.» (3/90)
چنانكه محور ارتباطي سوره شعراء و فرقان را آيات نخستين اين دو سوره ميداند؛
«ان كلتيهما قد بدئت بمدح الكتاب الكريم.» (19/44)
«هر دو سوره با مدح كتاب كريم آغاز شده است.»
و همچنين ارتباط سوره طور با ذاريات. (27/16)
ب) پيوند پايان دو سوره
همانندي پاياني دو سوره يكي ديگر از وجوه ارتباط است. مرحوم مراغي در برقراري ارتباط ميان برخي سوره هاي قرآن از همانندي پايان دو سوره سود مي برد. براي نمونه ارتباط سوره بقره و آل عمران را در همانندي پاياني اين دو سوره میبيند؛
«در پايان دو سوره دعا آمده است، جز اینکه در پايان بقره دعا براي پيروزي بر منكران و محاربان دعوت است و در پايان آل عمران دعا براي قبول دعوت دين و پاداش آن.» (3/90)
چنانكه پايان سوره شعراء و فرقان در وعيد تكذيب كنندگان است؛
«ان كلتيهما ختمت بايعاد المكذبين.» (19/44)
و پايان سوره طور و ذاريات در وعيد كافران. (27/16)
ج) پيوند آغاز يك سوره و پايان سوره قبل
يكي ديگر از وجوه ارتباط سورههای قرآن، ارتباط صدر يك سوره با پايان سوره قبل است. اين شكل از ارتباط در جاي جاي تفسير مراغي مورد استفاده قرار گرفته و نويسنده, آن را از بهترين گونه هاي ارتباط معرفي مي كند؛
«ان آل عمران ختمت بالامر بالتقوي و افتتحت هذه السورة بذلك و هذا من آكد المناسبات في ترتيب السور.» (4/173)
«سوره آل عمران با امر به تقوا پايان يافته است و سوره نساء با امر به تقوا شروع شده است و اين شكل از ارتباط از بهترين انواع ارتباط ميان سورههاست.»
بر اين اساس مرحوم مراغي در كشف ارتباط آيات نخست يك سوره و آيات پاياني سوره پيشين و تبيين آن بسيار دقت مي كند. او درباره ارتباط صدر سوره انعام با پايان مائده مي نويسد:
«ان هذه افتتحت بالحمد و تلك اختتمت بفصل القضاء و بينهما تلازم كما قال (وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَقِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ)(زمر/٧٥)» (7/69)
«سوره انعام با حمد شروع شده و سوره مائده با داوري نهايي پايان يافته است و ميان اين دو رابطه ملازمه برقرار است, چنانكه خداوند فرمود: و در میان بندگان به حق داوری میشود و (سرانجام) گفته خواهد شد: حمد مخصوص خدا پروردگار جهانيان است!»
هم ايشان در ارتباط آيات 5-6 انعام با آيات پاياني سوره مائده مي گويد:
«پس از اینکه خداوند در آيات پيشين به دلايل وحدانيت خويش اشاره كرد و اين آيات را با وجود ظهوري كه دارند مانع شك كافران ندانست, در اين مجموعه به دلايل بعث اخروي مي پردازد و اين دلايل را نيز مانع شك و ترديد كافران نميبيند.» (مراغي7/74)
به باور مرحوم مراغي ارتباط آغاز سوره احزاب و پايان سوره سجده نيز يكي از وجوه ارتباط ميان اين دو سوره است؛
«در سوره سجده پيامبر به اعراض از كافران و انتظار عذاب ايشان فرا خوانده مي شود و در صدر سوره احزاب آن حضرت به تقوا و عدم پيروي از كافران و منافقان و پيروي از وحي دعوت ميشود.» (21/123)
و همچنين تشابه صفات واجب الوجود در پايان سوره احزاب با صفات واجب الوجود در آغاز سوره سبأ. (22/55) و نیز همانندي ختم سوره جاثيه به توحيد و ذم اهل شرك و شروع سوره احقاف به توحيد و توبيخ مشركان. (26/3)
و ارتباط آخر احقاف و آغاز سوره محمد به گونه اي كه اگر بسم الله برداشته شود، دو سوره كاملاً به یکدیگر متصل مي نمايد و چون يك سوره جلوه مي كنند. (26/43)
د) پيوند پايان يك سوره با آغاز سوره قبل
يكي ديگر از اشكال ارتباط ميان سورههای قرآن، ارتباط ميان پايان يك سوره و صدر سوره قبل است. اين شكل از ارتباط در تفسير مراغي امري پذيرفته شده است و نويسنده در جاي جاي تفسير خويش از اين شيوه براي ارتباط ميان سور قرآن بهره مي گيرد.
براي نمونه در بحث از وجوه ارتباط سوره بقره و آل عمران مي نويسد:
«ان الثانية ختمت بما يناسب بدء الاولي كانها متممة لها، فبدئت الاولي باثبات الفلاح للمتقين و ختم هذه بقوله (وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون).»
«سوره دوم به چيزي پايان يافته كه اولي به آن شروع شده است و به نظر ميرسد كه دومي متمم اولي است. بنابراين سوره اول به اثبات رستگاري براي متقين شروع شده و آل عمران به آيه «و از خدا بپرهيزيد شايد رستگار شويد» پايان يافته است.» (3/91)
چنانكه در ارتباط سوره الرحمن با سوره واقعه نيز پايان يك سوره و آغاز سوره ديگر مد نظر نويسنده قرار گرفته است و ارتباط دو سوره بر اين دو بخش از دو سوره متمركز شده است؛
«فقد ذكر في اول هذه ما في آخر تلك، و في آخر هذه ما في اول تلك.» (27/130)
«در اول سوره الرحمن چيزي آمده است كه آن چيز در آخر واقعه آمده است و در آخر الرحمن چيزي آمده كه در اول واقعه آمده است.»
اين همه نشان از آن دارد كه مرحوم مراغي با پيوند سوره ها به یکدیگر و برقراري ارتباط ميان آنها در پي ساخت هدف يا موضوع واحد است و مي خواهد به شكلي تمامي سوره ها را به یکدیگر پيوند دهد كه در غير اين صورت برقراري ارتباط ميان تمامي سوره ها و ساخت يك زنجيره واحد، بيهوده و لغو جلوه مي كند.
روش شناسي ارتباط سوره ها
مرحوم مراغي در پيوند ميان سوره ها از ملاك هاي خاصي بهره مي گيرد:
الف) هم موضوعي
يكي از مهمترين معيارهاي مرحوم مراغي در پيوند ميان سوره ها، هم موضوعي دو سوره است. او در جاي جاي تفسير خويش از اين ملاك براي ايجاد ارتباط ميان سوره ها بهره مي گيرد.
براي نمونه ارتباط سوره اعراف و انفال در داستان پيامبران است. در سوره اعراف قصه پيامبران با قوم خويش آمده است و در سوره انفال گزارش داستان پيامبر با قوم خود. (9/161)
ارتباط سوره قريش با فيل نيز هم موضوعي است. در هر دو سوره نعمت خداوند بر اهل مكه آمده است. سوره فيل از هلاكت آنان كه قصد تخريب كعبه را داشتند خبر مي دهد و سوره قريش از اجتماع و اتحاد ايشان و توفيق در تجارت. (30/244)
سوره عنكبوت و قصص نيز ارتباط موضوعي دارند و هر دو از نجات پيامبران و هلاكت مخالفان مي گويند. (20/109)
سوره حجرات و فتح نيز در تكريم پيامبر, با یکدیگر مشترك و در ارتباط هستند. (26/129)
هم موضوعي در تفسير مراغي به عنوان يك معيار پيوند ميان دو سوره به شكل-هاي خاصي جلوه مي كند كه برخي از آنها عبارتند از:
1. ايجاز و اطناب
در برخي موارد رابطه دو موضوع به شكل ايجاز و اطناب است. براي نمونه سوره اعراف شارح مباحث موجز سوره انعام است. در سوره انعام اصول عقايد و كليات دين به صورت موجز آمده است و در سوره اعراف اين اصول و كليات به اطناب گذاشته شده و عموم بعثت پيامبر و قصص پيامبران و اقوام ايشان بيش از ديگر مباحث اطناب يافته است. (8/97)
پيوند دو سوره قصص و نمل نيز از نوع موضوعي و رابطه ميان دو موضوع از نوع ايجاز و اطناب است. نمل قصه موسي را موجز آورده و سوره قصص اين داستان را اطناب داده است. ( 20/30)
2. اجمال و تفصيل
هم موضوعي در قالب اجمال يك موضوع در يك سوره و تفصيل همان موضوع در سوره ديگر، از ديگر وجوه پيوند موضوعي است. نويسنده تفسير المراغي پيوند سوره روم با عنكبوت را در هم موضوعي و آن هم به شكل اجمال و تفصيل مي بيند؛
«ان ما في هذه السوره من الحجج علي التوحيد و النظر في الآفاق و الانفس مفصل لما جاء منه مجملاً في السورة السالفة.» (21/26)
«دلايل توحيد و نظر در آفاق و انفس در سوره روم تفصيل چيزي است كه در سوره عنكبوت به صورت مجمل آمده بود.»
هم ايشان موضوع سوره يوسف را مجمل و موضوع سوره رعد را تفصيل اين اجمال مي شناسد. در سوره يوسف آيات سماويه و ارضيه به صورت مجمل آمده است و در سوره رعد اين موضوعات به تفصيل گذاشته شده است. (13/60)
چنانكه ارتباط سوره شعراء و فرقان (19/44)، قصص و نمل (20/30)، صافات و «يس» (23/41)، ذاريات و «ق»، غاشيه و اعلي و انعام و مائده را هم موضوعي و رابطه اين دو موضوع را اجمال و تفصيل معرفي مي كند.
3. ناقص و تمام
يكي ديگر از وجوه پيوند موضوعي ميان دو سوره، ارتباط ناقص و كامل است. به باور مراغي در برخي سورههای قرآن, موضوع به نحو ناقص طرح شده و در شماري ديگر همان موضوع به شكل كامل به بحث گرفته شده است. براي نمونه در سوره هود داستان پيامبران به شكل ناقص آمده است و در سوره يوسف با طرح قصه يوسف(ع)، داستان پيامبران كامل شده است. (12/111)
چنانكه سوره نمل تتمه سوره شعراء، سوره روم تتمه سوره عنكبوت در بحث جهاد و مشكلات و سختي ها، و «ص» متمم صافات است.
4. عام و خاص
به باور مرحوم مراغی، در مواردي پيوند موضوعي به شكل عام و خاص خود را عرضه مي كند. براي نمونه سوره طلاق در خصومت زنان و سوره تحريم در خصومت همسران پيامبر است. (28/154)
چنانكه سوره طلاق در نيكويي با زنان و پاس داشتن حقوق ايشان است و سوره تحريم در شكل برخورد پيامبر با همسران خويش. (28/154)
5. دليل و مدلول
پيوند موضوعي به شكل دليل و مدلول، يكي ديگر از وجوه ارتباط است. بر اساس اين شكل از ارتباط، مرحوم مراغي سوره ملك را با سوره قلم در ارتباط ميبيند. او سوره ملك را «تهديد المشركين بتغوير الارض» مي داند و سوره قلم از چيزي ياد مي كند كه مانند دليل براي اين تهديد است: «و هو ثمر البستان الذي طاف عليه طائف فاهلكه و اهلك اهله و هم نائمون» (29/26)
6. فعل و حكمت آن
ارتباط موضوعي در قالب فعل و فلسفه آن، يكي ديگر از وجوه پيوند سوره ها شناخته مي شود. براي نمونه موضوع سوره رعد نزول قرآن است، چنانكه موضوع سوره ابراهيم نيز نزول قرآن است و ارتباط اين دو موضوع با یکدیگر به شكل فعل و حكمت فعل است. در سوره رعد نزول قرآن آمده است و در سوره ابراهيم فلسفه نزول قرآن بيان شده است. (13/22)
ب) هم غرضي
معيار دوم مرحوم مراغي در ارتباط ميان سوره ها هم غرضي است. براي نمونه ايشان سوره جاثيه را در پيوند با سوره دخان مي بيند و در توضيح اين پيوند، از غرض واحد دو سوره سود مي برد؛
«و مناسبتها لما قبلها, ان اول هذه مشاكل لآخر سابقتها في الاغراض و المقاصد.» (25/140)
«و ارتباط سوره جاثيه با دخان در اين است كه اول سوره جاثيه از جهت غرض مانند آخر سوره دخان است.»
ج) تناسق
يكي ديگر از ملاك هاي مرحوم مراغي در پيوند ميان سوره ها، تناسق ميان سوره-هاست. براي نمونه ايشان سوره قمر و نجم را در پيوند با یکدیگر مي بيند و دليل اين پيوند را تناسق (عطف كلمات به یکدیگر به صورت پي در پي به گونه اي كه بيشترين بلاغت را در خود داشته باشد) مي داند. (27/74)
د) اضداد
معيار ديگر نويسنده تفسير المراغي در پيوند ميان سوره ها، رو در رو قرار دادن دو موضوع است. براي نمونه سوره منافقون در پيوند با سوره جمعه است، چه اینکه در سوره جمعه حال اهل ايمان آمده است و در سوره منافقون حال اهل نفاق؛
«و في هذه ذكر اضداد هم و هم المنافقون.» (28/105)
«در سوره منافقون، اضداد مؤمنين كه همان منافقين هستند ذكر شده اند.»
چنانكه تلازم و اتحاد آسمان و زمين در سوره الرحمن و سوره واقعه عامل پيوند دو سوره معرفي شده است؛
«انه ذكر في سورة الرحمن انشقاق السماء و ذكر هنا رج الارض فكان السورتين لتلازمهما و اتحادهما موضوعا سوره واحدة.» (27/130)
«خداوند سبحان در سوره الرحمن شكافته شدن آسمان را ذكر مي كند و در سوره واقعه لرزش زمين را, بنابراين هر دو سوره به جهت رابطه ملازمه و اتحاد موضوعي يك سوره هستند.»
نتيجه: مرحوم مراغي با كوشش بسيار و گاه تكلف آميز، سوره ها را با یکدیگر پيوند مي دهد. او با ايجاد يك شبكه ارتباطي قوي و گسترده ميان سوره ها از علاقه خويش به ساخت يك غرض واحد براي قرآن پرده برمي دارد و پاسخ در خوري به مستشرقان شبهه افكن مي دهد.
مبناي بحث وحدت موضوعي سورههای قرآن
يكي از مباني مهم و اصلي بحث ارتباط سورههای قرآن، توقيفي بودن ترتيب سورههاست. در چينش سوره هاي قرآن سه نظريه وجود دارد:
نظريه نخست: ترتيب سور قرآن اجتهادي است.
نظريه دوم: چينش سوره هاي قرآن توقيفي است.
نظريه سوم: مرتب سازي برخي سوره ها توقيفي و چينش برخي ديگر اجتهادي است.
در تفسير مراغي نشانه هايي از گرايش نويسنده به نظريه ميانه وجود دارد.
1. پديد آورنده تفسير مراغي از يك سو از سوره هاي السبع الطوال، مئين، مثاني و مفصلات سخن مي گويد و چينش سور قرآن را بر اساس بلندي و كوتاهي سوره ها مي داند و از اين ترتيب دفاع مي كند. (7/69) و از سويي ديگر تقسيم سوره ها به السبع الطوال، مئين، مثاني و مفصلات را به پيامبر نسبت مي دهد؛
«ان الله اعطاني السبع الطوال مكان التوراة و اعطاني المئين مكان الانجيل و اعطاني الطواسين مكان الزبور و فضلني بالحواميم و المفصل.»
«خداي سبحان به جاي تورات به من سوره هاي هفت گانه را داد و به جاي انجيل سوره هاي مئين و به جاي زبور سورههای طواسين را داد و افزون بر تمامي اينها, به من سورههای حواميم و مفصّلات را داد.» (19/44)
نظرداشت اين دو سخن نشان از گرايش مرحوم مراغي به توقيفي بودن ترتيب سوره ها به يك اعتبار و اجتهادي بودن چينش سوره ها به اعتباري ديگر دارد. سخن پيامبر در تقسيم سوره ها و دسته بندي سوره هاي قرآن به چهار گروه السبع الطوال، مئين، مثاني و مفصلات حكايت از دخالت پيامبر در مرتب سازي سوره ها دارد.
پيامبر با اين تقسيم بندي و تعيين سوره هاي السبع الطوال، به شكلي ساختار كلي چينش سوره ها را براي صحابه بيان كردند و صحابه با شناسايي مصاديق هر گروه, به مرتب سازي سوره ها بر اساس ساختار از پيش تعيين شده پيامبر پرداختند.
2. پيوند صدر سوره با صدر سوره پيشين، ذيل سوره با صدر سوره قبل، صدر سوره با ذيل سوره قبل، ذيل سوره با ذيل سوره قبل و ميانه دو سوره، نشانه ديگري از اعتقاد مراغي به توقيفي بودن ساختار كلي ترتيب سوره هاست.
هر چند مرحوم مراغي در چينش سوره ها به صورت كلي از نظريه توقيف گرايان حمايت مي كند و به صورت جزئي طرفدار نظريه اجتهادي بودن است، اما ترتيب قرآن موجود را نشانگر ارتباط حداكثري ميان سوره ها نمي داند. چه اینکه گاه دو سوره اي كه در نهايت تناسب با یکدیگر هستند، در قرآن موجود از یکدیگر جدا افتاده و دو سوره اي كه كمترين ارتباط را دارند، در كنار هم آمده اند. براي نمونه سوره همزه و مسد كه بيشترين پيوند را با یکدیگر دارند و موضوع آنها واحد است، از یکدیگر جدا افتاده و ميان آنها شش سوره فيل، قريش، ماعون، كوثر، كافرون و نصر قرار گرفته است.
هدفمندي آيات
مرحوم مراغي، وحدت غرض در مورد آيات قرآن را باور دارد. از اين رو در جاي جاي تفسير خويش آيات را به دسته هاي يك آيه اي، دو آيه اي و چند آيه اي تقسيم مي كند و ملاك اين بخش بندي را غرض واحد آيات مي خواند. (1/16)
هر چند مراغي در ارتباط ميان دو يا چند مجموعه از آيات پر توان مي نمايد، اما در ايجاد ارتباط ميان آيات يك مجموعه يا جملات يك آيه، آن گونه كه بايد, توانا نشان نمي دهد. براي نمونه عبارت (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُم)(مائده/3) و(يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِين)(يوسف/٢٩) بيارتباط با سياق مي-نمايد و مراغي از ارتباط اين دو جمله با سياق هيچ سخني ندارد.
منابع و مآخذ:
1. سيوطي، عبدالرحمن؛ الاتقان في علوم القرآن، بیروت، دار الفكر، بیتا.
2. مراغي، احمد مصطفی؛ تفسير مراغي، بيروت، دار احياء التراث العربي، بیتا.
افراد و مشاهیر / محمد مصطفی مراغی پیگیری مطالب محمد مصطفی مراغی
1ـ ولادت و تحصیل علم
در شهر مراغه از استان سوهاج، در خانوادهای علاقهمند به علم و دانش در تاریخ 1881/3/5 م (و به قولی نهم مارس 1881 مطابق با 1298 هجری قمری) پسری به دنیا آمد که اسمش را محمدمصطفی گذاشتند.
در نوجوانی قرآن کریم را حفظ کرد و سپس وارد دانشگاه الازهر شد و از اساتید بزرگ آن بهرهها برد. وی از نظر سنی جوانترین شخصی است که به درجه علمی «العالمیة» رسیده است. محمد مصطفی در میان سایر دانشپژوهان نفر اول بود و در سال 1322 ه..ق / 1904م. در سن 23 سالگی نزد استاد امام محمد عبده و دیگر علما امتحان داده و از عهده آن به خوبی برآمد و پس از آن، مناصب مختلفی را در الازهر به عهده گرفته است.
2ـ ویژگیهای اخلاقی
استاد مراغی از حافظه قوی برخوردار و با هوشمندی ذاتی به استقلال فکری مشهور بود. در رفتار با رقیبان و مخالفان، احترام آنان را حفظ میکرد. از نفاق و تملق به دور بود. پشتکار و جدّیت زیادی به خرج میداد، مدام کار میکرد و احساس خستگی در او پدیدار نبود.
3ـ تألیفات
استاد مراغی آثار زیادی را در زمینه تفسیر قرآن، فقه و ادبیات عرب و نیز ارایه برنامههای اصلاحی، به ویژه برنامههای مرتبط با دانشگاه الازهر و قوانین خانواده، از خود به جای گذاشته است. مهمترین آثار علمی برجای مانده وی عبارت است از:
1ـ الاولیاء و المحجورون؛ این کتاب شامل مباحث فقهی است و همچنان به صورت خطی در کتابخانه الازهر نگهداری میشود. وی با ارایه این مباحث عمیق فقهی به عضویت «هیئت کبار العلما» درآمد.
2ـ تفسیر جزء تبارک؛ استاد مراغی این تفسیر را به عنوان مکمل و تکمله تفسیر جزء «عم» استاد محمد عبده، قرار داده است.
3ـ مقالهای در زمینه وجوب ترجمه قرآن کریم؛
4ـ مقالهای برای کنفرانس ادیان در لندن با عنوان «الزمالة الانسانیة»؛
5ـ بحثهایی در قوانین اسلامی و مستندات قانون ازدواج به شماره 25 سال 1929؛
6ـ مباحثی در بلاغت و ادبیات عرب؛
7ـ جزوههای درسی مشتمل بر تفسیر برخی از سورههای قرآن که در مجله الازهر چاپ شده است. این دروس در مساجد بزرگ قاهره و اسکندریه ارایه شد که ملک فاروق از سال 1356 تا سال 1364 هجری قمری در آن حضور داشت.
4ـ شیخ مراغی در دیدگاه دیگران
مرتبه علمی و مقام عالی و برجسته شیخ مراغی بر کسی پوشیده نیست. برای یادآوری بیشتر، سخنان برخی از بزرگان را درباره وی مرور میکنیم:
الف) دکتر سید محمد طنطاوی، مفتی الازهر:
بهرغم این که عمر شیخ مراغی کوتاه بود اما زندگیاش نسبت به آثار علمی به جای گذاشته، طولانی و بزرگ است.
ب) دکتر نعمات أحمد فؤاد:
(از ویژگی شیخ مراغی این است که) وی بین علوم دینی و علوم طبیعی جمع کرد؛ همانگونه که به اعجاز علمی قرآن با ضابطه مربوط، معتقد بود. همچنین به ادبیات علاقهمند بود و در این زمینه، شعر و نثر از او باقی است. وی به مطالعه و تدریس تطبیقی ادیان پرداخته تا در ضمن آن چهره درخشان اسلام را معرفی نماید. او تأکید مینمود که پیشرفت علمی و فلسفی قدرت جلوگیری از جنگ و درگیری را ندارد و جهان پیشرفته علمی، شاهد وحشیگری و جنایت است و فقط اسلام میتواند انسانها را از جنگ و خونریزی باز دارد.
ج) دکترمحمد نایل رئیس پیشین دانشکده زبان عربی و دوست امام مراغی:
استاد مراغی یک انقلابی بود که در مسیر حق از کسی هراس نداشت.
5ـ مسئولیتهای اجرایی و علمی
1ـ شیخ مراغی پس از فارغالتحصیلی در سال 1322 ه. / 1904 م، از سوی استادش شیخ محمد عبده به سمت قاضی منصوب شد تا در شهر «دنقله» کشور سودان به امر قضاوت بپردازد. وی این مسئولیت را پذیرفت و تا سال 1907 م (به مدت سه سال) به امر قضا اشتغال داشت و از آنجا که حاکم نظامی انگلیس در سودان، به طور مداوم مخالفت و کارشکنی میکرد، وی از سمت خویش استعفا داد و به مصر برگشت.
2ـ از سال 1907 به بعد در مصر در منصب قضاوت مشغول به کار بود تا این که در سال 1923 م. به ریاست محکمه عالی شرعی مصر دست یافت.
3ـ در سال 1928 م. در حالی که 47 بهار از عمرش گذشته بود به عنوان شیخ الازهر برگزیده شد. وی جوانترین فردی بود که در تاریخ الازهر، به این مقام دست یافت.
4ـ نظرات اصلاحی وی درباره برنامههای آموزشی و ساختار الازهر با مخالفت ملک فؤاد روبهرو شد و او از ریاست الازهر استعفا داد.
5ـ با اعتصاب و فشار اساتید و دانشجویان الازهر، ملک فؤاد از نظرش برگشت و بار دیگر شیخ مراغی در آوریل 1935 به ریاست الازهر برگزیده شد و پس از ده سال تلاش برای پیشرفت علمی و دینی الازهر، بالاخره در 22 آگوست 1945 دار فانی را وداع گفت.
6ـ تفکر اصلاحی و تقریب مذاهب اسلامی
مراغی را باید از اصلاحگران در عرصه مسایل دانشگاه الازهر، قضاوت و تقریب مذاهب اسلامی دانست. وی همواره همان روش را در پیش گرفته بود که استادش شیخ محمد عبده به کار میگرفت. در ذیل به نمونههایی از افکار اصلاحگرایانه او و فراخوانی جامعه علمی و دانشگاهی به آموختن و به کارگیری قوانین مترقّی مذاهب و... اشاره میشود:
الف) اصلاحات قضایی
مرحوم مراغی در عرصه تأمین عدالت و اصلاح امور مردم، روش ویژهای را به کار گرفته بود؛ وی معتقد بود که قاضی باید حکمش را از کتاب و سنت قطعی پیامبر9 اخذ کند و قوانین غیردینی را کنار بگذارد. قاضی باید از سلطه هر قدرت و حاکمی جز ولایت الهی، رها باشد تا بتواند عدالت را بدون ترس و هراس در جامعه برپا دارد. وی بر این عقیده بود که اصلاح قوانین قضایی، نیمی از کار قضاوت است؛ از این رو کمیتهای را به ریاست خودش تشکیل داد تا قوانین مربوط به احوال شخصیه در مصر را دوباره بررسی نمایند.
وی اعضای کمیته مذکور را از تقیّد به مذهب خاصی بر حذر داشت. از آنجا که قضات مصری فقط بر اساس فقه حنفی حکم میکردند، استاد مراغی آنان را وادار کرد به آرای مذاهب دیگر توجه نمایند و اگر به مصلحت عموم جامعه بود آن را اخذ کنند. وی به اعضای کمیته گفته بود: «قانونی را وضع کنید که طبق مقتضیات زمان و مکان باشد، زیرا شریعت اسلامی از چنان آسانگیری و توسعهای برخوردار است که میتوانیم احکام فرعی آن را در زمینههای حقوق مدنی و جزایی به گونهای که برای هر زمان مفید باشد، اخذ کنیم».
ب) اصلاح الازهر
یکی از اموری که در اولویت کاری شیخ مراغی بود، اهتمام به پیشرفت و تکامل الازهر بود. زمانی که وی مسئولیت اداره الازهر را به عهده گرفت، انجمنی تشکیل داد تا قوانین جاری و برنامههای آموزشی آن را بازنگری نمایند. از سوی دیگر، وی قانونی را به ملک فؤاد اول که در آن وقت بر امور الازهر اشراف داشت ارایه داد، اما اطرافیان پادشاه اظهار داشتند که شیخ مراغی قصد دارد الازهر را از تحت اشراف قصر پادشاهی جدا کند، به همین خاطر پادشاه، قانون ارایه شده را رد کرد. استاد مراغی چارهای ندید جز اینکه از سویی مقررات ویژهای برای اصلاح الازهر وضع کند و از سوی دیگر از ریاست الازهر استعفا دهد. ملک فؤاد، استعفایش را پذیرفت ولی اعتصاب اساتید و دانشپژوهان که مدت چهارده ماه به طول انجامید، ملک فؤاد را مجبور کرد بار دیگر مراغی را به ریاست الازهر بگمارد.
پس از بازگشت شیخ مراغی به الازهر، وی سه دانشکده تأسیس کرد که طول تحصیل آن چهار سال بود و دانشجو در یکی از رشتههای تحصیلی، متخصص میشد. این سه دانشکده عبارت بودند از:
1. دانشکده زبان عربی؛ 2. دانشکده شریعت و قانون؛ 3. دانشکده اصول دین (علم کلام). استاد مراغی تأکید میکرد که در ارایه برنامههای درسی باید از تقلید و تلقین پرهیز شده و روشهای جدید به کار گرفته شود و در امر اجتهاد و نظریهپردازی توسعه داده شود.
وی برای آن که دانشجویان بتوانند اسلام و فرهنگ اسلامی را به غیر مسلمانان برسانند، دستور داد زبان خارجی آموزش داده شود. همچنین با شرکت عالمان بزرگ کمیتهای برای افتاء در داخل دانشگاه الازهر ایجاد کرد تا به پرسشهای دینی افراد و گروهها پاسخ داده شود. و نیز بزرگترین هیئت دینی در جهان اسلام را تشکیل داد که مرکب از 30 عالم دینی بود و شرط عضویت هر یک از اعضا این بود که در پیاده کردن فرهنگ دینی در جهان سهم به سزایی داشته باشند و رساله علمی که بیانگر جرئت علمی و ابتکار آنان باشد ارایه دهند.
ج) تقریب مذاهب اسلامی
از فعالیتهای دیگر شیخ مراغی دعوت به تقریب مذاهب اسلامی و نیز نزدیک کردن گروههای مختلف مسلمانان به یکدیگر میباشد. در این مورد وی تلاش زیادی نمود که از جمله آنها گفتوگوهای وی با آقاخان (رهبر اسماعیلیه) بود، با این هدف که بتواند هیئتی را برای پژوهش دینی تشکیل دهد که سرلوحه کار آن تعمیق روابط بین مسلمانان در تمام جهان باشد و بتواند به نوعی با گروههای آموزشی در کشورهای اسلامی همکاری داشته باشد و مسلمانان را به یکدیگر نزدیک و مرتبط کند گرچه از مذاهب و فرقههای گوناگون باشند.
به دلیل این گونه فعالیتها است که شیخ مصطفی مراغی به عنوان یکی از پیشگامان تقریب مذاهب در قرن چهاردهم مطرح میباشد.
7ـ وفات شیخ
شیخ مراغی پس از گذراندن 64 بهار از عمر شریف خود، در روز چهارشنبه 13 رمضان 1362 (یا64) هجری قمری مطابق با 21 آگوست 1945 به دیار باقی شتافت.
منابع:
1. http://test.taghrib.ir/persian/?pgid=7&scid=7&dcid=37854 نوشته عزالدین رضانژاد