تطور معنایی واژه شیطان
تطور معنایی واژه شیطان
برخی دانشمندان برآنند که واژه شیطان کلمه ایی دخیل و غیر عربی است که بعدا وارد زبان عربی شده است و معتقدند منشا این کلمه از زبان یونانی و سریانی به زبانهای ارمنی و هزاروش و پهلوی وارد زبان عربی شده است برخی نیز معتقدند که از زبان حبشی به عربی راه یافته و برخی نیز منشا آنرا عبرانی می دانند و عده ایی نیز منشا این واژه را فارسی می دانند و و کلمه دیو را موید می آورند.
از سوی دیگر لغت شناسان برای این کلمه مشتقات زیادی ذکر کرده اند و و این کلمه را فاقد علایم عجمه دانسته اند و برای آن فعل و مصدر و باب تعیین کرده اندو ریشه آنرا از شطن به معنای دور شدن یا از ریشه شاط به معنای هلاک شدن و سوختن دانسته اندو خلاصه اینکه منشا این کلمه را عربی دانسته اند.،لذا ما در این بخش قصد داریم این دونظریه یعنی نظریه کسانی که به غیر عربی بودن این واژه اذعان دارند و نظریه کسانی که این واژه را عربی می دانند باهم جمع کنیم:
مقدمتا باید گفت که مفهوم شیطان به عنوان موجودی جهنمی که از فرمان خدا تمرد کره است و پیوسته در صدد و گمراهی وا غواء و ضلالت انسان است مفهومی تقریبا انتزاعی است که بر گرفته از تعالیم انبیاء است و همانطور که شعرانی بیان می کند : انبیا ء این موجود را ثابت کرده و به انسانها شناسانده اند و چون انبیاء هر کدام در ملت و کشور و مکان و زمانی خاص ظهور کرده اند مفهوم شیطان را به همان زبان در آن ملت متناسب با مردم زمان و مکان عصر خود گسترش داده و مردم را از آن بر حزر داشته اند، بنابراین هرملت و کشوری از مفهوم شیطان با لفظی خاص و متفاوت از دیگری از این کلمه یاد می کرده اند برای مثال در ایران مفهوم شیطان با لفظ اهریمن و دیو به مردم شناساند شد ، در یونان شاطن در حبشه و همچنین زبانهای سریانی شاطان درآرامی شاطن، شاطان و شطناء و در عبرانی نیز از شیطان با لفظی متفاوت از دیگری نام برده می شد.
اما در عین حالی که این کلمه در تمام زبانها به لفظی خاص وجود داشته در میان عرب نیز کاربرد داشته است ما در اینجا 2 سیر تاریخی این واژه را بر حسب ریشه لغت بیان می کنیم :
الف:سیر 7 مرحله ایی که کلمه شیطان بنا بر ریشه شطن از آغاز پیدایش طی کرده را برحسب قراین عقلی و نقلی (لغت) بیان می کنیم: (قرینه عقلی همان سیر لغات از مفهومی حسی، پیرامونی،جزئیبه مفهوم انتزاعی،فراپیرامونی و کلی است ) و قرینه نقلی (لغت،شعر،و قران) .1- ابتدا عرب به ریسمان یا طنابی که بسیار بلند بوده و سر و ته آن از هم فاصله زیادی داشته به طوری که با این ریسمان از چاههای عمیق آب می کشیدند شطن می گفتندوبعدها(در مرحله چهارم) به خود چاههای بئر شطون یعنی چاه عمیق می گفتند و به فردی که از چاه آب می کشید مشاطن می گفتند و گاه این کلمه را برای دو ریسمانی که یکی برای انداختن دلو در چاه استفاده می شده و دیگری برای آب کشیدن با دلو کاربرد داشته ،استفاده می کردند.
2- در مرحله بعد به طور مجازی به هر ریسمانی شطن گفته می شده مثلا در مسابقات اسب سواری اسبان را از روی ریسمانها می پراندند به آن ریسمانها شطن گفته می شده است و به اسب مسابقه فرس مشطون می گفتند.
3- در مرحله بعد این واژه را برای مار استفاده می کردند (حیه شطون ) وجه تسمیه آن با ریسمان اولا طولانی بودن اندازه آنهاست و ثانیا اینکه ریسمان چاه برای اینکه پاره نشود آنرا پیچ می دادند و گره های زیادی به آن می زدند و مار نیزچون به دور خود حلقه می زده و معمولاطول درازی دارد شطن می گفتند.
4- در این مرحله وازه شیطان از معنای حسی جزئی و پیرامونی(ریسمان و مار) به معنایی تقریبا انتزاعی راه یافت و به هر شی بلند و دراز از نظر اندازه شطن و شیطان می گفتند به گیاهی که در زمین ریشه بلندی داشت و بسیار تلخ بوده نبت شطون می گفتند.به نیزه بلند رمح شطون و به چاههای عمیق بئر شطون می گفتند به رشته دراز و پیچ در پیچی که برای علامت گذاری در پشت شتر از ران تا پاشنه پا می گذاشتند شطن گفته می شد.
5- در این مرحله باز این کلمه معنایی انتزاعی تر به خود گرفت و از معنای طولانی و دور بودن از نظر اندازه به طولانی و دور بودن از نظر زمان و مکان و افکار نقل معنا داد در این مرحله به جنگهای سخت و طولانی حرب(غزوه) شطون می گفتند، به خانه ایی که دور بود شطنت الدار می گفتند ، به آمال و آرزوهای طولانی و دست نیافتنی نیه شطون می گفتند، به سگ ولگرد و دور افتاده کلب مشیطن می گفتندبه شی دور از ذهن شیطن می گفتند و همچنین واژه های شطن عنه و اشطنه به معنای دوری مسافت به کار برده می شد.
6- در این مرحله بودکه تعالیم انبیاء در معنا و مفهوم این لغت تغییراتی ایجاد کرد و آنرا انتزاعی تر نمود و مفهوم دوری از نظر زمان و مکان جای خود را به معنای دوری از حق و حقیقت و تمرد از خدا داد و شیطان در تعالیم انبیاء به معنای رانده شده و متمرداز خدا و دور از حق شناخته شد.
7- در مرحله آخر که همزمان بانزول قرآن است شیطان در مفهوم قرآنی اش به موجودی جنی ، متمرد، نافرمان، دور از رحمت الهی ، مغرور متکبر اغواء گر ، خبیث دشمن انسان و مکار معرفی شد و در واقع یکی از مصادیق شیطان ابلیس است که طبق نظر مفسرین به معنای کسی است که از رحمت الهی دور و ناامید از بخشش الهی است و در واقع مترادف شیطان قلمداد می شود.
ب: اما اگرریشه کلمه شیطان را از شاط یشیط بدانیم ( به عنوان احتمال ضعیف)و وزن فیعال که به معنای سوختن و هلاک شدن است می توان گفت این واژه 3 مرحله داشته است.
1. ابتدا فعل شاط در مورد سوختن غذا و در نهایت از بین رفتن آن به کار می رفته است مانند شیطت اللحم
2. -سپس هر نو ع سوختن مادی و فیزیکی را شامل می شده است مانند استشاط الرجل و ناقه مشیاط که سوختن و آتش مادی و فیزیکی را شامل می شود .
3. در این مرحله باز تعالیم انبیاء بر این لغت تاثیر گذاشت و به معنای موجودی آتشین یعنی جن تبدیل شدک هاز مصادیق خنیان شیطان است که از جن بوده است. بنابراین می توان گفت وجه تسمیه شیطان با ریشه شاط به دو وجه امکان پذیر است.
الف: به دلیل اینکه جنس شیطان از آتش بوده و اصل وی از جنیان بوده وی را شیطان نامیدند
ب: به دلیل تمردش از خدا همیشه در هلاکت و نیستی و آتش قهر الهی به سر می ببرد .