بحثی پیرامون گرایش شناختی عوام با تأکید بر باور آنها به خداباوری یا خداناباوری
تاثیر استدلالات ساده در باورهای عوام
علی کاشانی
بحثی پیرامون گرایش شناختی عوام با تأکید بر باور آنها به خداباوری یا خداناباوری
در باب مباحث اصلی و اساسی هر دینی مانند خدا، زندگی پس از مرگ و انبیا و ... بحث های تخصصی،کلامی و فلسفی ریز و درشت زیادی شده است و در لایه های تخصصی هر ساله شاهد چاپ مقالات علمی و تخصصی فراوانی در رد یا اثبات خدا بوده ایم اما کمابیش عوام از این سیر محروم بوده اند و شاید استدلال های له و علیه خداباوری یا خدناباوری که اکنون جریان دارد صدها سال پیش هم به همین منوال جریان داشت. تناقض علم خدا و اختیار انسان یا وجود علیت در عالم مسئله ای نیست که جدیدا کشف شده باشد ! بلکه صدها یا شاید هزاران سال قبل توسط انسانها مورد توجه و تفکر قرار گرفته بود .
و ما در این مختصر می خواهیم با گذراندن این استدلالات عرفی از نظر خود شما را به چند نکته توجه دهیم :
اولا عرف پا به پای تخصص جلو نمی رود یا شاید اساسا کاری به بحث های متخصصان ندارد و تنها بحث هایی از متخصصان به سطح جامعه خواهد رفت که یا بسیار ساده سازی شوند یا نتیجه عملی مشخصی داشته باشند که معمولا در باب استدلالات له و علیه خدا چنین استدلالاتی وجود ندارد؛ حتی جالبتر اینکه اگر فرض کنیم روزی همه اهل فلسفه بگویند خدا نیست مطمئنا غالب خداباوران دست از باور خود دست بر نمی دارند چون باورهای آنها معمولا نه بر دوش متخصصان بلکه بر دوش استدلالات ریز و درشتیست که با تجربه خود عجین است .
ثانیا اما در این بین سوالی وجود دارد و آن اینکه اگر در دو طرف بحثی استدلالات عرفی قوی ای وجود دارد پس چه عواملی باعث کشانده شدن انسان ها به سمت خداباوری یا خداناباوری می شود ؟ در این بحث به گویی باید وارد بحث روانشناسی باور شویم. اینکه منافع، عشق و نفرت ها، تجربه های سخت یا زیبای زندگی، محیطی که در آن بزرگ شده اند و همسری که با او زندگی کرده اند و هزاران عامل دیگر بسیار مؤثرتر از قدرت شناختی استدلالات کار می کنند.
ثالثا اگر به دنبال تأثیر گذاری بر عرف هستیم مهمترین مسأله شناختن همین عرف و استدلالات و مکانیزم شناختی آنهاست و گرنه بحث در گوشه آکادمی ها با این استاد و با آن فیلسوف کار به جایی نمی برد و برای شناختن عرف و مکانیزم هایش راه های گوناگونی وجود دارد که شاید معتبرترین آنها آمار باشد اما در این مختصر بیشتر با استناد به تجربه های مختلف خود این استدلالات را جمع آوری نمودم.
رابعا باید به این نکته توجه داشت که بحث در این جا کاملا توصیفی است و هیچ ارزش گذاری شناختی له یا علیه استدلالات توسط نویسنده وجود ندارد و ما در این جا تنها عوامل استدلالی گرایش عوام را مدنظر قرار داده است و در عین اهمیت به دلایل روانی گرایش یا عدم گرایش به دین به آنها نپرداخته است.
بعد از بیان این قسمت به بخش دیگر این متن یعنی استدلالات ساده خداباوران و خداناباوران می پردازیم و پاسخ های کوتاه هر کدام به یکدیگر را بیان می داریم تا شاهد نمونه ای جالب و مهم از گرایش ها و تضادهای استدلالی عرف در مواجه با مسائل مهم زندگی بوده باشیم.
ما این استدلالات را در دو بخش: استدلالات ساده ای که باورهای عوام دین داران را نشانه می رود و استدلالات ساده که باورهای عوام بی دینان را نشانه می رود بیان می داریم:
استدلالات ساده ای که باورهای عوام دین داران را نشانه می رود:
1. مسئله شر
یکی از استدلالات اثر گذار بر عوام دین داران و سوالاتی که شاید بسیاری اوقات در نهان دین داران برایشان اذیت کننده باشد گرچه به زبان هم نیاید مسئله شر عمیق و عنیقی است که در دنیا جاری است و تعارضش با وجود خدای خیرخواه.
همانطور که خود می دانید شاید بتوان گفت یکی از مهمترین ویژگی های خدا که شاید اگر نبود بسیار از طرفداران وجود خدا کاسته می شد صفت خیرخواهی است یعنی اگر خدا موجودی شرخواه بود طبیعتا انسانها حتی تمایل به اثبات چنین موجودی نداشتند.
و وقتی درد و رنج در میان انسان ها بسیار اتفاق می افتد و در بسیاری از اوقات این شرور فریاد گزاف بودن سر می دهند بسیار بر یک فرد عوام مشکل است جمع این دو امر یعنی : خیرخواهی خدا و وجود رنج گسترده و گزاف
برای مثال این استدلال را از زبان یک عوام که در زلزله کرمانشاه آسیب دیده می خوانیم :
چه طور خدایی که میگن این قدر خوبه می تونه این بلا رو سر ما بدبختا بیاره ! ما به زور شب و صبح می کردیم ولی بچه دو ساله ام که هیچ گناهی نداشت جلوم پر پر شد و مرد و خدا آه هم نگفت! این چه خداییه که برای ما درست کردن که بدبختی ما رو راحت می بینه که هیچ ! مارو بی دلیل اینقد بدبخت و بدبختتر می کنه!
پاسخ معمول عوام متدینان:
معمولا عوام متدینان در قبال این شرور گزاف این استدلال را می کنند: خدا حکیم است و حتما این شرور و سختی ها که به ما می رسد مصلحتی دارد.
2. مخالفت آموزه های دینی با شهود اخلاقی عوام.
یکی دیگر از استدلالات اثر گذار بر عوام دین داران وجود بی اخلاقی های صریح در متون شرعی می باشد برای مثال احکامی مانند سنگسار و اعدام مرتد و جواز ازدواج با صغیر و بسیاری از احکام دیگر که معارض با شهود اخلاقی انسانهای عوام است یکی از دلایل شایع برای مسئله و بحران شدن بنیان آموزه های دینی است. برای مثال این استدلال را از زبان یک عامی که مادرش را به دلیل سنگسار کشته اند و برادرش بر زیر چوبه دار به دلیل ارتداد کشته شده می شنویم:
چه طور خدایی که این قدر میگن خوبه و مهربونه برای یه خطای مادرم این طوری با زجر و حقارت ذره ذره جونشو گرفت؟ این چه عدالت و انصافیه؟ برادر من بعد از این همه تلاش و تحقیق فقط گفت من نمی تونم یقین کنم خدا هست!حالا واقعا مستحق مجازات اعدامه؟
پاسخ معمول عوام متدینان:
معمولا متدینان در قبال این اشکالات سعی می کنند به نحوی این اقدامات را توجیهی اخلاقی کنند یا دیدگاه های روشنفکرانه در صدد این است که برداشت فقها از دین را تصحیح کند. بالاخره هر دو این گروه به نحوی در صدد حل این تعارضند.
3. وجود انسان های اخلاقی و بزرگ علمی و غیر علمی در صف ملحدان و بی دینان یا ادیان دیگر.
اساسا ادیان بزرگ دارای یک انحصارگرایی در تقریر و دفاع از خود هستند و معمولا وقتی این انحصارگرایی بشکند دین هم کم کمک مورد سوال و ایراد قرار می گیرد.
و یکی از اقتضائات دنیای مدرن دهکده جهانی شدن عالم و دسترسی انسان ها با عقاید مختلف به یکدیگر است و همین امر باعث شده است که دینداران که حق و خوبی را در بسیاری از اوقات منحصر در خود می بینند و حتی در بسیاری اوقات ایمانشان با دیدن انسانها اخلاقی-دینی تقویت می شد با دیدن انسان های اخلاقی و بسیار خوب بودایی مسیحی و حتی بی خدا محل سوال و اشکال قرار گیرد! یعنی تعارضی بدین شکل که «چگونه انسان های فلسفی و علمی یا انسانهای اخلاقی و خوب می توانند منکر دین شوند؟ اگر دلایل دین قوی است چگونه انسانها عالم و فلسفی بسیاری مخالف دینند و اگر تنها دین ما انسانها را خوب می کند چرا انسانهای زیاد خوبی در جوامع دیگر هستند؟» به باورهای دینی هجمه برند.
برای مثال استدلال کسی که در کشور کره زندگی می کند و مقداری مطالعات اولیه اثار تجربی و فلسفی داشته را می بینیم:
اگر خدا بود چه طور بزرگای فلسفی مثل راسل و بزرگای فیزیک مثل هاوکینگ میگن وجود نداره؟ اینا که از رو شکمشون حرف نمی زنن! آدمای خوبیم به نظر میان! پس حتما یه چیزی هس که ما چون سوادشو نداریم نمی فهمیم! و بعدشم من که این همه سال تو کره زندگی کردم اگر بگم صدها برابر اینا با اینکه هیچ دینی ندارن ولی اخلاقی تر و با انصاف ترن دروغ نگفتم! مگه دین نیومده که این چیزا رو درس کنه؟ اینا که صدبرابر بهتر دارنش!
پاسخ معمول عوام متدینان:
معمولا پاسخ متیدینان این است که انسان های علمی و فلسفی یا مغرضند یا اگر مغرض نیستند درست تحقیق نکرده اند و گرنه به این جواب نمی رسیدند و انسان های خوب موجود در ادیان و افکار دیگر نیز به دلیل جهل اینگونه شده اند اما اگر حقیقتا خوب باشند مستضعف اند و امکان دارد به بهشت روند.
4. تعارض اختیار انسان با علم خدا
یکی از سوال های ابتدایی که با اندکی تامل در سطح عوام پدید می آید این است که چه طور می شود خدا که می داند آینده ما چی می شویم یا خوب یا بد می شویم براین اساس دیگر چه طور می شود اختیار انسان را تبیین کرد؟
برای مثال این استدلال را از زبان یک عامی می شنویم:
مگه خدا نمی دونه من آخرش بهشتی ام یا جهنمی؟ مگه خدا نمی دونه من چه کاره می شم؟ پس اصلا چرا منو آورد؟ اصلا دیگه اختیار چه معنایی داره؟ مگه میشه هم خدا بدونه چی کار می کنم هم اختیار داشته باشم؟
پاسخ معمول عوام متدینان:
معمولا پاسخ عوام به این سوال این است که خدا می داند که ما مختارانه کارهایمان را انجام می دهیم پس تناقضی وجود ندارد.
5. خود خدا را که آفرید؟
معمولا یکی از استدلالات و اشکالات خداناباوران که در عوام تاثیر به سزایی دارد این است که بر فرض همه هستی و اشیا علت دارند و کسی آنها را آفریده است. بر فرض که این نظم عظیم در همه هستی نمی تواند بدون خدا باشد. سوال این است که خدا را که آفرید؟ خدا که ده ها برابر منظم تر و پیچیده تر از این هستی که تنها هست بلکه توانسته این هستی با این عظمت را بیافریند.
برای مثال نوشته زیر که به وفور در فضای مجازی از زبان هاوکینگ منشر شده است را می خوانیم:
غرضم بیشتر زبان ساده این استدلال است و می دانم شاید این انتساب به هاوکینگ صحیح نباشد:
"استیون هاوکینگ": پرسش اول: چه کسی جهان را به وجود آورده است؟! پاسخ: خدا - پرسش دوم : چه کسی خدا را به وجود آورده است؟! پاسخ : خدا نیازی به بوجود آورنده (خالق) ندارد. نتیجه: پس ما قبول کردیم چیزی میتواند وجود داشته باشد که نیاز به خالق ندارد. حال به پرسش اول برمیگردیم.
پاسخ معمول عوام متدینان:
معمولا در قبال این اشکال عوام متدینان به این حدیث رو می آورند که در ذات خدا نباید فکر کرد و نمی دانیم چگونه خدا به وجود آمده است.
استدلالات ساده ای که باورهای عوام بی دینان را نشانه می رود:
1. شیوع علیت در هستی
یکی از شایع ترین قوانین هستی که در همه جای آن ساری و جاری است قانون علیتی است که می گوید هر چیزی علتی دارد. و برای مثال می گویند چه قدر احمقانه است سر بریده را در خانه ای ببینیم و بگوییم خودش بریده شده یا بنایی ببینیم و بگوییم خودش یه هویی درست شده است همین قدر احمقانه است که بگوییم این عالم خالقی ندارد.
این استدلال را از زبان یک عامی دین دار می شنویم:
آخه یکم به ذهنت فشار بیار! آخه چه طور میشه عالم با این عظمت با این همه پیچیدگی که هر روز دانشمندا دارن یه بخشیشو کشف می کنند و کسی نیافریده باشه؟
پاسخ:
همانقدر که باور به عالم بدون خدا احمقانه است باور به خدای بدون خالق نیز احمقانه است پس من بین دو احمقانه، احمقانه را بر احمقانه تر ترجیح داده ام. برخی دیگر هم اصل علیت را انکار می کنند یا کلیتش را مورد حمله قرار می دهند.
2. وجود معجزات یا امور خرق عادت
یکی از استدلالات عوام دین داران بر صدق ادعاهای خود این است که مثلا امام رضا بیماران را شفا می دهد یا در فرانسه پدر پاریس بیماران را شفا می دهد و ما آن را با چشم خود دیده ایم! یا نقل قول های فراوانی که از گذشتگان و آبا و اجداد از استمرار وجود امور خارق العاده جاری و ساری است در زبان مومنان.
این استدلال را از زبان یک عامی دین دار می شنویم:
دوست من خودش گفت با دو چشمش دیده که اجنه باهاش حرف می زنند.
مادربزرگ خودم جلوی پنجره فولاد پاش فلج بوده ولی پاش خوب شده.
طرف جلوی چشمام از آینده زندگیم گف و واقعنم درست در آومد.
و ...
پاسخ:
معمولا عوام خداناباوران چهار طریق را در رد این اشکالات می پیمایند یا می گویند این موارد از جهل ماست و در آینده از نظر تجربی دلیلش کشف می شود یا اساسا کشف شده است و دلایلش این است یا در صحت نقل چنین داستان هایی ایراد می گیرند و یا آنها را به بیماری هایی مانند اسکیزوفرنی پیوند می زنند.
3. بامعنایی زندگی
یکی دیگر از استدلال دین داران و خداباوران عوام در دفاع از نظام اندیشگی خود این است که دین به سادگی هر چه تمامتر و بدون هیچ پیچیدگی ای زندگی را معنا دار و هدف دار می کند. برای تبیین زندگی و غایت آن نیاز به هیچ گفتار پیچیده فلسفی نیست بلکه مشخص است که پس از مرگ چه می شود و چه کسانی خوشبخت و چه کسانی خوشبخت نمی شوند.
برای مثال استدلال یک عوام را در دفاع از این استدلال می بینیم:
آخه اگه خدایی نباشه واقعا چرا زندگی کنیم؟ واقعا زندگی کنیم که چی بشه؟ این همه بدوییم و سگ دو بزنیم آخرش مرگ؟ آخرش که چی؟
پاسخ:
بی دینان در جواب این اشکالات می گویند معناداری زندگی به هیچ وجه وامدار زندگی پس از مرگ و خدا نیست و می توان بدون این ها زندگی معناداری داشت. لذت می تواند هدف و معناده ارزشمند زندگی انسانی باشد.
4. پشتوانه اخلاق
جمله معروف داستایوفسکی که اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است شاه بیت این استدلال عوام برای دفاع از دینداری است اگر خدایی نباشد دیگر چرا اخلاقی زندگی کنیم؟ و اساسا چرا هنجارهایی برای زندگی خود بپذیریم؟ چرا دروغ نگوییم و چرا برای تعهد به قول هایمان سختی بکشیم؟
برای مثال این استدلال را از زبان عوام می شنویم:
اگه خدا و دین نباشه من حتی همه آدمم بکشم هیچ باکم نیست! اگر کسی نخواد عذابم کنه پس برای چی یه میلیارد پول که بهم امانت دادن و برگردونم؟ می توانم عشق و حال کنم باهاش. مگه احمقم. آخرشم که پوچ میشم میره!
پاسخ:
معمولا خداناباوران به این اشاره می کنند که اخلاق و الزامش کاملا شهودی و روشن است و حتی اگر این گونه ننگریم کاملا به نفع و استمرار حیات و لذت ما انسانها که همانا هدف ما از زندگی است کمک رسان است .