جهمیه

 

جَهمیه ، از فرقه‌های‌ متقدم‌ اسلامی‌، پیروان‌ جَهم ‌بن‌ صَفوان‌. این‌ فرقه‌ از قدیم‌ترین‌ فرقه‌های‌ كلامی‌ اسلامی‌ است‌ كه‌ نام‌ آن‌ و نیز نام‌ مؤسس‌ آن‌ تقریباً در تمامی‌ كتابهای‌ فِرَق‌ آمده‌ و در باره‌ آن‌ بحث‌ شده‌، اما از جهم‌ یا پیروان‌ او متنی‌ باقی‌نمانده‌ است‌ و گزارشهای‌ موجود به‌ قلم‌ مخالفان‌ این‌ فرقه‌، اطلاعات‌ اصیل‌ اندكی‌ در باره‌ آن‌ در بر دارد؛ اطلاعاتی‌ كه‌ با بیش‌ از نیم‌ قرن‌ فاصله‌ از مرگ‌ جهم‌ تألیف‌ و تدوین‌ شده‌ است‌ و تفاوت ها و گاه‌ تعارضهایی‌ در آنها دیده‌ می‌شود.

او در بلخ‌ زاده‌ شد (در باره‌ سال‌ تولد و وضع‌ خانواده‌ او اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌).

در سال‌ 116، در قیام‌ حارث‌بن‌ سُرَیج‌ *علیه‌ حكومت‌ اموی‌، جهم‌ با وی‌ همكاری‌ كرد و در سال 128، در اواخر دوره‌ اموی‌، به‌ فرمان‌ نصربن‌ سیار و به‌ دست‌ سلم‌بن‌ احوز مازنی‌ در مرو به‌ قتل‌ رسید (طبری‌، ج‌ 7، ص‌ 335؛ ابن‌كثیر؛ ابن‌حجر عسقلانی‌، همانجاها).

اندیشه ها:

جهم‌ در عالَمْ فاعلی‌ غیر از خدا نمی‌دید و نسبت‌ دادن‌ افعال‌ به‌ مردم‌ را از روی‌ مَجاز می‌دانست‌. بدین‌ ترتیب‌، او قائل‌ به‌ جبر بود و اندیشه‌اش‌ از این‌ حیث‌ كاملاً در تقابل‌ با اندیشه‌ جعد ــ كه‌ قدَری‌مسلك‌ و قائل‌ به‌ اختیار بود ــ قرار می‌گرفت‌. در این‌ زمینه‌، اندیشه‌ او در تقابل‌ با معتزله‌ و نزدیك‌ به‌ اشاعره‌ بود .

او ایمان‌ را به‌ معرفت‌ و قلب‌ می‌دانست‌ نه‌ به‌ اقرار و عمل‌، و كفر را هم‌ صرفاً جهل‌ به‌ خدا تلقی‌ می‌كرد .

 همچنین‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ او ایمان‌ را تشكیكی‌ نمی‌دانست‌ و میان‌ ایمان‌ انبیا و امت‌ فرقی‌ نمی‌دید (رجوع کنید به شهرستانی‌، ج‌ 1، ص‌ 88). نظر او درباره‌ ایمان‌ ــ كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ قول‌ و فعل‌ جزو آن‌ نیست‌ و در نتیجه‌ گناه‌ نافی‌ ایمان‌ نیست‌ ــ او را در شمار مرجئه‌ قرار می‌دهد . (رجوع کنید به اشعری‌، 1400، ص‌ 132، 141).

او خدا را شی‌ء نمی‌دانست‌، بلكه‌ به‌ وجودآورنده‌ اشیا می‌دانست‌ (همان‌، ص‌ 280). جهم‌ علم‌ خدا را غیر از خدا و محدَث‌ می‌دانست‌ و به‌ تعبیر اشعری‌ (همانجا) هرگز نمی‌گفت‌ خدا همواره‌ به‌ همه‌ امور پیش‌ از پیدایش‌ آنها علم‌ دارد (نیز رجوع کنید به مفید، ص‌ 14؛شهرستانی‌، ج‌ 1، ص‌ 87؛ابن‌ابی‌الحدید، ج‌ 3، ص‌ 219، ج‌ 11، ص‌ 63). همچنین‌ او نسبت‌ دادن‌ بسیاری‌ از صفات‌ به‌ خدا را درست‌ نمی‌دانست‌ و كاربرد آنها را در مورد خدا نفی‌ می‌كرد (بغدادی‌، ص‌ 211 ـ 212). اینها صفاتی‌ بودند كه‌ به‌ نظر جهم‌ صفات‌ مخلوق‌ بودند و شایسته‌ خالق‌ نبودند، مانند تكلم‌. او بر این‌ اساس‌ به‌ تأویل‌ آیات‌ قرآن‌ می‌پرداخت‌.

جهم‌ از زمره‌ كسانی‌ بود كه‌ قرآن‌ را مخلوق‌ می‌دانستند (ابن‌حنبل‌، ص‌ 32ـ33؛اشعری‌، 1400، همانجا؛بغدادی‌، ص‌ 212؛

همچنین‌ جهم‌ رؤیت‌ را نفی‌ می‌كرد و به‌ وجوب‌ عقلی‌ پیش‌ از وجوب‌ سمعی‌ قائل‌ بود (رجوع کنید به شهرستانی‌، ج‌ 1، ص‌ 88). وی‌ بهشت‌ و دوزخ‌ را جاودانی‌ نمی‌دانست‌ بلكه‌ آنها را هم‌ فانی‌ می‌دانست‌ (اشعری‌، 1400، ص‌ 279؛مقدسی‌، همانجا؛ بغدادی‌، ص‌ 211). مبنای‌ او در این‌ نظر ــ كه‌ خلاف‌ رأی‌ غالب‌ است‌ ــ آن‌ بود كه‌ در عالم‌ جز خدا هیچ‌ موجودی‌ ازلی‌ و ابدی‌ نیست‌ و اگر چیزی‌ ابدی‌ باشد ازلی‌ هم‌ باید باشد. وی‌ استدلال‌ خود را بر این‌ مبنا استوار می‌كرد كه‌ نامتناهی‌ بودن‌ حركات‌ از جهت‌ پایان‌ محال‌ است‌ و همه‌ حركات‌ سرانجام‌ قطع‌ خواهند شد، همچنان‌كه‌ عدم‌ تناهی‌ حركات‌ از جهت‌ آغاز، یعنی‌ ازلی‌ بودن‌ آنها، نیز محال‌ است‌. بر این‌ اساس‌، وی‌ بهشت‌ و دوزخ‌ را فانی‌ می‌دانست‌ و موضوع‌ خلود بندگان‌ را هم‌ تأویل‌ می‌كرد (رجوع کنید به شهرستانی‌، ج‌ 1، ص‌ 87 ـ 88).

او به‌ موضوع‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر توجه‌ داشت‌ (رجوع کنید به اشعری‌، 1400، همانجا) و منكر شفاعت‌ بود (ملطی‌ شافعی‌، ص‌ 134). در باره‌ امامت‌ و حكومت‌ نیز بر این‌ نظر بود كه‌ هر كسی‌ كه‌ به‌ كتاب‌ و سنّت‌ دانا باشد و به‌ این‌ امر برخیزد و همه‌ بر او اجماع‌ كنند، امام‌ است‌ (نوبختی‌، ص‌ 9).

چنان‌كه‌ از مطالب‌ مذكور برمی‌آید، تقریباً همه‌ آرای‌ جهم‌ بر این‌ استوار بوده‌ كه‌ خدا ذات‌ منزهی‌ است‌ با قدرت‌ مطلق‌ كه‌ هیچ‌ موجودی‌ مثل‌ او نیست‌ و هرگونه‌ تشبیهی‌ در مورد او خلاف‌ (مقدسی‌، همانجا) و طرح‌ هر موجودی‌ در كنار او نادرست‌ است‌ (رجوع کنید به شهرستانی‌، ج‌ 1، ص‌ 86). بر این‌ اساس‌، او شناخت‌ ذات‌ خدا را هم‌ ممكن‌ نمی‌دانست‌ و متعلَّق‌ معرفت‌ را صرفاً مخلوقات‌ و علم‌ به‌ خالق‌ را بر مبنای‌ علم‌ به‌ مخلوقات‌ می‌دانست‌ (رجوع کنید به هفتاد و سه‌ ملت‌، ص‌ 39). در حقیقت‌، محور اندیشه‌ جهم‌ تنزیه‌ مطلق‌ بود؛ از این‌رو، ظاهرگرایانی‌ مانند مقاتل‌بن‌ سلیمان‌ ــ كه‌ آرا و اقوالشان‌ خالی‌ از شائبه‌ تشبیه‌ نبود ــ رویكرد او را نادرست‌ می‌دانستند و در بسیاری‌ موارد در برابر رویكرد عقلی‌ او پاسخهای‌ نقلی‌ (بر مبنای‌ آیات‌ و روایات‌) می‌دادند (برای‌ نمونه‌ این‌ قبیل‌ پاسخها رجوع کنید به ملطی‌ شافعی‌، ص‌ 99ـ 145؛ ابن‌قیم‌ جوزیه‌، ص‌ 45ـ47، 71ـ72، و جاهای‌ دیگر). اگر به‌ نظر جهم‌ مخالفان‌ او اهل‌ تشبیه‌ بودند، مخالفان‌ هم‌ تنزیه‌ مطلق‌ او را تعطیل‌ می‌دانستند. به‌ همین‌ سبب‌، همدلان‌ با آرای‌ او، جهمیه‌ را موحد (رجوع کنید به خیاط‌، ص‌ 188) و مخالفان‌، آنان‌ را اهل‌ تعطیل‌ می‌خواندند (رجوع کنید به دارمی‌، ص‌ 22؛شهرستانی‌، ج‌ 1، ص‌ 88؛ ابن‌تیمیه‌، ج‌ 1، ص‌ 139).منظومه‌ فكری‌ جهم‌ به‌ گونه‌ای‌ است‌ كه‌ می‌توان‌ گفت‌ وی‌ در طرح‌ این‌ آرا احتمالاً تحت‌ تأثیر اندیشه‌های‌ نوافلاطونی‌ بوده‌ است‌ (رجوع کنید به فرانك،ص‌ 395ـ424). تفكیك‌ اطلاعات‌ مربوط‌ به ‌جهمیه‌ از اطلاعات‌ راجع‌ به‌ جهم‌ و نیز معتزله‌ دشوار است‌ و در حقیقت‌، در باره‌ جهمیه‌ هم‌ آگاهی‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌. همان‌طور كه‌ اندیشه‌های‌ جهم‌ به‌ نظر سنّت‌گرایان‌ زمان‌ وی‌ بدعت‌ بود و رد می‌شد، نام‌ جهم‌ به‌ سبب‌ اندیشه‌هایش‌ غیر معتبر تلقی‌ می‌شد و جهمیه‌ نیز عنوانی‌ كلی‌ بود برای‌ كسانی‌ كه‌ اندیشه‌های‌ غیرنقلی‌ و غیررسمی‌ و غیرسنّتی‌ عرضه‌ می‌داشتند، خواه‌ نسبت‌ و تعلق‌ خاصی‌ به‌ آرای‌ جهم‌ داشتند خواه‌ نه‌، حتی‌ گاهی‌ كلاً به‌گروههایی‌ كه‌ به‌ كلام‌ و بحث‌ عقلی‌ توسل‌ می‌جستند، جهمی‌ گفته‌ می‌شد (رجوع کنید به پاولین‌، ص‌ 106؛وات‌، ص‌ 61).

در مورد اخیر باید توجه‌ داشت‌ كه‌ معتزله‌ اگر نه‌ بعد از جهمیه‌، دست‌ كم‌ هم‌زمان‌ با جهمیه‌ به‌ وجود آمده‌ و بسط‌ یافته‌ است‌ و برشمردن‌ جهمیه‌ به‌ عنوان‌ شاخه‌ای‌ از معتزله‌ احتمالاً نه‌ برمبنای‌ تاریخ‌، كه‌ بر مبنای‌ شباهت‌ آرای‌ جهمیه‌ و معتزله‌ است‌. در حقیقت‌، با ظهور معتزله‌ ــ كه‌ به‌ صورت‌ مستدل‌تر و مبسوط‌تر آرای‌ عقل‌گرایانه‌ جهم‌ را مطرح‌ می‌كردند و به‌ تنزیه‌ خدا توجه‌ داشتند و از جبرگرایی‌ به‌ دور بودند (اندیشه‌ جهم‌ از این‌ حیث‌ قابل‌ مقایسه‌ و تطبیق‌ با نظریه‌ كسب‌ *اشعری‌ است‌) ــ به‌تدریج‌ جهم‌ و اندیشه‌های‌ او به‌ حاشیه‌ رفت‌ و اندیشه‌ معتزلی‌ جای‌ آن‌ را گرفت‌.

در باره‌ جبری‌ مسلك‌ بودن‌ جهم‌ و پیروان‌ او گفتنی‌ است‌ كه‌ در تحلیلهای‌ تاریخی‌ غالباً مجبره‌ را گروهی‌ معرفی‌ كرده‌اند كه‌ در جهت‌ منویات‌ بنی‌امیه‌ حركت‌ می‌كردند و حكومت‌ مجال‌ بسط‌ آرای‌ آنان‌ را می‌داد، اما شركت‌ جهم‌ در قیام‌ علیه‌ بنی‌امیه‌، به‌رغم‌ اندیشه‌ جبری‌ او، به‌ درستی‌ نشان‌دهنده‌ متقن‌ نبودن‌ این‌ سخن‌ دانسته‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به عبدالحلیم‌، ص‌ 79ـ80).

از قرن‌ سوم‌ به‌ بعد بر جهمیه‌ ردیه‌های‌ بسیاری‌ نوشته‌ شد (رجوع کنید به ابن‌ندیم‌، ص‌ 207، 285). ظاهراً اولین‌ آنها، كه‌ یكی‌ از مهم‌ترین‌ منابع‌ در شناخت‌ جهم‌بن‌ صفوان‌ و پیروان‌ او محسوب‌ می‌شود، الرد علی‌ الزنادقه‌ و الجهمیه‌ اثر احمدبن‌ حنبل‌ (متوفی‌ 241) است‌. دیگر ردیه‌ها عبارت‌اند از: الاختلاف‌ فی‌ اللفظ‌ و الرد علی‌ الجهمیه‌ از ابن‌قتیبه‌ (متوفی‌ 276)؛ «كتاب‌التوحید و الردعلی‌ الجهمیه‌» در صحیح‌ بخاری‌، الرد علی‌ الجهمیه‌ از عثمان‌بن‌ سعید دارِمی‌ (متوفی‌ 280)؛اثر مفصّل‌ ابن‌تیمیه‌ (متوفی‌ 728) با نام‌ بیان‌ تلبیس‌الجهمیه؛و اجتماع‌ الجیوش‌ الاسلامیه‌ علی‌ غزو المعطله‌ والجهمیه‌ از ابن‌قیم‌ جوزیه‌ (متوفی‌ 751).

منابع‌:

(1) ابن‌ابی‌الحدید، شرح‌ نهج‌البلاغه، چاپ‌ محمدابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌ 1385ـ1387/ 1965ـ1967، چاپ‌ افست‌ بیروت‌ [بی‌تا.(؛

(2) ابن‌اثیر؛

(3) ابن‌تیمیه‌، بیان‌ تلبیس‌ الجهمیه‌ فی‌ تأسیس‌ بدعهم‌ الكلامیه‌، او، نقض‌ تأسیس‌ الجهمیه‌، چاپ‌ محمدبن‌ عبدالرحمان‌بن‌ قاسم‌، )بی‌جا(: مؤسسه‌ قرطبه‌، )? 1392(؛

(4) ابن‌جوزی‌، تلبیس‌ ابلیس، بیروت‌ 1407/ 1987؛

(5) ابن‌حجر عسقلانی‌، لسان‌ المیزان، حیدرآباد دكن‌ 1329ـ1331، چاپ‌ افست‌ بیروت‌ 1390/1971؛

(6) ابن‌حزم‌، الفصل‌ فی‌ الملل‌ و الاهواء و النحل، چاپ‌ محمدابراهیم‌ نصر و عبدالرحمان‌ عمیره‌، بیروت‌ 1405/1985؛

(7) ابن ‌حنبل‌، الرد علی‌ الزنادقه‌ و الجهمیه‌، قاهره‌ 1393؛

(8) ابن‌قیم‌ جوزیه‌، اجتماع‌ الجیوش‌ الاسلامیه‌ علی‌ غزو المعطله‌ و الجهمیه‌، بیروت‌ 1404/1984؛

(9) ابن‌كثیر، البدایه‌ و النهایه، چاپ‌ علی‌ شیری‌، بیروت‌ 1408/1988؛

(10) ابن‌مرتضی‌، كتاب‌ طبقات‌ المعتزله‌،چاپ‌ سوزانا دیوالد ـ ویلتسر، بیروت‌ 1409/1988؛

(11) ابن‌ندیم‌ (تهران‌)؛

(12) محمدبن‌ عبیداللّه‌ ابوالمعالی‌، بیان‌ الادیان‌ در شرح‌ ادیان‌ و مذاهب‌ جاهلی‌ و اسلامی، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌ آشتیانی‌ و محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌، به‌اهتمام‌ محمد دبیر سیاقی‌، تهران‌ 1376 ش‌؛

(13) شهفوربن‌ طاهر اسفراینی‌، التبصیر فی‌ الدین‌ و تمییز الفرقه‌ الناجیه‌عن‌ الفرق‌ الهالكین‌، چاپ‌ محمدزاهد كوثری‌، قاهره‌ 1359/1940؛

(14) علی‌بن‌ اسماعیل‌ اشعری‌، الابانه‌ عن‌ اصول‌ الدیانه، چاپ‌ بشیر محمد عیون‌، دمشق‌ 1420/ 1999؛

(15) علی‌بن‌ اسماعیل‌ اشعری‌، كتاب مقالات‌ الاسلامیین‌ و اختلاف‌ المصلّین، چاپ‌ هلموت‌ ریتر، ویسبادن‌ 1400/1980؛

(16) عبدالقاهر بن‌ طاهر بغدادی‌، الفرق‌ بین‌ الفرق، چاپ‌ محمد محیی‌الدین‌ عبدالحمید، بیروت‌: دارالمعرفه‌، )بی‌تا.(؛

(17) بوعمران‌، مسئله‌ اختیار در تفكر اسلامی‌ و پاسخ‌ معتزله‌ به‌ آن، ترجمه‌ اسماعیل سعادت‌، تهران‌ 1382 ش‌؛

(18) شلومو پینس‌، مذهب‌ الذّرّه‌ عند المسلمین‌ و علاقته‌ بمذاهب‌ الیونان‌ و الهنود، نقله‌ عن‌ الالمانیه‌ محمد عبدالهادی‌ ابوریده‌، قاهره‌ 1365/1946؛

(19) خالدالعسلی‌، جهم‌ بن‌ صفوان‌ و مكانته‌ فی‌ الفكر الاسلامی‌ ، بغداد 1965؛

(20) احمدبن‌ محمد خلال‌، السّنّه، چاپ‌ عطیه‌ زهرانی‌، ریاض‌ 1410/1989؛

(21) خطیب‌ بغدادی‌؛

(22) عبدالرحیم‌بن‌ محمد خیاط‌، الانتصار و الرد علی‌ابن‌ الراوندی‌ الملحد، چاپ‌ محمد حجازی‌، قاهره‌ )1988(؛

(23) عثمان ‌بن‌ سعید دارمی‌، الرد علی‌ الجهمیه‌، چاپ‌ بدربن‌ عبداللّه‌ بدر، كویت‌ 1416/1995؛

(24) سمعانی‌؛

(25) محمدبن‌ عبدالكریم‌ شهرستانی‌، الملل‌ و النحل، چاپ‌ محمد سیدكیلانی‌، بیروت‌ 1406/1986؛

(26) طبری‌، تاریخ‌ (بیروت‌)؛

27- حسن‌بن‌ یوسف‌ علامه‌ حلّی‌، كشف‌المراد فی‌ شرح‌ تجرید الاعتقاد،چاپ‌ حسن‌ حسن‌زاده‌ آملی‌، قم‌ 1407؛

(28) علی‌بن‌ حسین‌ علم‌الهدی‌، رسائل‌ الشریف‌ المرتضی‌، چاپ‌ مهدی‌ رجائی‌، رساله‌ 22: «انقاذ البشر من‌ الجبر و القدر»، قم‌ 1405ـ1410؛

(29) محمدبن‌ عمر فخررازی‌، اعتقادات‌ فرق‌ المسلمین‌ و المشركین‌، چاپ‌ محمد معتصم ‌باللّه‌ بغدادی‌، بیروت‌ 1407/1986؛

(30) كلینی‌؛

(31) ویلفرد مادلونگ‌، مكتبها و فرقه‌های‌ اسلامی‌ در سده‌های‌ میانه، ترجمه‌ جواد قاسمی‌، مشهد 1375 ش‌؛

(32) یوسف‌ بن‌ عبدالرحمان‌ مزّی‌، تهذیب‌ الكمال‌ فی‌ اسماء الرجال‌، چاپ‌ بشارعواد معروف‌، بیروت‌ 1422/2002؛

(33) محمدبن‌ محمد مفید، اوائل‌ المقالات‌ فی‌ المذاهب‌ و المختارات، چاپ‌ مهدی‌ محقق، تهران‌ 1372 ش‌؛

(34) مطهربن‌ طاهر مقدسی‌، كتاب‌ البدء و التاریخ‌، چاپ‌ كلمان‌ هوار، پاریس‌ 1899ـ1919، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1962؛

(35) محمدبن‌ احمد ملطی‌ شافعی‌، التنبیه‌ و الرّد علی‌ اهل‌ الاهواء والبدع‌، چاپ‌ محمد زاهد كوثری‌، قاهره‌ 1418/1997؛

(36) حسن‌بن‌ موسی‌ نوبختی‌، فرق‌ الشیعه‌، چاپ‌ محمدصادق‌ آل‌بحرالعلوم‌، نجف‌ 1355/1936؛

(37) هفتاد و سه‌ ملت‌، یا، اعتقادات‌ مذاهب‌: رساله‌ای‌ در فرق‌ اسلام‌ از آثار قرن‌ هشتم‌ هجری‌، چاپ‌ محمدجواد مشكور، تهران‌: عطائی‌، )?1341 ش‌ ]؛

(38) M. Abdel Haleem, "Early kalam", in History of Islamic philosophy , ed. Hossein Nasr and Oliver Leaman, pt. 1, Tehran: Arayeh Cultural Ins., [1375 s];

(39) Richard M. Frank,"The neoplatonism of Gahm ibn Safwan", Le Museon , LXXVIII , no.1-2 (1965);

(40) James Pavlin,"Sunni kalam and theological controversies", in History of Islamic philosophy , ibid;

(41) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden 1967- ;

(42) William Montgomery Watt, Islamic philosophy and theology , Edinburgh 1972.