انقلاب جنسی
انقلاب جنسی
به نظرمارکوزه، در گذشته های دور که میل جنسی خودآیین بود و حاکمیت داشت، محتوای آن، فرایند کسب لذت از کل بدن بود و تولید مثل محصول فرعی آن بشمار می رفت. اما در طول زمان، غریزه جنسی توسط اصل واقعیت، کنترل و سازماندهی شد و به اندام تناسلی محدود گشت. در این شرایط "لیبیدو" تنها به سمت جنس مخالف و نقش تولید مثلی آزاد بود و سایر ارضاهای غریزه به عنوان "انحراف" مبدل به تابو شدند.
فروید معتقد است که اگر عشقِ جنسی کنترل و مهار نمیشد، کل مناسبات متمدن اجتماعی را مانع شده و در عمل وجود جامعه را غیرممکن میکرد. او در نظریهاش، تمدن را مبتنی بر سرکوب غرایز میبیند، و حتی پیشرفت در کار را نیز ناشی از سرکوب میل جنسی میداند. اما مارکوزه با انتقاد از دیدگاه فروید باور دارد که این اروسِ آزاد نیست که مانع جامعهپذیری و مناسبات پایدار اجتماعی است، بلکه نظام فراسرکوبگر است که چنین میکند. به باور مارکوزه، اخلاقی که عشق جنسی در آن نه سرکوب که امری عادی تلقی شود تحققپذیر است و میتواند به محو ساختارهای مبتنی بر اقتدار و تحکم پنهان و غیرپنهان راه ببرد و راه ایجاد جامعهای واقعاً آزاد را بگشاید.
قرص ضدبارداری منشا تحولی عظیم در مناسبات جنسی انسانها شد. با خوردن قرص دیگر نیازی به انجام اعمال مکانیکی یا برنامهریزیشده دیگر مانند کار گذاشتن حلقههای مسی (زنان) یا استفاده از کاندوم (مردان) نبود. این قرص که از سال ۱۹۶۰ در آمریکا اجازه فروش یافت بیش از هر وسیله دیگری زنان را از مقدرات بیولوژیک رها ساخت، لذت جنسی را به امری مستقل بدل و آن را از مسئله تولید مثل جدا کرد.
قرص ضدبارداری رابطه پیش از ازدواج و بدون ازدواج را بسیار آسانتر کرد و مناسبات جنسی همسران را وارد مرحله راحتتری ساخت. این قرص به زنان آزادی عملی بیسابقهای در مناسبات جنسیاشان داد
رایش در کتاب "روانشناسی تودهای فاشیسم" این نظریه را پیش مینهد که سرکوب جنسی دلیل آمادگی انسانها برای آزار رساندن تا اعمال بدترین خشونتها علیه همنوعان است. او رفتار و رویکرد نازیها را عمدتا به همین مسئله نسبت میدهد.
ماخذ: مقاله " چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟" نوشته نفیسه آزاد، پژوهشگر و فعال مسائل زنان