وحی از دیدگاه فارابی

دکتر ابراهیمی دینانی

 

 ”ابونصر فارابی کلامی گفت که من نمی دانم آن را در اینجا بگویم یا نه؟! علی الله، می گویم! فارابی در هزار سال پیش نترسیده و این کلام را گفته است، پس من چرا باید بترسم که بگویم؟! من می خواهم بگویم سخن فارابی – که قبل از ابن سینا، ابن رشد، ابن طفیل، ابن باجه، خواجه نصیر و حتی ملاصدرا گفته شده است – هنوز سخنی است که اعتبار آن محرز است و جای تأمل دارد.

فارابی که یک فیلسوف مسلمان و یک فیلسوف بزرگ بود، به یک معنی مؤسس فلسفه اسلامی هم شناخته می شود. من معتقدم که فارابی، فیلسوف مؤسس در جهان اسلام است. او می گوید: «وحی، تنزل عقل است». تنزل به معنای فرود آمدن است. عقل چه کسی فرود می آید؟ این عقل کل است که فرود می آید. عقل، مقول به تشکیک است. به عبارت دیگر، هر انسان سهمی از عقل دارد. از کدام عقل؟ از یک عقل کل.

 [وحی به همین ترتیب] پایین می آید تا به باطن حضرت ختمی مرتبت می رسد. توجه کنید که این نزول هم در باطن اتفاق می افتد! یعنی شما چنانچه قوی ترین دستگاه های گیرنده و ماهواره ها را بکار ببرید، نمی توانید این ندا و صدای جبرئیل را ضبط کنید، چون این صدا در هوا [= بیرون از انسان] نیست که بتوان آن را ضبط کرد، چرا که مصب فرود آن، نفس ناطقه کامله حضرت ختمی مرتبت است. وحی در باطن فرود آمده و این مراحل را طی می کند تا به خیال می رسد. فارابی می گوید وحی به مرحله خیال می رسد. مرحله خیال، یکی از مراتب آگاهی آدمی [3] است. بنابراین وحی از عقل کل به مرحله خیال پیغمبر می رسد، و من اضافه می کنم (این دیگر سخن فارابی نیست) که در ادامه از خیال هم فرود می آید تا به «حس مشترک» می رسد و از حس مشترک در همین چشم ظاهر فرود می آید! و حضرت ختمی مرتبت، جبرئیل را با همین چشم به صورت «دِحیه کَلبی» [4] می بیند. دحیه کلبی [برای پیامبر، صورت] جبرئیل بود. یعنی دحیه کلبی صورت جبرئیل و تجسمی از او بود، نه اینکه خودش جبرئیل باشد. جبرئیل [برای پیامبر] به صورت دحیه کلبی – که زیباترین شخص در دوران پیامبر بود – تجسم و تجلی پیدا می کرد، ولی از عقل کل و از مکمن غیب تا اینجا آمده بود. وحی در باطن پیغمبر فرود آمده و همه وجود او را پر کرده بود. یعنی همه وجود پیغمبر از – عقل کل تا حس ظاهرش – پر از وحی است! و اگر همه وجود پیغمبر پر از وحی است، یعنی همه عالم پر از وحی است. هیچ موجودی نیست که خالی از وحی باشد، اما این صدا می آید و [تنها] در گوش حضرت ختمی مرتبت طنین افکن می شود و به صورت جملات که همان آیات کریمه قرآن باشد ظاهر شده و بر لسان مبارک ایشان قرائت می گردد. سپس حضرت آنها را می خواند و اشخاص دیگر آن را نوشته و یا حفظ می کنند.“