موافقان و مخالفان ایرانی هایدگر
موافقان و مخالفان ایرانی هایدگر
انحطاط غربيان به نظر هايدگر، به خاطر اين است كه به ماهيات مى پردازند و از وجود و نفس وجود غافل شده اند و بعضى از اختلافاتى كه طرفداران هايدگر در ايران با مخالفان هايدگر دارند، بر همين اساس قابل توجيه است. مخالفان هايدگر در اين جهت هم مخالف او هستند كه اصالت ماهوى اند و موافقان او شديداً اصالت وجودى هستند. در كشور ماكه همه چيز و از آن جمله فرهنگ و فلسفه دست و پا شكسته وارد مى شود، از فلسفه غرب، بگو مگوهاى آن دچار فيلسوفان و روشنفكران و جامعه علمى ما شده است. مابه اختصار به اين جبهه بندى اشاره مى كنيم. مى دانيد كه مهمترين موافق هايدگر در ايران دكتر احمد فرديد است. احمد فرديد خودش در زمان حيات مگر در اوايل نوجوانى و جوانى كتابى ننوشت، گرچه گفته شده و در وصيت نامه ايشان هم آمده كه حجم عظيمى حدود سى تا شصت هزار صفحه مطلب از آثار ايشان باقى مانده است و طبق وصيت او بعد از وفات منتشر خواهد شد; ولى گروه متعددى از روشنفكران شاگردان ايشان بودند كه اينها در تفكر فلسفى جامعه ما خيلى اثر گذاشتند از جمله: داريوش آشورى ... دكتر رضاداورى، دكتر عليمراد داودى و ديگران. به تعبير ديگر مى توان گفت در ميان روشنفكران ايرانى آنها كه موافق فلسفه اند به گونه اى با دكتر فرديد مرتبط اند; يا شاگرد بلافصل او بوده اند و يا با يك واسطه شاگرد او هستند.
از آنجا كه فرديد اگزيستانسياليسست هايدگرى است و در هايدگرى بودن هم مفرط است همه شاگردان از او در اين جهت متأثراند. در بعضى از انتشاراتيهاى دولتى ما، اين گروه گرايش غالب را دارند و انتشار كتابهاى فلسفى بدست اينها كاناليزه مى شود. بر عكس، كسانى كه مخالف هايدگراند كسانى هستند كه اصلا با فلسفه متافيزيك روى خوشى ندارند; البته با فلسفه هاى مضاف موافق اند، ولى با فلسفه هاى متافيزيك موافق نيستند. اين گروه كسانى هستند كه يا فلسفه (مطلق يا الهيات بالمعنى الاعم و بالمعنى الاخص) را، كاملا بى اثر و بى خاصيت مى دانند و يا در فلسفه هاى مضاف مثلاً در فلسفه اخلاق، سياست، هنر، علوم اجتماعى، علوم تجربى فايده مى بينند. آقاى بهاءالدين خرمشاهى كه در شماره بيستم و بيست و يكم مجله نگاه نو، مقاله اى در رد فلسفه نوشته اند، در واقع از نمايندگان همين طرز تفكر هستند. اين طرز تفكر، امروزه بيشتر منتسب به «پوپر» است و در مطبوعات ما هم هر جا بحث مخالفت با پوپر مطرح است، هايدگر در مقابل پوپر قرار داده مى شود.
پوپر نماينده بسيار خوب كسانى است كه به فلسفه مطلق قائل نيستند و هيچ سودى جز لفّاظى و مهمل بافى در اين فلسفه نمى بينند. تقابل و منازعه آقاى دكتر سروش و آقاى دكتر داورى ميراثى است از مخالفت دو ديدگاه فلسفى يعنى ديدگاه پوپر و هايدگر. آقاى دكتر سروش در واقع، به يك معنا نماينده طرز تفكر پوپرى هستند و آقاى دكتر داورى نماينده طرز تفكّر هايدگرى; و اينكه مى بينيد در نوشته هاى آقاى سروش معمولا مى آيد كه اگزيستانسياليسم نهايتاً به هايدگر و تملّق گويى هيتلر مى انجامد; تعريضى است بر بطلان راه هايدگر، چون هايدگر پس از روى كار آمدن هيتلريان در آلمان، شخصيتى بود كه نه تنها بر كنار نشد، بلكه رئيس دانشگاه فرانكفورت آلمان شد و مدافع هيتلر هم بود و در سخنرانى معروفى كه بارها ترجمه و تجديد چاپ شد، به نسل جوان و دانشجويان توصيه مى كند كه رهبرى معنوى هيتلر را بپذيرند و نداى او را نداى ملّت غرب بدانند. امثال دكتر سروش می گويند عاقبت اين نمانيده اگزيستانسياليست كه در نهايت دربارى شد و آنهم دربارى يكى از بزرگترين جابران تاريخ و سفاكترين انسان ها، سرانجام فلسفه بافى است.
هايدگر فيلسوف بسيار مشكل نويسى است. من خودم كتاب معروف هايدگر وجود و زمان را چندين بار شروع كردم ولى تا الآن به انتها نرسانده ام. يعنى نتوانسته ام بفهمم . توسط شارحان هايدگر گاهى مى توان فهميد حرف او به چه معنا بوده است; اما اختلاف بسيار زياد شارحان خود داستان ديگرى است. از الهى ترين الهيون طرفدار او هستند تا ملحدترين ملاحده و اين اختلاف عظيم نشان مى دهد كه ابهامى در تفكر او وجود دارد. در عين حال، به نظر مى رسد بعضى اوقات هايدگر سخنانى گفته است كه بسيار عميق است و داراى ديد نافذى بوده است مثلا ديدگاههاى هايدگر در باب شعر، درباب تفسير تأويلى يا هرمنوتيك و ... كه ديدگاههاى خيلى مهمى هستند از مطالب ابداعى او هستند.
استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد 4،صفحه 97،سال 69