قاعده زرین اخلاق نزد امام علی(ع)

مصطفی ملکیان

آنچه در غرب از آن به عنوان قاعدۀ زرین یاد کرده‌اند با بحث ما ارتباط می‌یابد. این قاعده می‌گوید «با دیگران چنان رفتار کن که خوش داری دیگران با تو همان‌طور رفتار کنند». به بحثی که در فلسفۀ اخلاق در این مورد می‌شود کار نداریم. کسانی مثل، هنری سیجویک معتقد بودند این قاعده تمام زندگی انسان را می‌تواند اداره کند. به همین جهت آن را تنها قاعده‌ایی می‌دانستند که در زندگی باید رعایت شود. کانت نظیر این سخن را می‌گفت: «با دیگران چنان رفتار کنید که حاضر باشید رفتار شما قاعدۀ همگانی شود».

این دو سخن با هم فرق دارند، امّا خیلی به هم نزدیک‌اند.

در میان ائمۀ ما امیرالمؤمنین علی(ع) بیشترین تأکید را بر این قاعده دارند. در یک‌جا می‌فرمایند: اجعل نفسک میزانا فیمابینک و بینالناس. خطاب به فرزندشان می‌فرمایند همواره خود را در ارتباط با دیگران ترازو قرار ده.

می‌فرمایند: «فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک، فاکرهله ماتکره لنفسک» برای غیر خود آنچه برای خود دوست می‌داری دوست بدار. هر چه برای خود بد می‌داری برای دیگران هم بد بدان.

در جای دیگری: «لاتظلم کما لاتحب ان تظلم» ستم نکن تو که دوست نمی‌داری مورد ستم واقع شود.

در جای دیگر، «أحسن کما تحب ان یحسن الیک» همچنان‌که خوش داری دیگران به تو نیکی کنند توهم به آنان نیکی کن.

در جای دیگر: «استقبح من نفسک ما تستقبح من غیرک» آنچه برای خود بد می‌داری برای دیگران بد بدان.

در جای دیگر: «و أرض من الناس ما ترضی لهم من نفسک» هر چه دوست داری از دیگران به تو برسد توهم به دیگران برسان.

در جای دیگر: «لاتقل بغیرک ما لاتحب ان یقال لک» آنچه خوش نداری دیگران به تو بگویند توهم به دیگران مگو و..

حضرت در نامه‌ایی به فرزند خود بر چندین نکته تکیه دارند امّا به نظر من سه نکته محور تأکیدات ایشان است و یکی از آن سه نکته این است که «خود را در جای دیگران قرار ده» ایشان می‌فرمایند سعادت هر انسان در گرو این امر است.

آنچه به نظر من می‌رسد که موانع تحقق این امر است عبارت است از:

۱. خودمداری؛(Egocentrism) گویا شخصی گمان می‌کند که در جهان فقط او وجود دارد، مجموعه جهان باید در جهت خوشایند او گردش کنند. توجّه ندارد که دیگرانی هم هستند و رفتار او در آنها واکنش دارد. همچنان‌که رفتار دیگران در او واکنش دارد خود مدار به واکنش رفتار دیگران در خود توجّه دارد امّا به واکنش رفتار خود با دیگران التفات ندارد، گویا گمان می‌کند دیگران وجود ندارند. کانت می‌گفت فقط ضعف اخلاقی ما انسان‌ها این است که هر انسانی، غیر خود را «وسیله» می‌انگارد. گویا دیگران آمده‌اند تا وسیله آسایش و رفتار و تفریح خاطر و خوشایند و.. من باشند. او می‌گفت این دید را فقط باید نسبت به غیر انسان‌ها یعنی، جماد و نبات و حیوان داشته باشیم. حق نداریم انسان‌های دیگر را چونان وسیله‌ایی برای خود تلقی کنیم. باید آنها را هدف برای خودشان بدانیم.

۲. مانع معرفتی: وقتی انسان با محیطی مأنوس افتد شناخت‌اش از محیط‌های دیگر از دست می‌رود. اگر ۲۰سال معلم باشید آهسته آهسته نمی‌توانید حالت دانشجویی را حس کنید. نه این‌که نمی‌خواهید، اصلاً نمی‌توانید. حضرت امام خمینی (ره) می‌فرمودند: کاخ‌نشینی روحیۀ کاخ‌نشینی می‌آورد. چون بعد از مدتی دیگر نمی‌تواند بفهمد دیگران چگونه زندگی می‌کنند. این یک نقص معرفتی است. در ادبیات انگلیسی گفته می‌شود که به شاگرد ثروتمند گفتند در مورد فقر انشاء بنویس. نوشت خانوادۀ فقیری بودند که راننده‌شان فقیر بود. باغبان‌اش فقیر بود. آشپز و.. هم فقیر بودند..!

این‌که گفته می‌شود به عیادت مریض بروید. برای آن است که وضع مریض را بتوانیم درک کنیم. انسانی که مدتی مریض نشده نمی‌تواند بفهمد مریض چه حالتی دارد. لذا، نقص معرفتی پیدا می‌کند. یا اینکه گفته می‌شود بر سر قبرها بروید، برای همین است که مرگ فراموش‌مان نشود.

حضرت علی(ع) در جای جای نهج‌البلاغه توصیه می‌کنند که با گروه‌های مختلف مردم نشست و برخاست کنید تا دچار این نقص نشوید این نقص هم مانعی بر سر اِعمال آن (قاعدۀ زرین) است.

۳. انسان به تمام واکنش‌های رفتار خود علم ندارد. انسان به یک سلسله از واکنش‌های اعمال خود علم دارد. چون، تمام آنها آگاهانه نیست. این غفلت از بقیه واکنش‌ها باعث می‌شود که گمان کنم تمام واکنش‌ها همان‌هاست که خودم از آنها باخبرم. توجه به تأثیرات ناخواسته و ناآگاهانه اعمال خود ندارم. غالب دوستی‌ها و دشمنی‌های دیگران با ما به خاطر واکنش‌های غیرآگاهانه اعمال ماست. اگر از دوستان و دشمنان‌مان صادقانه بخواهیم جهات دوستی و دشمنی خود را بازگو کنند به چیزهایی اشاره می‌کنند که برای خود شما شگفت‌انگیز است.

این عامل سوّم سدی است که برداشته شدنی نیست (بر خلاف دو عامل قبل) از این نظر همیشه بین ما و دیگران فاصله هست. این است که اگزیستانسیالیست‌ها میگوی‌ند میان هر دو انسانی، فاصلۀ طی نشدنی وجود دارد. من برای شما و شما برای من غریبه می‌مانید، نمی‌توانم خود را جای شما قرار دهم و مرتکب ظلم می‌شوم. چون نمی‌توانم دقیقاً خود را جای شما قرار دهیم.

بحث دیگر این است که در چه امری و در کجا من خود را در جای دیگران باید بگذارم؟

۱. در داوری کردن در باب دیگران

۲. به لحاظ قوّت و ضعف (دیگران در نقاط قوّت و ضعف مثل من هستند)

۳. رفتار اخلاقی با دیگران

توضیح مورد اوّل: توجّه کنید گاه ما در مقابل انتقاد دیگران نسبت به کار خود می‌گوییم ولو ظاهر کارم بد است امّا من حسن نیّت داشتم، خیر خواهم. در این‌گونه موارد می‌خواهیم داور حسن نیّت ما را ملحوظ بدارد. امّا خود ما در برابر دیگران چنین نمی‌کنیم و فقط ظاهر کار او را می‌بینیم، به باطن کار او نظر نمی‌کنیم.

همان‌طور که در مورد داوری دیگران می‌خواهید نیّت شما را در نظر بگیرند خود شما هم نیّت آنها را در نظر بگیرید. این یکی از انواع داوری در مورد دیگران است که خود را مثل دیگران نمی‌بینیم.

توضیح مورد دوّم: در نظر بگیرید که دیگران هم مثل من هستند. اگر در جهتی ضعیف‌اند شاید در جهات دیگری قوّت داشته باشند.  امام علی(ع) می‌فرمودند: «آنچه بر خودتان گران آید بر دیگران بار نکنید». کسی که هشت ساعت کار کرده است دیگر انتظار حوصله و.. از او نباید داشت. ما این نکته را در مورد خود، در می‌یابیم، امّا گمان می‌کنیم دیگران خستگی‌ناپذیرند. باید در نظر بگیریم که دیگران هم مثل ما هستند، همان نقاط قوّت و ضعف‌ها که در در من عکس‌العمل بر می‌انگیزد در دیگری هم همان عکس‌العمل را برمی‌انگیزد.

توضیح مورد سوّم: از جملۀ امام، این معنا بیشتر به ذهن ما می‌آید که همان‌طور که دوست نمی‌داری مثلاً دیگران به تو تهمت بزنند تو هم بر دیگران تهمت نبند. دوست نمی‌داری به تو دروغ بگویند یا گران بفروشند یا.. توهم دروغ مگو، گران مفروش و..

ما معمولاً این شق سوّم را در نظر می‌آوریم.