هفت ابزار درست فکر کردن از دنیل دنت
هفت ابزار درست فکر کردن از دنیل دنت
دنیل دنت، فیلسوف و دانشمند شناختی از برجسته ترین متفکرین امریکایی ست. آنچه در پی می آید خلاصه ای است از آنچه زندگی به او آموخته است.
۱. از اشتباهات ات درس بگیر
هر کسی می تواند به تجربه ای از گذشته اش فکر بکند و بگوید «خوب اون موقع به نظر فکر خوبی می اومد». از نظر عده ای، چنین برداشتی نشان از حماقت است. ولی به نظر من این نشان از نبوغ انسانی است که می تواند خودش و تجربه ش را در گذشته به خاطر بیاورد و درباره تفکر ش در آن موقعیت، فکر بکند. اینکه چرا فکر می کرده فکری خوبی است و اینکه چه اتفاقی افتاد که کارها درست پیش نرفت.
من گونه دیگری نمی شناسم بروی این کره خاکی که چنین توانایی داشته باشد. اگر وجود می داشت به اندازه ما انسان ها باهوش می بود. بنابراین وقتی اشتباه کردید بعد از اینکه از دندان قروچه و لعن و نفرت فارغ شدید به طرز فکرتان فکر بکنید و بی رحمانه و بدون احساساتی شدن، اشتباهاتی که مرتکب شده اید را شناسایی کنید. واکنش طبیعی به اشتباه کردن، عصبانی شدن و خجالت زده شدن است. اما به جایش سعی بکنید که این فن را بیاموزید که از اشتباهات تان لذت ببرید. بتوانید به اتفاقات غریبی که منجر به اشتباه شما شده فکر بکنید. بعد همه فکر های مربوط به آن را دور بریزید به فکر موقعیت بعدی باشید. اما این کافی نیست، می بایست فعالانه انتظار موقعیت و فرصت را بکشید.
در دانش، شما اشتباهات تان را در ملا عام می کنید. اینطوری هم خودتان نظرات بهتری درباره اشتباه تان می گیرید و هم از اشتباهات شما دیگران درس می گیرند. در دانش انتقاد کردن از کار دیگران بسیار مرسوم است، ولفگانگ پاولی، فیزیک دان برجسته ناراحتی اش را از تحقیق یک همکارش اینطور بیان کرد «حتی اشتباه هم نیست!».
این هم یک مزیت دیگر ما بر همه موجودات دیگر، در عرصه هوش است. موضوع فقط مغزهایی که می تواند به گذشته و اشتباهات ش فکر بکند نیست بلکه وجود یک قضاوت جمعی است که می تواند از تجربه دیگران هم استفاده بکند.
برای من حیرت انگیز است که چطور انسان هایی بسیار باهوش، حاضر به اعتراف به اشتباه شان در جمع نیستند. محققین برجسته ای را می شناسم که هر گونه کاری می کنند تا به اشتباه شان اعتراف نکنند. ولی در واقع مردم از اینکه بشنوند کسی به اشتباه ش اعتراف می کند خوش شان می یاد و او را دوست خواهند داشت. انسان های خوش قلب وقتی اشتباه می کنید دوست دارند کمک بکنند. با باز کردن آغوش تان، هر دو طرف برنده اند.
۲. به رقیب ات احترام بگذار
وقتی از رقیب ات انتقاد می کنی چقدر بایستی گشاده دست باشی؟ وقتی رقیب ات تناقض دارد، به دقت گوش کن و تناقض ش را آشکار کن. اگر تناقضات پنهان است، سعی کن آنها را آشکار کنی. ولی جستجو برای تناقضات بعضی وقت ها به مته به خشخاش گذاشتن منتهی می شود. هیجان کشف تناقض و اینکه ایمان به اینکه رقیب ت حتما در جایی دچار اشتباه شده، ممکن است برداشتی غیر خیر خواهانه به تو بدهد که او را هدفی آسان برای انتقادات تو بکند.
ولی بیشتر اوقات این جور دقیق شدن در جزییات، فاصله گرفتن از موضوع اصلی بحث است. بهترین پادزهر این جور کاریکاتوریزه کردن نظرات حریف به قصد تخریب اش را روانشناسی به نام راپاپورت صورت بندی کرده:
چطور یک نظر انتقادی را شکل بدهیم:
۱. نظر رقیب ات را به قدری واضح و روشن خلاصه بکن که وقتی آن را برایش بازگو کردی بگوید «ممنون، ایکاش خودم این قدر واضح گفته بودم»
۲. همه چیزهایی که درباره شان با او توافق داری را لیست بکن. به خصوص آنهایی که توافق عمومی درباره ش وجود ندارد.
۳. چیزهایی که از رقیب ت یاد گرفتی را بشمار.
۴. تنها با انجام مراحل قبلی است که حق رد نظر او را داری.
یک نتیجه پیروی از این قوانین این است که شنوندگان ات پذیرای نظرات ات می شوند چون می بینند که جدی شان گرفته ای و می فهمی شان. عمل این ها برای خود من هم همیشه دشوار است.
۳. بوق «قطعا»
وقتی نظرات دیگران به خصوص مباحث فلسفی را می خوانی به دنبال کلمه «قطعا» بگرد. بلافاصله بعد از این کلمه، معمولا یک استدلال معیوب می بینی. چرا اینطور است؟ چون نویسنده خود ش هم مطمئن نیست که خوانندگان ش با او هم عقیده باشند. برای همین یک قطعا جلویش گذاشته بلکه خوانندگان را تسلیم خودش بکند.
۴. به پرسش های استفهامی هم جواب بده
به همان اندازه که بایستی مراقب «قطعا» در متن باشی، بایستی چشم ت را برای یافتن پرسش های استفهامی تیز بکنی. نویسنده می خواهد با گذاشتن علامت سئوال جلوی یک ادعا، تو را از پاسخ دادن به آنها منصرف بکند. چون به نظرش پرسش به قدری واضح است که تو خجالت می کشی به پاسخ ش فکر بکنی. از این به بعد وقتی به چنین پرسش هایی در متن برخوردی، سعی کن با خودت به یک پاسخ غیر منتظره برایش فکر بکنی. اگر به نظرت آمد، پاسخ بده. یک کاریکاتوری بود که یک شخصیت استفهامی می پرسید «چه کسی خوب رو از بد جدا می کنه؟» و دیگری می گفت «من!».
۵.از "تیغ اوکم" استفاده کن
تیغ اوکم استدلالی ست که به ویلیام اوکم نسبت داده می شود که منطق دان و فیلسوف بود ولی ریشه بسیار قدیمی تری دارد و در یونان قدیم به اصل حداقل شناخته می شد. اصل اوکم به زبان ساده می گوید «برای توصیف یک چیز، از عناصری بیش از آنچه واقعا ضروری است استفاده نکن». ایده ساده ای ست: برای توضیح یک موضوع تئوری پیچیده تری اختراع نکن اگر تئوری ساده تری وجود دارد که اعضا و پارامترهای کمتری دارد که به اندازه دیگری، خوب عمل می کند. وقتی در معرض سرماگزیدگی قرار می گیری، خود عنصر سرما برای توضیح وضعیت کافی ست و نیازی به وارد کردن تئوری «میکروب های برف» نیست. مدل کپلر، بدون اینکه نیاز داشته باشد که فرض بگیرد خلبانانی، سیارات را در مسیرهایشان کنترل م یکنند، می توانست مدل منظومه ای را توضیح بدهد. تا اینجایش مورد توافق همه است ولی ادامه دادن تیغ اوکم بحث برانگیز است.
یکی از آنها، این ادعاست که فرض گرفتن وجود یک خالق برای هستی، مدلی ساده تر از روش های دیگر است. چطور ممکن است تخیل کردن یک موجود فراطبیعی، «ساده» تر باشد؟ قطعا ردیه های بهتری برای این ادعا هست ولی من می خواهم بگویم که تیغ اوکم یک شیوه سردستی ست برای وزن کردن ادعاها. ادامه دادن اش به داخل متافیزیک و نتیجه گرفتن خدا مثل این است که بگوییم قانون مکانیک کوانتومی درست نیست چون به قول معروف می گویند همه تخم مرغ هایت را در یک سبد نگذار.
۶. وقت ات را با مزخرف هدر نده
قانون اشتورگن می گوید که ۹۰درصد همه چیز مزخرف است. ۹۰درصد تحقیقات علمی، ۹۰درصد اشعار و ۹۰درصد مقالات. آیا واقعا اینطور است؟ خوب شاید اندکی اغراق شده باشد ولی بی شک بی کیفیتی، یک مشکل همه گیر است.
نتیجه اخلاقی این که اگر می خواهی چیزی را مورد نقد قرار بدهی، به دنبال آشغال هایش نباش. یا سعی ت را بکن که نظرت را درباره بهترین هایش ثابت بکنی یا فراموش ش بکن.
برای پیدا کردن بهترین ها هم به دنبال برجسته های هر رشته برو.
۷. از عرفان بپرهیز
عرفانی جات، مدعیاتی اند که به لطف مبهم بودن، به نظر عمیق و مهم می آیند.از یک جهت، به وضوح غلط اند ولی اگر راست می بودند، زمین لرزه به پا می کردند. از جهت دیگر، صحیح اند ولی بی اهمیت.شنونده بی مهارت، اهمیت را از خوانش اول و صحت را از خوانش دوم می گیرد و با جوش دادن شان نتیجه می گیرد عجب حقیقت بکری یافته! این یک نمونه عرفانیات است: عشق فقط یک کلمه است.
اوه اوه، عرفان کیهانی بود، مغز منفجر کن! نه؟ از یک نظر غلط است: من نمی دانم عشق چیست شاید یک عاطفه یا حس است. شاید هم بالاترین وضعیت رابطه بین انسان هاست. ولی همه ما می دانیم که عشق کلمه نیست. در دومین خوانش کافی ست عشق را داخل گیومه بگذاریم. ممکن است عده ای بگویند این معنای واقعی عشق نیست، که شاید درست باشد ولی دقت بکنید که جمله هم به عمد مبهم است. همه عرفونی جات به این راحتی قابل تشخیص نیستند. یکی از موارد ظریف ش را روان ویلیامز، سر اسقف کنتربری به ریچارد داکینز گفته بود «ایمان، صبری ساکت بر حقیقت است، با پاکی نشستن و نفس کشیدن در حضور علامت سئوال است» مشق امشب تان این است که این عرفونی را تحلیل کنید.