عمر و تشیع
عمر و تشیع
خاطرم هست یکی از بزرگان دفاع جانانه ای از صفویه می کرد و می گفت اگر صفویه نبودند ما الآن شیعه نبودیم و سنی بودیم و این صفویه بودند که ما را شیعه کردند.بنده گفتم اگر چنین است پس باید بیشترین دعا را به خلیفه دوم بکنیم؛چون اگر او نبود ما اصلا مسلمان هم نبودیم!صفویه که فقط ما را شیعه کردند.اصلا مهم تر از صفویه خلیفه دوم بود؛او بود که با فتح ایران ما را مسلمان کرد.اما به نظر من نه آن را باید پای خلیفه دوم نوشت و نه این را پای صفویه.آنها کارهایی کردند برای اهداف دیگری و در آستانه عمل شان همان اهداف در ذهنشان بود.با آن آگاهی ها و آن اراده ها،چیزهایی که بعدها در اثر افعالشان رخ داد،اگر خوب باشد نباید به پای آنها نوشته شود و اگر بد باشد نیز نباید به پای آنها نوشته شود.
مقصودم اینکه گاه ما واقعا داریم از بیرون نگاه و قضاوت می کنیم.کما اینکه در زمانه خودمان شما دیده اید که مثلا یک وزیر کشور جدید می آید و اتفاقا در همان زمانی که این وزیر می آید یک استاندار را نیز عوض می کنند.شما فورا فکر می کنید که باند بازی بوده است؛اما بعدها اتفاقا معلوم می شود که نه،مقدمات برکناری این استاندار از هشت ماه قبل آماده شده است.فقط بین برکنار شدن این استاندار با آمدن وزیر کشور نوعی مقارنت زمانی حاصل شده است و لذا فکر می کنند وزیر کشور بوده است که عمدا این استاندار را به خاطر مسائل جناحی و خطی کنار گذاشته است؛در صورتی که فقط مقارنت زمانی است.
استاد ملکیان،ایمان و تعقل،صفحات 685 و 686