شرازنگاه ویتگنشتاین . دکتردباغ
شرازنگاه ویتگنشتاین . دکتردباغ
دیرزمانیست که انسان ساکن برروی این کره خاکی بااصناف پدیده های توام بادردورنج دست وپنجه نرم میکندحوادثی که سویه های سوگناک زندگی راآشکارمی سازند:سیل،قحطی،زلزله،نسل کشی،به غم نشستن والدین درغم فرزندو...
متکلمی نظیرتوماس باتفکیک میان شراخلاقی وشرطبیعی وقوع شروراخلاقی را ازمقتضیات مختاربودن انسان می انگارد(ازتدابیرخداوند،برای تمییزمیان بندگان نیک وبدازیکدیگر)شرورطبیعی هم ازجنس امورعدمی هستند مثل تاریکی که درواقع عدم وجودنوراست این امورماهیت ندارند،ازسوی دیگرپاره ای فیلسوفان ارسطویی گفته اندکه خداوندواضع قاعده هاست نه رخدادها،درواقع خداوندبه مثابه علت العلل،قواعدی رابرای بسامان کردن هستی وضع کرده نظیرقانون علیت وجاذبه...ورخدادهایی نظیرزلزله که حاصل لغزیدن لایه های پوسته زمین برروی یکدیگراست.مقتضای تحقق قوانین بنیادین هستی است،پس وقوع حوادثی این چنین،بردامن کبریایی خداوندی که وضع قوانین است نه رخدادها،گردی ننشاند.
کسانی هم مسیله شررابه نحودیگری صورتبندی می کنند: (موجودی که وحدتش نه وحدت عددی که وحدت حقه حقیقیه است،وباقی همه تجلیات کثیره اویند)
کسی که باوردارداین عالم راتنهایک موجودپرکرده وکوزه وجودسایرین،هرکس به قدروسعش، ازآن موجودپرشده است حصارکثرت بینی راشکسته وپابه وادی وحدت بینی گذاشته.
گام بعدی عبورازتشکیک درمراتب وجوداست و ورود در' تشکیک درمراتب ظهور'وفق این تقریرازآموزه های وحدت وجودی،همچنان این عالم ازیک موجودپرشده اماسایرین نه تجلیات وحصه هایی ازاوکه ظهورات ونمودهای اویند(استعمال واژه موجودبرغیرخداونداستعمالی مجازی است وغیرحقیقی وتنهایک موجوداست که میتوان ان رامتصف به وصف وجودکرد،باقی پدیده هانظیرزلزله ازدیگرمقتضیات ظهوراودراین هستی است )
**حوادثی نظیرزلزله وسیل زمانی مصداق شربحساب می آیندکه حقیقتا'من وما'یی درمیان باشندتااین حوادث راشربینگارند(وقتی که 'من وما'ازپیش خوداستقلالی نداشته باشندوصرفاظهوراتی ازخدای بی صورت ووجودلابشرط باشند،دیگرچه جای گله وشکوه ازاینکه پدیده ای مثل زلزله برای 'من وما 'شرافرین بوده است؟(من ومایی حقیقتا درمیان نیست)
پس دراین تلقی زلزله یک ظهوروتجلی ازتجلیات اوست،خورشیدوکوه ظهوری دیگر.من وماهم ظهوری دیگروتفاوتی ازاین حیث میان انسان ودرخت ورودوآفتاب وزلزله نیست.چنین پاسخهای کلاسیک کلامی فلسفی عرفانی میکوشندباتیوری پردازی واتخاذمبانی هستی شناسانه وانسان شناسانه جایی درخوربرای پدیده شردرمنظومه معرفتی خویش بیابندونشان دهندکه وجودشروردرعالم مجموعه معتقدات آنهارادستخوش ناسازگاری درونی نمی سازد.اما،آیااین نوع مواجهه کلامی فلسفی باپدیده شرور تنهامواجهه ممکن است؟
آیااین مباحث صرفانظری وانتزاعی اندوحجیت معرفت شناختی مدعیات پیش روتنهاازطریق استدلال ورزی احرازمیشوند؟یااینکه درمقابل معتقدات وباورهای گوناگون ماربط ونسبتی بانحوه زیست وتعامل ماباجهان پیرامون مادرمقام عمل دارند؟
برخی ازفیلسوفان به اقتفای ویتگنشتاین متاخر،سخن گفته اند. دراین تلقی استدلال ورزی نه ازجنس تیوری پردازی که ازجنس فعالیت است.(نگاهی درمانگرانه بافلسفه)
*معرفت فلسفی حاوی گزاره های فلسفی،معرفت دینی مبتنی است برگزاره های دینی،ومعرفت علمی موسس است برگزاره های علمی،این گزاره ازواژگانی چندتشکیل شده اند.(دغدغه اصلی ویتگنشتاین برخلاف دوران نخست فلسفی که برارتباط ذاتی میان واژگان درزبان ومدلول آنهادرجهان خارج تاکیدمی کرد،دردوران متاخرازقلعه هزارتوی زبان سخن به میان آورد)
به تعبیردیگراگرواژگان یامفاهیمی که دریک منظومه معرفتی یایک بازی زبانی دیگری به کارگرفته شوند،دیگرمتضمن معنای پیشین خودنیستند
درویتگنشتاین متاخرارتباط وثیقی میان باورکه مولف ازمفاهیمی چنداست،باورزیدن ونحوه زیست وجوددارد.کاربرزبان بابکاربردن یک واژه به طورمکرر،گویی به شرکت دریک بازی دعوت می شودکه باممارست وورزیدن بیشتردرطول زمان،درکسوت یکی ازبازیگران این میدان درمی آید.دین ورزی وزیستن مومنانه نزدویتگنشتاین متضمن شرکت فعالانه درچنین بازی ای است وبرای کسی که زیست مومنانه،معنایی که برواژگانی نظیرحجیت،استدلال علیت سازگاری درونی و...درنحوه زیست فیلسوفانه مترتب میشودودرحدودوثغورنحوه زیست مومنانه وی مدخلیتی ندارنددرعوض واژگانی نظیر خضوع خشوع دعاگناه امرزش و...درنحوه زیست مومنانه فردمومن ودیندارواجدمعناهستندواین مفاهیم اگرازجای خودبه دراینددیگرمتضمن بارمعنایی دینی خویش نخواهندبود
مطابق با آرای ویتگنشتاین حجیت بخشی به مدعیات دینداران به مددمفاهیم وافی به مقصودنیست نحوه زیست دیندارانه تفاوت فاحشی بانحوه معیشت فیلسوفانه وعالمانه داردازاین روکسانیکه جهدی می ورزندتامفاهیم وآموزه های علمی ویافلسفی راازمتون دینی استخراج کنندتاانهارابه مثابه حجتی بگیرندله منظومه معرفتی دینداران کارناصوابی میکنند.
به همین سبب ویتگنشتاین باوردینی پدر اوهارا، رانقدمیکندکه برای موجه کردن مدعیات دینی ازگزاره های علمی وام می گیرد،دراین رویکردفلسفی ،زبان وکاری که ماباکلمات می کنیم نه صرفامحملی است برای انتقال یافته هاوتاملات پیشتراندیشیده شده که دراندیشه هاونگاه مابه عالم مدخلیت تام دارد.مرزهای اندیشه مامرزهای زبان ماست ومرزهای زبان ما مرزهای اشتغال مابه ورزیدن ودیدن شباهت ها.
ویتگنشتاین با مدد گرفتن ازشهودهای زبانی مااین مدعای ذات گرایانه ارسطویی درباب معنا را نقض می کند.آنچه کاربردزبان باواژه درسیاق های متعددانجام می دهدمدخلیت تام دربروزوظهورمعنای ان دارد،نکته مهم دراین میان این است که وقتی مامیخواهیم به کسی یادبدهیم که مفهوم بازی به عنوان مثال چیست به همین نمونه های کثیرومتعددمتوسل می شویم درواقع خودما هم نمیتوانیم تبیینی تیوریک ازمقولات ومولفه های مفهوم بازی به دست دهیم به نحوی که تمام بازیهایی که میشناسیم راپوشش دهدپس درواقع تفاوت ماباکسی که نمیداندمفهوم بازی چیست دراینست که مانمونه های متعددبازی رادیده ایم وآن کس ندیده است.
نقل قولی ازویتگنشتاین:
شایدبرهان برای وجودخداوندواقعاچیزی باشدکه یک شخص بتواندباآن فردی رامتقاعدبه وجودخداوندکند.آنچه که متدینان ،کسانیکه چنین برهان هایی رافراهم آورده اند،درصددانجام آن بوده اند،آن بوده است که به باورخودتحلیل وپایه ای قابل فهم عطاکنند.امامن فکرمیکنم که به رغم این مسیله خود انان هرگزازطریق نتیجه چنین برهانهایی به اعتقاددست نیافته اند،شایدکسی بتواند فردی را ازطریق پرورشی خاص ازطریق شکل بخشیدن به زندگی اودرراهی خاص ،به وجودخداوندمتقاعدکند.
*مدلول مدعای فوق این نیست که مدعیات واموزه های دینی لزوماکاذبندومحتوای صدقی ندارندبلکه تمام سخن برسراین است که مولفه هایی نظیرصدق وتوجیه درمعنایی که مدنظرعموم فلاسفه ومتکلمان است دراین میان جایی نداردومومن ازان حیث که متدین است زندگی معقول پیشه میکند و نه اینکه به هیچ نحوی پروای صدق رانداشته باشد و همزمان به گزاره های متناقض باورداشته باشدبلکه عقلانی زیستن رابه قدرطاقت بشری دردستورکارخویش قراردهد
بازی زبانی دین متکفل بررسی صدق وکذب وحجیت معرفت شناختی مدعیات دینی درمعنای متعارف فلسفی وکلامی کلمه نیست.بازی زبانی دین به نسبت وثیق میان باور و عمل اشاره میکندو درعین حال برممارست و ورزیدن تاکیدمی کند ورزیدنی که رکن رکین زیستن عاقلانه و عاری ازخرافات است .
برای روشن شدن مطالب فوق،مواجهه مومنی راکه نحوه زیست مومنانه رااختیارکرده است باپدیده شروردراین عالم درنظربگیریدوچون اموزه های ویتگنشتاین درتعاملی که باسایردینداران درنحوه زیست دینی خویش داشته،اموخته که چگونه وقوع چنین پدیده ای رابرای خویش تبیین نماید(تبیینی که ممکن است فیلسوفان دین راخوش نیایدامادرعین حال نامعقول نیست)
نقل قولی ازفیلیپس:به یاددارم که بیوه زنی پابه سن گذاشته ازمن پرسیدکه چراخدا دو پسر او را قبل ازخودش ازدنیا برده است.و درپاسخ پرسشش گفت :که اگرخودش برای چیدن گل به باغچه ای میرفت علفه ای هرز را انتخاب نمی کرد بلکه بهترین گل ها را برمیگزید خداهم پسران او را به پیش خودبرده وبا این کاربهترین گلهاراچیده است.
آیالازمه این تصویراینست که ادمی هرچه بیشترزندگی کند درنظرخدابی مقدارتراست؟واضح است که نه.آن بیوه زن تصویرمذکوررابه این سمت وسو نمیکشاند پسران خودرا حرمت می نهاد همین وبس.(مهم اینست که هریک ازکاربران زبان دربازی زبانی ای که بدان اشتغال دارند،به قول ویتگنشتاین ازطرف خودسخن بگویند)قرارنیست که مسیله شروردراین عالم به همان نحوکه برای بیوه زن قابل تفسیروتوجیه است برای یک فیلسوف حرفه ای نیزموجه باشد.
توجیه مقوله ایست تشکیکی وذومراتب .بازی زبانی دین ازبازی زبانی فلسفه یاکلام جداست درنزد متدینان مقولاتی نظیرسخن گفتن خداوند باپیامبران،سازگاری میان وقوع شرور درطبیعت و اعتقاد به وجود خدایی خیر و قدرت و علم علی الاطلاق است و...توجیه بردارند. بدین معنی که تلقی به قبول کردن این آموزه ها مستلزم تناقض نیست و درعین حال می توان این اموزه هارا درمقام عمل به کاربست.اینکه عده ای استدلال دینداران رادرمقابل جمع بودن وقوع شرور با فرض وجود خدای ادیان موجه نمی انگارند بایددربازی زبانی فلسفه وکلام موردبحث قرارگیرد
متدینانی که مشتغل به بازی زبانی دین هستند، دراین وادی صرفا به معقول بودن باورها بسنده می کنند،و دراین مواجهه با پدیده شروردراین عالم باید به معقول سازی سازگاری میان وجود این شروردرعالم وفرض وجود خدای ادیان همت گمارد،و وام گرفتن این نگاه انسان رامدد می رساندتا به پدیده هادرذیل یک نحوه زیست دیندارانه ازمنظری دیگرهم نگاه کند.ویتگنشتاین برای توصیف این مقام ازتعبیرحکمت استفاده می کند.
ازمنظرویتگنشتاین موجه ساختن سازگاری میان وجودشروردرعالم وفرض خدای ادیان درگرواشتغال به بازی زبانی دین ونگریستن به موضوع ازمنظرمتدینان است.مومنان،به عالم بسان فلاسفه ومتکلمین نمی نگرند و نیازی به این سنخ بحثها برای موجه ساختن مدعیاتشان نمی بینند. بیش از این را باید از فلاسفه سراغ گرفت و واردبازی زبانی فلسفه وکلام شد،بازیهای زبانی ای که سخت بازارشان گرم است و بازیگرانشان به قول داستایفسکی به ان ادامه می دهند...