مناظره ای مصبوعاتی بین رضا بابایی ، مهدی نصیری و حجت الاسلام محمد تقی اکبرنژاد

قُدمای معاصر

 

پس از ملاصدرا، هیچ اتفاق مهمی در فلسفۀ موسوم به اسلامی نیفتاده است؛ اگرچه آن نيز چندان مهم نبود. در چهار قرن گذشته، صدها رسالۀ مهم فلسفی در غرب پدید آمده است که فهم و هضم بسیاری از آنها هنوز برای ما دشوار است. طب، اقتصاد، روان‌شناسی، علوم اجتماعی،  فیزیک و... بماند، که مرثیه‌ای جدا می‌طلبد. بیهوده گمان می‌کنیم که می‌توانیم از روی این چهار قرن بپریم و سر از قرن بیست‌ویکم در بیاوریم. دست‌کم چهار صد سال تا قرن بیست‌ویک فاصله داریم. ما از قرن دهم یا حتی هشتم هجری بیرون نیامده‌ایم. هنوز میان وجود و ماهیت در رفت‌وآمدیم؛ هنوز گمان می‌کنیم که فلسفه دشمن عرفان است و عرفان دشمن فقه و فقه دشمن قانون و قانون دشمن شهروند و همه دشمن یک‌دیگر؛ هنوز جان و مال انسان‌ها برای ما همان‌قدر ارزش دارد که در حملۀ مغول داشت؛ هنوز به قانون و راه‌های قانونی همان‌گونه می‌نگریم که به حیله‌های شرعی در ربا؛ هنوز زندگی را فرصتی برای اثبات حقانیت خود می‌دانیم، نه مجالی برای زیستن و آسودن؛ هنوز یک تار موی متون قدیم و میراث کهن را به همۀ علوم جدید نمی‌فروشیم؛ همچنان جهان را بیگانه‌ای می‌بینیم که دزدانه در سرمایه‌های ما می‌نگرد؛ هنوز و همچنان خدا را در باورهای خویش می‌جوییم؛ هنوز بر این گمانیم که انسان برای جامعه است و جامعه برای آرمان‌ها و آرمان‌ها برای دویدن و نرسیدن؛ هنوز در اندیشه‌ایم که چیزی گردتر از چرخ یا رونده‌تر از آن، برای گاری‌های فرسوده‌مان اختراع کنیم؛ هنوز دل‌خوشیم که فقر اقتصادی، نشانۀ  فقر فکری ن‍یست؛ هنوز باور نكرده‌ایم كه به قول فردوسی بزرگ، توانایی در دانایی است، نه در هیاهوگری و درشت‌گویی.

قدمای معاصر که می‌گویند، ماییم.

رضا بابایی

95/12/3

نقد مهدی نصیری بر یادداشت 'قدمای معاصر' نوشته رضا بابایی🔻

داشته های خود را تحقیر نکنیم

 

🔹این گونه نوشتن و با این لحن حرف زدن، نادیده گرفتن خود و نگاه تحقیر آمیز بر داشته های خود، مبتنی بر این پیش فرض است که جهان مدرن و انسان جدید نسبت به دنیای ما قبل مدرن به کمال رسیده و پیشرفت کرده است. همه ما اگر نه بالجمله  که فی الجمله  این پیش فرض را داریم و تا وقتی چنین است دوستانی چون آقای بابایی می توانند این گونه سخن بگویند اما آنان که به عمق ویرانگر و بحران زای تمدن مدرن اعم از علم و تکنولوژی و فلسفه و علوم انسانی و  همه چیزش رسیده باشند و  از شرّ صورت مساله ویرانگر عقب ماندگی شرق و پیشرفتگی غرب، عقل و دلشان را رها کرده باشند، خوب می دانند که بخش مهمی از گرفتاریهای امروز ما هم ناشی از رسوخ مدرنیته در اندیشه و روح و زیست ماست.

 

🔹آنچه آقای بابایی به عنوان دستاورد چهار قرنه فلسفی غرب می خواند چیزی جز نسبیت انگاری و نیهلیسم و  اصالت لذت و فردگرایی ویرانگر و سودپرستی نیست و محصول علوم و تکنولوژی جدید هم چیزی جز ظهور بحرانهای عدیده جهانی که هر کدامش برای نابودی بشر ظرف یکی دو قرن آینده کافی است، نمی باشد.

 

🔹آقای بابایی و کسانی که اینگونه فکر مکنند این روزها هرگز به این موضوع اشاره نمی کنند که یکی از زشت ترین رویدادهای این روزها که منجر به تحقیر دین و مذهب و عقیده و آرمان نزد عده ای شده است، یعنی پدیده اسلام و تروریسم تکفیری و داعش، بر اساس ادله انکار ناپذیر و اعترافات، محصول خود غربیها و  دولت ـ ملتهای های مدرن بر آمده از فلسفه ها و علوم انسانی مدرن می باشند. آیا جز این است که عربستان و ترکیه و قطر و امارات همه دوستان و متحدان دولتهای غربی اند و  هزینه هنگفت ماشین ترور اسلام تکفیری را تامین می کنند؟ 

 

🔹چرا نباید این جنایات ـ حداقل بخشی مهم از آن- به حساب علوم و تکنولوژی و فلسفه ها و نظامهای سیاسی مدرن و نو گذاشته شود؟  چرا حرف زدن از سنتها و مرزهای عقیدتی و  دفاع از استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و فریاد زدن علیه امپراطوری جهانی غرب درشت گویی است اما هر بیست دقیقه یک بمب بر سر مردم بیگناه عراق و یمن و افغانستان و  لیبی و سوریه و .... ریختن توسط دولت هشت ساله اوباما مبتنی بر مدارا و نرمی و علمی و همه ارزشهای انسانی است؟ 

 

🔹البته تا وقتی که حوزه های ما و انقلابیون ما و جوانان ما به عمق ویرانگر و بحران زای تمدن مدرن در همه ابعاد مادی و  معنوی اش وقوف پیدا نکرده اند و موسای غرب را پذیرفته اند، مقالات آقای بابایی و برخی از همفکران می تواند مخاطبان زیادی داشته باشد و  اندیشه و دل عده ای را بلرزاند و  کسانی را منفعل و مساله دار نسبت به دین و آیین و سنتهایشان کند.

⚡️نباید در زمین غرب بحث کنیم

 

🔹البته مقصود من دفاع از هر آنچه که نام سنت بر خود دارد نیست و  نیز نمی خواهم همه مشکلات را ناشی از مدرنیته و غرب بدانم و  بر اشکالات عدیده خود چشم ببندم اما هرگز موافق تحقیر خود و سنتها به بهای تعظیم غرب و دنیای مدرن نیستم و آن را مغالطه و خطا می دانم.

 

و اما اشاره ای به موسای غرب داشتم. قصه آن چیست؟ می گویند روزی مسلمان و یهودی ای تصمیم به مناظره  درباره حقانیت اسلام و یا حقانیت دین یهود می گیرند و اجتماعی را تشکیل می دهند. طرف یهودی که زیرک و  زرنگ بود در ابتدا از مسلمان می پرسد: آیا شما حضرت موسی را قبول دارید؟ مسلمان بلافاصله و بدون تامل می گوید البته و صد البته. یهودی می پرسد: این که کتاب آسمانی یهود تورات است را نیز قبول دارید؟ مسلمان می گوید: بله حتما. یهودی می گوید: خب پس در حقانیت  موسی و دین یهود  هر دو مشترکیم و تردیدی در آن نیست. حالا باید بحث را از حقانیت محمد (ص)  و دین اسلام شروع کنیم و ببینیم آیا چنین پیامبری مبعوث شده یا نه و ...در میان جمعیت فردی مسلمان که می فهمد یهودی چه کلاهی بر سر مسلمان گذاشته و عن قریب است که مناظره را ببرد، رو به مسلمان فریاد می زند، چرا موساشو  پذیرفتی؟ موساشو  قبول نکن!  بزن زیر موساش. بله و امروز حکایت ما با غرب و غربزدگان همین است که ما در این نزاع و دعوای تمدنی و اندیشه ای، موسای غرب را پذیرفته ایم و  به کمال و پیشرفتگی غرب حد اقل در عرصه مادی و معیشتی و عقب ماندگی خود اعتراف کرده ایم و همیشه بحث را از اینجا پی می گیریم که ادله کمال مادی غرب چه بوده و چه اموری در این کمال نقش داشته و ادله عقب ماندگی و بدبختی ما چه بوده است؟ و اینجاست که طبیعتا غرب زدگان میدان دار و فعال خواهند بود و  سنتی ها و متدینین منفعل و  ....🔺

 

پاسخ رضا بابایی بر نقد مهدی نصیری

عدالت، جنّ نیست!

 

سلام

نقد آقای مهدی نصیری را خواندم و ممنونم از ایشان؛ اما کاش بحث‌های سیاسی روز را پیش نمی‌کشیدند و تحلیل‌شان را دربارۀ جنگ‌های منطقه نمی‌آوردند. دربارۀ داعش و خاستگاه آن باید مستقلا گفت‌وگو کرد.

 

🔹ایشان تمدن غرب را منشأ ناهنجاری‌ها و علت نگون‌بختی‌های بشر قلمداد کرده‌اند. اولا من تمدن غرب را تمدن مغرب‌زمینی‌ها نمی‌دانم، بلکه عنوان «تمدن جدید بشری» را بر آن صادق‌تر می‌دانم؛ چنانکه گسترۀ فرهنگی و جغرافیایی آن بسیار فراتر از اروپا و آمریکاست؛ حتی روسیه و سوسیالیست‌‌های دموکرات هم خود را جزئی از این تمدن می‌دانند. البته خاستگاه آن غرب جهان بوده است؛ چنانکه حدود هزار سال پیش، خاستگاه تمدن بشری، شرق عالم و جهان اسلام بود. ثانیا جدی‌ترین نقدها بر این تمدن در آثار خود غربی‌هاست و این خود نشانۀ پویایی و ترمیم‌پذیری آن است. ثالثا ما می‌توانیم سه موضع در برابر تمدن جدید بشری داشته باشیم: تسلیم محض، اصلاح، براندازی. شکل اول را کمتر کسی به زبان آورده است؛ اگرچه بدون طرفدار هم نیست. شکل دوم، طرفداران بیشتری دارد. شکل سوم(براندازی) هم هوادارانی دارد که بیشتر در کشورهای اسلامی و کرۀ شمالی و اندکی هم در آمریکای لاتین و آفریقا زندگی می‌کنند.

 

🔹کسانی که با بنیان‌های مدرنیته مخالف‌اند و این تمدن را سزاوار براندازی می‌دانند، نخست باید نشانی دقیق تمدن پیشنهادی خود را بدهند تا کسانی مانند من، دست به انتخاب بزنیم. کسی دنبال «نام» نیست که عنوان‌های کلی و مبهمی مانند «تمدن الهی» یا «تمدن معنوی» کافی باشد و همگان دست‌های خود را بالا ببرند.  لازم است دقیقا تفهیم کنند که می‌خواهند چه چیزی را جایگزین دموکراسی و تکنولوژی کنند؛ با ذکر جزئیات و شواهد تاریخی و اصول و برنامه‌ها و مراحل. هر انسانی که در این دنیا اندکی زیسته باشد، آسیب‌ها و آفت‌های تمدن جدید را می‌داند.

 

🔹وقتی دستگاه آفرینش هم خالی از شرّ و شیطان نیست، چگونه کسی می‌تواند از تکنولوژی یا دموکراسی حمایت مطلق بکند؟ اما سخن در جایگزین‌های بهتر است. جایگزین‌هایی که آقایان نام می‌برند، اولا بیشتر از «نام» نیست و ما هیچ تجربه‌ای از آن نداریم که نقد را بگذاریم و به نسیۀ ایشان دل ببندیم؛ ثانیا بیشتر از جنس اهداف است تا روش‌ها و برنامه‌ها. مثلا می‌گویند ما می‌خواهیم تمدنی بسازیم که در آن عدالت و اخلاق و... باشد. این اهداف، بسیار مقدس است؛ اما با چه روش‌هایی می‌خواهند به این اهداف نزدیک شوند؟ چه نوع حکومتی را پیشنهاد می‌کنند؟ چه برنامه‌هایی در چنته دارند؟

 

🔹هیج کس مخالف عدالت نیست؛ اما عدالتْ جن هم نیست که شما نام آن را ببرید و او دست‌به‌سینه حاضر شود. عدالت، یک آرزو است و رسیدن به حداقلی از آن، نیاز به فرایندی بسیار پیچیده در چهار حوزۀ سیاست، تربیت، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی دارد. شما برای افراشتن ستون‌های عدالت، چه روش‌هایی را پیشنهاد می‌کنید؟ حالا روش هم نمی‌خواهیم، دقیقا بفرمایید که منابع‌تان برای کشف روش‌ها و برنامه‌های عملی چیست؟ وحی؟ متون روایی؟ آیا منظورتان از متون روایی، کتاب‌هایی مانند بحار الانوار است یا شما به متونی دست یافته‌اید که ما از آن بی‌خبریم؟ اگر منظورتان همان کتاب‌های معهود است، بفرمایید که آیا همۀ اختلافات دربارۀ سند و دلالت و دامنۀ شمول آنها حل شده است؟ چرا تا امروز نتوانسته‌ایم از این متون، نظام‌هایی برکشیم و بسازیم که «بُهِتَ الذی کفر»؟

 

🔹شما چه تعریفی از تمدن دارید که گمان کرده‌اید توصیه‌های اخلاقی و برخی باورهای مذهبی، برای تمدن‌سازی کافی است؟ آیا فقط ما دنیا و آخرت‌مان را دوست داریم و جهانیان آنقدر مسخ شده‌اند که اگر نظام برتر و پاسخگوتری هم ببینند، آن را نمی‌پذیرند؟ بفرمایید که بندۀ عوام از کجا بدانم که حق با کدام دین‌شناس است؟ حق با آن دین‌شناسی است که رسالت دین را تربیت انسان می‌داند و بس، یا آن دین‌شناس که می‌خواهد دین را با هر مسئله‌ای در جهان درگیر کند؟ اما اگر منظورتان از منابع، عقل و وحی است، آنگاه وارد بحث جدی‌تری در حوزۀ انسان‌شناسی و دین‌شناسی خواهیم شد که باشد تا وقت دگر🔺

 

این را هم بگویم که تمدن جدید بشری، قالبی دارد و محتوایی. قالب آن در حوزۀ سیاست، دموکراسی است و در سپهر فرهنگ، لیبرالیسم. محتوای این تمدن هم اعتماد به بلوغ بشری است. این قالب و محتوا در برخی کشورها کم‌وبیش به منصۀ ظهور درآمده و در برخی کشورها بیشتر دست‌مایۀ سوء‌استفاده بوده است. اما به هر حال تمدن جدید بشری می‌تواند به شما بگوید: «این است آنچه از دست من برمی‌آمد. اگر شما راه بهتری سراغ دارید، این گوی و این میدان. پس همۀ وقت خود را صرف انتقاد از من نکنید. راهتان را در نظر و عمل نشان دهید تا اندک‌اندک جهان بشری به شما اقبال کند. انتقاد، آسان است. اگر می‌خواهید من را از چشم‌ها بیندازید، معجزۀ خودتان را آشکار کنید. اگر می‌خواهید اقبال ببینید، باید چیزی بیش از مشتی نقد و شعار و چنگ انداختن به چهرۀ این و آن در چنته داشته باشید.»🔺

 

 

🔶نقد مدیر مؤسسه فقاهت و تمدن سازی اسلامی بر جوابیه جناب آقای رضا بابایی

 

🔸جوابیه آقای بابایی بر نقد آقای نصیری را مطالعه کردم. این مطلب از آن رو که به نقطه مهمی اشاره داشت، قابل تأمل بود و حتی قابل دفاع!

🔸آقای بابایی از درِ مطالبه گری وارد شده، از آقای نصیری خواسته بودند تا دست از شعارها و تکرار آرمان ها و به رخ کشیدن آرزوها بردارند و از روش ها و برنامه ها سخن بگویند و نیز اینکه چه برنامه ای برای انسان فلک زده در عصر حاضر دارند تا او را به کمال معنوی و تمدن الهی برساند. اتفاقا بنده هم با این بیان موافقم.

🔸ما صد البته، مفتون شعارهای کلامی خود شده ایم. مثل اینکه دین کامل است و جامع تمام نیازهای مادی و معنوی انسان. اینکه عدالت به معنای حقیقی و پایدار آن در ادیان الهی محقق می شود. اما فقه ما که جلوه گاه شعارهای تمدنی ماست، با این حرفها به وَجد نمی آید و حرکتی نمی کند و برنامه ای نمی دهد!

🔸اما جناب آقای بابایی؛ شما را نمی دانم ولی بنده وقتی ترمینال می روم، قبل از هر چیزی از مقصد مَرکب ها می پرسم و به بِرَند آنها و امکاناتی که دارند و سطح پذیرائیشان و حتی میزان اکرام و احترامشان نمی اندیشم!

🔸اگر مقصد اتوبوس جنوب باشد، بی شک سوار نمی شوم؛ چون من باید به شمال بروم. مرکب شمال اگر بی بنیه باشد و حتی اگر اکرامم نکنند؛ باز هم آنرا بر مرکب جنوب ترجیح می دهم.  منتهی اگر آدم خردمندی باشم تلاش می کنم تا اتوبوس های شمال هم ارتقاء دهم؛ نه اینکه به خاطر رفاه و امنیت، اصلا مقصد خود را عوض کنم!!

🔸برادر من، مثل ما و غرب از این جنس است. خدای متعال در قرآن از ملت هایی سخن می گوید که هیچ کدام، انبیاء(ع) را بدون سخره و اذیت رها نکردند: «يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ » (یس،30)

🔸این ملت ها اگر آسمان خراش بسازند تا قلب آسمان را بشکافد، اگر عدالتی بسازند که مثقال خیر را بالسویه تقسیم کند، اگر رفاهی را فراهم آورند که در و دیوار خانه هایش هم از طلا و نقره باشد، باز هم برای انسان الهی که در پی انبیاست، دلبری نمی کند.

🔸البته شما حق دارید، اکثریت مردم دنبال این مرکب راه می افتند. همان طور که در طول تاریخ، دست رد بر سینه انبیاء(ع) زدند. با اینکه انبیاء(ع) برنامه هم داشتند. شک دارید، تاریخ اسلام را مرور کنید!

🔸کفَن پیامبر خاتم(ص) خشک نشده بود که دخترش را در میانه در و دیوار رها کردند! خدای متعال خود می فرماید که اگر خوف آن نبود که همه، به خاطر ضعف ایمان، به کفر در آیند؛ بی شک در و دیوار خانه هایشان را از زر و سیم می کردم.

🔸بله، امثال من که در صدد توجیه کم کارهای حوزه و فقه و فقاهت نیستیم و از شعارهای بدون پشتوانه عملیاتی خسته ایم، یک تفاوت عمده با حضرتعالی و امثال شما داریم.

🔸آن هم این است که با ایمان به آن شعار مقدّسِ کلامی و اینکه خدای متعال، انسان را با همه محدودیت های علمی و گرایش های شدید مادی و ضعف ایمانی، در هیچ عرصه ای بی برنامه رها نمی کند؛ می کوشیم تا برنامه عملی دین را برای اداره جامعه بشری بنویسیم و صد البته تا این برنامه نوشته نشده یا به مرحله اجرا در نیامده است نیز، تسلیم تمدن غرب و مرعوب آن نخواهیم شد.

🔸ما زندگی در حلبی آباد دین را بر زندگی در برج های سر به فلک کشیده تمدن الحادی غرب ترجیح می دهیم. چرا که آخر غرب، دنیاست و دنیا به فناست!

🔸سلام و درود خدا بر شما.

🔸محمد تقی اکبرنژاد، 7 اسفند95

 

از قناعت به حلبی‌آباد تا شعار تمدن‌سازی

 

از جناب آقای محمدتقی اکبرنژاد ممنونم که یادداشت «قدمای معاصر» را سزاوار نقد دیده‌‌اند. خلاصۀ سخن ایشان این است که تمدن غرب، موفقیت‌هایی در بهبود زندگی بشر داشته است، اما مقصد آن باطل و دوزخ است.

 

جناب آقای اكبرنژاد عزيز، این گونه پاسخ‌ها بر اين پیش‌فرض استوار است كه تقابل ما با جهان، تقابل ایمان با کفر و الحاد است. ما در جبهه حق و ایمانیم و گروه مقابل، در جبهۀ کفر و باطل. پس همۀ خوبی‌های آنان پشیزی نمی‌ارزد و همۀ عیب‌ها و ناکامی‌ها ما چندان مهم نیست که ذره‌ای در راه و حقانیت خود تردید کنیم. اشاره‌وار عرض می‌کنم که اگر نفس ادعای دینداری و عمل به ظواهر دینی کافی بود، حق با شما بود؛ اما اگر معیار التزام به دین خدا، خردمندی و عدالت‌پیشگی و انصاف‌ورزی و نوع‌دوستی نیز باشد، آنگاه شاید ما باید هدایت شویم و به راه انبیا بازگردیم، نه دیگران.

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست

 نان حلال شیخ ز آب حرام ما

حتی اگر بپذیریم که جبهۀ مقابل ما، کفر و باطل است، از کجا معلوم که ما حقیم؟ مگر جنگ‌ها فقط میان حق و باطل است؟ اگر دو گروه در مقابل هم صف‌آرایی کردند، حتما یکی حق است و دیگری باطل؟ نه! بسا جنگ‌هایی که میان دو باطل است.

نوشته‌اید: «اکثریت مردم دنبال این مرکب راه می‌افتند؛ همان‌طور که در طول تاریخ، دست رد بر سینه انبیاء(ع) زدند.» این قضاوت شما بدين معنا است که تمدن جدید بشری در مقابل راه انبیا است و گرایش به این تمدن، زدن دست رد بر سینۀ انبیا است. دقیقا بگویید که کدام بخش این تمدن، مقابل انبیا است و کدام بخش از کارنامۀ ما افتخار پیامبران؟ می‌دانم که در این گونه مواقع، یاد آزادی هم‌جنس‌گرایان در برخی کشورهای غربی می‌افتید، ولی خوب است که غیر از این، فهرستی از تضادهای تمدن جدید بشری را با راه انبیا بنویسید تا دربارۀ یک‌یک آنها سخن بگوییم. اما مسئلۀ هم‌جنس‌گرایی که ترجیع‌بند این‌گونه بحث‌ها شده است، چندان پیچیده نیست. بن‌مایۀ این تمدن، پرهیز از دخالت در امور فردی انسان‌ها است؛ بدون اینکه دربارۀ آنها داوری کند. تمدن‌ها قرار نیست کار ادیان را بکنند. آن که باید در مقابل رفتارهای این‌چنینی بایستد، ادیان و اخلاق است؛ وظیفۀ تمدن‌، بسترسازی برای رشد فردی و اجتماعی استعدادها است. مگر فعالیت مسجدها و کلیساها در یک کشور متمدن، به معنای گرایش آن كشور به اسلام يا مسيحیت است كه فعالیت گروه‌های دیگر  به همین معنا باشد. 

اما اینکه تمدن را به مرکب و اتوبوس ترمینال تشبیه کرده‌اید، اگرچه در مَثَل مناقشه نیست، اما بدانید که همین نگاه به تمدن باعث شده است که با این بضاعت اندک، هوس تمدن‌سازی کرده‌ایم. برادر عزیز، تمدن از دو حال خارج نیست: یا زنده است یا مرده. تمدن مرده و ایستا وجود خارجی ندارد، و تمدن زنده و پویا، مقصدی معین و  پیش‌نوشت ندارد که آن را به اتوبوس‌های ترمینال تشبیه کنیم. تمدن اگر زنده باشد، پیوسته دست به انتخاب می‌زند و دائم در حال خوداصلاحی و ترمیم‌گری است. تمدن، ابژه نیست که بتوان برای آن برنامه نوشت و آن را به سویی خاص هدایت کرد. تمدن درونی‌ترین هویت مدنی ملت متمدن است.

دوستانی مانند شما معمولا می‌گویند که ما می‌خواهیم به پیامبر تأسی کنیم. بسیار خوب! حالا چرا از پیامبر مدینه شروع کرده‌اید؟ پیامبر گرامی اسلام، نخست سیزده سال در مکه، از خدا و توحید و عبادت گفت و وقتی بالاجبار به مدینه هجرت کردند، آنجا ریاست شهر را هم بر عهده گرفتند. ما چرا از ریاست و تمدن‌سازی و تصدی‌گری شروع کرده‌ایم؟ لابد می‌فرمایید که در مکه امکان حکومت نداشتند. عرض می‌کنم چرا نگوییم که در مدینه مجبور شدند که در رأس تشکیلات قرار گیرند؟ چرا مدینه را اصل و مکه را فرع بدانیم؟

نوشته‌اید كه خدا انسان را بدون برنامه رها نكرده است. بله، رها نكرده است، اما این بدان معنا نیست كه سرنوشت بشر را به دست شما و فهم شما از متون قدیم سپرده است. اما اینكه خدا چه برنامه‌ای برای انسان دارد، اصل نزاع و اختلاف كسانی مانند من با كسانی مانند شماست، كه باید جداگانه دربارۀ آن گفت‌وگو شود.

سخن آخر اینکه گفته‌اید ما در پی دنیا نیستیم که به تمدن غرب رشک بریم. ما به همین حلبی‌آباد دینی خود قانعیم... اولا اگر به حلبی‌آباد قانعید، این شعار تمدن‌سازی چیست كه سر داده‌اید؟ ثانیا اگر چنین است، چرا همین سخن را از اول به مردم نگفتید؟ چرا به مردم قول دنیای بهتر دادید و چرا هنوز هر گاه به همراهی مردم نیاز دارید، سخن از این می‌گویید که می‌خواهیم دنیایی بهتر برای شما بسازیم؟ در ضمن، اگر شما دنبال دنیا نیستید، اختیار خود را دارید، ولی ممکن است کسانی باشند که بخواهند دنیایی خوب و آسوده داشته باشند. آیا همان‌طور که آنان با شما کاری ندارند، شما هم حاضرید از غار زهد و ریاضت خود بیرون نیایید و مردم را به حال خود واگذارید؟

 

رضا بابایی