"گوشه ای از اندیشه محمد مهدی شمس الدین در مسئله حکومت"

پس از پیروزی انقلاب ایران  به رغم جانبداری از این انقلاب و رهبر آن، بر استقلال هویتی شیعیان لبنان تأکید ورزید و با توجه به وضعیت تنوع طائفه ای و مذهبی لبنان، نیروهای سیاسی شیعه را از تقلید و تکرار تجربه جمهوری اسلامی در لبنان برحذر داشت. در همین راستا نیز نظریه «ولایت امت برخویش» را در رویارویی با نظریه ولایت فقیه ارایه کرد. او نیز می کوشید تا میان نظام های سیاسی عرب و جنبش های اسلام گرای معارض، مصالحه برقرار کند.

وی پس از طرح نظریه ولایت امت برخویش در موضع منفی خود نسبت به دموکراسی  که در دهه چهل میلادی در کتاب نـظام الـحکم و الاداره فی الاسلام مطرح کرده بود، تجدید نظر کرد و در مقدمه چاپ جدید این کتاب در سال 1990 تصریح می کند که در چاپ نخست به منافات مطلق دموکراسی با اسلام اعتقاد داشته است ولی اکنون به این باور رسیده است که در دوران غیبت  معصوم(ع)، دموکراسی عامل مشروعیت نظام سیاسی است واعمال اراده امت مبتنی بر وجود سازوکارهای دموکراتیک است.

نظریه ولایت امت بر خویش به اختلافات تاریخی میان مذاهب اسلامی بر سر مسأله دولت پایان می دهد، زیرا بر آن است که مبانی کلامی دو نظریه اصلی دولت، یعنی خلافت نزد اهل سنت و ولایت نزد شیعه مربوط به دورانی است که سپری شده است، زیرا خلافت در دل روندی تاریخی شکل گرفت و مستند به نص نبود و امامت شیعی هم به رغم استناد به نص، با آغاز دوره غیبت کبری، کارکرد سیاسی اش را از دست داده و نیابت از معصوم هم اگر در پاره ای امور حسبیه و در شرایط خاص در عصر غیبت پذیرفته شود، در مسأله نظام سیاسی و دولت، مبنایی ندارد و با آغاز غیبت کبری، امت، خود حاکم بر سرنوشت سیاسی خویش است و برخود ولایت دارد. 

شمس الدین و "مسئله زن"

شمس الدین کتابی دارد با نام " مسایل دشوار در فقه زنان " که به بررسی  مسایل زنان با نگاه استدلالی پرداخته است . وی در این کتاب می گوید: گوناگونی وظیفه ویژه هر جنس، فراتری یک جنس و فروتری جنس دیگر را نمی رساند . او در انتقاد از روش نادرست فقیهان گذشته در برخورد با مسئله زن می گوید: مادر در مرکز معنوی و حقوقی ای نسبت به فرزند قرار می گیرد که کمتر موضوعی با آن برابری می کند ، اما همین مادر به عنوان همسر بر اساس برخی از مبانی فقهی احترام و کرامت خود را به گونه ای از دست می دهد که گویا صرفا موضوعی جنسی  و گرداننده خانه است .

شمس الدین معتقد است که پایمال کردن کرامت زن و نقصان حقوق او، از ویژگی های اجتماعات اسلامی نیست بلکه وضعیت رایج در اجتماعات دیگر از مسیحی و غیر آن می باشد . او واقعیت دردناک موجود و ماهیت زندگی زن در دنیای غیر مسلمان را که به عنوان قانون و زندگی ایده آل معرفی می گردد ، در این امر خلاصه می کند که زن به عنوان موجودی فیزیولوژیک ، موضوع استمتاع جنسی و شکار مردان و خدمتکار خانه و کارگر مزرعه معرفی شده است . در حالی که در اجتماعات اسلامی وضعیت زن چنین نبوده است.

شمس الدین معتقد است که زن مسلمان به سبب نا آگاهی از شریعت و سیطره رسوم جاهلی، از عقب ماندگی و قیدهای غیرمشروع در تفکر اسلامی رنج می برد . به نظر او اجتماعات اسلامی بشدت نیازمند تصحیح وضعیت زن مسلمان از طریق رهایی او از قید سنن و عرف های غیر مشروع هستند . او می گوید: منشا عقب ماندگی زندگی زن مسلمان را در سنن و آدابی می دانند که از روی نادانی به اسلام نسبت می دهند.