مسیحیت منهای کلیسا

دکتر سروش دباغ

« تو همۀ اختیارات خود را به پاپ تفویض کرده ای و اکنون همۀ قدرت در دست پاپ است و هیچ نیازی بدان نبود که تو به اینجا بیایی و باعث ناراحتی ما شوی...بار دیگر به تو می گویم فردا همین گلۀ مطیعی که می بینی به یک اشارۀ من در آتشی که برای سوزاندن تو روشن خواهم کرد و ترا در آن برای ایجاد مزاحمت در راه ما خواهم سوزانید، هیزم خواهند ریخت، زیرا هر گاه کسی باشد که مستوجب سوخته شدن در آتش ما باشد، بدون شک تو هستی. فردا ترا خواهم سوزاند!»

فقرۀ فوق، بخشی از دیالوگ میان« مفتش بزرگ» و مسیح در رمان درخشانِ « برادران کارامازوف»، نوشتۀ داستایفسکی است؛ مفتش بزرگ که لباس مجلل اسقفی بر تن دارد و نمایندۀ کلیسای کاتولیک است، به مسیح که دوباره برگشته و خلایقی که دلی در گرو آئین مسیحیت دارند، گِردش جمع شده اند، عتاب می کند و با ناراحتی می گوید: همۀ اختیاراتت اکنون در دست پاپ است و نیازی به حضور دوبارۀ تو نیست.

تولستوی نیز در اثر ماندگارِ « پادشاهی خداوند درون شماست»، زبان به نقد مسیحیت رسمی و کلیسا می گشاید و تفسیر رسمیِ از دین را فرو می نهد و شخص مسیح و میراث اخلاقی- معنوی او را برمی کشد و رهگشا می انگارد. وی به سبب نقدهای آشکارش بر وضعیت کلیسا در روسیۀ قرن نوزدهم، توسط کلیسای ارتدوکس تکفیر شد.

کیرکه گارد هم، هر چند « حقیقت ابدی» را در مقابل « حقیقت سقراطی» می نشاند، مفتون شخصیت ابراهیم در متن مقدس بود و از « جهش ایمانی» سخن می گفت و با ایمان شورمندانه بر سر مهر بود؛ اما روی خوشی به کلیسا نداشت و ترجیح داد در مراسم تدفین او، هیچ کشیشی حاضر نشود.

سه شخصیت برجسته و دورانساز قرن نوزدهمیِ فوق که در سنت مسیحی بالیده بودند، به رغم باورمندی به شخص مسیح و آموزه های «عهد جدید»، مفسرانِ رسمی مسیحیت را نمی پسندیدند. در عین حال، چون قدرت کلیسا بسان قرون پانزدهم و شانزدهم نبود، به سان جردانو برونو زنده زنده در آتش سوزانده نشدند و نظیر اسپینوزا، کاهنانِ یهودی لعنت فرشتگان را برایشان آرزو نکردند و مجبور به ترک دیار و کاشانه نگشتند.

مخالفت با قرائت رسمی از دیانت و حاملان آن، در درازنای تاریخِ یهودیت و مسیحیت، امری صعب و خطرخیز بوده و متضمن رنج بردن و گذشتنِ از راحتی و امنیت و جان. خوانشِ غیر رسمیِ از دین که در ابتدا به نهالی ظریف می ماند، خوشبختانه در سده های اخیر رونق یافته و سر برآورده، بدل به درخت تنومندی شده و جای خود را باز کرده است.

امیدوارم در سنت اسلامی نیز، این نهال دل انگیز که در قرون اولیه به مدد فیلسوفان وعرفای مسلمان کاشته شده و در روزگار کنونی توسط نواندیشان دینی آبیاری گشته، بیش از این بپاید و بسط یابد و دریا صفت، نزدیکان را گوهر بخشد و دوران را باران.