سیاه‌مشقی درباره‌ی ناواقع‌گرایی دینی

یاسر میردامادی

ناواقع‌گرایی دینی   religious non-realism  دیدگاهی است که مطابق آن چیزی که بتوان آن را خدا و یا حقیقت غایی نامید، آن چنان که به زندگی ما معنا ببخشد، در بیرون یا ورا موجودات انسانی وجود ندارد، بلکه ما خود به زندگی خویش معنا می بخشیم.

مطابق این رویکرد، گرچه خدا در بیرون وجود ندارد، هم چنان کاربست واژه‌ی خدا معنادار است، اما دارای معنای انفسی Subjective  است. خداوند در این معنی واژه‌ای است که به احساسات و نیت های پاک، بصیرت ها و آرمان های متعالی انسانی ارجاع می‌دهد و نه هیچ چیز دیگر.

به نظر این گروه، عبادات دینی نیز مفید و ثمربخش است زیرا این استعداد را دارد تا به ما در راستای تحقق اهداف والای انسانی یاری رساند. در واقع در این تلقی، جنبه‌ی «مفید» بودن عبادات دینی مورد تأکید قرار می‌گیرد به جای آن که گفته شود عبادات دینی، کرنش در برابر حقیقتی بیرونی است که خدا نامیده می‌شود.

… ناواقع‌گرایان دینی، می‌کوشند نشان دهند که مراد از حیات پس از مرگ و قیامت، امتداد زندگی بشر در جهانی دیگر نیست(تفسیر واقع‌گرایانه از معاد) بلکه منظور کیفیت و عمق زندگی در همین جهان است. کسی که اخلاقی بزید، جاودانه زیسته است و منظور از بهشت نیز همین نوع زیستن است. به همین نحو منظور از دوزخ یا جهنم، زندگی‌ای است که به سبب دوری از حقیقت اخلاقی، صاحب آن زندگی، درونی تنگ و تاریک دارد.

به نظر کیوپیت ناواقع‌گرایی دینی با مسیحیت منافاتی ندارد و می‌کوشد با استناد به سنت الهیات سلبی نشان دهد که این سنت نیز در صدد رد تفسیر واقع‌گرایانه از دین است. به نظر کیوپیت این «باور» نیست که دیانت مسیحیت را شکل می‌دهد بلکه ساحت عمل است که چنان می‌کند.

ویتگنشتاین معتقد است دین نیاز به چیزی غیردینی و مستقل از دین برای توضیح خود ندارد. دین، خودبسنده است زیرا یک بازی زبانی است و بازی زبانی، توجیه خود را از جایی نمی‌گیرد بلکه امری بنیادین است.

ویتگنشتاین برای اثبات ادله‌ی وجود خدا ارزشی قائل نبود و اصولاً با عقلانی کردن دین، میانه‌ای نداشت. به نظر او دین بیشتر نحوه‌ای زیستن و عمل است تا نظریه، و امری است که توجیه باورهای خود را از همین نحوه‌ی زیستن می‌گیرد نه از استدلال‌ مستقل از آن…

نورمن مالکوم معتقد است «ایمان به خدا» بدون باور به این که «خدا وجود دارد» معنی‌دار است. در حالی که به نظر می‌رسد باور داشتن به این که خدا وجود دارد، مقدم بر ایمان به خداست.

بر این اساس، ایمان‌گرایی ویتگنشتاینی را می‌توان نحوه‌ای از ناواقع‌گرایی دینی دانست. بنا بر این رأی، باورهای دینی، درباره‌ی امر آفاقی چیزی نمی‌گویند و مثلاً نیایش به درگاه خدا متضمن باور به خدا نیست بلکه صرفاً نوعی عمل دینی است.