ملاحظاتی از سروش در باب رویای نبوی

 

مبانی استدلال سروش:

داستانهای اسطوره ای یا تمثیلی

نظم پریشان قرآن

زمان پریشی و نقض قوانین طبیعت و علیّت در رؤیا

سوره حمد

صنعت التفات

 

تاویل:

قول رایج و اکثرقریب به اتفاق مفسرین این است که تاویل آیات متشابه را در برمی گیرد و تفسیر تمام آیات قرآن اعم از محکم و متشابه.

اما ابن تیمیه می گوید تاویل یعنی معنی را به مصداق بازگرداندن. تاویل یعنی تحقق إخبار گذشته یا حال و آینده در دنیا یا آخرت.

 

کاربرد نظریة لاکاتوش توسط سروش:

سروش می گوید:

"بدون مبالغه و مفاخره، وقتی به خود می اندیشم می بینم که گویا تجربه روشنگری اروپا را در خود زیسته ام. یعنی گویی طومار روشنگری در وجود من باز شده و با سیرمنطقی خود به وضع کنونی رسیده است. در باره لاکاتوش، بلی، من با او آشنایی علمی عمیق و مستقیم دارم. مباحث او جزو مباحثی بود که ما در رشته فلسفه علم می آموختیم ، آثار او را که می خواندیم و  می دیدیم که تحولی در آرای پاپر، در عین وفاداری به او ، پدید آورده است. همان طور که می دانید تحولی که ایجاد کرده بود این بود که علم از تک تئوری های ابطال پذیر تشکیل نمی شود بلکه از برنامه های پژوهشی سامان می پذیرد که به سختی ابطال می شوند.

در مطالعه دین بهترین طرح، طرح لاکاتوش است، یعنی این که یک هسته سخت برای دین درنظر بگیریم و کمربند محافظ و نکته های دیگر. من هیچوقت آگاهانه در قبض و بسط از لاکاتوش استفاده نکردم، یعنی قبض و بسط لاکاتوشی نیست اما اکنون می توانم بگویم طرح لاکاتوش را بسیار می پسندم. و معتقدم برای مطالعه دین و مخصوصا نسبت آن با بیرون از دین یا همان معرفت بشری ،طرح لاکاتوش از همه بهتر جواب می دهد ."

 

همدلی با اسپینوزا:

اسپینوزا در رساله الهی-سیاسی خود نکات دلیرانه ای را مطرح کرده است. یکی اینکه اسفار خمسه تورات وحی و انشاء موسی نیست چون قصه مرگ موسی را در بر دارد. دوم اینکه قوه خیال در پیامبران بسیار قوی بوده است و می توانسته اند به امور عقلی صورت خیالی بدهند و به قول او نیروی پیامبری در نیروی تخیل است نه در نیروی تفکر. سوم اینکه صدای خدا را در خیال می شنیده اند باستثنای مسیح که با خدا روبرو سخن می گفته است. چهارم اینکه پیامبران آنچه در باره خدا می گفتند بیشتر از خودشان خبر می داد تا از خداوند. پنجم اینکه خداوند سبک ویژه ای در نگارش نداشته است و پیامبران بر حسب قوتی که خود در ادب و فصاحت داشتند کلام خدارا در می یافتند و می نوشتند. ششم اینکه وحی رنگ فرهنگ ذهنی و عینی انبیا را بخود می گرفته و هفتم اینکه در متن مقدس خطا وجود دارد و هکذا.

 

مرگ مولف:

 من قائل به مرگ مولف هستم. از قضا ، مرگ مولف از نکاتی است که من خود به آن رسیده بودم و  بعدها دیدم رولان بارت و برخی دیگر هم گفته اند. مولف متن که پیامبر باشد اکنون غایب است و ما به او دسترسی نداریم و لذا به دنبال آنچه در ذهن پیامبر می گذشته نباید بگردیم، بلکه باید به دنبال معنای متن برویم. دست یافتن به مراد مولف کاری صعب است ، اگر نگوییم محال است.

 

خاتمیت و بسط تجربه نبوی:

عارفان ما در مقام تبیین خاتمیت پیامبر می گفتند چون پیامبر اسلام به حد اعلای درجه کشف رسیدند و همه آفاق ممکن معرفت را تسخیر کردند ، لذا  سرزمین دیگری برای تسخیر دیگران باقی نمانده است. به همین دلیل هم خاتم است. یعنی آخرین فتوحات را کرده  است و همه مدارج کشف را زیر پا نهاده است.شما می دانید که من در باره خاتمیت پیامبر تقریبا هم رای با مرحوم اقبال لاهوری هستم، به زبان ساده تر، با آمدن قرآن حرف های خدا تمام نشده و تجربه های ممکن دینی به پایان نرسیده است. هم اسرار جدیدی برای کشف شدن وجود دارد و هم عوالم تازه ای. مولانا و حافظ هم برخی از حرف های ناگفته خدا را گفته اند.

من به بسط تجربه نبوی قائلم و نه به کشف تام. و این منافاتی با خاتمیت ندارد. خاتمیت یعنی خاتمیت در ماموریت. ماموریت نبوی ختم شده است نه تجربه نبوی.

ابن سینا در مورد  ظن و یقین می گوید ما ظنون متراکمه را گاه یقین می پنداریم. زیرا آن قدر مانده اند و ستبر شده اند که جبّه یقین پوشیده اند و حاجب و غاصب  یقین شده اند.

از کجا بدانیم مقاصد شارع چیست : از راه گمانه زنی و فرضیه سازی و سپس یافتن شواهد مبطل و مویّد. من این جا پوپری ام.

 

ذاتیات دین:

-گفته اید ذاتی دین در  اعتقادات عبارت است از این که «آدمی خدا نیست و بلکه بنده است» ، در اخلاق «سعادت اخروی مهم ترین هدف زندگی آدمی  و مهم ترین غایت اخلاق دینی است» و در فقه «حفظ دین و نسل و جان ومال وعقل  مهم ترین مقاصد شارع در حیات دنیوی است». همچنان شما این سه را جزو ذاتیات می دانید؟

-کسانی که خواسته اند مقاصد شارع را از فقه درآورند، یعنی بزرگانی چون امام جوینی و بعد از او غزالی و از همه مهم تر شاطبی و ابن عاشور و دیگران ، یک مقصد راکه به نظر من بسیار مهم است فرو نهاده اند و آن  هویت است.

مثلا این که قبرستان مسلمانان جدا از قبرستان دیگران باشد و روز  تعطیلشان روزی جدا باشد و نماز رو به قبله باشد و ایام روزه به دلخواه نباشد واعلام وقت نماز با اذان باشد و کفار به قولی نجس شمرده شوند. اینها هیچ مصلحت قدسی ویژه ای ندارد بلکه برای تمیز نهادن میان این امت و امت های دیگر است. مانند پرچمی که کشورها دارند. دوم و مهمتر این که عجیب است که فقه شناسان ( البته باید بگوییم فقه شناسان اهل سنت، چون فقه شناسان شیعه در این جهت هیچ دلیری نورزیده اند ) عدالت را جزو مقاصد شارع نیاورده اند.

عدالت در فلسفه سیاسی ما هم غایب بوده است. آزادی هم که نداشته ایم و حال چگونه می خواهیم وارد دنیای مدرن شویم، نمی دانم.

 

التصویر الفنی فی القرآن :

من کتاب التصویر الفنی فی القرآن سید قطب را که می خواندم. می دیدم که قطب خیلی خوب این نکته را پرورانده است که مشاهد و  مناظر قیامت بسیار زنده اند، یعنی گویی کسی دارد اینها را می بیند و بیان قرآن هم به قول او تصویر فنی یا هنرمندانه از آن مناظر است.

رویاشناسانی مانند یونگ هم چنین نمی گویند. گذشتگان ما هم چنین تصویری نداشتند، وقتی خصوصا از خواب صادق سخن می گفتند آن را کاشف از واقع می دانستند.

 

تفاوت خواب و رویا:

ما در فارسی هم برای خوابیدن و هم برای خواب دیدن لفظ خواب را به کار می بریم. در عربی این ها را جدا می کنند. اولی «نوم» و دیگری «رویا» است. در انگلیسی هم اولی  sleeping و دومی  dreaming و در فرانسوی dormir /rever است. وقتی این دو جدا می شوند این مغالطه رخ نمی دهد. در فارسی  چون این ها یکی هستند برای اذهان نیازموده مخلوط می شوند. سخن برسرخواب نیست، بلکه رویاست. یعنی صورت هایی که در خواب یا حالت های ناهشیاری دیده می شود.

 

تعبیرکلام خدا مجازی است:

در کتاب بسط تجربه نبوی آوردم که اصلا کلام باری نداریم و تعبیر کلام خدا مجازی ست. هرچه هست کلام محمد است. مگر اوصاف دیگری در باره خداوند در قرآن نداریم که مجازا به خدا نسبت داده می شوند، مثل این که خدا منتقم است یا خدا دست و سمع و بصر دارد . خب من نمی دانم چرا به کلام باری که می رسد این قصه فراموش می شود؟

همین که بگوییم این کلام محمد(ص) است و مجازا به خدا نسبت داده می شود، آن مسائل از جمله این که کلام خدا حادث است یا قدیم ، کلام خدا مخلوق است یا غیر مخلوق، همگی از میان برداشته می شود و راه حل معضل کلام خدا به خوبی گشوده می شود

 

یک اسلام داریم و سه مصداق :

یک اسلام داریم و سه مصداق: اسلام موسوی، اسلام عیسوی و اسلام محمدی. این است معنای: انّ الدّین عندالله الاسلام.

 

فرق مثنوی با قرآن:

وقتی می گوییم قرآن تالیف پیامبر است و مثنوی هم تالیف مولاناست و هر دو تالیف خداوندند ، باعث نمی شود مثنوی همانند قرآن باشد و اگر ادعای مسلمانان صادق باشد، یکی  در حکم طلا است و دیگری در حکم نقره. بنابراین هیچ مشکلی این جا پدید نمی آید.

 

معنای علق:

توجه به این نکته فرعی هم بد نیست که پیامبر گفتند پنج آیه نخست سوره اقراء را در خواب دیده اند. در این سوره  آمده است «خلق الانسان من علق » : خداوند آدمی را از علق آفرید. عموما علق را به خون بسته ترجمه می کنند ولی عده ای گفته اند «علق» در زبان عربی به معنای زالو هم هست. یعنی خدا آدم را از زالو آفرید. یا گفته اند «جنس من الدود»  یعنی یک نوع کرم است. من فکر می کنم پیامبر در رویا دیده اند( نه اینکه از علم جنین شناسی اطلاعی داشته باشند یا بخواهند مطابق علم اعراب آن روزگار سخن بگویند) که آدمی از زالو افریده شده است و این جالب است چون  عموم جنین ها شکل کرم و زالو دارند تا بعدا اعضا یک یک از آن جدا شوند و هر کدام هویت تازه ای بگیرند. والعلم عندالله.