مخلص نقد اکبر گنجی بر تئوری رویای رسولانه
مخلص نقد اکبر گنجی بر تئوری رویای رسولانه
چند سالی است که عبدالکریم سروش فرضیه رقیبی به نام “رویای رسولانه” در برابر فرضیه سنتی از وحی مطرح کرده است. .....عبدالکریم سروش فرضیه رقیبی برای مدل سنتی وحی مقبول عموم مسلمین ارائه کرده است. لب مدعای او چنین است: مفسران تاکنون قرآن را به عنوان سخنان خداوند تفسیر کردهاند، اما اکنون نوبت خوابگزاران است تا خوابهای محمد را تعبیر کنند.
سروش مدل سنتی “پیامبر نامهگیر و نامهرسان” را نمیپذیرد. این مدل برای فیلسوفانی چون فارابی، ابن سینا و ملاصدرا هم مسأئل بسیاری پدید آورده بود که کوشیدند از طریق ساختن نظامهای ستبر متافیزیکی بر آن فائق آیند. عارفان مسلمان هم به نحو دیگری با همین مسئله دست به گریبان بودند. ...
من در این نوشته میکوشم تا استدلال کنم که فرضیه سروش لااقل با ۱۴ اشکال روبرو است که عبارتند از: ۱- رفت و آمد میان خدای متشخص و خدای بی صورت محض. ۲- محدود بودن نظریه به صرف قرآن یا تعمیم آن به وحی. ۳ – مشکلات معرفتی فرضیه. ۴- رفت و آمد میان خوابهای تعبیر شده و خوابهای تعبیر نشده. ۵- محتوای بصری نداشتن کل قرآن. ۶- نتایج روانشناسانه غریب. ۷- تکرار نظر مشرکان در قالبی نو. ۸- غیر حساس بودن به رفتار و گفتار پیامبر. ۹- استدلال بهترین تبیین نامعتبر. ۱۰- غیرقابل قبول بودن فرضیه برای جامعه مومنان. ۱۱- غیر تاریخی بودن نظریه. ۱۲ – مغفول نهادن هدف هدایتگری دین. ۱۳- منحل شدن نبوت. ۱۴- مسئله زندگی پس از مرگ.
او در برنامه “پرگار” (بی بی سی) گفت:
“بنده معتقدم خوک و میمون شدن یهودیان که در قرآن آمده را در خواب دیده اند”.
خدایی که حرف نمیزند، قادر به شنیدن هم نیست. از این رو دعا کردن در فرضیه سروش سخن گفتن با خدای مشخص انسانوار نیست، حدیث نفس و مراقبه است.
برخی اشکالات که نوشتارکنونی بدانها میپردازد، به قرار زیرند:
اشکال اول- “خدای متشخص انسانوار” یا “خدای بی صورت محض”؟
خداهای متفاوت، یا تصورات گوناگون از خدا، سرشت و سرنوشت نبوت و وحی و قرآن را به کلی تغییر خواهند داد. به تعبیر دیگر، یک خدا، وحی – سخنان خداوند- و نبوت – برگزیدن فردی خاص و مأمور کردن او برای رساندن سخنان و پیامهای خداوند به مردم- را قابل فهم و ممکن میسازد، اما خدایی دیگر، جایی برای وحی و نبوت باقی نمیگذارد.
مسئله سروش را در این جمله ببینید که او می نویسد:
“مادامی که دست خداوند را در قرآن مستقیماً در کار ببینیم و محمّد را در تجربه وحی، منفعل محض بشماریم و قرآن را محصول علم بیکران باری تعالی بدانیم، این معضلات[قرآن] هیچ گاه حلّ نخواهد شد. کافی است که ورق را برگردانیم و انسانی الهی را فاعل و خالق این اثر سترگ ببینیم…[قرآن حاصل] فاعلیّت تامّ و تمام اوست…خدا محمّد را تألیف کرد و محمّد قرآن را.”
سروش به درستی در پاسخ جعفر سبحانی می نویسد: “تا تصویر درستی از رابطه خدا و جهان نداشته باشیم، پیامبر شناسی و وحی شناسی هم چهره راستین شان را آشکار نخواهند کرد”. سروش میگوید که خدایش خدای وحدت وجودیان است.
و.ت. استیس در کتاب کلاسیک عرفان و فلسفه– ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، انتشارات سروش، چاپ اول ۱۳۵۸- میان وحدت وجود آفاقی (objective) و انفسی (subjective) تمایز قائل میشود. مطابق وحدت وجود آفاقی خدا با جهان یکی است و کل جهان خداست. خدا همه چیز است و همه چیز خداست. محی الدین عربی میگفت:”وجود فقط خداست” (الفتوحات المکیه، ج۲، ص ۶۹)، “در هستی غیر از خدا نیست” (همان، ج۲، ۱۱۴)، “وجود غیر از عین حق نیست و در هستی سوای او نیست” (همان، ج۲، ص ۵۱۶)، “موجودی غیر از خدا نیست” (همان، ج۲، ۲۱۶)، “موجودی غیر او نیست” (همان، ج۲، ص ۵۶۳). “قسم به کسی که عزت و جلال و کبریا از آن اوست غیر از خداوند واجب الوجود چیز دیگری وجود ندارد” (همان، ج۱، ص ۷۰۱).”خدا هر چیزی را در بر میگیرد زیرا عین هر چیزی است” (همان، ج۳، ص ۳۸۶)، “عارفان او را عین هر شیء میبینند” (همان، ج۳، ص ۴۱۰)، “کسی که خدا در را برایش گشوده باشد او را در هر شیء یا عین هر شیء میبیند” (همان، ج ۱، ص ۵۹۲).
اما مطابق وحدت وجود انفسی جهان متمایز از خدای متشخص انسانوار است و عارف از طریق سلوک نفس به اوج صعود کرده و در آناتی با خدا یکی میشود.
عالم هستی نمایشگاه خداست.
سروش درباره نسبت خدا و مخلوقات مینویسد:
“ذهن عامیان از آن نسبت بیچون، صورتی مادّی و انسانی میسازد و خدایی را که جدایی از خلق ندارد، چون پادشاهی مقتدر بر تخت سلطنت مینشاند تا از راه دور به بندگانش پیام بفرستد. امّا همین که شیشۀ این پندار بشکند و معیّت قیّومیۀ حق با مخلوقاتش به نیکی دریافته شود، آن متافیزیک فراق به متافیزیک وصال بدل خواهد شد و ظهور و بطون حق در اشیا، چنان که در رؤیای قدسی پیامبر رؤیت شده، روی خواهد نمود و به قول صدرالدین شیرازی، اشیاء همچون شئون و نعوت حق دیده خواهند شد. نه تنها خدا، درپیامبر بود که پیامبر در خدا بود و هر چه میاندیشید، اندیشۀ او بود. و این جز بدان سبب نیست که خدای موحّدان، بیفاصله و بیحجاب در کائنات و ممکنات حاضر است و جمیع ممکنات وکائنات هم در اوست. جهان، الاهی است. و این مهمترین کشف محمّد (ص) بود” (محمد راوی رویاهای رسولانه، ۲).
سروش در آخرین نوشته اش تحت عنوان “رویاهای رسولانه؛ زهی کرشمه خوابی که به ز بیداری ست” نیز دائماً در حال عبور از یکی از این دو خدا به دیگری است. به عنوان مثال مینویسد:
“محمّد (ص) از خدا پر میشود و خدا به قامت و قواره محمّد (ص) درمی آید و لذا سخن محمّد در خور علم محمّد است، نه در خور علم خدا. چون نوری بی رنگ که از حبابی رنگین بتابد و رنگ حباب را بگیرد…و خدا هنوز حرفها دارد که نگفته است؛ و نمیتوان گفت با آمدن قرآن و آخرین پیامبر، وحی و الهام پایان پذیرفت و حرف تازهای برای خدا نمانده است؛ بلی مانده است و لذا بسط تجربه نبوی ممکن است”.
آیا سروش فراموش کرده که به ما گفته بود:
“خدا سخن نگفت و کتاب ننوشت، بل انسانی تاریخی به جای او سخن گفت و کتاب نوشت و سخنش همان سخن او بود…چنان نیست که محمد مخاطب آواهایی قرار گرفته باشد و در گوش باطنش سخنانی را خوانده باشند و فرمان به ابلاغ آن داده باشند…به او نگفتهاند برو و به مردم بگو خدا یکی است…به او نگفتهاند برو و به مردم بگو خدا و فرشتگان و دانایان بر وحدانیت خدا گواهی میدهند…به او نگفتهاند برو و به مردم بگو که رستاخیزی هست و میزانی و دوزخی و بوستانی و حشر خلایق و نشر کتب…به او خبر ندادهاند که همه چیز تسبیح خدا میکند” (رویای ۱).
“در قرآن محمّد (ص) ناظر است و محمّد راوی است. خطابی و مخاطبی و اخباری و مخبری و متکلّمی و کلامی در کار نیست، بل همه نظارت و روایت است. آن سَری نیست بل این سَری است.”
اگر خدا وجود بی صورت محض نا انسانوار باشد، همه موجودات، از جمله محمد و سروش و اسود عسنی و مشرکان و کفار هم خدا هستند. محمد از خدا پر نشده است، محمد خود خداست که خواب هایش را تعریف میکند. هیتلر نیز خود خداست و کتاب نبرد من کتاب خدا. چالش روبروی سروش این است که چه فرقی میان قرآن و نبرد من در نسبت با خدای بی صورت محض وجود دارد؟ بر مبنای نظریه سروش، همه کتاب ها- از جهت خدایی بودن- شبیه یکدیگرند. همان خدایی که در آشویتس یهودیان را میسوزاند، نبرد من هیتلر را هم نوشت.
خدای ناانسانوار نامتشخص همان گونه که سخن نمیگوید، چیزی را تصویب و تأیید هم نمیکند. از این رو موجه نیست که ادعا شود محمد سخن میگوید و سخنان او مورد تصویب و تأیید خدای بی صورت محض است.
وقتی سروش مینویسد:”خداوند با اجابت این دعا، علم او[محمد] را زیادت بخشید و او را در صراط تکامل افکند و پیامبرتر کرد” (رویای ۱)، از او میپرسیم، خدای بی صورت محض مگر گوش دارد؟ چگونه میشنود؟
سروش گفت به محمد از سوی خداوند هیچ مأموریتی داده نشده است. با خدای بی صورت محض ناانسانوار، رسالت و مأموریت از سوی خداوند منحل شده و نبوت هم به گزارش خوابها فروکاسته میشود. میماند تعبیر خوابها که در فرضیه سروش به روشنی معلوم نیست وظیفه محمد بوده یا انسان شناسان و روانکاوان آینده؟
اشکال دوم- فرضیهای در باب وحی یا فرضیهای تنها درباره قرآن؟
اگر سروش بگوید فرضیه من درباره وحی است، جامعه مومنان یهودیان، مسیحیان، بهائیان و مورمونها آن را نمیپذیرند و بسیار خشمگین خواهند شد که متون مقدس شان را به خوابهای پیامبرشان تقلیل دهیم. اما اگر سروش بگوید نظریه من فقط و فقط درباره وحی محمدی و قرآن است، ممکن است آنها خشنود شوند که او کل قرآن را به خوابهای محمد فروکاسته و رقیبی را از میدان به در کرده است.
اشکال سوم- نتایج غیر قابل قبول معرفتی
اگر وحی را از جنس خواب بدانیم، به سختی میتوان از حجیت وحی دفاع کرد. این مشکلی است که نوگرایان مسلمان بر آن انگشت نهادهاند. وقتی محسن آرمین این نقد را مطرح کرد، سروش در پاسخ او نوشت:
“گفتهاند خواب حجّت نیست، و لازمه رؤیاپنداری وحی “نفی حجیّت تعالیم و آموزههای پیامبر و بالاتر از آن، امتناع رسالت است”. بسیار خوب؛ امّا مگر ادّعای وحی حجّت است؟مؤمنان به هر دلیل که وحی نبوی را حجّت میدانند، خواب نبی را هم که عین وحی اوست، باید معتبر بشمارند” (محمّد (ص)؛ راوی رؤیاهای رسولانه ۴).
تا حدی که من میفهمم، حجیت سه گزاره زیر در یک حد نیست:
اول- مدعیات و سخنان مرا با توجه به دلایل عقلی که برای توجیه آنها ارائه میکنم بپذیرید.
دوم- این سخنان را بپذیرید چون کلام خداوند هستند.
سوم- تمامی سخنان و مدعیات من خوابهایی است که دیده ام و برای شما تعریف میکنم. خوابهای من را بپذیرید.
حتی جامعه مومنان که به راستگویی پیامبر ایمان دارند و این پیش فرض آنان را به جلو میراند که مدعیات دیگرش را بپذیرند، میان سخنان محمد و سخنان خداوند تفاوتهای عظیمی مینهند، چه رسد به تمایز خوابهای محمد از سخنان خداوند.
اشکال چهارم- رفت و آمد میان خوابهای تعبیر شده و خوابهای تعبیر ناشده
“اگر واژهی خواب، گران مینماید، میتوان آن را «مکاشفات محمّد (ص)» هم نامید” (رویاهای ۵).
به چند گونه سخن گفتن او بنگرید:
الف- سروش از یک سو مینویسد که قرآن: “عین مَشاهد و مناظر رؤیایی رسول اسلاماند و چناناند که او دیده و آزموده و چشیده و شنیده و با زبانی تهی از کنایههای کژتاب با ما در میان نهاده و ما را شریک اذواق و معاشر بزم مثالین خود کرده است” (رویاهای ۵).
ب- اما از سوی دیگر در تفسیر (تعبیر!؟ ) این آیه “لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ: زبان خود را نگه دار و در خواندن قرآن شتاب مکن” (قیامت/ ۱۶)، می نویسد که آیه دلالت بر این دارد که محمد با دیدن خواب هایش: “شتابزده و از فرط هیجان میخواسته است بلافاصله آنها را با مردم در میان بگذارد. ناظری درونی/ بیرونی (خدا یا جبرئیل به زبان تئولوژیک) او را نهی میکند و میگوید بگذار تا رؤیا به انجام رسد و ما نحوه گزارش آن را به تو بیاموزیم و آن گاه آنها را بر مردم برخوان (إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ* فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ* ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ* قیامت/ ۱۷ ـ ۱۹). یعنی بگذار پاکنویس شود. آنها را نیاراسته و ویرایش نشده قرائت مکن. سپس ما معنای آنها را به تو میگوییم”.
پس محمد خواب هایش را لخت و عریان در اختیار دیگران نمینهاد، آنها را ابتدأ “می آراست” و “ویرایش” میکرد و سپس به دیگران عرضه میداشت. حتی خودش به خودش “معنای آنها” را میگفت که چیست و آن گاه عمومی شان میکرد. با توجه به این که خواب را تفسیر نمیکنند، پس نتیجه میگیریم که محمد خواب هایش را تعبیر کرده و به دیگران عرضه میداشت.
پ- سروش کل احکام فقهی قرآن را هم تعبیر خوابهای محمد قلمداد میکند. پس در این مورد اذعان میکند که محمد خود خواب هایش را تعبیر کرده است. مینویسد:
“این که پیامبر خود وضو میگرفت و نماز میگزارد و به احکام شرع عمل میکرد و از دیگران هم عمل بدانها را میخواست، بهترین علامت است بر این که آن احکام تعبیر دیگر لازم ندارند، بلکه خود تعبیراتی از حقایقی برترند“.
اشکال پنجم- تمام قران محتوای بصری ندارد
از نظر سروش زبان کل قرآن زبان خواب است. او میگوید:
“شک نیست که همۀ قرآن زبان واحد دارد: یا زبان بیداری است یا زبان خواب؛ نه غیر این دو است و نه آمیزهای از این دو. اما به حکم آن که فضای وحی، فضایی رؤیایی است،تردید نباید کرد که زبان قرآن هم یکسره زبان رؤیا است“.
مدعای بصری بودن کل قرآن حیرت آور است. در قرآن گزارههای کلیه وجود دارد. گزارههای اخلاقی وجود دارد، گزارهها خلاف واقع وجود دارد، گزارههای شرطیه وجود دارد، گزارههای سالبه وجود دارد. چگونه میتوان این گونه گزارهها مثلا گزارههای کلیه یا خلاف واقع را با تصویر بیان کرد؟ آیا مفاهیم اخلاقی، و غیرمادی را میتوان با تصویر بیان کرد؟ چگونه مفهوم خدا را میتوان بیان کرد؟ مثلا فرض کنید که در قرآن آمده باشد که خدا به هرکس که بخواهد پاداش خواهد داد. این گزاره چگونه با تصویر قابل بیان است؟ ،، آیه لااله الله چه طور؟ یا برای مثال دیگر لیس کمثله شی چگونه با تصویر قابل بیان است؟ این که خدا اول و آخر و ظاهر و باطن است (حدید، ۳) چه طور؟ تصویر اول و آخر و ظاهر و باطن بودن چگونه است؟ چارهای نداریم مگر این که فکر کنیم بخشی از قرآن که به صورت بصری منتقل نشده است، و آن وقت چه اشکالی دارد که بگوییم همه قرآن به صورت غیربصری منتقل شده است؟
سروش کلیه احکام فقهی قرآن را هم اموری به شمار میآورد که پیامبر آنها را در خواب دیده است. با این تفاوت که احکام یادشده قرآن، برخلاف دیگر آیات، تعبیر شدهاند. او مینویسد:
“حقیقت این است که احکام فقهی قرآن، محصول تجربه رؤیایی پیامبر و تعبیر آنند. پیامبر اسلام، طهارت معنوی را که مقدّمه گزاردن نماز است، به صورت شستن دست و صورت، در رؤیای وحیانی دیدهاند و بدان فرمان دادهاند”.
اشکال طرح شده را به زبان دیگری هم میتوان توضیح داد. اگر آن چه در خواب دیده میشود، قرار باشد به صورت قضیهای بیان شود، آن قضیه فاقد “هر” و “هیچ” خواهد بود. مانند شیری به من حمله کرد و من گریختم. چهار زن و سه کودک را در خواب دیدم. اما گزارههای کلی- موجبه کلیه و سالبه کلیه- در خواب دیده نمیشوند. قرآن پر از موجبه کلیه و سالبه کلیه است. مانند: هر انسانی فلان است، هر مومنی فلان است، هیچ کافری فلان نیست. به موارد زیر در قرآن بنگرید:
“هر کس که بر روی آن[زمین] است فناپذیر است و ذات پروردگارت که شکوهمند و گرامی است، باقی است” (رحمان، ۲۷- ۲۶).
“همه چیز فناپذیر است، مگر ذات او” (قصص، ۸۸).
“و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند، دوزخیاند و جاودانه در آنند” (بقره، ۳۹).
“خداوند به مردان منافق و زنان منافق و کافران از آتش جهنم بیم داده است که جاودانه در آنند و همان ایشان را بس” (توبه، ۶۸).
“هر کس مومنی را عمداً بکشد، جزای او جهنم است که جاودانه در آن بماند و خداوند بر او خشم گیرد و لعنتش کند و برای او عذابی عظیم آماده سازد” (نشأ، ۹۳).
“هر کس از شما که از دینش برگردد و در حال کفر بمیرد، اعمالش در دنیا و آخرت باطل گردیده، و اینان دوزخیاند و جاودانه در آنند” (بقره، ۲۱۷).
“کسانی که بدی کنند و گناهشان بر آنان چیره شود، دوزخیاند و در آن جاودانه میمانند” (بقره، ۸۱).
“و کسانی که به این کار[رباخواری] باز گردند دوزخیاند و جاودانه در آنند” (بقره، ۲۷۵).
“پس به خاطر آن که دیدار این روزتان را فراموش کردید[عذاب را] بچشید، ما نیز فراموشتان کرده ایم و عذاب جاویدان را به خاطر کار و کردار پیشینتان بچشید” (سجده، ۱۴).
“و همانند کسانی که خداوند را فراموش کردند، مباشید که خداوند هم خودشان را از یادشان برد” (حشر، ۱۹).
“خداوند را فراموش کردهاند و خداوند هم فراموششان کرده است، بیگمان منافقان فاسقانند” (توبه، ۶۷).
سروش میگوید که معاد بصریترین بخش قرآن است که یک سوم آیات قرآن را تشکیل میدهند. تمام آن تصاویر در خواب دیده شدهاند و باید همه آنها را تعبیر کرد. پرسش: موجبههای کلیه ذکر شده چگونه در خواب دیده شده اند؟ سروش به این نمونه هم استناد کرده است:
“هر کس[در آخرت] بداند که چه آماده کرده است” (تکویر، ۱۴).
این یکی را محمد چگونه در خواب دیده است:
“اگر همه جن و انس گرد هم آیند تا مانند این قرآن را بیاورند، نتوانند چنین کنند، گو این که همگی دست به دست یکدیگر دهند” (اسرأ، ۸۸).
بر همین منوال، گزارههای شرطیه بسیاری در قرآن وجود دارد، اما یک گزاره شرطی را چگونه میتوان در خواب یا بیداری دید؟ ممکن است مقدم یا تالی یک گزاره شرطی را دید اما خود گزاره شرطی چه طور؟ شاید اول تصویر مقدم را میبینیم و بعد تصویر تالی را. اما این که معادل ترکیب عطفی مقدم و تالی است، نه ترکیب شرطی آن. گزارههای شرطی خلاف واقع چه طور؟ مثلا در قرآن میخوانیم:
لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَاَ (انبیأ، ۲۲).
لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِۚ (حشر، ۲۱).
شرطی خلاف واقع گزارهای شرطی است که درباره جهان واقع نیست، بلکه درباره یک جهان ممکن است، مثلا جهانی که قرآن بر کوه نازل شده است. تصویر متناظر با این شرطی خلاف واقع چیست؟ شاید پیامبر دیده که قرآن بر کوه نازل شده است و کوه خاشع شده است (از این بگذریم که معلوم نیست تصویر خاشع شدن کوه چگونه است). خب چرا چنین تصویری نمیگوید که در جهان فعلی قرآن بر کوه نازل شده است و کوه خاشع شده است؟ شاید تصویر این است که ابتدا کوه را به صورت عادی میبینیم، بعد میبینیم قرآن بر آن نازل شده و کوه خاشع شده و بعد دوباره کوه را به صورت عادی میبینیم. اما چرا بیان این تصاویر این نیست کهبه صورت زمانی اول کوه عادی بوده است، در زمان بعد از آن قرآن بر آن نازل شده است و کوه خاشع شده است و بعد از آن دوباره کوه عادی شده است؟ چگونه با تصویر میتوان گزارهای را بیان کرد که درباره کوه در بازههای زمانی مختلف در جهان واقع نیست، بلکه درباره کوه در جهانهای ممکن متفاوت است؟
نه تنها گزارههای شرطیه و سالبه و کلیه که حتی گزارههای امریه هم با تصویر قابل بیان نیستند. مثلا به این آیه نگاه کنید:
وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ (بقره، ۲۳).
از سوی دیگر، دیدن چیزی در خواب که در بیداری قابل دیدن نیست، ممکن نیست. تغییر در مشاهدات بیداری، در خواب ممکن است. در بیداری شاخ را بر سر بز میبینیم، اما در خواب میتوانیم “اسب شاخدار” ببینیم. در بیداری “برف سفید” میبینیم، اما در خواب میتوانیم “برف سیاه” هم ببینیم. یعنی اجزای صورتهای خیالی هر خوابی، در بیداری صورتهای حسانی شان دیده شدهاند.
اما قرآن دارای تعداد زیادی آیاتی است که فاقد صورت حسی هستند. مانند:
“هر چیزی نابود شدنی است جز خدا”. صورت حسی این گزاره چیست؟
الله، وجه الله، فانی، تقوا، توبه، ایمان، کفر، امید، شک، حسن، شر، پاداش، جزا، و…فاقد صورت حسیاند و در نه در بیداری و نه در خواب قابل دیده شدن نیستند.
اشکال ششم- نتایج روانشناسانه غریب
سروش دو طایفه انسان شناسان و روانکاوان را به عنوان خوابگزاران معرفی میکند. در لابلای مدعیات او برخی انسان شناسان حضوری جدی دارند. او محمد را دارای ذهن پیشا منطقی قلمداد میکند. مینویسد:
“ابداع و تخیّل دیداری و شنیداری و رؤیاهای بازیگرانهی محمّد (ص) و اندیشهی پیشامنطقی و وحی رازآلود و مِهآلود وی، متنی هنری و خوابنامهای پریشان و پر پارادوکس پدید آورده که از صدر تا ذیلش به هرجا چشم بیفکنی رازهایی نشسته است ناگشوده و ناگشودنی، و همین است آن که آن را ممتاز و بدیع و چالشپرور و حیرتافکن میکند” (رویاهای ۳).
این نظریه لوی برول است که میگفت “افراد بدوی” به شیوهای “پیشا منطقی” و راز ورزانه فکر میکنند. لوی نوشت:
“[تفکر بدوی] برخلاف تفکر ما، و فراتر از هر چیز، خود را محدود به اجتناب از تناقضات نمیکند. ضرورتهای منطقی[موجود در تفکر ما] در تفکر بدوی همیشه وجود ندارند و همیشه بر آن حاکم نیستند. آنچه به چشم ما محال یا عبث و پوچ میآید، در تفکر بدوی بعضاً بدون هیچ مشکلی پذیرفته میشود” (لوی برول، ۱۹۳۱، ص ۲۰۱).
اتفاقاً برول بر خصلت شاعرانه و رویاپردازانه به اصطلاح تفکر بدوی تأکید فراوان میکرد. مسئله سروش این است که قرآن پر از تناقض نما (پارادوکس ها) و تناقض هاست. قرآن سرشار از خطاهاست (تعارض با علم تجربی و عقل فلسفی). راه حل سروش چیست؟ ذهن پیشا منطقی محمد آنها را در خواب دیده است.
بدین ترتیب، مدعیات سروش به شرح زیرند:
الف- خداوند وجود بی صورت محض است که سخن نمیگوید، نمیشنود، تأیید و تصویب هم نمیکند.
ب- قرآن سخنان محمد است.
پ- محمد انسانی متعلق به اعصار ذهن پیشامنطقی است.
ت- قرآن سرشار از تناقض نما، تناقض، خطاهای ناشی از ناسازگاری با عقل تجربی و فلسفی است.
ث- محمد همه آنها را خواب دیده است.
اما انسان شناس سروش فقط و فقط اینجا به کار نمیآید، روانکاو او نیز باید به ما بگوید که محمد دارای چه شخصیتی است که دائماً حورالعین و غلمان به خواب میبیند. روانکاوان چه ویژگیهایی برای چنین شخصیتی قائل هستند؟
اشکال هفتم- فرضیهای تازه یا تکرار فرضیههای مشرکان مکه؟
برخی حوزویان بر این نکته انگشت نهادهاند که فرضیه سروش نظریه جدیدی نیست و مشرکان مکه دقیقاً همین مدعا را درباره وحی پیامبر مطرح میساختند. در قرآن آمده است:
“بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَهٍ کَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ: یا این این که گویند[قرآن] خوابهای پریشان است. یا [گویند] آن را برساخته است. یا [گویند] او شاعری است. پس باید مانند مانند آنچه به پیشینیان داده شد معجزهای برای ما بیاورد” (انبیأ، ۵).
سروش مینویسد:
“نظم قرآنی پریشان است. اینک سؤال بدین برمیگردد که چرا نظم قرآنی پریشان است، و چرا ابتدای سوره با میان و انتهای آن پیوند ندارد، و چرا سخنان خدا در هم میرود و قصه و اخلاق و فقه و غیب و شهادت به هم میآمیزند و درک مراد را بر مفسّر دشوار میسازند؟…این پراکندگی نه معلول تصرّف دشمنان، نه غفلت جمعآورندگان، نه بیخبری صاحب وحی و خدای آدابدان، بلکه از آن است که ساختار روایی سورهها تابع ساختار مهآلود و خوابآلود رؤیاهاست که غالباً نظم منطقی ندارند و از سویی به سویی و از گوشهای به گوشهای میروند و فاقد انسجام و انتظام هستند” (رویاهای ۲).
اشکال هشتم- پدیدارشناسی وحی ای که نافی انکارهای محمد است
سروش برای توجیه فرضیه اش دائماً به مثنوی مولوی هم استناد میکند. مولوی به صراحت میگفت:
نه نجوم است و نه رمل است و نه خواب/ وحی حق والله اعلم بالصواب (مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۵۱).
اشکال نهم- “استنتاج از راه بهترین تبیین” سروش نامعتبر است
سروش مینویسد:
“قدرت تبیینی این نظریه و «پوشش دادن»اش به دادههای قرآنی چندان است که آن را از فرضیات رقیب، محتملتر و موفقتر مینماید. همین فراگیری داده هاست که عین دلیل بر صحّت یا تأیید فرضیه است و ناقدانی که طلب دلیل میکنند، در این دادهها بنگرند و توفیق فرضیههای دیگر را برای پوشش دادن به آنها ارزیابی کنند”.
“ما مدلی داریم که باید سازگاری درونی و فراگیریاش را نشان دهیم، و همین کافیست. ابطالپذیری از آنِ نظریاتِ خرُد است نه برنامههای پژوهشی کلان” (رویاهای ۴).
خواب فرضیهای ساده تر از بدیل سنتی است که قرآن را سخنان خداوند به شمار میآورد. فرضیه خواب فقط به چند پیش فرض حداقلی نیاز داریم. الف- محمد راستگوست. ب- محمد در نقل خواب هایش خطا نمیکند. پ- محمد از خدا پر شده است و به همین دلیل خواب هایش وحی به شمار میرود.
نظریه سنتی تنها رقیب فرضیه او نیست، فرضیههای رقیب دیگری هم وجود دارند که بسیار ساده تر بوده، پیش فرضهای کمتری داشته و به راحتی همه مسائل را حل میکنند. به برخی از آنها بنگریم:
فرضیه مستشرقین: قرآن از روی متون یهودی و مسیحی کپی برداری شده است (“قرآن پیش از محمد” و “قرآن پس از محمد”). این فرضیه فاقد پیش فرضهای سروش بوده و نه تنها همه مسائل و معضلات را حل میکند، بلکه از پشتوانههای علمی و تحقیقاتی بسیاری برخوردار است.
فرضیه خداناباوران: فرض کنیم سروش با فردی چون محمد رضا نیکفر در حال گفت و گوست. مطابق فرضیه خداناباوران، خدا بزرگترین اختراع انسان هاست. این فرضیه هم فاقد پیش فرضهای سروش بوده و ساده تر است.
فرضیه جولیان جینز: جینز در کتاب خاستگاه آگاهی، در فروپاشی ذهن دو جایگاهی، نشان میدهد که نیمکره راست مغز و خصوصاً لوب گیجگاهی جایگاه خدایان و دین است. در اعصار گذشته این بخش فعال بود، لذا افراد و پیامبران صداها و تصاویر خدایان را در بیداری میدیدند و صدای آنان را میشنیدند. او از این منظر به تبیین کتاب مقدس میپردازد. وقتی ذهن دو جایگاهی فرو پاشید و بخش راست مغز تقریباً تعطیل شد، دیگر صدای خدا و موجودات رازآلود شنیده نشد. نیمکره راست به توانایی جدید روایت گری narratization) (دست یافت و داستانهای گذشته خدایان به زبان حماسه و رویایی روایت کرد. با تحریک نیمکره راست و لوب گیجگاهی در آزمایشگاه و مصرف برخی داروها اینک همان تجربههای دینی را تکرار میکنند (جولیان جینز، خاستگاه آگاهی، در فروپاشی ذهن دو جایگاهی، ترجمه خسرو پارسا و همکاران، نشر آگه، جلدهای اول و دوم و سوم. دیوید ام. وولف، روانشناسی دین، ترجمه محمد دهقان، صص ۱۷۱- ۱۶۸).
اشکال دهم- غیر قابل قبول بودن فرضیه سروش برای جامعه مومنان
روایت سنتی مورد پذیرش “جامعه مومنان” در تمام ۱۴ قرن گذشته قرار گرفته و فرضیه رقیب سروش مقبول مخاطب اصلی اش- یعنی جامعه مومنان- نیست.
تا حدی که من اطلاع دارم، تقریباً همه نوگرایان مسلمان مخالف فرضیه سروشاند. آرش نراقی ( ۲۳ ژانویه)، محسن کدیور، حسین کمالی، علی پایا، سید محمد ایازی، محمود صدری، احمد صدری، ابوالقاسم فنایی، محمد جواد غلامرضا کاشی، عبدالعلی بازرگان، حسن یوسفی اشکوری، حبیب الله پیمان، محسن آرمین، علی رضا علوی تبار، سعید حجاریان، سید محمد خاتمی، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، و…بخشی از این گروهاند.
افرادی بیشماری چون بهاء الدین خرمشاهی، نصرالله پورجوادی، حمید وحید دستجردی، و…نیز با این فرضیه مخالفند اما نمیدانم به کدام یک از “اسلام ها” تعلق دارند. مصطفی ملکیان هم به طور قطع مخالف این نظریه بوده و آن را از نظر منطقی و فلسفی ناموجه به شمار میآورد.
سوال مهمتر این است که نظریه سروش چه مشکلی را قرار است حل کند که تاویل و استعاری دانستن قرآن نمیتواند حل کند؟
عدهای میگویند: پس سروش روشن کرد که وحی و قرآن همه اش خواب و خیال بوده است.
اشکال یازدهم- غیر تاریخی بودن فرضیه سروش
سروش به درستی به دنبال نشان دادن تاریخمندی وحی بود و است. اما فرضیه او گویی وحی و محمد را غیر تاریخی میسازند. سروش محمدی تماماً درون گرا و خوابگرا میسازد. این تصویر با محمدی که درگیر با مشرکان در مکه و سپس در گیر جنگهای طولانی مدینه بود نمیسازد. این تصویر با عارفانی چون محی الدین عربی و مولوی و غزالی در وقت گوشه گیری از دنیا بیشتر سازگار است تا محمدی که در حال نبرد برای جا انداختن ایده هایش بود و در این راه حاضر به هیچ گونه سازشی نبود.
اشکال دوازدهم- پارادوکس هدایت و خوابهای تعبیرناشده
پرسش مهم این است: اگر محمد خواب هایش را بدون تعبیر در اختیار دیگران مینهاد، آیا ضرورت تعبیر آنها را نمیدانست و بر آنها تأکید نمیکرد؟ به تعبیر دیگر، هدایت انسانها اساس پیامبری است. چگونه محمد حاضر شد خوابهای تعبیر ناشده اش را در اختیار همگان بگذارد و مسلمانها ۱۴ قرن به کلی راه اشتباه بروند تا سروش بیاید و خطای همگان را اصلاح کند و بگویدتفسیر آن خوابها خطای مهلکی بود، باید خوابها را تعبیر میکردید. چرا محمد امت خود را ۱۴ قرن به کج راهه راند؟ این چه نوع پیامبری است که به جای هدایت به راه راست، همه امت خود را گرفتار خطا میسازد؟
اشکال سیزدهم- منحل شدن نبوت
سروش باید روشن سازد که نبوت در فرضیه او چه معنایی خواهد داشت؟ آیا مطابق “بسط تجربه نبوی” افراد دیگری در خواب صورتهای جدیدی بر امر بی صورت خواهند افکند و خواب هایشان را تعبیر ناشده به دیگران عرضه خواهند کرد؟ یا آن چنان که یاسپرس میگفت “دوران طلایی” تولد پیامبران پایان یافته و دیگر هیچ پیامبری نخواهد آمد؟
اشکال چهاردهم- مسئله زندگی پس از مرگ
حدود یک سوم آیات قرآن درباره زندگی شخصی پس از مرگ است. سروش میگوید تمامی تصاویر قرآنی درباره زندگی پس از مرگ را محمد در خواب دیده است. نباید آنها را به معنای واقعی تفسیر کرد، بلکه با تعبیر آنها باید نشان داد که معاد؛ مادی/جسمانی نیست.
سروش در اینجا هم- درست در همین یکی دو سال اخیر- مواضعی متعارض اتخاذ کرده است. از یک سو زندگی شخصی پس از مرگ را رد میکند، اما از سوی دیگر از خدای متشخص انسانوار و زندگی شخصی پس از مرگ دفاع میکند.
در جلسه چهارم “خدا و جهان” میگوید که ماهیت بهشت و جهنم از جنس عالم خواب است. خوبها خواب خوب میبینند و بدها، خوابهای بد میبینند.
عقوبت عمل نتیجه عمل است. گناه کار و مجرم از آن چنان بودن خود رنج میبرد. اما عقوبت دائمی نیست.جهنم در حکم حمام است که ما را در آن میشویند. آدمهای پاکیزه بدون حمام وارد بهشت میشوند. شراب در دنیا حرام است، اما:
“در بهشت چون همه خوبند و خوبها به بهشت میروند، دیگه شراب بر آنها حرام نیست. شراب میخورند، خیلی هم میخورند، خدا هم ساقی گری میکند، پیامبران هم میخورند، فقط خوبی هاشون ظاهر میشود. هیچ بدی ای نمانده. جهنم چه طور است؟ آنهایی که ناپاک هستند، یک مدتی نگه شان میدارند، همچین یک لیف و صابون محکمی میزنند به سر و کله شان، آب داغی هم میریزند روی بدنشان، گاهی هم میسوزند و رنجی هم میبرند، تا اینها هم پاکیزه بشوند، بعدش به حکم پاکیزه شدن وارد بهشت میشوند” (دقیقه ۸۲ و ۴۵ ثانیه تا ۸۳ و ۳۰ ثانیه).