پیرامون پلورالیسم
پیرامون پلورالیسم
آنچه در این جا قصد طرح آن را دارم نه یک بحث ایجابی و نه یک بحث سلبی پیرامون پلورالیسم است بلکه تنها طرح چند پرسش از مخالفان این دیدگاه مدنظر است .
نخستین مطلب در این باب توجه به کارکرد و محدوده قوای اندیشه است - اگر برای اندیشه آدمی قائل به محدودیت باشیم که از نظر من محدودیت هایی وجود دارد اما مسئله اصلی این است که آیا انسان ابراز دیگری جز همین عقل محدود در اختیار دارد ؟ اگر وحی را نیز از ابراز کسب معرفت بدانیم باید به این دو سوال پاسخ دهیم
نخست آنکه آیا با وسیله ای غیر از عقل به این نتیجه رسیده ایم که وحی منبع شناخت است ؟ و دوم اینکه آیا برای فهم وحی ابزار دیگری جز عقل داریم ؟
شاید در پاسخ به سوال دوم متدینین قائل به این باشند که تفسیر و فهم وحی از طریق آوردنده آن (رسول) ممکن است، سوالی که در اینجا پیش میاید این است که رسول بعنوان یک انسان و با عقل خود وحی را توصیف و تفسیر میکند که اگر چنین است باز رجوع به عقل است و اگر هم قائل به این باشیم که عقل رسول عقلی متفاوت از دیگر افراد بشر است باز همین مدعا نیز باید با عقل فهم و ثابت شود و اگر قرار شود در این وادی گام نهیم که مجددا همان حجیت عقل را پذیرفته ایم و اگر قائل به این باشیم که وحی خود مفسر خود است دچار دور شده ایم.
مسئله دیگر اینست که اگر نبی را "تنها مفسر" وحی بدانیم باز با چند مسئله روبرو خواهیم شد نخست اینکه اگر انبیا با بشر بقدر عقول آنها سخن میگویند - که منطقا و یا دست کم به ادعای قرآن و اسلام چنین است - و وحی نیز بعنوان منبعی جامع و غیر زمان مند و غیر مکان مند است آیا رسولان توانسته اند تمام ابعاد و بطون آن را برای بشر تشریح کنند یا نه ؟ و مسئله دوم اینکه در زمانی مانند زمان ما که دسترسی به رسول ممکن نیست چه باید کرد ؟ در تشیع مدعای دینداران اینست که امام معصوم این وظیفه را بر عهده دارد که حتی با پذیرش این مدعا نیز همچنان مسئله عدم دسترسی به امام معصوم نیز پابرجاست و اگر هم قائل به تفسیر وحی با سیره و سخن امام معصوم باشیم همچنان مسئله ای که در باب مفسر بودن رسول ، وحی را با توجه به قدر عقول هم عصران خود و شرایط زمانی و مکانی حیات خود گفته شد باقی است - .
حال اگر دینداری را یک فضیلت بدانیم باید پرسید کدام دینداری یک فضیلت است ؟
به دیگر سخن اگر شخصی بر اساس تقلید یا اکتساب محیطی دیندار است - تقلید و اکتساب در اصل پذیرش دین و نه در فهم آن و یا عمل به فرامین آن - بر شخصی که به دلیل جغرافیا و زمان حیات خود دیندار نیست فضیلتی دارد ؟ - البته در تشیع بر اساس روایات مربوط به عالم ذر یا روز الست مطابق قرآن ( اگر تفسیر آیه مربوطه را همان امکان انتخاب پیش از تولد بدانیم ) شخص پیش از ورود به این جهان امکان انتخاب دینداری یا عدم دینداری را داشته است ، هرچند که در این زمینه نیز سخن بسیار است که در مجالی دیگر بدان خواهیم پرداخت ، باید در نظر بگیریم که این مدعا نخست مدعایی است درون یکی از مذاهب یکی از ادیان و دوم اینکه این تفسیر نیز خود باید با عقل ثابت شود-
از طرف دیگر با توجه به آنچه گفته شد و همچنین با توجه به اینکه حداقل در قرآن و احادیث منسوب به امامان شیعه عقل حجت درونی است آیا شخصی که بر اساس تقلید و اکتساب دیندار است بر کسی که بر اساس انتخاب و اختیار و با استفاده از عقل بعنوان حجت درونی و تنها ابزار در دسترس برای نیل به حقیقت ، بی دین است و یا دین خاصی غیر از آنچه ما آنرا پذیرفته ایم و یا مذهبی غیر از آنچه ما بدان باور داریم قائل است فضیلتی دارد ؟
از طرف دیگر با توجه به اینکه در اسلام و حداقل در تلقی شیعی تقلید در اصول دین - که مهمترین آن باور به وجود خدا و معاد و لازمه این دو ، نبوت ، است - جایز نیست این سوال پیش میاید که اگر شخصی با رجوع به عقل به این اصول نرسیده و تبعا ایمان نیز نیاورد آیا مستحق سرزنش و مواخذه است ؟ - حتی مواخذه خداوند این شخص را نیز مورد سوال است چرا که اگر شخص واقعا و بدون عصبیت و عقده و با حداکثر توان خود و با استفاده از تمام ابزار در اختیار خود نتوانست به حقیقت ایمان بیاورد (دست یابد ) با توجه به دعوت خود دین به استفاده از عقل و اختیار برای ایمان آوردن و باتوجه به اینکه طبق آنچه گذشت بنظر میرسد عقل تنها ابزار موجود و در اختیار بشر است آیا مستحق جزاست ؟ البته قطعا و یقینا اثبات اینکه شخص واقعا بدون تعصب و با استفاده از "تمام"ابزار در اختیار خود علیرغم اینکه به دنبال کشف حقیقت بوده همچنان حقیقت را کشف نکرده ، بر عهده خود اوست و به یقین صحت یا عدم صحت این مدعا بر خدای ناظر و خالق بشر پوشیده نیست اما اگر کسی را به تعقل دعوت کرده و بالاتر از آن به وی گفتیم که تقلید صرف و علیرغم حصول یقین از وی پذیرفته نیست اما نتیجه را از قبل برای وی تعیین کرده و عدم حصول و اعتقاد به آن را نیز از وی نپذیرفتیم آیا باتوجه به اینکه انتخاب حداقل میان دو چیز ممکن است حال آنکه تنها یک انتخاب از وی پذیرفتنی است ،این دعوت یک دعوت نمایشی و بیهوده نخواهد بود ؟ و در نتیجه به نحو اولی سرزنش کسانی که به حقیقت نرسیده اند توسط کسانی که بنظر خود حقیقت را در اختیار دارند جایز نخواهد بود و قطعا تحمیل عقیده و اجبار اشخاص برای رساندن آنان به بهشت نیز جایز نیست اگرچه ممکن است این اشخاص قائل به آشکاره گی حقیقت باشند و بنظر ایشان هرکس بدون حقد و با استفاده درست از ابزارهای در اختیار خود دنبال حقیقت باشد قطعا به آن (آنهم آن حقیقتی که از منظر قائلان به آن ، حق است و درواقع "تنها" حقیقت موجود است ) خواهد رسید که این مدعا نیز در وهله نخست مدعایی درون مکتبی است و برای کسانیکه خارج از آن مکتب زیسته و می اندیشند لزوما قابل استفاده و پذیرش نخواهد بود و در وهله بعد مدعایی نیازمند اثبات باز هم عقلی است و همچنین این سوال پیش میاید که چرا تقلید در اصول دین باوجود اینکه شخص حق انتخاب ندارد منع شده ؟ و جالب تر اینکه شخص از طرفی باید با عقل به نتیجه برسد واز طرف دیگر اگر نتیجه حاصل نشد نیز نمیتواند آنرا منکر شود ولی اعتقاد وی به آن حقیقت نیز بصورت تقلیدی از او پذیرفته نیست -
بنظر میرسد اگر به این سوالات پاسخ دهیم مسائل بسیاری در حیات فکری و اجتماعی بشر و خصوصا در برخورد میان دینداران و غیر دینداران و یا در میان خود دینداران که پیرو ادیان مختلف اند و باز در میان قائلین به یک مذهب خاص از یک دین با پیروان دیگر مذاهب همان دین و حتی میان تلقی های مختلف از یک مذهب نیز تا حد زیادی حل خواهد شد.
برای روشن تر شدن مدعای آخر پیشنهاد می شود به سخنان جناب مصطفی ملکیان در باب چرایی خشونت که در روزهای اخیر و آن هم توسط یکی از بزرگترین اندیشمندان معاصر کشور در حوزه فلسفه دین - البته از نظر من - در موسسه پرسش ایراد شده است گوش فراداده و در آن بیندیشید .
مسئله دیگر اینکه اساسا نگاه ادیان به کافران مطلق و یا کافران به آن دین چه به صورت تغییر در اندیشه -اصطلاحا ارتداد - و چه بصورت ابتدایی ، چه تناسبی با مباحث فوق میتواند داشته باشد ؟
مسئله آخری که شاید بیشتر یک مسئله درون مکتبی باشد این است که اگر عقل حجت درونی است و کتب مقدس برای بشر ارسال شده و دست کم مطابق قرآن فهم دین از طریق تعقل در قرآن میسر می شود و همچنین اینکه با توجه به آیاتی در قرآن که گفته می شود قرآن را برای فهم بشر آسان ساخته ایم ، اگر قرار است این فهم توسط افراد بشر باشد آیا تنها عده ای خاص توان فهم دارند یا این یک دعوت عام است ؟ البته به یقین فهم هر سخنی ابزار و ملزوماتی دارد اما آیا این ابزار و ملزومات صرفا برای اجتهاد در آن دین است و یا هر استنباط و فهمی لزوما محتاج به این ابراز است و تنها عده ای که آنرا در اختیار دارند می توانند متن مقدس را فهمیده و در نتیجه مورد استفاده قرار دهند؟ درواقع آیا لزوما اشخاص عادی توان فهم متن مقدس را نداشته و باید از اشخاص خاصی در فهم آن استمداد جویند ؟ و باز آیا این افراد خاص می توانند همه کسانی باشند که آن ابزار - مثلا برای فهم قرآن ، علم تفسیر و صرف و نحو و رجال و حدیث و ... - را در اختیار دارند ممکن است و یا لزوما اشخاصی باید باشند که از طرف عده ای خاص مشخص می شوند ؟ و باز آیا با توجه به اینکه حداقل در تفکر شیعی رایج در کشور ما ، شرح و بسط معارف دین بر عهده علما قرار داده شده و ایشان نیز در نهایت با توجه به عقل و شرایط زمانی/مکانی و ویژگی های شخصیتی خود دین را فهمیده و ارائه میدهند ، آیا امکان ارائه یک نظر جدید توسط عالمی با خصوصیات عقلی و شخصیتی متفاوت با دیگران که متمایز و یا حتی مغایر اندیشه دیگر علما باشد متواند مورد قبول واقع شود ؟ چرا که نه کثرت افراد قائل به یک نظر آنرا مبری از خطا خواهد ساخت و نه میتوان گفت علمای دیگر در طول عمر مذهب در رای خود کاملا از خطا بری بوده اند که نمونه بسیار ملموس آن نظریه ولایت فقیه است که پس از هزار وچهارصد سال و با وجود اینکه بسیاری از علمای شیعه در طول تاریخ قائل به مشروعیت حکومت تنها توسط امام معصوم بوده اند ، توسط بنیانگذار فقید انقلاب ایران طرح و اجرایی شد ، حال آنکه پیش از آن نه تنها سابقه اجرایی نداشت که به شکلی که توسط ایشان مطرح شد سابقه طرح نیز نداشت .
ارمیا هامان