صلح امام حسن از نظر عمادالدين باقي

 

    در تبيينی که از عاشورا و قيام امام حسين در دهه های اخير وجود داشته، امام حسين تبديل شد به الگوی حماسه و جنگ و انقلابی گری.اين مساله بيشتر به خاطر بهره گيری روشنفکران و سياستمداران از واقعه عاشورا در مقابل رژيم های ديکتاتوری بود. اگر ما بخواهيم دسته بندی کنيم، از ميان ديدگاه ها و نگاه هايی که در مورد عاشورا وجود داشت، يکی نگاه عاطفی بود و يک نگاه سياسی.

در نگاه عاطفی که قرن ها وجود داشته، عنصر تراژدی و حماسه برجسته می شود و امام حسين خلاصه می شود در مصيبت. در نگاه سياسی، امام حسين تبديل می شود به نماد آزادگی و انقلابی گری. به قول يکی از دوستان نويسنده، در نگاه عاطفی حسين اشک داريم و در نگاه سياسی، حسين خون.

در نگاه عاطفی، شيعه و مسلمان عزادار است و در ديگری حماسه دار. در يکی اسلام مرثيه است و در ديگری حماسه و مبارزه. در نگاه عاطفی، امام حسين و قيام عاشورا به گونه ای تحريف می شود که در آنجا مذهب شيعه تبديل می شود به مذهب روضه. در همين نگاه، تحريفاتی مانند قمه زنی وارد مراسم دينی می شود و چون اشک و عزا و مرثيه اصالت پيدا می کند، هر چيزی در اين راستا که بتواند بيشتر تهييج کند و اشک و مصيبت را ترسيم کند، موجه تر می شود.

زنجير زنی و قمه زنی چيزهايی است که در نگاه عاطفی به عاشورا و امام حسين، بدعت گذاشته می شود و تا آنجا پيش می رود که اين تصور ايجاد می شود که هر چه به خودتان بيشتر صدمه بزنيد، ثواب بيشتری دارد.

در رويکرد سياسی، تحريفات ديگری وارد مذهب می شود؛ به گونه ای که ما فکر می کنيم امام حسين نماينده و مظهر جنگ و انقلاب است و امام حسن مظهر صلح و مدارا و سازش.آن قدر اين تفسير نهادينه می شود که وقتی سخن از صلح امام حسين می کنيد، با تعجب و شگفتی روبه رو می شود و شنونده فکر می کند که شما مرتکب خطا شده ايد، چون هميشه اين تصوير جا افتاده که صلح امام حسن و جنگ امام حسين؛ گويی که امام حسن طرفدار صلح بود و امام حسين طرفدار جنگ.

اما می توان به واقعه عاشورا نگاه سومی هم داشت که هم از اسارت سياست رها شود و هم از اسارت آن نگاه عاطفی تراژيک.

اين نگاه از موضع کسی که می خواهد از بيرون به اين پديده نگاه کند و می خواهد بدون عينک سياسی يا عاطفی يا دخالت دادن دلبستگی های خودش اين رخداد مهم تاريخی را مطالعه بکند، تصوير ديگری می يابد؛ تصويری جديد که دو عنصر عقلانيت و صلح طلبی در آن برجسته می شوند.وقتی سخن از صلح امام حسين می کنيد، با تعجب و شگفتی روبه رو می شود و شنونده فکر می کند که شما مرتکب خطا شده ايد، چون هميشه اين تصوير جا افتاده که صلح امام حسن و جنگ امام حسين؛ گويی که امام حسن طرفدار صلح بود و امام حسين طرفدار جنگ.

ما وقتی کل واقعه تاريخی را بدون گزينش هايی که بخواهد اين واقعه را در خدمت رويکردهای عاطفی يا سياسی قرار دهد مطالعه کنيم، در می يابيم که امام حسين قبل از اينکه يک انسان جنگجو باشد، يک انسان صلح طلب است.

در واقعه عاشورا ما مشاهده می کنيم که امام حسين به طور مکرر به سپاهی که او را محاصره کرده بود و قصد تحميل جنگ داشت، پيشنهاد صلح می دهد، پيشنهاد مذاکره می دهد و با آنها مذاکره و گفت وگو می کند.

حتی عمر بن سعد را متقاعد می کند به اينکه راه را باز کنند که امام باز گردد، اما وقتی که آنها همه راه ها را می بندند و هيچ راهی جز ذلت و زبونی يا شهادت برای امام باقی نمی ماند، در اينجا امام عالی ترين نوع حماسه را به نمايش می گذارد.

در رويکرد سوم مورد نظر ما، امام حسين تبديل می شود به يک شخصيت کاملا نورمال. تبديل می شود به شخصيتی که اساس حرکتش بر عقلانيت استوار است و اصل را بر صلح و پرهيز از جنگ گذاشته، زيرا امام حسين می داند که جنگ بزرگ ترين چيزی است که کرامت انسان را پايمال می کند.

 

امروز جهان جنگ با تروريسم را در سرلوحه سياست ها و برنامه خودش قرار داده و در چند دهه قبل آن قدر به اين مساله اهميت داده نمی شد.بايد توجه کرد که قيام امام حسين يک قيام ضد جنگ و ضد ترور بود. اين بسيار نکته مهمی است. ببيند در ۱۳۵۰ سال پيش، وقتی امام حسين حرکت خود را آغاز می کند، نماينده او در کوفه وقتی که می بيند شرايط دارد مغلوبه می شود و مشاهده می کند که عبيدالله زياد با سرکوب و خشونت دارد همه را منفعل می کند و شرايط به سمتی می رود که امام حسين مغلوب شود، به حضرت مسلم (نماينده امام) پيشنهاد می شود که عبيدالله را ترور کنند.برخی از طرفداران امام حسين که در آن دستگاه نفوذ داشتند، قادر بودند او را ترور کنند و اگر او ترور می شد، به کلی شرايط عوض می شد و اصلا مسير تاريخ دگرگون و امام حسين پيروز می شد و حکومت تشکيل می داد.

با نگاه سياسی، اين ترور قابل توجيه است. حتی ممکن است امروز بعضی ها سرزنش کنند که چرا امام حسين و يا حضرت مسلم، اين روش ترور را تجويز نکردند.وقتی اين پيشنهاد مطرح شد، حضرت مسلم شديدا مخالفت می کند، چون تفکر امام حسين و جهان بينی او را می شناخته و آن جمله معروف را می فرمايد که:«الايمان قيد الفتک» يعنی ايمان ترور را به بند می کشد يا ترور بايد به بند کشيده شود.

ببينيد اين تفکر چقدر ارزشمند بوده و چه مقامی داشته که حتی با ترور عبيدالله زياد که مشغول جنايت و سرکوب ياران مسلم و امام حسين در کوفه بود، مخالفت می کند. پس چطور می شود اين تفکر در دنيای امروز اجازه ترور دهد و با تروريسم کم ترين نسبتی داشته باشد.

به نظر من، اگر رويکرد سوم که خالی از احساس صرف و سياست است را داشته باشيم، بدين معنا نيست که قيام امام حسين خالی از ارزش و عاطفه می شود. به اعتقاد من اين جنبه ها، ارزش تازه ای می يابند. به عبارت ديگر، معلوم می شود که امام حسين کسی بوده که به خاطر کرامت انسان و به اين دليل که می دانسته جنگ يعنی نابودی انسانيت، و جنگ يعنی تغيير اخلاق و رفتار، با جنگ مخالف بود.

نظر من اين است که ديدگاه سوم، حماسه امام حسين را زيباتر می کند. امام در واقع شهيد صلح بود، نه شهيد جنگ. حماسه او به خاطر مظلوميت او بود که تا لحظات آخر برای صلح و جلوگيری از جنگ تلاش می کرد.

 

  عمادالدين باقي