« نگراني »
« نگراني »
مصاحبه با دکتر موللی
فرنگيس حبيبي: ممكنه مفهوم نگراني رو كه اينهمه در قرن بيستم در فلسفه و روانشناسي و بطور
كلي در زندگي روزمره اهميت پيدا كرده اندكي شرح بدين؟
= قبل از همه بهتره يك نكته رو كه با بحث ما رابطة نزديك داره روشن كن م. روانكاوي در
جهت كاملاً مقابل روان شناسي قرار داره و با اون كاملاً در تضاد هست . به اين معني كه روان
شناسي بر اساس اين فكره كه انسان و روانِ او نوعي وجود دروني هست كه با عالم خارج تفاوت
اساسي داره و اون رو تحريف مي كنه . در حاليكه روان كاوي بر اساس تلفيق عميقي متكي هست
كه ميان انسان و ع الم وجود داره . در عرف قدما اين دو مقوله آفاق و اَنفُس نام گرفتن كه در رابطه
اي مستقيم و عميق با هم هستند . سير آفاق و انفس دو وجهه از امري واحد و يكسان هس ت.
مفهوم خارج و داخل ، جهان خارجي و عالم دروني مفهومي هست مدرن كه روان شناسي هم بر
اساس او قرار داره .
از اوايل قرن بيستم و اواخر قرن نوزدهم نوع ديگري از تفكر فلسفي ظهور پيدا كرد كه متكي بر
رد و تكذيب اين دوگانگي قرار دار ه. اولين فيلسوفي كه مي تونيم از اون نام ببريم برنتانو
فيلسوف اطريشيه كه بر اساس مقوله اي از مقولات ارسطو اين اصل بديهي رو Frantz Brentano
مبناي فكرش قرار داد كه شعور و آگاهي امري دروني و متضاد با عالم خارج نيست بلكه شعور
همواره شعور نسبت به چيزي است كه بدون او نمي تونه وجود داشته باش د. همچنين است تمام
http://www.movallali.fr
http://www.movallali.fr
2
مقولات رواني و نفسان ي: احساس هميشه احساس به چيزيه، فكر همواره فكر به چيزيه . .. و بهمين
نام داره به intentionnalité ترت يب هر امر نفساني ديگري . اين مقوله در فلسفه حيث ا لتفاتي
اين معني كه وجود نفساني آدمي هميشه در ا لتفات به عالم خارج هس ت. اين مقولة فلسفي در
جاي باز هم مهم تري Edmund Husserl سيستم فكري فيلسوف بزرگ آلماني ادموند هوسرل
پيدا كرد به اين معني كه در نظر او به بركت همين التفات ذاتيِ موجود در نفس آدمي نسبت به
عالم خارج هست كه انسان قادر به درك و دريات ماهيت اشياء مي شه .
حيث التفاتي در تفكر هيدگر كه شاگرد هوسرل بود حالت عميق تري بخود گرفت تا آنجا كه
هيدگر ذات آدمي رو برمبناي اين قرا ر داد كه انسان اساساَ مبتلاي وجوده . همين لفظ ابتلا و مبتلا
بودن هست كه در زبان هاي ديگر از جمله زبان انگليسي و فرانسه در ترجمة آثار هيدگر به
چيزي ترجمه شده كه ما اون رو به فارسي به كلمة نگراني برمي گردونيم كه البته ترجمة صحيحي
die نيست . اصل مطلب در اينه كه ا نسان نوعي نگراني و ابتلاي اصلي و اولي ( به آلماني
نسبت به عالم و آدم يا به اصطلاح هيدگر به وجود دار ه. و همين التفات و نگراني هست ( Sorge
كه تلفيق و هماهنگي عميق انسان رو نسبت به آنچه عالم خارج مي خونيم تشكيل ميده . ولي اين
مفهوم نزد اگزيستانسيا ليست ها اندكي تحريف شد و در ادبيات بعد از جنگ جهاني دوم در مورد
انسان غربي و درماندگي و عسرت او بكار رفت و وارد در علوم نفساني شد .
در عرف روانكاوي از ابتلا و نگراني نسبت به غير صحبت مي شه . اين غير كه غير مطل قه
هست اين كس و آن كس نيست كه من با اونا در رابطه ( otherness يا به انگليسي l’Autre)
http://www.movallali.fr
http://www.movallali.fr
3
باشم . بلكه بايد گفت روابط من با اين و آن همواره بر اساس غير مطلق متكي هست . غير مطلق
رابطة لايتغيري هست كه در تمام روابط شخص با ديگران دخيل هست و حالت باطني و لاشعور يا
به اصطلاح ناآگاه داره . درست مثل زنبوري كه در طرح خود از صدها دوري كه در فضا مي زنه در
( پايان كار = عليرغم ظاهر بيقاعده و نامتناسبش = شكل منسجم و مرتبي مثل مثلا هشتِ لاتين ( 8
ايجاد مي كنه .
اساس غير مطلق بر اينه كه همواره يك خلاء و كمبود داره كه فرد در پي پر كردن و ارضاء
اون ه. همانطور كه دو گانگي و شك اف ميان عالم خارج و دروني بي اساسه بهمان ترتيب بايد بدونيم
كه اين غير مطلق قبل از همه حاكي از رابطة شخص با خودشه . به اين معني كه من همواره خودم
رو بعنوان غير مي شناسم چيزي كه ما اون رو شعور ناگاه يا ناخودآگاه مي خونيم . درست مثل
زنبوري كه بعنوان مثال آوردم كه از طرح منظم و مرتبي كه در پرواز خودش در فضا ايجاد مي
كنه آگاهي نداره ولي عامل اصلي اين طرح موجودي جز خود او نيس ت.
اين كمبود اساسي كه در ذات غير مطلق وجود داره يعني در خود فرد آدمي وجود داره باعث
شده كه بنحو دقيق تري ما اون رو در روانكاوي غير فاقد بخونيم يعني غيري كه ذاتش در فقدان
او هست . به اين معني كه نه تنها انسان بهيچ وجه تماميت و كليت نداره بلكه فقدان اصل ضروري
وجود او هست . بعبارت ديگه آدمي مثل ماشيني هست كه براي حفظ حيات خود به اصطلاح بايد
هميشه يك چيزش بلنگه . اگر اين لنگي از ميان بره ماشين متوقف مي شه.
http://www.movallali.fr
http://www.movallali.fr
4
براي اينكه به بحث اصلي برگرديم ذات آدمي در نگراني است به اين معني كه كشف شعور ناگاه
در روانكاوي مفيد اين امره كه ماهيت انسان در وجود تعارض و ضرورت كمبود يعني عدم
تماميت هست . حال اين كمبود اين وضع متناقض رو براي انسان بوجود مي آوره كه او پيو سته در
پي رفع اين كمبود يعني نگراني هست و هر چه در رفع نگراني خودش سعي بكنه جنبة عميق تري
به اون ميده . گاه ضرورت متناقض فرد در حفظ و در عين حال در رفع نگراني موجب نوعي
تثبيت مي شه و همين تثبيت هست كه ممكن هست حالت مرضي و به اصطلاح قدما بيمارناك
پيدا كنه كه به مناسبت موارد مختلف نام اضطراب ، وحشت ، وسواس و غيره رو pathologique
به اون مي ديم .
يكي از وجوه اين ضرورتِ تعارض و ناهمخواني در وجود آدمي نگراني بمعناي رايج كلمه
هس ت. جالب اينكه زبان فارسي اين مقوله رو به نگاه و نگريستن برمي گردونه در حاليكه همي ن
مفهوم در زبان هاي ديگر تلويحات ديگري پيدا مي كن ه.
ambivalence نگراني براي روانكاو مقوله اي هست متكي بر آنچه ما احساس مهرآكين و دوپهلو
مي خوني م. بدين معني كه روانكاو در كار روزمرة خودش پيوسته به كشف يا بهتر بگيم به كشف
مجدد اين امر نائل ميشه كه در پس هر ا حساسِ عشق و محبت ، كين و نفرت قرار داره و در
نهايت هر احساسِ كين و نفرتي عشق . نگراني چيزي جز تظاهر نفساني اين دوگانگي و دوپهلوئيِ
احساس يعني وجود همزمان عشق و نفرت و محبت و كين نيست.
http://www.movallali.fr
http://www.movallali.fr
5
مهراكين انسان امري صرفاٌ ذهني و دروني نبوده و بمعني قهر و جدائي از وجود نيست . هيدگر كه
Jean اين همه از ابتلا و عشق آدمي به وجود ياد كرده در نامه اي سرگشاده به ژان بوفرِه
فيلسوف فرانسوي ، از بدسگالي و پليدي وجود صحبت ميكنه . ، Beaufret