ساختار گرایی

ساختار گرایی اشاره به یک گرایش فکری است که در حوزه های مختلف علمی مطرح شده است ،این مفهوم اشاره به واقعیتی است که فراتر از فرد وجود دارد که به تعریفی از آن در ذیل اشاره می شود :

ساختار گرایی را می توان به معنای جستجوی قوانین کلی وتغییر ناپذیر بشریت با عملکردی درهمه سطوح زندگی بشری از ابتدا گرفته تا پیشرفته ترین سطح آن تعریف کرد(اکه،۱۹۸۲،ص۱۲۸)

 واژه ساختار مفهومی کلان تر از سازمان،نهاد و رابطه اجتماعی (ماده خام ساختار )است .ساختار هم می تواند ماهیتی ایستا (متقارن ،غیر تاریخی ،همزمانی،سینکرونیک)مانند ساختار های زبانی مد نظر سوسور وساختار عمیق ذهن وزبان اشترواس .وهم می تواند ماهیتی پویا(نامتقارن،تاریخی ،در زمانی ،دیاکرونیک)مانند ساختار های مد نظر مارکس  داشته باشد.

در ساختار گرایی اجزای یک کلیت به صورت مستقل قابل مطالعه نیستند بلکه اجزا رادر نسبت با یکدیگرباید مورد مطالعه قرار داد .

ریشه های فکری ساختار گرایی:

۱-فلسفه کل گرای هگل ۲-نظریه روان شناسی گشتالت ۳-زبان شناسی سوسور ۴-نظریه سیستم ها ۵-مارکسیسم ۶- نظریه روان کاوی

انواع ساختار گرایی:

ساختار گرایی را می توان به ۳دسته :زبان شناختی، مردم شناختی و جامعه شناختی تقسیم کرد که به توضیح هر کدام می پردازیم

۱-زبان شناختی:

الف)یاکوبسن :

وی از جمله طرفداران رویکرد زره نگرانه در زبان شناسی و از بنیان گذاران مکتب پراک میباشد ،وهمچنین اولین بار مقوله تقابل های دوتایی را نیز مطرح کرد از نظر او ذهن انسان از یک منطق دوتایی بهره می گیرد مانند( گرم وسرد ،مرد و زن )پس معنای کلمات در ذاتش نیست بلکه در نسبت با دیگر کلمات معنا میابد.

ب)سوسور:

شخصیت اصلی ساختار گرایی زبان شناختی است به نظر سوسور بر خلاف دیدگاه یاکوبسن زبان عناصر منفرد و مجزا نیستند بلکه زبان ساختاری است کلی وکلان و زبان تابع تحولات تاریخی نیست (ساختار زبان در همه اعصار وجوامع یکسان است) . عناصر زبانی در قالب گفتار یا نوشتار در تعامل با یکدیگر معنا پیدا می کنند و نمیتوان معنای ذاتی  برای آنها در نظر داشت.

تمایز سوسور بین زبان وگفتار :وی زبان را به عنوان محصول بنیادین ساختار عمیق ذهن و گفتار به عنوان کاربرد عملی این ساختار های عمیق می داند .سوسور با طرح مفهوم نشانه شناسی مفهومی کلان تر از زبان شناسی را جعل میکند(نشانه شناسی) که به دو عنصر دال و مدلول استوار است .دال اشاره به صورت آوایی نوشتاری ،گفتاری پدیده هاست و مدلول در واقع خود اشیاء هستند.

۲-ساختار گرایی مردم شناختی:

الف)اشتراوس:

نظریه اشتراوس در باب ساختار متاثر از سنت فرانسوی است یعنی وی ساختار را پدیده ای ذهنی وانتزاعی، منطقی و اعتباری می داند.  وی را باید بزرگترین نماینده ساختار گرایی مردم شناختی دانست اشتراوس مانند سوسور قایل به ساختار های غایی ذهن وزبان است به نظر وی ساختار در ۳قالب نمود پیدا می کند:

۱-ساختار های پهن دامنه :که سطحی ترین شکل ساختار است.

۲-الگوی نظری:الگوهایی که دانشمند اجتماعی برای فهم ساختار مسلط جامعه میسازد .

۳-ساختار های ذهن بشر :مهم ترین ساختار مورد نظر لوی اشتراوس .این قسمت منشاء تمام محصولات فرهنگی و هر آن چه که انسان ساخته است.عمیق ترین لایه ساختار ساختار ذهن وزبان است به نظر او ساختار ذهن پدیده ای ثابت وغیر تاریخی است.

اشتراوس مانند فروید بر این باور بود که اسطوره ها وساخت های اجتماعی مقولاتی نا خود آگاه اند و همجنین بر خلاف فروید معتقد بود اسطوه ها ماهیت جمعی دارد او جامعه انسانی رامتاثر از یک ناخود آگاه جمعی میدانست که این ناخود آگاه جمعی در قالب اسطوره ها نمود پیدا میکند (آگاهی جمعی وی شبیه وجدان جمعی دورکیم است) .

ب)براون:

براون بر این باور است که ساختار تجربی وملموس است و او معتقد است ساختار همان شبکه روابط اجتماعی است که در قالب پایگاه (اشاره به جایگاه فرد در ساختا ر)ونقش( عملکرد در ساختار ) نمود میابد وی واحد اصلی ساخت اجتماعی را فرد می داند که از طریق پایگاه ونقش عملکرد خود را انجام میدهد.او به دنبال تاسیس یک علم تجربی بود که آن را علم مطالعه طبیعی روابط اجتماعی می دانست .بعد ها بروان بین صورت ساختی و ساخت واقعی تمایز قائل شد . ساخت واقعی پدیده ای تجربی و  قابل تغییر است اما صورت ساختی پدیده ای ذهنی وغیر قابل تغییر است.