«از اسلام قرآن تا اسلام حدیث»، عنوان کتابی مهم و ارزشمند از جورج طرابیشی است که در سال ۲۰۱۰ منتشر گردید. وی در این اثر مهم می خواهد با وام گرفتن از روش های جدید مطالعاتی مانند دیرینه شناسی و تبار شناسی فوکو و دریدا به این سوال پاسخ دهد، که علت به حاشیه رفتن فلسفه و علوم عقلی در سنت عربی اسلامی چیست؟ این پدیده از نظر طرابیشی عللی درونی دارد. طرابیشی، عوامل درونی مانند سیطره حدیث گرایی و برجسته شدن نقل را عامل اصلی ورود به گردونه بی نتیجه عقب ماندگی و ایدئولوژی زدگی می‌داند. نزد طرابیشی سیطره ایدئولوژیک حدیث بر قرآن، عامل ناتوانی علمی در تلقی و پردازش دست آورد های جهان جدید است. طرابیشی در اهمیت دادن به نقش علوم حدیث تا آنجا پیش می‌رود که می‌گوید اگر بر این سیطره مهر پایانی زده نشود، نه تنها باید با تکثر درون دینی بدرود گفت بلکه باید شکل گیری قرون وسطی جدیدی در جهان عرب و اسلام را انتظار کشید.

 

خدا و رسول: شارع و مکلف

طرابیشی برای نشان دادن فرایندی که او سیطره ایدئولوژیک حدیث می نامد در فصل آغازین مبانی حدیث گرایی را توضیح می دهد و سپس نقد های جدی خود را بیان میکند. او سعی می کند با استفاده از آیات قرآن بین شخصیت حقیقی پیامبر و شخصیت حقوقی ایشان تمایز قائل شود تا از این رهگذر ثابت کند بر اساس آیات قرآن، شارع فقط و فقط خداوند است و پیامبر صرفا مکلفی است که این پیام را باید به درستی منتقل کند. در واقع شخصیت حقوقی پیامبر که حامل وحی الهی است، باید به عنوان یک مبلغ که خطا نمی کند لحاظ شود. از سوی دیگر یک شخصیت حقیقی نیز وجود دارد که درگیر امور روزمره بوده و همچون دیگر انسان ها در معرض خطا، اشتباه، سهو و نسیان می باشد. به طور طبیعی برای اثبات این فرضیه، نظریه رقیب که تمام افعال پیامبر را در قالب سنت می پذیرد نیز باید رد شود. آیاتی که اطاعت پیامبر را برای مسلمانان لازم می داند، رکن اصلی این نظریه است. طرابیشی معتقد است خطابات قرآن که به اطاعت از پیامبر اشعار دارد، یا مسلمانان را مخاطب قرار داده و یا خطاب به کفار و مشرکین است. در فرض نخست، این اطاعت همیشه همراستا با اطاعت از خداوند آمده است، بنابراین فاقد توانایی اثبات قدرت تشریعی مستقل برای پیامبر است و در فرض دوم نیز اطاعت از پیامبر به معنای ایمان آوردن می باشد و باز نمی توان بر این اساس، قدرت تقنین و تشریع مستقلی را برای پیامبر اثبات کرد. او در این مقدمه بر مفهوم بشر بودن پیامبر و تصریح قرآن به این مفهوم تاکید می‌کند. او با پی ریزی این مبنا، در ادامه به بیان روش غلبه یافتن اسلام حدیث محور بر اسلام قرآن محور می پردازد.

 

پیامبر بومی، پیامبر جهانی

طرابیشی در تحلیل شکل گیری سنت اسلامی از دو گونه اسلام سخن می گوید. وی معتقد است که باید بین اسلام دعوت گر و اسلام فتوحات، تمایز قایل شد. اسلام فتوحات همان اسلام تاریخی است. وی با استدلال به آیات قرآن می کوشد ثابت کند که اسلام دعوت گر مخصوص جزیره العرب بوده و به زبان اعراب کتابی به نام قرآن نازل شده تا این آخرین قومی که فاقد کتاب آسمانی و پیامبر بودند نیز صاحب کتابی مقدس شوند. او رسالت پیامبر را کاملا مکان مند و زمان مند می داند. بر این مبنا پیامبر نه یک پیامبر جهانی، بلکه یک پیامبر منطقه ای و بومی است که به زبان همان قوم و صرفا برای ساکنان جزیره العرب مبعوث شده، تا این بخش از جهان را جهل زدایی کند. او برای پیش برد این نظریه، آیاتی که به جهانی بودن رسالت، اشاره دارند و یا یهود و نصارا را مخاطب می سازند را ذکر کرده و ضمن تحلیل آنها، رسالت پیامبر را در این بخش، صرفا تصحیح تحریفات یهود و نصارا دانسته و دست این آیات را از اثبات رسالت جهانی کوتاه می داند.

از نظر طرابیشی اسلام فتوحات یک اسلام ایدئولوژیک است که ناظر به گذشته پر افتخار می  خواهد آینده ای روشن را نوید دهد. تحول اسلام رسالی یا دعوت گر به اسلام فتوحات، شاه کلید هژمونی حدیث بر قرآن است. زمانی که فاتحان به سرزمین های جدید وارد شدند، قرآن را به همراه داشتند و با آن به تبادل دانش با دیگر تمدن ها پرداختند. اما بعد از گذشت دوره‌ای، نو کیشان مسلمان، با پردازش علوم حدیث، پرچم داران جدید اسلام شدند. اسلامی که از دل فتوحات متولد گردید، ماموریت داشت تا آن فتوحات را استمرار بخشد. این توالی بدون ساختن دانشی مبتنی بر حدیث امکان پذیر نبود. بنابراین نخبگان و اندیشوران سرزمین های فتح شده، به جمع آوری و تدوین علوم حدیث و تمام ضمائم آن همت گماردند. این تازه مسلمانان، اسلام دعوت گر را به اسلام تاریخی و پیامبر بومی را به پیامبری جهانی تبدیل کردند.

 

شافعی و نهادینه کردن سنت

شافعی از نظر طرابیشی، صرفا یک فقیه و یا یکی از امامان چهارگانه فقه اهل سنت نیست. بلکه او از یک طرف بنیان گذار علم اصول فقه و از سوی دیگر اولین معرفت شناس در جهان اسلام است. شافعی اولین منظومه نظری دانش حدیث را پی افکند و فاصله حدیث و قرآن را به لحاظ اعتبار، درنوردید. از این رو شافعی، حدیث یا همان سنت پیامبر را از نظر ارزش، هم سنگ قرآن دانست و آن را وحی غیر نازل شده(وحیا غیر متلو) نامید. شافعی تلاش نظری گسترده ای را برای مبارزه با کلام شناسان و عالمان دینی انجام داد که صرفا برای دانش فقه از قرآن استفاده می کردند و سنت را نادیده می گرفتند. محصولات نظری شافعی در خدمت دانش حدیث قرار گرفت به گونه ای که طرابیشی از فعالیت های او به عنوان یک کودتا علیه نصوص قرآنی یاد می کند.

 

طرابیشی فصول مستقلی را به بررسی تاثیرات ابو حنیفه، مالک و ابن حزم اختصاص داده است. او کلیت روش این اندیشوران را در خدمت نهادینه کردن علوم حدیث و عقب راندن عقل گرایی در جهان اسلام معرفی می‌کند. او در فصل دیگری به بحث علم رجال و دانش تصحیح حدیث، اشاره می کند و ضمن بررسی تاریخی نحوه شکل گیری این دانش از آن به عنوان بازی یاد می کند. این بازی صرفا روشی برای توجیه نصوص موجود و نیز افراشته کردن ستون حدیث و منزوی ساختن علوم قرآنی و علوم عقلی در یک فرایند کاملا پیچیده می باشد.

 

...آخرین گام هایی که عباسیان برای تئوریزه کردن حدیث گرایی برداشتند، در حوزه رابطه دولت و ملت و یا رابطه حاکم و رعیت نیز تاثیرات بسیاری داشت. اگر مدرنیته در اروپا بعد از جنبش اصلاح دینی و شکل گیری کلیسای پروتستان شروع شد، در جهان اسلام، آغازین جرقه های اصلاح دینی که در عصر مامون توسط معتزله هویدا شده بود جهان اسلام را امیدوار کرد. اما در نهایت، متوکل تمام راه های منتهی به تفکر اعتزالی را به سود اهل حدیث مسدود ساخت. با این تحول بنیادین، قدرت دینی در جهان اسلام به دست سلفیان تندرو و متعصبی افتاد که هر گونه نوآوری را بدعت معرفی می کردند و هیچ گونه استقلالی برای عقل در منظومه دانش اسلامی قایل نبودند.

 

طرابیشی بر این باور است که تقدیم حدیث بر سایر دانش ها در منظومه دانش های اسلام سه نتیجه فوق العاده خطرناک را به همراه داشت. اولین نتیجه این پیروزی، در به محاق رفتن گفتمان قرآن محور رخ نمود. قرآن و تمام ظرفیت قابل تفسیر و تاویل اش، ذیل سلطه حدیث گرایی به حاشیه رفت و نتوانست نقش خود را به مثابه یک منبع معرفتی بازی کند. دومین اثر این هژمونی حدیث گرا، کم رنگ و یا بی رنگ شدن نقش عقل و عقلانیت در جهان اسلام است. تثبیت ایدئولوژیک حدیث گرایی که با خود روش ظاهرگرایی و جمود بر نص را نیز یدک می کشید، سبب گردید نقش فعال عقل کاملا ازبین برود و عقل اغلب به عنوان یک عنصر منفعل حضور داشته و فعال و مستقل بودن آن در نظر نیاید. سومین اثر خطرناک پیروزی حدیث گرایی در جهان اسلام، خداحافظی همیشگی با تکثر و تنوع در جهان عرب و اسلام بود. حدیث گرایی ریشه هر نوع تکثر درون دینی و برون دینی را خشکاند. این خوانش نمی تواند تکثر درون اسلامی، متمثل در فرق فقهی و کلامی را برتابد و از سوی دیگر تکثر برون دینی مانند تکثر قومی را نیز نمی تواند تحمل کند. برخورد این مدرسه با مسیحیان و یهودیان و دیگر ادیان و اقوام در جهان اسلام کاملا برخوردی حذفی بود و هیچ ظرفیتی در این منظومه برای تحمل و همزیستی که لازمه تکثر است وجود ندارد.