پیشنهاد کتاب های مارکز
پیشنهاد کتاب های مارکز :
«دوازده داستان سرگردان» که ترجمه اش هم از بهمن فرزانه است، می تواند گزینه خیلی خوبی از میان انبوه مجموعه داستان های کوتاه مارکز باشد. این را پیدا نکردید، سراغ ترجمه های احمد گلشیری بروید.
قدم دوم: رمان های ساده
حالا وقتش است که سراغ داستان های طولانی تری مثل «کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد» یا «ساعت شوم» بروید. داستان هایی که با وجود حجم بلندترشان نسبت به نمونه های دسته قبل، اما هنوز آنقدرها هم پیچیده نشده اند. مثلا در یک نمونه بسیار عالی و عاشقانه، داستان «عشق سال های وبا» که پنج سال پیش تبدیل به فیلم هم شد، می تواند گزینه خوبی باشد.
ماجرای این رمان از این قرار است که فلورنتینو، جوانی لاغر و فقیر که با مادرش زندگی می کند، در تلگرافخانه مشغول به کار می شود و وقتی برای رساندن یک تلگراف به خانه ای می رود، با دیدن دختر خانواده (فرمینا) عاشق او می شود.
فرمینا که برعکس او مادر ندارد و ثروتمند است، برای فلورنتینو تبدیل به معمایی می شود که با تصورات عاشق جوان همخوانی ندارد... درست است که «عشق سال های وبا» حجم بالایی دارد اما بالاخره داستانش سرراست است و می شود وقتی شب کتاب را بستی، فردا بدانی که در چه نقطه ای بودی. حسی که در رمان های سخت خوان مارکز اصلا وجود خارجی ندارد.
قدم سوم: گزارش ها
در خارج به این دسته از آثار می گویند «ادبیات غیرتخیلی» (nonfictional)، چیزی که توی ایران فقط قالب «سفرنامه»اش جا افتاده. البته مارکز خودش سفرنامه ندارد اما در عوض چندتا اثر دارد که داستانش واقعا بیرون اتفاق افتاده بود و بعدا مارکز (که در تمام عمرش روزنامه نگار بوده) رفته و ته و تویش را درآورده و تبدیلش کرده به یک شاهکار: «گزارش یک آدم ربایی»، «گزارش یک مرگ»، «ماجرای پنهانی اقامت میگل لیتین در شیلی» و ... به گمانم اینجا جایی است که می شود هنر قصه گویی مارکز را بهتر از هر جای دیگری دید؛ جایی که مارکز حتی اتفاقات واقعی و بیرونی را هم با چاشنی یک روایت داستانی همراه می کند. مثلا کتاب «مرگ سالوادور آلنده» با تعریف کردن صحنه یک شام شروع می شود.
قدم چهارم: صد سال تنهایی
حالا که خوب با لحن و ادبیات و ذهنیت مارکز آشنا شده اید، وقتش است که بروید سراغ شاهکار او. «صد سال تنهایی» را «رمان رمان ها»، «آخرین رمان تاریخ» و کلی چیز دیگر لقب داده اند اما راستش را بخواهید، واقعا این رمان بزرگ، داستان خاص و سرراستی که بشود توی یکی دوتا خط تعریفش کرد ندارد.
رمان به شرح زندگی شش نسل از خانواده بوتندیا پرداخته که بعضی هایشان همان وسط ها ناپدید می شوند. بعضی ها می میرند، بعضی ها نمی میرند... آئورلیانو، نوزاد تازه به دنیا آمده آمارانتا اورسولا طعمه مورچه ها می شود... رمدیوس هم درست مقابل چشم همه به آسمان می رود. واقعا به همین آشفتگی. با اینحال، خواندن این کتاب یکی از لذتبخش ترین تجربیاتی است که هر کسی می تواند در طول عمرش داشته باشد؛ چرا که رمان مارکز پر است از ایده های خلاقانه ای که حتی بعد از تمام شدن کتاب هم همینطور توی سر خواننده ادامه پیدا می کنند. صد سال تنهايي داستان عجيب خانواده اي است كه در دهكده اي بنام ماكاندو زندگي مي كنند.داستان از لحظه اعدام سرهنگ ارليانو بوينديا با خاطرات كودكي او از ماكاندوشروع ميشود.
روزي كه پدرش او را به جستجوي يخ برده بود.در ان زمان دهكده ماكاندو فقط شامل بيست خانه خشتي بود.و زندگي چنان پاك و عميق جريان داشت كه هنوز بسياري از اشيا نامي نداشتند.
و براي صدا كردن بايد از اشاره دست كمك گرفته مي شد.همه ساله ارامش مردم باورود كولي هابه هم مي خورد.كولي ها مردم را از اخرين اطلاعات روز اگاه مي كردند.اهن ربا نخستين اختراعي بود كه پا به دهكده گذاشته بود و مردم با تعجب از اينكه قابلمه ها و ابزارشايشان به دليل وجود اهن ربا به زمين مي افتادنند دنبال كولي ها راه افتاده بودند.مكليا دس كولي داد ميزد:همه اشيا جان دارند.فقط بايد از خواب بيدارشان كردو خوزه اركاديو بوينديا پدر ايورليانا كه هميشه در عالم رويا سير مي كردپيش خودفكر كرد شايد بتواند ازوجود اين همه وسيله براي استخراج طلا استفاده كرد.و همه دارايي خانواده اش را داده بودتا دو تكه اهن ربا بخرد و تجربه هاي بي نتيجه خود رابه انجام برساند.سال بعد ارثيه ي پدرش را صرف خريد دوربيني بي فايده كرده بود و سال بعد...از ان طلا هاي پنهاني همسرش را با چند نقشه جغرافي و قطب نما عوض كرده بود.او مردي بود كه روزگاري رياست دهكده خود را به عهده داشتاما در طي زمان به موجود خيال بافي تبديل شده بود و تمام مسوليت ها _ را به زن و بچه هايش محول كرده بودو حالا طلاي ارثيه ي اورسولا همسرش در اثر ازمايش هاي او به جسم زغال مانندي چسبيده به ته قابلمه اي تبديل شده بود ورود مجدد كولي ها واين بار با دندان مصنوعي باعث شد تا ايورليانو به فكر مهاجرت بيفتد و ...