حكومت ديني وحكومت فقهي

 

حكومت ديني حكومتي خواهد بود منبعث از ايمان آزاد مردم ووظيفه چنين حكومتي عبارت خواهد بود از پاسداري از ايمان آزاد مردم.اين حكومت مي كوشد فضاي جامعه را چنان سامان دهد كه ايمان آوردن آزاد براي يكايك اعضاي جامعه همواره ميسر باشد يعني فضاي جامعه فضائي آزادانه براي انتخاب آگاهانه وآزادانه دين باشد.اگرايمان را مبنا وضابطه قرار دهيم جامعه ديني جامعه اي خواهد بود كه مردم آن آزادانه ايمان را انتخاب كرده باشند وعمل بعد از گزينش آزادانه آمده باشد در اين جامعه پس از ايمان اخلاق وسپس اعمال مي آيد يعني ريا كاري ونفاق وجبين ودرنده خوئي به مراتب ضد دين تر از شرابخواري،زنا وغيره است زيراه ايمان اكراه بردار نيست و به زور نمي توان هيچ محبتي را در دلي جا كرد مگر آنكه به طبع واز روي رغبت دلبرده چيزي بشود.

اما در حكومت فقهي حكومت مكلف است مردم را چنان محدود كند كه كسي تخلف فقهي نكند و گناهي مرتكب نشود و بويژه در ملاء عام ارتكاب حرام صورت نپذيرد.خواه از طرف غير مومنان باشد،در اين حال كه حكومت بينش فقهي داشته باشد در اين حالت در راس حكومت گروهي حقوقدان ديني يعني فقيه قرار دارند و وظيفه خود را در اين مي دانند كه مقررات حقوق ديني يعني احكام فقهي را نه نحو احسن در جامعه جاري كنند وجامعه هم منضبط به ضوابط شرعي است ودر آن گناه آشكاري مثل زنا،شرابخواري،سرقت وغيره صورت نمي گيرد خواه ازسراعتقاد باشد وخواه از سراكراه وظاهر شرع هم متبع وجاري است.مثل نماز جمعه وغيره.اما در كل اگر مردم يك جامعه واقعا واجد ايمان آزاد نباشد آن جامعه را نمي توان ديني خواند ولي چه بسا مي توان آن را فقهي وفقيه پسند خواند.

سروش-مدارا ومدیریت