نه اثبات، نه ابطال
تز دوئم-کواین


دیوید هیوم، در قرن هجدهم نکته اى را درباره استقرا مطرح کرد که تا به امروز به عنوان مسأله اى جدى در فلسفه مورد توجه بوده است. وى خاطرنشان کرد دلیل قانع کننده اى در دست نداریم که حکم کنیم یک قانون طبیعت که تا امروز تأیید شده است، مانند این قانون ساده که آفتاب هر روز طلوع مى کند، فردا هم تأیید خواهد شد.
به طور کلى دلیل قانع کننده اى در دست نداریم که قوانینى را که از طریق استقرا به دست آمده اند، صادق بدانیم. به عبارت دیگر، باید اعتراف کنیم که قوانین تجربى که در علوم طبیعى به کار گرفته مى شوند، هرگز اثبات نخواهند شد. این موضوع در ابتداى قرن بیستم، هنگامى که نظریه مکانیک نیوتنى که بیشتر از ۲۰۰ سال تأیید گرفته بود، کنار گذاشته شد، مورد توجه دوباره اندیشمندان، خصوصاً فلاسفه علم قرارگرفت.
پوپر در کتاب «منطق اکتشاف علمى» (۱۹۳۵) با توجه به نظر هیوم، رأى اثبات گرایان را مورد حمله قرار داد و تز ابطال گرایى را به جاى آن مطرح کرد. 
وى بر عدم تقارنى که در معرفت شناسى تجربه گرایانه وجود دارد، تأکید مى کرد: با وجود این که هیچ تعداد متناهى از گزاره هاى مشاهدتى مؤید، نمى تواند یک قانون طبیعى را اثبات کند، اما یک گزاره مشاهدتى نقیض کافى است تا قانون طبیعى ابطال شود. 
براى نمونه، مشاهده تعداد بسیار زیادى قوى سفید موجب نمى شود که قانون تجربى «همه قوها سفید هستند» اثبات شود، اما کافى است که یک قوى غیرسفید ببینیم تا این قانون ابطال شود. در معرفت شناسى تجربه گرایانه ابطال ممکن است، در حالى که اثبات خیر.
رأى دوئم در مورد ابطال
پى یر دوئم فیزیکدان فرانسوى در کتاب «هدف و ساختار نظریه فیزیکى» که در سال ۱۹۰۵ به زبان فرانسه منتشر شد، بصیرت دیگرى را درباره فرایند تأیید و ابطال در علوم طبیعى مطرح کرد. «آزمایش فیزیکى هیچگاه نمى تواند یک فرضیه منفرد را محکوم کند، بلکه تنها کل گروه نظرى را مى تواند محکوم کند.»
رأى دوئم نیز مانند رأى هیوم و پوپر، رأى به ظاهر ساده اى بود که تبعات بسیار زیادى داشت. اجازه دهید مثال قوهاى سفید را بررسى کنیم. فرض کنید شىء الف را دیده ایم که یک قوى غیرسفید ـ مثلاً سیاه ـ است. رأى پوپر این است که گزاره «شىء الف یک قوى سیاه است.» قانون «همه قوها سفید هستند.» را ابطال مى کند. در مقابل، دوئم، تصریح مى کند که یک دسته از گزاره ها و نه قانون مذکور، توسط گزاره مشاهدتى ابطال شده اند. در واقع فرآیند ابطال به این ترتیب است:
فرضیات 
(۱) همه قوها سفید هستند. 
(۲) شىء الف یک قو است. 
نتیجه منطقى فرضیات: 
(۳) شىء الف سفید است. 
گزاره مشاهداتى متناقض: 
(۴) شىء الف سیاه است. (سفید نیست.) 
دوئم توجه مى دهد که ـ برخلاف نظر پوپر ـ نتیجه منطقى گزاره هاى فوق این نیست که (۱) کاذب است، بلکه نتیجه منطقى این است که عطف منطقى گزاره هاى (۱) و (۲) کاذب است، به عبارت دیگر، نتیجه منطقى مشاهدات این است که «یا همه قوها سفید نیستند یا شىء الف یک قو نیست.»
بنابراین با اطلاعاتى که در دست داریم، نمى توانیم حکم کنیم که قانون رنگ قوها ابطال شده است، بلکه ممکن است که آنچه دیده ایم، اصلاً قو نباشد.
مورد کاوى مدار اورانوس و اندازه زهره
اگرچه مثال رنگ قوها ممکن است سطحى به نظر آید، اما مثال هایى در تاریخ علم وجود دارند که اعتبار رأى دوئم را به خوبى نشان مى دهند. مثالى که خود دوئم به آن پرداخته است، اعوجاج مدار اورانوس است. 
در ابتداى قرن نوزدهم، مشاهدات نجومى مسیر حرکت اورانوس با مسیر محاسبه شده با استفاده از نظریه گرانش نیوتن تفاوت داشت. اگر منجمان از روش شناسى پوپرى تبعیت مى کردند، باید نظریه گرانش را ابطال کرده و کنار مى گذاشتند. اما اعتماد زیادى که به نیوتن وجود داشت، اجازه چنین کارى را نمى داد. 
آدامز و لوریه حدس زدند که شرایط اولیه محاسبات نجومى نادرست است، آنها فرض کردند که سیاره اى دورتر از اورانوس قرار دارد که موجب اعوجاج در حرکت اورانوس شده است. آن دو صرفاً از طریق محاسبه، جرم و مکان سیاره جدید را تخمین زدند. در ۱۸۴۶ سیاره نپتون با اختلاف ناچیزى از مکان پیش بینى شده، کشف شد. دوئم توضیح مى دهد که اعوجاج مسیر اورانوس تنها به ما مى گوید که مجموعه گزاره هاى مربوط به نظریه مکانیک نیوتن و توزیع جرم در منظومه شمسى نادرست است و مشخص نمى کند که کدام یک از آنها را باید تغییر داد. به نظر دوئم دانشمندانى که داراى «شم علمى خوب» هستند، مى توانند حدس بزنند که باید نظریه را تغییر داد یا شرایط اولیه را.
یک مثال جالب دیگر در تاریخ علم، پیش بینى هیئت کپرنیکى از اندازه زهره است. محاسبات کپرنیک نشان مى داد که اندازه زهره، آنچنان که از زمین دیده مى شود، باید در طول سال تغییر کند؛ اما طبق تمامى مشاهدات نجومى، اندازه زهره ثابت بود. 
طرفداران هیأت بطلمیوسى، این مشاهدات را رد قاطعى بر هیئت کپرنیکى مى دانستند. هنگامى که حدود ۷۰ سال بعد، گالیله با تلسکوپ به رصد زهره پرداخت، مشاهده کرد که اندازه آن تغییر مى کند. درواقع یک فرضیه اولیه که به طور ضمنى در مشاهدات نجومى وجود داشت، این بود که اندازه منابع کوچک نور را مى توان با چشم غیرمسلح با دقت کافى اندازه گرفت.
تز دوئم ـ کواین
کواین در مقاله «دو حکم جزمى تجربه گرایى» در، ۱۹۵۱ دیدگاه کل گرایانه خود را درباره علم مطرح کرد. به عقیده کواین، واحد دلالت در علم، کل معرفت بشرى است و نه حتى مجموعه نظریه هاى علمى. بنابراین هنگامى که یک گزاره مشاهدتى با یک دسته از نظریه هاى علمى در تناقض قرار مى گیرد، ما مى توانیم فرضیات اولیه را تغییر دهیم. مى توانیم نظریه علمى مورد بحث را رد کنیم، مى توانیم ریاضیات و هندسه مورد استفاده در نظریه را تغییر دهیم ـ همچنان که در مورد نظریه نسبیت اینشتین چنین کرده ایم ـ و حتى مى توانیم قواعد منطق را تغییر دهیم ـ همچنان که درباره برخى مشاهدات در فیزیک کوانتومى ـ این اتفاق افتاده است.
نظر کواین نسبت به نظر دوئم افراطى به نظر مى آید و از جنبه هاى دیگرى نیز با آن تفاوت دارد. با این حال، توصیف دوئم و کواین از فرایند ابطال، در مجموع به تز دوئم ـ کواین مشهور شده است. یکى از تبعات این تز این است که «هیچگاه نمى توانیم مطمئن باشیم که یک نظریه ابطال شده است، چون همواره ممکن است، فرضیات اولیه اى که در ابطال آن مؤثر بوده اند، نادرست از آب دربیایند.» همچنان که در موردکاوى مدار اورانوس و مدار زهره دیدیم. اگر مسأله استقراى پوپر انتقادى جدى به دیدگاه اثبات گرایانه تلقى مى شود، تز دوئم ـ کواین نیز انتقادى جدى به دیدگاه ابطال گرایانه است.
درباره پیر دوئم
پیر دوئم (۱۸۶۱-۱۹۱۶) فیزیکدان و فیلسوف فرانسوى، ابتدا بیشتر در زمینه ترمودینامیک تحقیق کرد. رابطه گیبس-دوئم و نابرابرى دوئم-کلاوزیوس از نتایج فعالیت هاى او در فیزیک است. سپس بیشتر به تاریخ و فلسفه علم پرداخت. وى یکى از نخستین افرادى بود که اهمیت دوره قرون وسطى را در توسعه علوم تجربى نشان داد. وى در کتاب هاى «نظام عالم، نظریه هاى کیهان شناسى از افلاطون تا کپلر»، «تکامل دینامیک» و «مبادى استاتیک» سهم دانشمندان قرون وسطى را در شکل گیرى نظریه هاى جدید در فیزیک و کیهان شناسى مورد بررسى قرار داد. اثر اصلى او در فلسفه علم، «هدف و ساختار نظریه فیزیکى» است. وى در این کتاب رأى خود را در مورد فرایند ابطال مطرح کرد که به تز دوئم-کواین مشهور شده است.
منابع:
1. گيليس، دانالد، فلسفه علم در قرن بيستم، ترجمه حسن ميانداري، انتشارات سمت و طه، 1381، ص 135- 139.
2. کواين، و.و، کل گرائي، ترجمه شاپور اعتماد، در مجموعه مقالات "ديدگاه ها و برهان ها"، تهران، نشر مرکز، ص 78 – 86.
3. لازی، جان، درآمدی تاریخی به فلسفه علم، ترجمه علی پایا، تهران، انتشارات سمت، 1377، ص 246.
4. کواین، و. و. شبکه باور، ترجمه امیر دیوانی، تهران-قم، سروش-طه، 1381.
5. روزنبرگ، الکس، فلسفه علم، ترجمه مهدی دشت بزرگی و فاضل اسدی امجد، قم، انتشارات طه، 1384، ص 211- 215.