تمدن خداجوی غرب!

 

🔹آقای بابایی عزیز، در جوابیه خود بر نکاتی تاکید داشتند، از جمله: اینکه غرب کجا دست رد به سینه انبیاء زده است، اگر ملاک دینداری و حق مداری فراتر از ظواهر شرعی اموری مانند عدالت خواهی و نوع دوستی را نیز در بر گیرد، بی شک قضاوت ما درباره حق مداری و دینداری آنان تغییر خواهد کرد.

🔹خاطرتان باشد گفته بودم که بنده اهل توجیه و ماله کشی نیستم و ضعف های حوزه و جامعه خود را می پذیرم. با این حال به خلاف شما در دوگانه یا این و یا آن به دام نیفتاده ام؛ اینکه یا از حوزه کنونی یا جامعه ایرانی دفاع کنم یا کاتولیک تر از پاپ، در دفاع از تمدن غرب سینه بزنم!

🔹عجب دارم از اینکه می گویید نشان دهید که تمدن غرب در چه مواردی دست رد به سینه انبیاء زده است! در حالی که در نوشته قبلی خود تصریح می کنید که درون مایه تفکر غرب، اعتماد به انسان است. تمدن غرب انسان را محور قرار می دهد و از حق او در برابر خدا و طبیعت دفاع می‌ کند. در حالی که انبیاء خدا را محور امور می دیدند و اعتماد به خدا را اساس کار می شمردند. آنان آفرینش انسان را برای بندگی می دانستند تا با پای بندگی، مستعد وصول به جوار رحمت خدای متعال گردد.

🔹می گویید تمدن غربی، کی و کجا دست رد به سینه انبیاء زده است؟! و آنگاه از این تمدن به خاطر اینکه حوزه خصوصی افراد را به خودشان واگذار کرده و حتی از شنیع ترین رفتارها از جمله هم جنس بازی دفاع می کند و آن را قانونی می شمارد؛ دفاع می کنید!

🔹برادر من، مسلم است که انسان ها حق ندارند در حوزه خصوصی دیگران دخالت کنند؛ اما آیا خدا هم نمی تواند دخالت کند؟! در ادیان الهی، همجنس بازی گاه مجازاتی سخت تر از قتل و کشتار داشته است. این دست رد زدن بر سینه انبیاء نیست؟!!

🔹شما از نوع دوستی و عدالت خواهی تمدن غرب سخن رانده اید. چگونه می توانم باور کنم که آقای بابایی، تا این اندازه ساده اندیش و عاری از حمیت ولو ملی است که همه جنگ افروزی ها و نسل کشی ها و چپاول های تمدن غرب را در همین صده های اخیر نادیده می انگارد! من از شما می پرسم: پای غرب از چه زمانی به دنیای اسلام و حتی غیر آن از قبیل هند و چین و... باز شد؟! آیا جز این است که انقلاب صنعتی، به عنوان یکی از نقاط عطف در تمدن غرب، آغاز استعمارگری غربیها بود؟! آیا غرب، عدالت خواه نبود که کشور ما را تجزیه کرد و دار و ندار این ملت را به تاراج برد؛ تا جایی که امروزه ما تاریخ خود را هم باید در موزه های انگلیس و فرانسه جستجو کنیم؟

🔹آقای بابایی، در طولِ تاریخِ بشریت تنها دو بار جنگ جهانی رخ داده و هر دوی آنها در غرب و محصول تمدن غرب بوده است! همین غربِ نوع دوست بود که در جنگ جهانی اول با خرید و احتکار محصولات کشاورزی و ممانعت از ورود اغذیه از کشورهای دیگر، هولوکاست را به معنای واقعی آن بر مردم ما روا ساخت و بزرگترین نسل کشی تاریخ را رقم زد و بیش از 40 درصد یک ملت را، آن هم نه ملت بیگانه که ملت خود ما و آباء و اجدادمان را، به کام مرگ کشاند؟! همین تمدن نوع دوست بود که رضاخان قلدر را بر سر کار آورد و حمایت کرد. حتی ملی گراهایی مانند مصدق را تنها به خاطر اینکه دنبال استقلال کشور بودند در طی یک کودتای چاله میدانی به زیر کشاند! همین تمدن نوع دوست نبود که حاضر نشد یک انقلاب کاملا مردمی را تحمل کند و بیش از 12 هزار انسان را از مسئولان آن گرفته تا سبزی فروش سر کوچه در کمتر از دو سال به خاک و خون کشید و هشت سال جنگ را بر آن تحمیل کرد؟! همین تمدن نبود که 7 میلیون تن ماده منفجره بر سر مردم بینوای ویتنام ریخت؟ حقیقتا شما نمی دانید که داعش را همین تمدّن سر کار آورد؟ شما خبر ندارید که در زندان ابوغریب آمریکایی های متمدن چه بر سر ناموس مسلمین آوردند؟ شما خبر ندارید که همین متمدّنین خداجو در هیروشیما و ناکازاکی چگونه ده ها هزار انسان را جزغاله کردند؟ از مردم هند بپرسید که در یک و نیم قرن استعمار، چه ها از این تمدن عدالتخواه کشیدند و چه جنایت هایی را متحمل شدند و چند میلیون انسان بی گناه کشته شدند! آقای بابایی عزیز، اگر غربی ها خوب هم باشند برای خودشان خوبند نه برای ما! من مانده ام که شما چرا از آنها دفاع می کنید؟!

🔹نمی دانم چطور ادعای تشیع دارید ولی در اینکه اهل بیت(ع) حق حکومت را مختص خود می دانستند، تردید می کنید؟! آیا روایات فراوان و متواتری را که هر گونه کمک و همکاری با حکام بنی امیه و نبی العباس را با وجود اینکه بیعت مردم را داشتند، باطل می شمارد و مزد آنان را سحت؛ ندیده اید؟ آیا آنان خود را ساسة العباد نمی دانستند؟ وقتی پیامبر وارد مدینه شد از کسی درباره حاکمیت خود استفسار کرد؟ یا ایشان منتظر درخواست مردم ماند؟ احتمالا تمامی صدها روایتِ ناظر به بعد از ظهور و جنگ تمدن ها برای استقرار تمدن توحیدی را نادیده می گیرید؟!‍

آقای بابایی، قرآن کتاب حاکمیت است و پیامبر یک ولی امر. برای همین از عبادت و جنگ در آغوش هم سخن می گوید. از ازدواج و طلاق با هم گفتگو می کند. حدود و قصاص و ... را در کنار محبت و ایثار مطرح می سازد.

🔹برادر من؛ سخت معتقدم که تمدن الهی با فقر و فلاکت و فساد بیگانه است. اما اگر عدم همراهی مردم و موانع راه مانع از تحقق آن تمدن نورانی گردد؛ بله، بنده حلبی آباد را بر برج های سربه فلک کشیده ای که بر پایه مادی گری و اومانیسم بنا شده باشند، ترجیح می دهم.

🔹در پایان اقرار می کنم که از پاسخ یکی از دعاویتان عاجز ماندم! اینکه گفتید تمدن نسبت به غایت خود خنثی عمل می کند و هدف از پیش تعیین شده ای ندارد! واقعا من نفهمیدم، یعنی این تمدنی که در غرب هست، غایت مشخصی ندارد؟!!

🔹بنده کاری به هزار سال بعد ندارم. شاید تمدن هزار سال بعد غرب، الهی شود. اما اینکه بگوییم تمدن امروز غرب غایت مشخصی را تعیین نکرده و سرمایه داران قارون صفت که ثروت عالم و آدم را در اختیار دارند، بشریت را رها کرده اند تا خود دست به انتخاب بزنند! این همان حرف هایی است که من از پاسخ شان عاجزم. همان طور که از اثبات روشنایی روز، برای کسی که منکر آن است!!

سلام و درود خدا بر شما.

▪️محمد تقی اکبرنژاد

 

دشمنی، سرمایه نیست

سلام و درود بر شما جناب آقای اکبرنژاد عزیز

به‌اختصار، چند نکته را به عرض می‌رسانم:

1. کسانی که بر بلوغ بشر تأکید دارند، قصدشان مقابله با خدا نیست؛ بلکه می‌خواهند بشر را از یوغ کسانی برهانند که خود را نمایندۀ خدا بر روی زمین و قیّم بشر می‌پندارند. اومانیسم، انسان‌گرایی خداستیزانه نیست؛ دیدن نیازها و رنج‌ها و دردهای انسان زنده است و جست‌وجوی راهی برای آوردن انسان از حاشیه به متن. منافاتی هم با بندگی خدا ندارد.

2. نوشته‌اید: «تمدن غرب، از هم‌جنس‌بازی دفاع می‌کند و آن را قانونی می‌شمارد.» تمدن جدید، نه از هم‌جنس‌گرایی دفاع می‌کند و نه از ناهم‌جنس‌گرایی؛ بلکه قوانین برخی کشور‌های توسعه‌یافته، این‌گونه گرایش‌ها را مربوط به حوزۀ خصوصی افراد می‌داند. قوانین مدنی عصر جدید، از حقوق قاتل هم در دادگاه دفاع می‌کند؛ آیا این به معنای گرایش تمدن جدید به قتل شهروندان است؟

3. از جنگ‌افروزی غربی‌ها و سابقۀ استعماری آنها سخن گفته‌اید و از ساده‌اندیشی و بی‌حمیتی من ابراز حیرت کرده‌اید.

اولا، شما حق دارید که من را ساده‌اندیش بدانید؛ زیرا چنان اعتماد و اعتقادی به اطلاعات خود از تاریخ دارید که اگر کسی اندکی در آن تردید کند، در باور شما نمی‌گنجد. اما بدانید که نه من غرب‌زده و نه هیچ انسان نیمه‌آگاهی منکر برگ‌های سیاه در پروندۀ تمدن جدید نیست؛ چنان‌که از این برگ‌های سیاه در پروندۀ همۀ کشورهایی که مدتی صاحب قدرت و شوکت بوده‌اند، به چشم می‌خورد. از من خواسته‌اید بروم هند و از مردم آنجا بپرسم که انگلستان چه بلایی بر سر این کشور آورده است. چشم. ولی خوب است بدانید که مردم این کشور آنقدر که از نادرشاه و سطان محمود ما هنوز خون گریه می‌کنند، از استعمار انگلیس نمی‌‌نالند. نمی‌دانم شما در کدام کتاب تاریخ خوانده‌اید که غربی‌ها کشور ما را تجزیه کرده‌اند؟ اتفاقا دست‌کم یک بار در زمان پیشه‌وری، مانع جدایی آذربایجان از ایران شدند. اما اگر خیلی از تجزیۀ ایران غمگین تشریف دارید، باید خشم خود را بر سر روس‌ها بریزید که در دو عهدنامۀ گلستان و ترکمن‌چای، نزدیک ثلث ایران را گرفتند و هر تاریخ‌دانی هم می‌داند که چه اندیشه‌های خامی در آن عصر، ایران را وارد دو جنگ فاجعه‌بار با روس کرد و باعث جدایی آن همه شهر و رودخانه و سرزمین‌ از ایران شد. 

ثانیا اگر قبول کردیم که این تمدن و خاستگاه آن شرّ مطلق است، آنگاه ثابت می‌شود که راه ما درست است؟ خیر! ما برای اثبات درستی راه خود، به سرمایه‌هایی بیش از غرب‌ستیزی نیاز داریم. دشمنی با غرب، سرمایه محسوب نمی‌شود.

4. بله؛ در غرب دو جنگ ویرانگر رخ داده است و این، لکۀ ننگی است بر دامن کشورهایی که این جنگ‌ها را آغاز کردند. غربی‌ها بیش از ما در این جنگ‌ها کشته و هزینه دادند و آن را ناگوارترین حادثۀ تاریخ معاصر خود می‌دانند. اما کسانی که تمدن جدید را شایستۀ فحش و فضیحت‌های شمایان نمی‌دانند، سخنی دیگر دارند. آنان می‌گویند: تمدن جدید همچون انسانی زنده، گاهی هم گرفتار بیماری‌هایی همچون نازیسم می‌شود، اما در مجموع، جان‌ انسان‌هایی را که از مرگ نجات داده است، بسیار بیش از جان انسان‌هایی است که گرفته است. اگر به شما بگویند نظرتان دربارۀ ماشین(خودرو) چیست، آمار تصادفات را می‌گویید یا آمار خدمات ماشین را؟ به آمار کشته‌های طاعون و وبا و سیاه‌زخم در قرن‌های پیشین بنگرید تا بدانید که اگر تمدن جدید، دانش پزشکی را به این درجه از رشد نرسانده بود، هر یک از آن بیماری‌ها ممکن بود نسل بشر را منقرض کند.

5. آقای اکبرنژاد، می‌دانید چرا مردم ژاپن، کمتر از ما دربارۀ بمباران هیروشیما نوحه‌‌خوانی می‌کنند؟ آیا ژاپنی‌ها غیرت و حمیت و شجاعت ما را ندارند و کشتگانشان را فراموش کرده‌اند؟ نه! آنها اولا می‌دانند که در شروع آن جنگ مقصر بودند، ثانیا می‌دانند که در دعوا حلوا پخش نمی‌کنند و ثالثا آنقدر که به آینده‌ می‌اندیشند، در گذشته نمی‌مانند.

6. دربارۀ آمار کشتن مسئولان کشور و سبزی‌فروش‌ها، عرضی ندارم! 

7. اینکه حکومت حق اهل بیت(ع) بوده است، به من و شما چه ربطی دارد؟ یعنی می‌خواهید بگویید که چون حکومت حق انحصاری آن ذوات مقدسه بوده است، اکنون باید به وارثان آنها برسد که ماییم؟ در ضرب‌المثل‌های فارسی است که اول برادری‌ات را ثابت‌ کن، سپس مطالبۀ ارث کن.

8. اینکه تمدن، مقصد ندارد، بدین معنا است که ارگانی زنده و پویا است، و هم‌پای انسان‌ و جامعۀ بشری رشد می‌کند و گاه سکندری می‌خورد و در برخی بزنگاه‌ها گزینه‌ای را انتخاب می‌کند که به انقراض او می‌انجامد. به قول ابن خلدون، تمدن، چهرۀ اجتماعی انسان است.

9. هر چه دوست دارید دربارۀ بدی‌های غرب و تمدن جدید بگویید؛ گوارای وجودتان! ولی گاهی هم دربارۀ پیشنهادها و برنامه‌های خودتان قلم رنجه فرمایید؛ البته با ذکر جزئیات. فرش تمدن را با گره‌های ریز می‌بافند، نه با شعارهای تیز.

 

رضا بابایی

 

در واکنش به یادداشت «قدمای معاصر» و گپ‌وگفت‌های پس از آن، بیشتر از ده یادداشت مفصل به دست من رسیده است که برخی همدلانه و برخی منتقدانه است. از انتشار یادداشت‌های همسو و همدلانه معذورم، ولی یکی از نوشته‌های منتقدانه را که در آن به مسائل بیشتری اشاره شده است، به اشتراک می‌گذارم. پس از پاسخ به اين نوشته، پروندۀ «قدمای معاصر» را می‌بندم.

 

 

جواد سالمی، طلبه حوزه علمیه اصفهان نوشته است:

مشقت فهم باطل در حلبی‌آباد غرب

سلام آقای بابایی، مطالب شما و پاسخ‌های عزیزان دیگر را مطالعه کردم. چند نکته مهم:

1. ابتدائا با سخن آقای اکبرنژاد کاملا مخالفم که شما دغدغۀ پرهیز از شعارزدگی و ورود به صحنه عمل را دارید؛ به هیچ وجه. شما وقتی انقلاب اسلامی، نظام اسلامی و حرکتی که به سمت دولت اسلامی صورت گرفته است را نادیده می‌گیرید، بیش از آنکه دغدغه پیشرفت و توسعه داشته باشید، دغدغه غرب را دارید. دغدغه ریزش تمدن غربی در پیش چشم مجنون‌های چشم و گوش‌بسته. بله به یاد آوریم مارکسیست‌هایی که سقوط ابهت شوروی را باور نمی‌کردند. جنس شما همان است.

 

2. واقعا متوجه نمی‌شوم چگونه شما باطل بودن غرب را در وادی پلورالیسم، باور نمی‌کنید؟ متوجه نمی‌شوم چه مشقتی دارد که تمدن داعی اومانیسم را باطل بدانید؟ چگونه باید فریاد بزنند که اینجا حلبی‌آباد است تا شما باور کنید؟ 70 میلیون کشته جنگ‌های جهانی و داعشی که کلیتون و ترامپ صدها بار فریاد زدند «ما آن را ایجاد کردیم» را کنار نهاده‌اید و همجنس‌بازی را با ادعای آزادی فردی رفو می‌کنید؟ آزادی فردی در کشورهایی که تمام اقدامات شما را زیر شدیدترین نظارت‌ها و بازپرسی‌ها قرار می‌دهند؟ بس کنید. این حناها دیگر برای خود غربی‌ها هم رنگی ندارد.

3. به صورت کاملا ساده‌لوحانه تمدن را تنها بستر دانسته‌اید که باید عرض کنم: تمام تمدن‌ها براساس مبانی و مبادی شکل گرفته‌اند و وقتی کل ساختار یک تمدن افراد را به سمت انحراف می‌برد، شما انتظار چه معجزه‌ای از موعظه مسجد و کلیسا دارید؟

4. درباره پیامبر (ص) نیز مضحک است که مکه را اصل و مدینه را فرع بدانید. پیامبر که در مکه اصل پیامبری خود را رعایت می‌کرد چه نیازی به هجرت و ساختارسازی و آن همه جنگ داشت؟ اصلا عمده دعواهایی که با پیامبران انجام می شد، از نوح تا محمد(ص) بر ریاست و ولایت بوده است؛ چرا قرآن را با استعاره متون قدیم یاد می‌کنید؟ روشن بگویید قرآن کارآیی ندارد. نخیر! ما با قرآن انقلاب کردیم(به اذعان تمام جامعه‌شناسان انقلاب، مدل انقلاب اسلامی کاملا متفاوت است) و در دفاع مقدس، پیش روی همه دنیا ایستادیم و امروز هم با آمریکا سرشاخ شده‌ایم که اگر این نفوذی‌ها نبودند، امروزه صدای آه آنها را هم شنیده بودید؛ کما اینکه در سوریه مشغول آه کشیدن هستند.

5. ما از آیات و روایات، انقلاب اسلامی و استقرار نظام اسلامی را برکشیده‌ایم که «فبهت الذی کفر». از آیات و روایات مدافعان حرم را شکل داده‌ایم که «فبهت الذی کفر». از آیات و روایات، اسراییل بزرگ را با تمام دارایی‌های تمدنی غربی محصور در دیوارها کرده‌ایم که «فبهت الذی کفر». ما تمام توانایی نیروی دریایی آمریکا را در خلیج فارس به سخره گرفته‌ایم و فقط شما مبهوت موبایل و چرخ گوشت و ماشین لباسشویی هستید.

6. ما دنبال دنیا نیستیم، ولی دنیا را هم آباد می‌کنیم، ولی به قصد آخرت. به این آقای سریع القلم هم اطلاع دهند که جریان انقلابی و پرچمدار تمدن اسلامی پیگیر «پیشرفت ایرانی – اسلامی» است و بی‌خود دو قطبی پیشرفت و ایستایی شکل ندهند که آب در هاون می‌کوبند. اختلافات فقها را در فهم آیات و روایات دستمایه پلورالیسم نیست و اصلا مشکلی هم برای ایجاد تمدن به وجود نمی‌آورد. اولا روش‌شناسی همه یکسان است و فهم آنها در طول یکدیگر است و ثانیا چرا شما این اشکال را به غربی‌ها که متدلوژی و منابع کاملا متفاوتی داشته و دارند، نمی‌کنید؟

7. کماکان با جلال آل احمد همنواییم و درد بزرگ جریان به اصطلاح روشنفکری را غرب‌زدگی (و احیانا در آینده چین‌زدگی) می‌دانم. تقی‌خان‌ها و میرزاملکم‌خان‌ها هیچ نقشی در ایجاد انقلاب اسلامی نداشته‌اند و روشنفکران امروز هم در ساخت دولت اسلامی، جامعه اسلامی و تمدن اسلامی نقش قرقروهای بی‌اثر و بی‌خاصیت را ایفا خواهند کرد.

 

معجزۀ ماشین لباس‌شویی

با سلام و احترام

آقای سالمی عزیز، من و امثال من دغدغۀ غرب نداریم؛ چنانکه نمی‌توان گفت اگر کسی از اسلام دفاع ‌کرد، دغدغۀ عرب‌‌ها را دارد. سخن در دستاوردها است. همۀ حرف ما این است که رنج و درد در ذات این دنیا است؛ بر رنج‌ها نیفزاییم، گره‌ها را سخت‌تر نکنیم، راه‌ها را نبندیم، دنیا را بهتر بشناسیم و جان انسان‌ها را ارزشمندتر از آن بدانیم که هیزم کوره‌های آرمان‌طلبی ما شوند.

مگر پلورالیسم چه می‌گوید که شما باطل بودن آن را اینقدر بدیهی می‌دانید؟ نوشته‌اید «واقعا متوجه نمی‌شوم چگونه شما باطل بودن غرب را در وادی پلورالیسم باور نمی‌کنید؟» اگر نتیجه پلورالیسم بد بوده است، مطمئن باشید نتیجۀ انحصارگرایی بدتر است. پلورالیسم می‌گوید: نجات در صداقت علمی و شرافت عملی است؛ اگرچه نتیجۀ آن درست از آب درنیايد. مخالفان پلورالیسم می‌گویند: حق، یک چیز است و آن هم در نزد ما است. کدام از این دو نظریه، فجایع کمتری به بار می‌آورد؟

نوشته‌اید: «چگونه باید فریاد بزنند که اینجا(غرب) حلبی‌آباد است تا شما باور کنید؟» نیازی به فریاد نیست. راست و درست بگویید تا دل‌ها به سوی شما متمایل بشود. شما در همین متن‌تان چندین خبر کذب داده‌اید که البته می‌دانم که خودتان هم نمی‌دانید که دروغ است، وگرنه نمی‌گفتید. مثلا نوشته‌اید که «کلینتون و ترامپ صدها بار فریاد زده‌اند که ما داعش را ایجاد کردیم.» این دروغ است. آنچه آنها گفته‌اند این است که سیاست‌های غلط ما در منطقه، ناخواسته به این گروه‌ها میدان داد. می‌دانید منظورشان از سیاست‌های غلط چیست؟ منظورشان مثلا حذف فیزیکی صدام است؛ همان کسی که ما هم هشت سال کوشیدیم او را از همین راه حذف کنیم و نتوانستیم.

نظر بنده را دربارۀ تفاوت‌های اسلام مکه با اسلام مدینه، مضحک دانسته‌اید. استدلالتان هم این است که اگر پیامبر قصد تشکیل حکومت نداشت، اصلا چرا هجرت کرد. پس ایشان از روز نخست که از غار حرا پایین آمدند، قصد مبارکشان تشکیل حکومت بوده است.

برای اینکه بدانیم قصد نخست و اصیل پیامبران چه بوده است، باید به چه منابعی مراجعه کنیم؟ عقل؟ وحی؟ یا تاریخ؟ هیچ‌یک از این سه منبع، روشن و صریح و گویا، نه نظر شما را تأیید می‌کند و نه نظر من را. هر دو می‌توانیم برای اثبات نظر خود، هم استدلال عقلی کنیم و هم استدلال نقلی. خوب! حالا چه باید کرد؟ یک راه وجود دارد: تن دادن به دموكراسی در اين روزگار. اگر حکومت، اعمال سیستماتیک قدرت در امور اجتماعی است، و اگر توانایی حکومت‌ها، بدون همدلی و همراهی مردمانشان ممکن نیست، پس چاره‌ای نیست جز مراجعه به آرای عمومی در همۀ مسائل اجتماعی، و این، یعنی دموکراسی.

نوشته‌اید اگر نفوذی‌ها(روشنفکران) نبودند، کار را تمام کرده‌ بودیم. فرض می‌کنیم که همین‌گونه است که شما می‌فرمایید. با این پرسش‌ها چه می‌کنید؟

ـ چرا شمار نفوذی‌ها بیشتر از خودی‌ها شده است؟!

ـ اگر روزی حکومت به دست کسانی افتاد که امروز آنها را نفوذی می‌خوانید، آنها هم حق دارند با شما همین معامله را بکنند؟

ـ ما كه صدها مركز دينی در كشورهای اروپايی راه‌ انداخته‌ايم، نفوذی نيستيم ولی اگر نويسنده‌ای حرفی زد كه خوشايند ما نبود، نفوذی غرب است؟

نوشته‌اید «شما مبهوت موبایل و چرخ گوشت و ماشین لباس‌شویی هستید.» بفرمایید چرا مبهوت اینها نباشم؟ اگر نمی‌دانید، بدانید که همین ماشین لباس‌شویی که تحقیرش می‌کنید، معجزۀ قرن است؛ نه از حیث فناوری، از حیث کمکی که به زنان کرد و بر اوقات فراغت آنان افزود و مجال آنان را برای مطالعه و پاسخ‌گویی به نیازهای برتر فراهم آورد. یکی از جامعه‌شناسان معاصر، با محاسبه‌ای ساده ثابت کرد که این وسیلۀ مفید، روزانه بیش از یک میلیارد ساعت از وقت زنان - و در نتیجه وقت جامعه - را آزاد کرد تا به اموری مهم‌تر بپردازند. ماشین لباس‌شویی، فرصت زنان را برای حضور اجتماعی و همراهی با مردان در عرصه‌های مختلف بیشتر کرد. شما فرقی نمی‌بینید میان جامعه‌ای که وقت زنان آن به شستن لباس در تشت و افروختن آتش در اجاق‌هاي آجری می‌گذرد با جامعه‌ای که زنان آن می‌توانند مدیریت کنند و تحصیل و اختراع و تألیف و تحقیق و تفریح؟ ماشين لباس‌شويي، یکی از صدها معجزۀ تمدن جدید است. معجزۀ ما چيست؟