چپ و راست زدن های یوسفعلی میرشکاک
چپ و راست زدن های یوسفعلی میرشکاک
به هرزه نشمری ای دوست آن حدیث کهن
که گشت بوزنهای گرم کار نجاری
به شیخ و کارگه انقلاب اگر بینی
حدیث بوزنهات پیش روست پنداری
دو بیضه ماند ز خیل فقیهکان به شکاف
غریوشان به فلک برشد از نگونساری
نه مخلصی است فرارویشان بجز لندن
نه دانشی که رهایی دهد ازین خواری
به باد رفت هم از شیخکان هم از مردم
چو نیک درنگری اصل و فرع دینداری
فدای دین شده دنیا، فدای دنیا دین
زهی سفاهت و بوزینگی و بیعاری
جزاینکه صدق مقال کلیله شد معلوم
نداشت حاصلی آخوند و مملکت داری یوسفعلی میرشکاک
چندی قبل هم مصاحبه عجیب او را با حسین دهباشی دیدم که میگفت هیچ امیدی به نظام مقدس ندارد. سابقه انقلابی مشعشع میرشکاک که نیاز به یادآوری ندارد. نمیدانم چرا وقتی شعر بالا را خواندم به یاد نوشتهای افتادم که در روزهای بعد از نهم دی 1388 ازو منتشر شد و هنوز هم در اینترنت یافت میشود. نوشتهای سراپا خاکساری به «امام راحل و سیدنا القائد» و اهانت به سران جنبش سبز و بخصوص زنان سبز که میرشکاک از آنها با تعبیر موهن «خبیثات» نام میبرد. این عقاید افراطی و بعدالمشرقین را به چه میتوان حمل کرد؟ فرصت طلبی؟ تغییر عقیده؟ نامتعادل بودن عقل و عاطفه؟
والله بالله تالله که من ذره المثقالی مسئله شخصی با میرشکاک ندارم. این یادداشت را نوشتم تا بگویم بدبخت ملتی که در انتخاب مسیر سرنوشت خود به شعر و شعار دل ببندد... به حرف کسانی گوش کند که با یک غوره سردیشان میشود و با یک مویز گرمی ...
اینکه باز تقّی به توقّی خورد و دور ما پر شد از شعر و شعار که خاک در چشم خرد و آهستگی میپاشد و فضا را احساسی و هیجانی میکند و در کوره منازعه و مخاصمه میدمد. منازعهای که دورنمای تیرهای دارد.
ای کاش نبودی دل من شیفته شعر
مردم همه از شیفتگی یافت زیان را یادداشت های ایرانشناسی میلاد عظیمی