« حصار قبله » در « انحصار قبیله »!

من قبله مسلمين را « كانوني تپنده » و « قانونی فرازنده » ديدم كه جهت گيري بيش از يك و نيم ميليارد دل را چنان تنظيم كرده بود كه همه به « يك آهنگ مي تپيدند» و به « يك فرهنگ مي رسيدند». اما توسعه نیافتگی « شهروندان بی برنامه » و « شهریاران خودکامه » ،« بلای افراط » را به « بلوای انحطاط »رسانید! در نتیجه « آستانه تحمل »فروکاست و « تازیانه تحمیل »بپاخاست! « تَحَجُّر بر سریر قدرت نشست » و « تظاهُر بر اِکسیر فرصت »! « من » ها جای « ما » را گرفتند و « خودی ها » جای « خدا » را! هر که جز « من »، « دشمن » ارزیابی شد و هر که « بی من »، « اهریمن »! « قبله » در « انحصار قبیله » در آمد و « دین » در « حصار وسیله »! آن،« ابزار قبیله قدرت » شد و این، « نثار وسیله دولت »!             شفیعی مطهر