نمونه هایی از تطورات اندیشگی در قرآن

 

🔻در بحث معاد

 

🔹در قرآن تطورات اندیشگی وجود دارد. اگر چه کسانی معتقدند وجود ندارد. اما وجود دارد حتی در امور مهم. مثال می‌زنم: عربی نزد پیامبر آمد و استخوانی را با خودش آورده بود. به قدری این استخوان قدمت داشت که وقتی آن را فشار داد، پودر شد. عرب گفت چه کسی استخوان‌های به این پودری را زنده می‌کند؟ قرآن می‌گوید خدا زنده‌اش می‌کند. انگار فرض را بر این گرفته که خود استخوان‌هاست. اما گفته نشده که تو نفس مجردی داری که وارد عالم برزخ می‌شود و بهشت و جهنم. اما چنین چیزی نگفته و گفته همین استخوان را خدا زنده می‌کند. به تعبیر دیگر انگار قرآن معاد را جسمانی دانسته و به نفس قائل نیست. در همین قرآن داریم که می‌گوید شما نفس دارید و این نفس‌تان است که به عالم دیگر انتقال پیدا می‌کند. خوب اگر ما نفس داریم باید به آن عرب هم ‌می‌گفتید بحث استخوان نیست. نظر نهایی قرآن کدام‌ یک از این‌‌هاست؟ بسته به این است که اول کدام‌شان نازل شده و بعد کدامش نازل شده، اما نمی‌دانیم کدام یک اول نازل شده است.

 

🔻در احکام فقهی

 

🔹مورد بعد، میزان شدت و حدت وجوب و حرمت‌هاست. شما راجع به مشروبات الکلی ببینید قرآن می‌گوید لاتقرب الصلوة و انتم سکاری. ای کسانی که مستید تا مستید به نماز نزدیک نشوید. این را خطاب به چه کسی گفته؟ خطاب به مسلمانان گفته که ‌می‌توانستند مست باشند اما نمی‌توانستند نماز بخوانند. یک جا گفته يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ، گفته هم مشروبات الکلی و هم قمار منافعی دارد اما اثمهما اکثرهم من نفعهما اما گناه آن بیشتر از نفعش است. انگار اینجا شدیدتر از قبلی است. اما یک جای دیگر می‌گوید حرم علیکم بر شما فلان و فلان حرام شده و مشروبات الکلی. ما می‌گوییم روند نازل شدنش به این شکلی است که ما می‌گوییم. اما خود قرآن این را داد نمی‌زند. قرآن در سه جا این حرف را زده اما ما نمی‌دانیم ترتیبش چیست. بنابراین شدت و خفت ایجاب‌ها و تحریم‌ها مشخص نیست.

 

🔹ممکن است کسی بگوید اول خدا حرام کرد، بعد گفت منافعی هم دارد بعد گفته اشکالی ندارد بخورید اما وقتی مستید به نماز نایستید. نمونه‌اش را داشتیم. اول گفته شده که در ماه رمضان با همسران‌تان به صورت کلی مقاربت جنسی نداشته باشید. اول حرام شد که در کل ماه رمضان زنان و شوهران با هم مقاربت جنسی داشته باشند. بعد قرآن گفت من خائنه‌ی شما را می‌دانم، یعنی می‌دانم که به این حرف خیانت می‌کنید چون برایتان رعایتش سخت است. بعد گفت خَفَفَ الله عنکم. یعنی خدا به شما تخفیف داد و می‌توانید شب‌ها با هم مقاربت بکنید. فقهای ما می‌گویند قرآن از رقیق به غلیظ رفته، اما مستندی ندارند، چون قرآن به ترتیب نیست. کما اینکه اگر قرآن لفظی درش نبود نمی‌شد راجع به ماه رمضان و همبستری هم نظر داد. منتهی آنجا قرآن از یک لفظی استفاده کرد که می‌فهمیم قرآن اول غلیظ بود و بعد رقیق شده، چون قرآن می‌گوید فهمیدیم که به این حکم شب‌ها خیانت می‌کنید و الان خدا به شما تخفیف داد. اینجا می‌فهمیم تحریم حکم اول است که به طور کلی در ماه رمضان نباید همبستری باشد.

مصطفی ملکیان،تحلیل فلسفی،جلسه 12