۱
بررسي مفهوم ساخت در اِستروكتوراليسم ۱
بررسي آثار و عقايد اصحاب حوزة اصالت ساخ ت ۲ به طور اعم و افكار ژك لكان به
طور اخص نياز به چندين مجلد كتاب خواهد داشت . در اين مقاله كوشش ما تنها بر آن
است كه مفهوم ساخت يا هيأت تأليفي را تا حد امكان روشن ساخته اطلاق آن را
بخصوص در روانكاوي نشان دهيم . از اينرو بحث را به ذكر خلاصه وار لوازم ذات آن
محدود مي كنيم و در پرتو آنچه در مورد سه عامل اصلي موجود در ساختمان نفساني
يعني ساحت رمز و اشارت، حيث خيالي و حيث واقع آموخته اي م ۳ كوشش خواهيم كرد
. خواننده را به درك اصول و مبان ي عمدة آن قادر سازي م ۴
موضع يا موقعيت : آنچه ساختمان نفساني و بطور كلي هر سيستم يا هيأت تأليف ي ۵
را متمايز مي سازد نحوة توزيع مواضعي است كه هر يك از عناصر تشكيل دهندة آن
۱ Structur alisme
۲ Structur alistes
۳ در همين سايت بخشِ لكان و تحول روانكاوي .
قصد من بر آن بوده است كه تا ، structur e ۴ چنانكه ملاحظه مي شود در مورد اصطلاح اصلي مورد بحث ، يعني لفظِ
آنجا كه ممكن است غناي آن ر ا به خوانندة فارسي نشان دهم . لذا هيچ مانعي نمي بينم كه آن را بنا به مقتضيات مختلف
به ساخ ت، ساختما ن، هيأت تأليفي و همچنين لوازم ذات ، كه يكي از اصطلاحات فلسفي قدماي ماست، تعبير كن م.
از سوي ديگر از انجا كه حوزه هاي فلسفي مختلف كه غالبا در زبان هاي اروپائي با پسوند ايسم آمده اند در هر مورد به
نحو فكري خاص و معيني دلالت دارند، لذا بيجا نخواهد بود كه تا آنجا كه ممكن است و در صورتي كه براي خوانندة
فارسي حالتي مهجور پيدا نكنند آنها را به صورت اصلي خود يعني بدون ترجمه بياوريم . از اين رو مي توان تصور كرد كه
زبان فا رسي ممكن است واژه اي چون استروكتوراليسم را عينا بپذير د. ناگفته پيداست كه بجهت عدم قبول كلمات ابتدا
به ساكن در زبان فارسي اين لفظ را بصورت ستروكتوراليسم ننوشته همزة مكسوري را به ابتداي آن اضافه كرده ا م. در
را گاه ترجمه كرده (s tructur alistes ) عين حال استفاده از استروكتوراليسم مانع از آن نخواه د بود كه صفت فاعلي آن
به اصحاب اصالت ساخت برگردانيم .
خوانندة فارسي مي بايستي به اين مهم توجه داشته باشد كه نمي توان بنام ترجمه اصطلاحي را در معادلي خاص و معين
محبوس كرده تمام غناي آن را از نظر دور بداريم . زبان خانة آر زومندي آدمي است و حيات و پيچيدگي عظيم آن در حد
عظمت پيچيدگي وجود انسان اس ت. انجماد، ساده انديشي و اصرار در داشتن زباني واحد و غير متحرك خلاف تفكر و
آزادي آدمي اس ت.
باني استروكتوراليسم در زبان شناسي بجاي ولژة ساخ ت اصطلاح Ferdinand de Saussur e ٥ فردينان دو سسور
سيستم را بكار برده است.
۲
دارا هستند . نحوة اين توزيع همواره يكسان و لايتغير است و مقدم بر عواملي مي
باشد كه از خارج در سيستم وارد شده مواضع آن را اشغال مي كنند . بدين ترتيب هر
عامل خارجي كه كاركردي در آن پيدا كند عملي جز اشغالِ مواضعِ از قبل تعيين شدة
آن نخواهد داشت . بعلاوه يك عامل خارجيِ واحد ممكن است در زمان هاي متفاوت
مواضع مختلفي را در آن احراز كند . آنچه كه در ه يأت تأليفي تغيير ناپذير است همان
نوع تقسيم بندي اين مواضع است .
عوامل خارجي كه در اين سيستم وارد مي شوند معني خود را بنا به موضع و
موقعيتي كه در آن احراز مي كنند بدست مي آورند . براي نمونه در ساختمان نفساني
فرد آدمي هستة اصلي اين تقسيم بندي حالت تثليثي دارد كه عناصر آن را پدر، مادر و
فرزند تشكيل مي دهند . هر عامل خارجي معناي خود را بنابر يكي از اين سه عنصر
بدست مي آورد . اين مواضع بر عوامل و افرادي كه آنها را اشغال مي كنند تقدم دارند .
عامل خارجي به محض ورود در سيستم با يكي از اين مواضع انطباق يافته و بن ارب
موقعيت احرازي خود در آن رابطه اي خاص با ديگر عوامل آن پيدا مي كند . بهمين
جهت است كه مي بينيم مثلا " در يك هيأت تأليفي سياسي رفتار و واكنش هر فرد
منوط به مقام و موقعيتي است كه بدو داده شده است . چه قوانين حاكم بر سيستم
مقدم بر خصوصيات شخصي افراد و عوامل خار جي آن هستند . از اين روست كه
فرزندان يك خانواده هر يك داراي خصوصيتي خاص خود شده و با يكديگر متفاوت
هستند . كار آنها احراز مرتبه و موضع مشخصي است كه نظام كلي خانواده براي آنها
تعيين كرده است . لازم است در اين مورد به ذكر يك نمونه بپردازيم .
داراي سه فرزند است : فريبا ده ساله، فرشيد هشت ساله و « خانم جمشيد ي »
همايون پنج ساله . علت رجوع به روانكاو كابوسهاي شبانة همايون است . كودك به
گفتة مادر از چندي پيش دچار اضطراب شده از كوچكترين حادثه اي به وحشت مي
۳
افتد . اين كابوس هاي شبانه افراد خانواده را به ستوه آورده و به خود كودك نيز حالت
كوفتگي و خستگي مفرطي بخشيده است .
همايون و دو خواهرش نزد مادر مطلّقة خود كه به تازگي مجدداً ازدواج كرده است
زندگي مي كنند . همايون برعكس خواهران خويش همچنان از پذيرش حضور ناپدري
از شوه ر پيشينش اين « جمشيد ي » خود در خانه سرباز مي زند . علت جدائي خانم
است كه وي ناگهان شروع به مشروب خواري كرده و بصورت موجودي پرخاشگر
درآمده بود چنانكه پيوسته به جان بچه ها افتاده آنها را به سختي مورد خشونت قرار
جويا مي شود « جمشيد ي » مي داد . هنگامي كه روانكاو علت اين تغيير رفتار را از خانم
وي آن را به حساب معاش رت هاي ناباب شوهر پيشين خود مي گذارد . ولي روشن
است كه اين تغيير رفتار ناگهاني نمي تواند تنها بعلت معاشرت هاي او با افراد و
دوستان بدخصلت باشد . مطالعة بيشتر سرگذشت اين خانواده در طي جلسات
روانكاوي نشان دهندة آن بود كه پرخاشگري و خشونت نابجاي شوهر پيشين از بد و
تولد همايون آغاز شده بود .
پدر همايون پس از اندكي ترديد حاضر به ملاقات با روانكاو مي گردد . سرگذشت
او حاكي از آن است كه پدرش طي حاملگي مادرش از وي از فرط مشروب خواري
بيمار شده چشم از جهان فرو بسته است . لذا طي جلسات مكرر معلوم گرديد كه
پرخاشگري او بعل ت احراز مقام پدري نسبت به فرزند پسر خود يعني همايون بوده
است . پيش از تولد همايون نشاني از پرخاشگري نزد او يافت نمي شده است .
هنگامي كه معلوم گرديد كه آغاز دورة اضطراب و كابوس همايون با بارداري مجدد
مادر از شوهر جديدش مقارن بوده است، فرضية راجع به انگيزة پر خاشگري پدرش
صورت قاطعي بخود گرفت . زيرا كشف اين هيأت تأليفي خاص در خانواده يعني درك
اهميت تعارض آميز موضع و مقام پدري نزد پدر همايون در رابطه با فرزند پسر موجب
از بين رفتن عوارض كودك شده او را قادر به ادامة زندگي عادي كودكانة خود ساخت.
٤
در اين مثال مي بينيم كه موضع پدري ( در رابطه با فرزند پسر ) در سه نسل به طور
متوالي حالت يكسان و ثابتي دارد و هر عاملي كه اين موضع را احراز كند دستخوش
رفتار و واكنشي يكسان مي گردد . انطباق افراد نسبت به اين موضع منوط به ضوابط از
پيش يافتة حاصل از خود سيستم يا هيأت تأليفي ا ست .
تكرار يا تسلسل يكسان وقاي ع ۱ : يكي ديگر از خصوصيات ذاتي ساختمان يا
هيأت تأليفي عبارت است از بازگشت به تسلسل يكسان وقايع . ژك لكان به منظور
نام دارد مدد « نامة ربوده شد ه » تبيين اين پديدار از يكي از داستان هاي ادگار پ و ۲ كه
مي گير د ۳ . شخصيت اصلي اين داستان ش هبانوئي است كه روزي نامة مشكوكي
دريافت مي كند . محتوي نامه چنان است كه اگر پادشاه از آن واقف شود ممكن است
موجب وقوع فاجعه اي عظيم گردد . در هنگام مطالعة نامه توسط شهبانو ناگهان
پادشاه وارد مي شود . وي بمنظور اجتناب از ظنّ پادشاه نامه را در برابر خود مي نهد و
چنان وانمود مي كند كه چيزي بي اهميت است . وزير كه متوجه اين امر شده در لحظه
اي كه نظر شهبانو به چيز ديگري معطوف است نامه را مي ربايد . شهبانو متوجه ناپديد
شدن نامه مي گردد و محرمانه رئيس پليس را مأمور يافتن آن مي كند . اما كوشش
هاي پليس به نتيجه نمي رسد . يكي از شخصيت هاي اصلي ديگر داستان كه به اين
امر پي برده روزي نزد وزير مي رود و هنگامي كه نظر او متوجه شليك گلوله اي در
بيرون از خانه است نامه را كه بمثابه كاغذي بي ارزش روي ميز وزير نهاده شده مي
ربايد .
در اين مثال مي بينيم كه هر دو سِري وقايع شباهت خاصي ب ه يكديگر دارند . در هر
دوي آنها شيء معيني وجود دارد كه همان نامه مورد نظر است . اما نامه همواره به
۱ Le sér iel
۲ Edgar Poe
مطالعه كنيد. Some Lacan' s writings ۳ اين مقاله را مي توانيد در همين سايت در بخش
٥
صورت كاغذ بي اعتباري در جائي نهاده شده تا سوء ظن ديگران را برنيانگيزد . نامه هر
بار در حالي كه صاحب آن متوجه امري ديگر است ربوده مي شود . در هر دو مورد،
مقامات ق انوني ( شاه در يك مورد و پليس در مورد ديگر ) كاملاً از امكان كشف نامه
محروم هستند . به عبارت ديگر در هر دو مورد شاهد تكرار و تسلسل يكسان وقايع
هستيم و ورود افراد تازه در هيأت تأليفيِ داستان موجب هيچگونه تغييري ذاتي در آن
نمي گردد .
تكرار تسلسل و توالي وقايع داراي نهايت اهميت در درك هيأت تأليفي يا ساخت
است . مثلاً در يك مورد مي بينيم كه فرد عليرغم روابط به ظاهر متنوع خود پيوسته به
مشكلات و پيچيدگي هاي يكساني در رابطه با ديگران دچار مي آيد . يك چنين
شخصي به محض احراز يك شغل با كارفرماي خود دچار تعارض شده چن ين و چنان
اختلالي در كار خود پديد مي آورد . يا با طرق گوناگون چنين و چنان افرادي را با خود
دشمن كرده مقتضيات لازم را براي اخراج خود فراهم مي ساز د. . .
در اين مثال نيز عليرغم تغيير شغل اين شخص و تغيير همكاران او همواره توالي
وقايع حالت يكساني دارند .
خ انة خالي ۱ : هيأت تأليفي همچون معمائي است كه يكي از خانه هاي آن هميشه
را تشكيل مي دهد . اين خانة خالي در رابطه با تمام « بازي » خالي بوده محور اصلي
ديگر است به نحوي كه اين مهره ها اهميت خود را نسبت بدان بدست « مهره ها ي »
و حركت مهره ها منوط به موضع و موقعيتي « باز ي » مي آورند . جنبش دائمي موجود در
است كه خانة خالي در هر لحظه پيدا مي كند . بهترين نمونة اين مقوله را مي توان در
ساختمان نفساني آدمي جستجو كرد . اين عنصر اصلي كه تمامي كاركردهاي ساختمان
۱ Case vide
٦
نفساني بر حول محور آن مي چرخند همان است كه روانكاوان آن راذَكَ ر ۱ مي خو انند .
كه در همين سايت نيز آمد ه ۲ در مورد آن به تفصيل صحبت « روانكاوي ز ن » ما در مقالة
كرديم و تفاوت ذاتي آن را با آلت تناسلي نشان داديم و گفتيم كه ماهيت ذَكَر در
فقدان آن است و عينيت يافتن آن چيزي جز امري خيالي نتواند بود .
در طرح مربوط به مرحلة آينه نيز مي بيني م ۳ كه گل موجود در گلدان حكم ذَكَر را
براي كودك دارد و فاقد وجودي واقعي است . نارسي سيسم يعني خودشيفتگ ي ۴ او در
رابطة مستقيم با ذَكَر است . چه كودك از آن جهت به ميل به كالبد خود نائل مي آيد كه
براي مادر بمثابة ذَكَري است كه فقدان او را از آن جبران مي كند . اين فقدان از آنرو
وجود دارد كه ذكر ذاتاً مقوله اي رمزي است و نمي تواند با ماديت عضوي چون آلت
در ساختمان نفساني جهت « موجو د » جنسي خلط و اشتباه شود . ذَكَر بعنوان خانة خاليِ
عمدة آرزومندي انسان را تشكيل مي دهد و همان فقدان آن است كه به تمناي آدمي
موجبيت مي بخشد .
انتخاب محا ل ۵ : مي توان گفت كه مهمترين نكته در استروكتوراليسم اين است كه
هيأت تأليفي مقدم بر وجود فرد است . بدين معني كه آدمي به عنوان فاعل نفسان ي ۶
موجودي است تابع كلّ سيستم . اين خصوصيت يعني اعتباري بودن فاعليت انسان
را براي او دارد . تابعيت فاعل « غي ر » نشان دهندة آن است كه هيأت تأليف ي حكم
اعتباري نسبت به غير، وضعي فوق العاده بوجود مي آورد . به اين معني كه تعلق ذاتي او
به هيأت تأليفي متقارن با نوعي از خودبيگانگ ي ۷ است . زيرا گرچه هيأت تأليفي اصل
۱ Phallus
۲ مقالاتي از كرامت موللي
۳ مقالاتي از كرامت موللي درهمين ساي ت.
٤ Narcissisme
٥ Choix impossible
٦ Sujet
۷ Aliénation
۷
اساسي و منبع زبان تكلم است، مع الوصف فاعل اعتباري، يعني فر د آدمي، همواره آن
را به نحوي زيست مي كند كه گوئي عامل اصلي آن كسي جز خود او نيست . نهايت
اين امر را مي توان در حيث خيالي دانست كه بموجب آن فرد نه تنها عليت اعمال را به
خود نسبت مي دهد، بلكه بدين تصور باطل است كه خالق آنها بوده بر آنها تسلط
مطلق دارد . اين حا لت خاص را ژك لكان انتخاب محال مي خواند . چه گوئي فرد در
برابر گزينش ميان خويشتن خويش و غير قرار دارد . در اين گزينش اگر غير را
برگزيند كاري جز از خودبيگانگي نكرده است و اگر انتخابش را متوجه خويشتن
خويش كند در آن صورت حالتي كاذب بخود مي گيرد و از موجبيت قطعي اعمال خود و
از تابعيت ذاتي خويش نسبت به غير غفلت حاصل كرده كاري جز بطلان ماهيت
خويش نخواهد كرد .
ذات آدمي منوط به رابطه اي است كه با وجود خويش دارد . آنچه اين رابطه را
تعين مي بخشد و بر آن حاكم است چيزي جز زبان تكلم نيست . فرد آدمي پيوسته در
حال محادثه يعني به اصطلاح گفتگو با خويشتن حويش است و خود را بعنوان غيري
متفاوت مورد خطاب قرار مي دهد . اين غير عنصري جز زبان تكلم نيست، زباني كه در
من توطن دارد و آرزومنديم را تعين بخشيده حاكم بر تاريخ و سرنوشت منست . لذا
انسان تنها موجودي است صاحب تاريخ ؛ چرا كه اهل زبان و تكلم است .
زبان بعنوان منبع و منشأء اسماء دلالت حكم غير را براي انسان پيدا مي كرده او
را بصورت موجودي منقسم يعني اساساً برزخي در مي آورد . آنچه را قدماي ما برزخ
خوانده اند همين رابطة پيچيده اي است كه انسان بعنوان فاعل نفساني با خود يعني با
غير دارد، را بطه اي كه او را ذاتاً در مقابل انتخابي محال قرار مي دهد .
« مرگ و آزاد ي » را به گزينشي تشبيه مي كند كه ميان « انتخا ب » ژك لكان اين
وجود دارد : آيا ما انسان ها واجد آزادي در مقابل مرگ هستيم و يا آزادي ما منوط به
سرنوشت محتوم ماست؟ مثالي ملموس تر بياوريم : در يك حكومت استبدادي
۸
گزينش مرگ در واقع محروم ماندن از آزادي است و انتخاب آزادي محكوم شدن به
مرگ . هم از اينروست كه لكان اين نوع انتخاب را با توجه به تئوري مجموعه ها در
. برگردان د ۲ « جذب دفعي اضدا د » رياضيات جديد وِ ل ۱ مي خواند كه مي توان آن را به
لاتين ترسيم مي شود بدين معني است كه V وِل كه بصورت عدد هفتِ ( ۷ ) فارسي يا
هر يك از اضلاع آن واجد امكاناتي است كه با امكانات موجود در ضلع ديگر در عين
تضاد كامل اتفاق محض دارد . اين جذب دفعي اضداد را مي توان در مثال بالا يعني در
بخوبي تشخيص داد . « مرگ و آزاد ي » شعار
A
وِل يا جذب دفعي اضداد
در شكل بالا همان فاعل اعتباري است كه در عين حال توافق با غير با آن A نقطة
در تعارض است . جذب دفعي اضداد و ارجاع تناقض آميز موجود ميان فاعل اعتباري از
يك سو و غير از سوي ديگر موجب پيدايش پديداري به ظاهر گزافه و نامعقو ل ۳ م ي
گردد كه همان وجود ضمير ناآگاه آدمي است .
۱ Vel
آمده است : يا ... يا ... و در مورد فوق قيدي است امحائي يا انحصاري ميان دو انتخاب « يا » بمعناي vel ۲ در زبان لاتين
را در زبان فارسي به ذهن متبادر كن د. « چوب آهنين » كه مي تواند اصطلاح
۳ Absurde
۹
در طرح بالا ضمير ناآگاه كه از تقاطع دو دايره ( يعني فاعل نفساني و غير ) حاصل
آمده به معناي افزودن سادة آنها بيكديگر نيست . اگر براي هر يك از دو دايره ارزشي
( برابر با پنج ( ۵ ) فرض كني م، جمع واضافة آنها به يكديگر حاصل عددي چون ده ( ۱۰
كه نشان دهندة تقاطع آنها است نيمي л p ۵ ). چه در سطح + ۵ ≠ نخواهد بود ( ۱۰
متعلق به دايرة اول است و نيمي ديگر به دايرة دوم . بدين ترتيب است كه جمع كل
۵ ) . لذا وِلِ حاصل از + ۵ = آنها ارزشي مثلاً مطابق با هشت ( ۸ ) خواهد داشت ( ۸
تقاطع آن دو در عين حالِ تعلق به هر دوي آنها نه كاملاً منطبق با غير است نه با فاعل
نفساني انطباقي كامل دارد .
دانش موضع شناس ي ۱ كه براساس مفهومي غير از امتداد استوار است، اين امكان
را براي روانكاوي ايجاد مي كند كه دريافت ها و كشفي اف خود را، كه هميشه با مقولات
منطق رسمي قابل استدلال نيستند ، به روشني بيشتري بيان كند . از اينرو است كه
انتخاب » مثلا " به مدد طرح بالا مي توان مقولة خارق العاده و ظاهراً متناقضي چون
را درك و فهم كرد . « محا ل
اصحاب اصالت ساخت و انسجام فكري آنها
ناهمگني موجود ميان اصحاب اصالت ساخت چنان است كه بحث كلّي پيرامون
تفكر آنها امري ساده بنظر نمي رسد . عده اي از آنها خود را جزء اصحاب اين حوزه
۱ Topologie
۱۰
خوانده و تعدادي ديگر حتي از اطلاق آن به نظام خود امتناع دارند . برخي نيز تنها به
اكتفا م ي كنند چنانكه نمي توان « ساخت ي » و « ساخ ت » كاربرد اصطلاحاتي چون
تدقيقات آنان را بسادگي در جزء اين حوزة فكري درآورد . اين امر نشان دهندة آن
است كه حوزة اصالت ساخت بيشتر حالت يك جنبش فكري را دارد تا يك نظام
فلسفي و چنان نيست كه بتوانيم براي آن مبدع و پايه گذاري معين كرده آغاز و پاياني
براي آن قائل شويم .
با اين حال تفحص در آثار آنها نشان مي دهد كه ساخت يا هيأت تأليفي نزد همگي
آنها به مقوله اي معين و مشخص دلالت دارد و مفهومي انسجام و انتظام يافته را
تشكيل مي دهد .
آنچه حوزة اصالت ساخت را از ديگر جنبش هاي فكري متمايز مي سازد كشف
ساحت رمز و اش ار ت ۱ است . اين حوزة فكري وراي حيث واق ع ۲ و حيث خيال ي ۳ به
كشف عنصري نوين نائل آمد كه ساحت رمز و اشارت نام گرفته است . از اينروست كه
زبان تكلم همواره نمونه و الگوي اصلي را براي اصحاب آن تشكيل مي دهد .
در پس كلمات و وراي معاني آنها، زبان واجد عنصري است كه آن را به تابعيت از
سسو ر ۴ علامت زبان ي ۵ مي خوانند . علامت داراي سه وجه مختلف است : دا لّ ۶ ( وجه
صوتي كلمه ) كه ما آن را از اين پس اسم دلالت خواهيم خواند، مدلو ل ۷ كه حاكي از
مفهوم شئء است در ذهن و بالاخره مرج ع ۸ كه شيئي خارجي است از آن جهت كه
دلالت بر آن اطلاق پيدا مي كند .
۱ Le symbolique
۲ Le réel
۳ L’imaginaire
٤ F. de Saussur e
٥ Signe linguistique
٦ Signifiant
۷ Signifiant
۸ Référ ant
۱۱
لكان قائل به تفاوتي عمده ميان علامت و اسم اشارت است . علامت براي او
عنصري است كه به چيزي براي كسي دلالت دارد . حال آنكه اسم اشارت موجوديتي
است زباني كه در جهت دلالت به فرد آدمي قرار دارد با اين تفاوت عمده كه بمحض
دلالت بر او منجر به دلالت بر اسم اشا رت ديگري ميشود به نحوي كه اسم اشارت
اخير نيز به اسمي ديگر انجاميده و علي غيرالنهايه . لذا بجهت اين نوع تداعي مستمر،
فرد آدمي بعنوان فاعل نفساني هرگز واجد دلالتي معين نمي تواند شد . از همين روست
كه وجود آدمي را نمي توان به چنين و چنان مقوله يا دلالتي تقليل داد .
تسلسل حاصل از اسماء اشارت در واقع حاكي از اين است كه تمناي آدمي امري
پايان پذير نبوده هرگز به مرگ او بعنوان موجودي آرزومند نمي انجامد . نتيجه آنكه
فاعل نفساني واجد خلاء و فقداني ذاتي است كه او را بصورت موجودي آرزومند در مي
آورد بنحوي كه او را ازآن گريزي نيست . اين خلاء همان است كه ما آن را در پيروي از
لكان وجود برزخي خوانديم . لذا مي بينيم كه زبان تكلم اساس اين برزخ را تشكيل مي
دهد . اما ذكر اين نكته حائز اهميت است كه زبان تكلم نيز، بنوبة خود بعنوان غير، واجد
هيچگونه مطلقيتي نيست . چرا كه در تسلسل اسماء اشارت هيچيك از آنها نمي تواند
معنائي تام و كامل داشته تسلسل آن ها پايان دهد . بعبارت ديگر در پس يا وراي اين
غير نمي توان غيري ديگر يافت . هم ازاينروست كه لكان در فرمول هاي خود هم
فاعل نفساني و هم غير را بصورت محذوف مي نويسد .
كشف عنصري چون اسم اشارت موجب پيدا يش جنبش نويني در رمان نويسي
فرانسه گرديد كه مهم ترين اصحاب آن را مي توان گروه تِل كِ ل ۱ دانست . رلان
بار ت ۲ ، اديب و منتقد معروف فرانسوي، توانست براي نخستين بار اصول
استروكتوراليسم را در مطالعة آثار ادبي بكار گيرد . تفسير ژك لكان در مورد نامة ربوده
۱ Tel quel
۲ Roland Barthes
۱۲
شده اثر اِدگار پو كوشش مهمي در جهت چنين مطالعة ساختي بود . براساس همين
اصول ساختي بود كه فيلسوفي چون ميشل فوك و ۱ توانست حوزه اي تحقيقي به نام
ديرينه شناسي تفك ر ۲ در باب علم تاريخ ابداع كند . در نظر فوكو وراي شخصيت هاي
تاريخي، رويدادهاي و ايده ئولوژي هاي هر عصر روابط ي معين و ضوابطي ساختي
وجود دارد كه به تحول فكري همة آنها موجبيت مي بخشد . همچنين است كه ژك
نائل به مطالعة عنصر « پدر خيال ي » و « پدر واقعي » لكان علاوه بر عناصري چون
ساختي ديگري شد كه پدر رمزي و اشار ي ۳ نام گرفته است . در اين مقولة ساختي
آنچه اهميت پيدا مي كند هويت اسمي پد ر ۴ است كه نه به وجود واقعي پدر و نه به
تصوري كه فرد از او دارد قابل تأويل است . پدر رمزي عاملي است كه ساختمان
نفساني را ضابطه بخشيده موجب اصلي وجود قانون و ممنوعيت نفساني براي آدمي
است . ذات او در نسبت مستقيم اوست با اسم دلالت و با آنچه كه زبان ت كلم نام گرفته
است . زيرا پدر ساحتي است كه مادر را بر فرزند حرام كرده موجب پيروي فرد از اصل
اساسي جوامع انساني يعني تحريم زنا با محارم مي گردد . اتخاذ باطني كودك از
قانون منوط بر دسترسي او به ساحت رمزي و اشاري پدر است .
ناگفته پيداست كه كارگزاري فانون پدري ا مري است خلاف استبداد كه همواره از
سوي پدر واقعي صادر مي شود . پدري كه قادر نباشد مقام رمزي و اشاري خود را
و فاقد كارگزاري لازم در مي آيد و يا حالت « ناموجو د » احراز كند يا بصورت پدري
موجودي مستبد و خودكامه رابخود مي گيرد . اين گونه پدران به شهادت تجربيات
باليني موجب اصلي اختلالات رواني كودكان را تشكيل مي دهند . پدران افراد مبتلا به
« استغفا ء » اسكيزوفرن ي ۵ غالباً از نوع نخست يعني اشخاصي هستند كه از مقام پدري
۱ Michel Foucault
۲ Archéologie de la pensée
۳ Le pèr e symbolique
٤ Le nomdupèr
e
٥ Schizophr énie
۱۳
داده اند . حال آنكه پدران كساني كه مبتلا به پارانوي ا ۱ مي باشند به نوع دوم تعلق
داشته افرادي خشونت جو و خودكامه اند .
فيلسوف ماركسيستي چون لوئي اَلتوس ر ۲ ساختمان اقتصادي را وراي عوامل انساني
يعني افراد يك جامعه دانسته آن را موكول به موضع و مرتبه اي مي داند كه هر فرد در
احراز مي كند . « تولي د » ضوابط از پيش تعيين شدة پديداري چون
حلقة زبان شناسي مسكو يا پراگ و زبان شناساني چون ژكويسو ن ۳ توانستند بر
اساس اصول حوزة اصالت ساخت جنبش فكري نويني در مطالعة زبان و قوانين حاكم
بر آن پديد آورند .
اعضاء گروه تِل كِل اساس كار را در رمان بر نحوة توزيع شخصيت ها و ضوابط
حاكم بر آن قرار دادند . اَلتوسر براي استدلال مباني ساختي ما ركسيسم بارها از تئاتر
برتولد برشت مدد گرفت و كوشش داشت تا نشان دهد كه وراي ايده ئولوژي و
شخصيت هاي موجود در آثار برشت آنچه اهميت دارد نحوة توزيع مواضع و مدخليت
هر يك از عوامل در نظام كلي داستان است .
ازنظر اصحاب اصالت ساخت حيث واق ع ۴ همواره موجوديتي و احد و يكسان است .
ولي اين وحدانيت به موجب حيث خيال ي ۵ حالتي دوگانه پيدا ميكند چنانكه همانگونه كه
در مرحلة آينه مي بينيم كودك را واجد بدل و المثنائي براي خود مي سازد . به عبارت
ديگر به موجب تزاوج حاصل از حيث واقع ( كه در مثال ما همان كالبد مادي كودك
باشد ) بدلي بوجود مي آيد ( تصوير كودك در آينه ) كه حيث خيالي او را پايه گذاري مي
كند . اما ساحت رمز و اشار ت ۶ برخلاف دوگانگي موجود در حيث خيالي و وحدانيت
۱ Par anoïa
۲ Louis Althusser
۳ Roman Jakobson
٤ Le réel
٥ L’imaginaire
٦ Le symbolique
۱٤
حيث واقع همواره از سه عنصر تشكيل شده و كار آن ممانعت از هماميختگي حاصل
ميان دو عنصر خيالي ( يعني اصل و بدل ) است . از اينرو رمز و اشارت هميشه حالت
را در كلّ هيأت تأليفي داراست . آنچه در ساحت رمز و اشارت موجود « غي ر » ثالث يا
است نه حالتي خيالي دارد و نه خصوصيتي واقعي و مادي . در اين جاست كه
استروكتوراليسم هم از ايده آليسم و هم از اصالت تجربة مح ض ۱ گذشت پيدا مي كند
و به مطالعة امري مي پردازد كه هم وراي داده ها و معطيات حسي است و هم وراي
مفاهيم عقلي .
ساخت را مي توان به عنوان تركيبي ذاتي از عناصري دانست كه فاقد هر گونه
شكل و محتوي هستند . از اينرو است كه غالباً آن را به بازي شطرنج تشبيه مي كنند .
چه آنچه در اين بازي اه ميت دارد تنها موقع و موضعي است كه هر مهره در هر لحظة
معيني در آن اشغال مي كند . رابطه و مناسبت مهره ها براساس يك سلسله ضوابطِ از
پيش تعيين يافته قرار دارد كه در هر لحظه مناسبت هر مهره را با ديگر مهره ها
موجبيت مي بخشد . قوانين حاكم بر مهره ها در واقع چيزي جز ضوابطِ مترتب به نحوة
تقسيم اين مواضع نيست .
يكي ديگر از دستاوردهاي نوين حوزة اصالت ساخت دگرگوني و تحول عظيمي
است كه در مورد اصل عليت پديد آورده است . بنابر ضوابط موجود در ساخت، ايجاد
هر گونه رابطه اي علّي امري فاقد معني بوده و جز نشاني از غفلت آدمي از نحوة
كارگزاري فرايندهاي فردي، نفساني، اجتماعي و تاريخي نيست . چه آنچه رابطة حاكم
بر امور را تشكيل مي دهد عليت يعني رابطة ميان علت و معلول نيست بلكه منوط است
به ضوابط متقابلي كه در تعيين موضع و مقام هر عنصرِ موجود در كلّ ساخت وجود
دارند . از اينروست كه در مورد ساخت به جاي بحث از عليت مي بايستي از موجبي ت ۲
۱ Empir isme
۲ Déterminisme
۱٥
سخن گفت . براي نمونه در نظر لِوي استرو س ۱ ، مردم شناس معروف فرانسوي، آنچه
كه ساختِ هر جامعة بشري را شكل مي دهد نحوة رابطة خانوادگي افراد يعني امكان يا
ممنوعيت در رابطة جنسي آنها با يكديگر است . آنچه اين امكا ن يا ممنوعيت را معين
مي كند مرتبه و موضعي است كه فرد در هيأت كلّي خانواده نسبت به ديگر اعضاء آن
داراست . اين اصل همان است كه قانون منع زنا با محارم خوانده مي شود . وجود اين
قانون، كه در همة جوامع انساني مصداق دارد، مي تواند به عنوان ساخت اصلي و اولي
در تشكل زندگي اجتماعي انسانها به حساب آيد . رفتار فرد معلول مستقيم يك چنين
ساختي نيست بلكه موكول به ضوابط صوري و محضي است كه از آن حاصل شده مقام
و مرتبة او را نسبت به ديگر اعضاي خانواده تعين مي بخشد . انتقال نام، ازدواج، مرگ
و ديگر پديدارهاي خانواده هر يك سهمي قاط ع و مشخص در تعيين موضع و مقام فرد
احراز مي كنند .
اصل موجبيت و اتكاء بدان در واقع چالشي بود از سوي استروكتوراليسم در برابر
دستاوردهاي علوم دقيقه كه علوم انساني را شديداً تحت تأثير خود درآورده بودند .
اصحاب اين حوزه و متفكران آن از آنرو بخصوص شايستة تقد ير هستند كه توانستند
علوم انساني را از زير يوغ علوم دقيقه رهائي بخشند و روش هاي نويني به منظور
مطالعة وجود آدمي فراهم سازند . امروزه تأثير آنها در شعب علوم انساني حائز اهميت
فوق العاده اي است .
گرايش به مطالعة ساختي آدمي كه از نخستين دهه هاي پس از جنگ جهاني دوم
جهاني به همت متفكران و فيلسوفاني چون لوِس استروس، التوسر، فوكو و لكان آغاز
شده بود توانست قلمرو خود را از زبان شناسي به علومي چون مردم شناسي، جامعه
شناسي و تاريخ گسترش دهد . گرچه فردينان دو سسور غالباً بعنوان پايه گذار اصلي
استروكتوراليسم به حساب مي آ يد مع الوصف نمي توان تأثير عميق فيلسوفاني چون
۱ Claude LéviStr
auss
۱٦
و « غي ر » هگل، كانت، هوسرل و هيدگِر را در اين جنبش فكري ناديده گرفت . مقولة
مطالعات مترتب بر آن منوط به تعاطي فلسفة هگل است . مناسبت ساخت يا هيأت
تأليفي با زبان تكلم به اين امر اشاره دارد كه استروكتوراليسم نظامي شب ه متعال ي ۱
بوده داراي رابطه اي مستقيم با فلسفة انتقادي كانت است . نه تنها ژك لكان با
پديدارشناسي هوسرل آشنائي كامل داشت بلكه توجه خاصي به تفكر هيدگر ابراز مي
كرد چندانكه نام او در رديف نخستين مترجمين آثار هيدگر قرار دارد .
۱ Tr anscendantal
بررسي مفهوم ساخت در اِستروكتوراليسم ۱
بررسي آثار و عقايد اصحاب حوزة اصالت ساخ ت ۲ به طور اعم و افكار ژك لكان به
طور اخص نياز به چندين مجلد كتاب خواهد داشت . در اين مقاله كوشش ما تنها بر آن
است كه مفهوم ساخت يا هيأت تأليفي را تا حد امكان روشن ساخته اطلاق آن را
بخصوص در روانكاوي نشان دهيم . از اينرو بحث را به ذكر خلاصه وار لوازم ذات آن
محدود مي كنيم و در پرتو آنچه در مورد سه عامل اصلي موجود در ساختمان نفساني
يعني ساحت رمز و اشارت، حيث خيالي و حيث واقع آموخته اي م ۳ كوشش خواهيم كرد
. خواننده را به درك اصول و مبان ي عمدة آن قادر سازي م ۴
موضع يا موقعيت : آنچه ساختمان نفساني و بطور كلي هر سيستم يا هيأت تأليف ي ۵
را متمايز مي سازد نحوة توزيع مواضعي است كه هر يك از عناصر تشكيل دهندة آن
۱ Structur alisme
۲ Structur alistes
۳ در همين سايت بخشِ لكان و تحول روانكاوي .
قصد من بر آن بوده است كه تا ، structur e ۴ چنانكه ملاحظه مي شود در مورد اصطلاح اصلي مورد بحث ، يعني لفظِ
آنجا كه ممكن است غناي آن ر ا به خوانندة فارسي نشان دهم . لذا هيچ مانعي نمي بينم كه آن را بنا به مقتضيات مختلف
به ساخ ت، ساختما ن، هيأت تأليفي و همچنين لوازم ذات ، كه يكي از اصطلاحات فلسفي قدماي ماست، تعبير كن م.
از سوي ديگر از انجا كه حوزه هاي فلسفي مختلف كه غالبا در زبان هاي اروپائي با پسوند ايسم آمده اند در هر مورد به
نحو فكري خاص و معيني دلالت دارند، لذا بيجا نخواهد بود كه تا آنجا كه ممكن است و در صورتي كه براي خوانندة
فارسي حالتي مهجور پيدا نكنند آنها را به صورت اصلي خود يعني بدون ترجمه بياوريم . از اين رو مي توان تصور كرد كه
زبان فا رسي ممكن است واژه اي چون استروكتوراليسم را عينا بپذير د. ناگفته پيداست كه بجهت عدم قبول كلمات ابتدا
به ساكن در زبان فارسي اين لفظ را بصورت ستروكتوراليسم ننوشته همزة مكسوري را به ابتداي آن اضافه كرده ا م. در
را گاه ترجمه كرده (s tructur alistes ) عين حال استفاده از استروكتوراليسم مانع از آن نخواه د بود كه صفت فاعلي آن
به اصحاب اصالت ساخت برگردانيم .
خوانندة فارسي مي بايستي به اين مهم توجه داشته باشد كه نمي توان بنام ترجمه اصطلاحي را در معادلي خاص و معين
محبوس كرده تمام غناي آن را از نظر دور بداريم . زبان خانة آر زومندي آدمي است و حيات و پيچيدگي عظيم آن در حد
عظمت پيچيدگي وجود انسان اس ت. انجماد، ساده انديشي و اصرار در داشتن زباني واحد و غير متحرك خلاف تفكر و
آزادي آدمي اس ت.
باني استروكتوراليسم در زبان شناسي بجاي ولژة ساخ ت اصطلاح Ferdinand de Saussur e ٥ فردينان دو سسور
سيستم را بكار برده است.
۲
دارا هستند . نحوة اين توزيع همواره يكسان و لايتغير است و مقدم بر عواملي مي
باشد كه از خارج در سيستم وارد شده مواضع آن را اشغال مي كنند . بدين ترتيب هر
عامل خارجي كه كاركردي در آن پيدا كند عملي جز اشغالِ مواضعِ از قبل تعيين شدة
آن نخواهد داشت . بعلاوه يك عامل خارجيِ واحد ممكن است در زمان هاي متفاوت
مواضع مختلفي را در آن احراز كند . آنچه كه در ه يأت تأليفي تغيير ناپذير است همان
نوع تقسيم بندي اين مواضع است .
عوامل خارجي كه در اين سيستم وارد مي شوند معني خود را بنا به موضع و
موقعيتي كه در آن احراز مي كنند بدست مي آورند . براي نمونه در ساختمان نفساني
فرد آدمي هستة اصلي اين تقسيم بندي حالت تثليثي دارد كه عناصر آن را پدر، مادر و
فرزند تشكيل مي دهند . هر عامل خارجي معناي خود را بنابر يكي از اين سه عنصر
بدست مي آورد . اين مواضع بر عوامل و افرادي كه آنها را اشغال مي كنند تقدم دارند .
عامل خارجي به محض ورود در سيستم با يكي از اين مواضع انطباق يافته و بن ارب
موقعيت احرازي خود در آن رابطه اي خاص با ديگر عوامل آن پيدا مي كند . بهمين
جهت است كه مي بينيم مثلا " در يك هيأت تأليفي سياسي رفتار و واكنش هر فرد
منوط به مقام و موقعيتي است كه بدو داده شده است . چه قوانين حاكم بر سيستم
مقدم بر خصوصيات شخصي افراد و عوامل خار جي آن هستند . از اين روست كه
فرزندان يك خانواده هر يك داراي خصوصيتي خاص خود شده و با يكديگر متفاوت
هستند . كار آنها احراز مرتبه و موضع مشخصي است كه نظام كلي خانواده براي آنها
تعيين كرده است . لازم است در اين مورد به ذكر يك نمونه بپردازيم .
داراي سه فرزند است : فريبا ده ساله، فرشيد هشت ساله و « خانم جمشيد ي »
همايون پنج ساله . علت رجوع به روانكاو كابوسهاي شبانة همايون است . كودك به
گفتة مادر از چندي پيش دچار اضطراب شده از كوچكترين حادثه اي به وحشت مي
۳
افتد . اين كابوس هاي شبانه افراد خانواده را به ستوه آورده و به خود كودك نيز حالت
كوفتگي و خستگي مفرطي بخشيده است .
همايون و دو خواهرش نزد مادر مطلّقة خود كه به تازگي مجدداً ازدواج كرده است
زندگي مي كنند . همايون برعكس خواهران خويش همچنان از پذيرش حضور ناپدري
از شوه ر پيشينش اين « جمشيد ي » خود در خانه سرباز مي زند . علت جدائي خانم
است كه وي ناگهان شروع به مشروب خواري كرده و بصورت موجودي پرخاشگر
درآمده بود چنانكه پيوسته به جان بچه ها افتاده آنها را به سختي مورد خشونت قرار
جويا مي شود « جمشيد ي » مي داد . هنگامي كه روانكاو علت اين تغيير رفتار را از خانم
وي آن را به حساب معاش رت هاي ناباب شوهر پيشين خود مي گذارد . ولي روشن
است كه اين تغيير رفتار ناگهاني نمي تواند تنها بعلت معاشرت هاي او با افراد و
دوستان بدخصلت باشد . مطالعة بيشتر سرگذشت اين خانواده در طي جلسات
روانكاوي نشان دهندة آن بود كه پرخاشگري و خشونت نابجاي شوهر پيشين از بد و
تولد همايون آغاز شده بود .
پدر همايون پس از اندكي ترديد حاضر به ملاقات با روانكاو مي گردد . سرگذشت
او حاكي از آن است كه پدرش طي حاملگي مادرش از وي از فرط مشروب خواري
بيمار شده چشم از جهان فرو بسته است . لذا طي جلسات مكرر معلوم گرديد كه
پرخاشگري او بعل ت احراز مقام پدري نسبت به فرزند پسر خود يعني همايون بوده
است . پيش از تولد همايون نشاني از پرخاشگري نزد او يافت نمي شده است .
هنگامي كه معلوم گرديد كه آغاز دورة اضطراب و كابوس همايون با بارداري مجدد
مادر از شوهر جديدش مقارن بوده است، فرضية راجع به انگيزة پر خاشگري پدرش
صورت قاطعي بخود گرفت . زيرا كشف اين هيأت تأليفي خاص در خانواده يعني درك
اهميت تعارض آميز موضع و مقام پدري نزد پدر همايون در رابطه با فرزند پسر موجب
از بين رفتن عوارض كودك شده او را قادر به ادامة زندگي عادي كودكانة خود ساخت.
٤
در اين مثال مي بينيم كه موضع پدري ( در رابطه با فرزند پسر ) در سه نسل به طور
متوالي حالت يكسان و ثابتي دارد و هر عاملي كه اين موضع را احراز كند دستخوش
رفتار و واكنشي يكسان مي گردد . انطباق افراد نسبت به اين موضع منوط به ضوابط از
پيش يافتة حاصل از خود سيستم يا هيأت تأليفي ا ست .
تكرار يا تسلسل يكسان وقاي ع ۱ : يكي ديگر از خصوصيات ذاتي ساختمان يا
هيأت تأليفي عبارت است از بازگشت به تسلسل يكسان وقايع . ژك لكان به منظور
نام دارد مدد « نامة ربوده شد ه » تبيين اين پديدار از يكي از داستان هاي ادگار پ و ۲ كه
مي گير د ۳ . شخصيت اصلي اين داستان ش هبانوئي است كه روزي نامة مشكوكي
دريافت مي كند . محتوي نامه چنان است كه اگر پادشاه از آن واقف شود ممكن است
موجب وقوع فاجعه اي عظيم گردد . در هنگام مطالعة نامه توسط شهبانو ناگهان
پادشاه وارد مي شود . وي بمنظور اجتناب از ظنّ پادشاه نامه را در برابر خود مي نهد و
چنان وانمود مي كند كه چيزي بي اهميت است . وزير كه متوجه اين امر شده در لحظه
اي كه نظر شهبانو به چيز ديگري معطوف است نامه را مي ربايد . شهبانو متوجه ناپديد
شدن نامه مي گردد و محرمانه رئيس پليس را مأمور يافتن آن مي كند . اما كوشش
هاي پليس به نتيجه نمي رسد . يكي از شخصيت هاي اصلي ديگر داستان كه به اين
امر پي برده روزي نزد وزير مي رود و هنگامي كه نظر او متوجه شليك گلوله اي در
بيرون از خانه است نامه را كه بمثابه كاغذي بي ارزش روي ميز وزير نهاده شده مي
ربايد .
در اين مثال مي بينيم كه هر دو سِري وقايع شباهت خاصي ب ه يكديگر دارند . در هر
دوي آنها شيء معيني وجود دارد كه همان نامه مورد نظر است . اما نامه همواره به
۱ Le sér iel
۲ Edgar Poe
مطالعه كنيد. Some Lacan' s writings ۳ اين مقاله را مي توانيد در همين سايت در بخش
٥
صورت كاغذ بي اعتباري در جائي نهاده شده تا سوء ظن ديگران را برنيانگيزد . نامه هر
بار در حالي كه صاحب آن متوجه امري ديگر است ربوده مي شود . در هر دو مورد،
مقامات ق انوني ( شاه در يك مورد و پليس در مورد ديگر ) كاملاً از امكان كشف نامه
محروم هستند . به عبارت ديگر در هر دو مورد شاهد تكرار و تسلسل يكسان وقايع
هستيم و ورود افراد تازه در هيأت تأليفيِ داستان موجب هيچگونه تغييري ذاتي در آن
نمي گردد .
تكرار تسلسل و توالي وقايع داراي نهايت اهميت در درك هيأت تأليفي يا ساخت
است . مثلاً در يك مورد مي بينيم كه فرد عليرغم روابط به ظاهر متنوع خود پيوسته به
مشكلات و پيچيدگي هاي يكساني در رابطه با ديگران دچار مي آيد . يك چنين
شخصي به محض احراز يك شغل با كارفرماي خود دچار تعارض شده چن ين و چنان
اختلالي در كار خود پديد مي آورد . يا با طرق گوناگون چنين و چنان افرادي را با خود
دشمن كرده مقتضيات لازم را براي اخراج خود فراهم مي ساز د. . .
در اين مثال نيز عليرغم تغيير شغل اين شخص و تغيير همكاران او همواره توالي
وقايع حالت يكساني دارند .
خ انة خالي ۱ : هيأت تأليفي همچون معمائي است كه يكي از خانه هاي آن هميشه
را تشكيل مي دهد . اين خانة خالي در رابطه با تمام « بازي » خالي بوده محور اصلي
ديگر است به نحوي كه اين مهره ها اهميت خود را نسبت بدان بدست « مهره ها ي »
و حركت مهره ها منوط به موضع و موقعيتي « باز ي » مي آورند . جنبش دائمي موجود در
است كه خانة خالي در هر لحظه پيدا مي كند . بهترين نمونة اين مقوله را مي توان در
ساختمان نفساني آدمي جستجو كرد . اين عنصر اصلي كه تمامي كاركردهاي ساختمان
۱ Case vide
٦
نفساني بر حول محور آن مي چرخند همان است كه روانكاوان آن راذَكَ ر ۱ مي خو انند .
كه در همين سايت نيز آمد ه ۲ در مورد آن به تفصيل صحبت « روانكاوي ز ن » ما در مقالة
كرديم و تفاوت ذاتي آن را با آلت تناسلي نشان داديم و گفتيم كه ماهيت ذَكَر در
فقدان آن است و عينيت يافتن آن چيزي جز امري خيالي نتواند بود .
در طرح مربوط به مرحلة آينه نيز مي بيني م ۳ كه گل موجود در گلدان حكم ذَكَر را
براي كودك دارد و فاقد وجودي واقعي است . نارسي سيسم يعني خودشيفتگ ي ۴ او در
رابطة مستقيم با ذَكَر است . چه كودك از آن جهت به ميل به كالبد خود نائل مي آيد كه
براي مادر بمثابة ذَكَري است كه فقدان او را از آن جبران مي كند . اين فقدان از آنرو
وجود دارد كه ذكر ذاتاً مقوله اي رمزي است و نمي تواند با ماديت عضوي چون آلت
در ساختمان نفساني جهت « موجو د » جنسي خلط و اشتباه شود . ذَكَر بعنوان خانة خاليِ
عمدة آرزومندي انسان را تشكيل مي دهد و همان فقدان آن است كه به تمناي آدمي
موجبيت مي بخشد .
انتخاب محا ل ۵ : مي توان گفت كه مهمترين نكته در استروكتوراليسم اين است كه
هيأت تأليفي مقدم بر وجود فرد است . بدين معني كه آدمي به عنوان فاعل نفسان ي ۶
موجودي است تابع كلّ سيستم . اين خصوصيت يعني اعتباري بودن فاعليت انسان
را براي او دارد . تابعيت فاعل « غي ر » نشان دهندة آن است كه هيأت تأليف ي حكم
اعتباري نسبت به غير، وضعي فوق العاده بوجود مي آورد . به اين معني كه تعلق ذاتي او
به هيأت تأليفي متقارن با نوعي از خودبيگانگ ي ۷ است . زيرا گرچه هيأت تأليفي اصل
۱ Phallus
۲ مقالاتي از كرامت موللي
۳ مقالاتي از كرامت موللي درهمين ساي ت.
٤ Narcissisme
٥ Choix impossible
٦ Sujet
۷ Aliénation
۷
اساسي و منبع زبان تكلم است، مع الوصف فاعل اعتباري، يعني فر د آدمي، همواره آن
را به نحوي زيست مي كند كه گوئي عامل اصلي آن كسي جز خود او نيست . نهايت
اين امر را مي توان در حيث خيالي دانست كه بموجب آن فرد نه تنها عليت اعمال را به
خود نسبت مي دهد، بلكه بدين تصور باطل است كه خالق آنها بوده بر آنها تسلط
مطلق دارد . اين حا لت خاص را ژك لكان انتخاب محال مي خواند . چه گوئي فرد در
برابر گزينش ميان خويشتن خويش و غير قرار دارد . در اين گزينش اگر غير را
برگزيند كاري جز از خودبيگانگي نكرده است و اگر انتخابش را متوجه خويشتن
خويش كند در آن صورت حالتي كاذب بخود مي گيرد و از موجبيت قطعي اعمال خود و
از تابعيت ذاتي خويش نسبت به غير غفلت حاصل كرده كاري جز بطلان ماهيت
خويش نخواهد كرد .
ذات آدمي منوط به رابطه اي است كه با وجود خويش دارد . آنچه اين رابطه را
تعين مي بخشد و بر آن حاكم است چيزي جز زبان تكلم نيست . فرد آدمي پيوسته در
حال محادثه يعني به اصطلاح گفتگو با خويشتن حويش است و خود را بعنوان غيري
متفاوت مورد خطاب قرار مي دهد . اين غير عنصري جز زبان تكلم نيست، زباني كه در
من توطن دارد و آرزومنديم را تعين بخشيده حاكم بر تاريخ و سرنوشت منست . لذا
انسان تنها موجودي است صاحب تاريخ ؛ چرا كه اهل زبان و تكلم است .
زبان بعنوان منبع و منشأء اسماء دلالت حكم غير را براي انسان پيدا مي كرده او
را بصورت موجودي منقسم يعني اساساً برزخي در مي آورد . آنچه را قدماي ما برزخ
خوانده اند همين رابطة پيچيده اي است كه انسان بعنوان فاعل نفساني با خود يعني با
غير دارد، را بطه اي كه او را ذاتاً در مقابل انتخابي محال قرار مي دهد .
« مرگ و آزاد ي » را به گزينشي تشبيه مي كند كه ميان « انتخا ب » ژك لكان اين
وجود دارد : آيا ما انسان ها واجد آزادي در مقابل مرگ هستيم و يا آزادي ما منوط به
سرنوشت محتوم ماست؟ مثالي ملموس تر بياوريم : در يك حكومت استبدادي
۸
گزينش مرگ در واقع محروم ماندن از آزادي است و انتخاب آزادي محكوم شدن به
مرگ . هم از اينروست كه لكان اين نوع انتخاب را با توجه به تئوري مجموعه ها در
. برگردان د ۲ « جذب دفعي اضدا د » رياضيات جديد وِ ل ۱ مي خواند كه مي توان آن را به
لاتين ترسيم مي شود بدين معني است كه V وِل كه بصورت عدد هفتِ ( ۷ ) فارسي يا
هر يك از اضلاع آن واجد امكاناتي است كه با امكانات موجود در ضلع ديگر در عين
تضاد كامل اتفاق محض دارد . اين جذب دفعي اضداد را مي توان در مثال بالا يعني در
بخوبي تشخيص داد . « مرگ و آزاد ي » شعار
A
وِل يا جذب دفعي اضداد
در شكل بالا همان فاعل اعتباري است كه در عين حال توافق با غير با آن A نقطة
در تعارض است . جذب دفعي اضداد و ارجاع تناقض آميز موجود ميان فاعل اعتباري از
يك سو و غير از سوي ديگر موجب پيدايش پديداري به ظاهر گزافه و نامعقو ل ۳ م ي
گردد كه همان وجود ضمير ناآگاه آدمي است .
۱ Vel
آمده است : يا ... يا ... و در مورد فوق قيدي است امحائي يا انحصاري ميان دو انتخاب « يا » بمعناي vel ۲ در زبان لاتين
را در زبان فارسي به ذهن متبادر كن د. « چوب آهنين » كه مي تواند اصطلاح
۳ Absurde
۹
در طرح بالا ضمير ناآگاه كه از تقاطع دو دايره ( يعني فاعل نفساني و غير ) حاصل
آمده به معناي افزودن سادة آنها بيكديگر نيست . اگر براي هر يك از دو دايره ارزشي
( برابر با پنج ( ۵ ) فرض كني م، جمع واضافة آنها به يكديگر حاصل عددي چون ده ( ۱۰
كه نشان دهندة تقاطع آنها است نيمي л p ۵ ). چه در سطح + ۵ ≠ نخواهد بود ( ۱۰
متعلق به دايرة اول است و نيمي ديگر به دايرة دوم . بدين ترتيب است كه جمع كل
۵ ) . لذا وِلِ حاصل از + ۵ = آنها ارزشي مثلاً مطابق با هشت ( ۸ ) خواهد داشت ( ۸
تقاطع آن دو در عين حالِ تعلق به هر دوي آنها نه كاملاً منطبق با غير است نه با فاعل
نفساني انطباقي كامل دارد .
دانش موضع شناس ي ۱ كه براساس مفهومي غير از امتداد استوار است، اين امكان
را براي روانكاوي ايجاد مي كند كه دريافت ها و كشفي اف خود را، كه هميشه با مقولات
منطق رسمي قابل استدلال نيستند ، به روشني بيشتري بيان كند . از اينرو است كه
انتخاب » مثلا " به مدد طرح بالا مي توان مقولة خارق العاده و ظاهراً متناقضي چون
را درك و فهم كرد . « محا ل
اصحاب اصالت ساخت و انسجام فكري آنها
ناهمگني موجود ميان اصحاب اصالت ساخت چنان است كه بحث كلّي پيرامون
تفكر آنها امري ساده بنظر نمي رسد . عده اي از آنها خود را جزء اصحاب اين حوزه
۱ Topologie
۱۰
خوانده و تعدادي ديگر حتي از اطلاق آن به نظام خود امتناع دارند . برخي نيز تنها به
اكتفا م ي كنند چنانكه نمي توان « ساخت ي » و « ساخ ت » كاربرد اصطلاحاتي چون
تدقيقات آنان را بسادگي در جزء اين حوزة فكري درآورد . اين امر نشان دهندة آن
است كه حوزة اصالت ساخت بيشتر حالت يك جنبش فكري را دارد تا يك نظام
فلسفي و چنان نيست كه بتوانيم براي آن مبدع و پايه گذاري معين كرده آغاز و پاياني
براي آن قائل شويم .
با اين حال تفحص در آثار آنها نشان مي دهد كه ساخت يا هيأت تأليفي نزد همگي
آنها به مقوله اي معين و مشخص دلالت دارد و مفهومي انسجام و انتظام يافته را
تشكيل مي دهد .
آنچه حوزة اصالت ساخت را از ديگر جنبش هاي فكري متمايز مي سازد كشف
ساحت رمز و اش ار ت ۱ است . اين حوزة فكري وراي حيث واق ع ۲ و حيث خيال ي ۳ به
كشف عنصري نوين نائل آمد كه ساحت رمز و اشارت نام گرفته است . از اينروست كه
زبان تكلم همواره نمونه و الگوي اصلي را براي اصحاب آن تشكيل مي دهد .
در پس كلمات و وراي معاني آنها، زبان واجد عنصري است كه آن را به تابعيت از
سسو ر ۴ علامت زبان ي ۵ مي خوانند . علامت داراي سه وجه مختلف است : دا لّ ۶ ( وجه
صوتي كلمه ) كه ما آن را از اين پس اسم دلالت خواهيم خواند، مدلو ل ۷ كه حاكي از
مفهوم شئء است در ذهن و بالاخره مرج ع ۸ كه شيئي خارجي است از آن جهت كه
دلالت بر آن اطلاق پيدا مي كند .
۱ Le symbolique
۲ Le réel
۳ L’imaginaire
٤ F. de Saussur e
٥ Signe linguistique
٦ Signifiant
۷ Signifiant
۸ Référ ant
۱۱
لكان قائل به تفاوتي عمده ميان علامت و اسم اشارت است . علامت براي او
عنصري است كه به چيزي براي كسي دلالت دارد . حال آنكه اسم اشارت موجوديتي
است زباني كه در جهت دلالت به فرد آدمي قرار دارد با اين تفاوت عمده كه بمحض
دلالت بر او منجر به دلالت بر اسم اشا رت ديگري ميشود به نحوي كه اسم اشارت
اخير نيز به اسمي ديگر انجاميده و علي غيرالنهايه . لذا بجهت اين نوع تداعي مستمر،
فرد آدمي بعنوان فاعل نفساني هرگز واجد دلالتي معين نمي تواند شد . از همين روست
كه وجود آدمي را نمي توان به چنين و چنان مقوله يا دلالتي تقليل داد .
تسلسل حاصل از اسماء اشارت در واقع حاكي از اين است كه تمناي آدمي امري
پايان پذير نبوده هرگز به مرگ او بعنوان موجودي آرزومند نمي انجامد . نتيجه آنكه
فاعل نفساني واجد خلاء و فقداني ذاتي است كه او را بصورت موجودي آرزومند در مي
آورد بنحوي كه او را ازآن گريزي نيست . اين خلاء همان است كه ما آن را در پيروي از
لكان وجود برزخي خوانديم . لذا مي بينيم كه زبان تكلم اساس اين برزخ را تشكيل مي
دهد . اما ذكر اين نكته حائز اهميت است كه زبان تكلم نيز، بنوبة خود بعنوان غير، واجد
هيچگونه مطلقيتي نيست . چرا كه در تسلسل اسماء اشارت هيچيك از آنها نمي تواند
معنائي تام و كامل داشته تسلسل آن ها پايان دهد . بعبارت ديگر در پس يا وراي اين
غير نمي توان غيري ديگر يافت . هم ازاينروست كه لكان در فرمول هاي خود هم
فاعل نفساني و هم غير را بصورت محذوف مي نويسد .
كشف عنصري چون اسم اشارت موجب پيدا يش جنبش نويني در رمان نويسي
فرانسه گرديد كه مهم ترين اصحاب آن را مي توان گروه تِل كِ ل ۱ دانست . رلان
بار ت ۲ ، اديب و منتقد معروف فرانسوي، توانست براي نخستين بار اصول
استروكتوراليسم را در مطالعة آثار ادبي بكار گيرد . تفسير ژك لكان در مورد نامة ربوده
۱ Tel quel
۲ Roland Barthes
۱۲
شده اثر اِدگار پو كوشش مهمي در جهت چنين مطالعة ساختي بود . براساس همين
اصول ساختي بود كه فيلسوفي چون ميشل فوك و ۱ توانست حوزه اي تحقيقي به نام
ديرينه شناسي تفك ر ۲ در باب علم تاريخ ابداع كند . در نظر فوكو وراي شخصيت هاي
تاريخي، رويدادهاي و ايده ئولوژي هاي هر عصر روابط ي معين و ضوابطي ساختي
وجود دارد كه به تحول فكري همة آنها موجبيت مي بخشد . همچنين است كه ژك
نائل به مطالعة عنصر « پدر خيال ي » و « پدر واقعي » لكان علاوه بر عناصري چون
ساختي ديگري شد كه پدر رمزي و اشار ي ۳ نام گرفته است . در اين مقولة ساختي
آنچه اهميت پيدا مي كند هويت اسمي پد ر ۴ است كه نه به وجود واقعي پدر و نه به
تصوري كه فرد از او دارد قابل تأويل است . پدر رمزي عاملي است كه ساختمان
نفساني را ضابطه بخشيده موجب اصلي وجود قانون و ممنوعيت نفساني براي آدمي
است . ذات او در نسبت مستقيم اوست با اسم دلالت و با آنچه كه زبان ت كلم نام گرفته
است . زيرا پدر ساحتي است كه مادر را بر فرزند حرام كرده موجب پيروي فرد از اصل
اساسي جوامع انساني يعني تحريم زنا با محارم مي گردد . اتخاذ باطني كودك از
قانون منوط بر دسترسي او به ساحت رمزي و اشاري پدر است .
ناگفته پيداست كه كارگزاري فانون پدري ا مري است خلاف استبداد كه همواره از
سوي پدر واقعي صادر مي شود . پدري كه قادر نباشد مقام رمزي و اشاري خود را
و فاقد كارگزاري لازم در مي آيد و يا حالت « ناموجو د » احراز كند يا بصورت پدري
موجودي مستبد و خودكامه رابخود مي گيرد . اين گونه پدران به شهادت تجربيات
باليني موجب اصلي اختلالات رواني كودكان را تشكيل مي دهند . پدران افراد مبتلا به
« استغفا ء » اسكيزوفرن ي ۵ غالباً از نوع نخست يعني اشخاصي هستند كه از مقام پدري
۱ Michel Foucault
۲ Archéologie de la pensée
۳ Le pèr e symbolique
٤ Le nomdupèr
e
٥ Schizophr énie
۱۳
داده اند . حال آنكه پدران كساني كه مبتلا به پارانوي ا ۱ مي باشند به نوع دوم تعلق
داشته افرادي خشونت جو و خودكامه اند .
فيلسوف ماركسيستي چون لوئي اَلتوس ر ۲ ساختمان اقتصادي را وراي عوامل انساني
يعني افراد يك جامعه دانسته آن را موكول به موضع و مرتبه اي مي داند كه هر فرد در
احراز مي كند . « تولي د » ضوابط از پيش تعيين شدة پديداري چون
حلقة زبان شناسي مسكو يا پراگ و زبان شناساني چون ژكويسو ن ۳ توانستند بر
اساس اصول حوزة اصالت ساخت جنبش فكري نويني در مطالعة زبان و قوانين حاكم
بر آن پديد آورند .
اعضاء گروه تِل كِل اساس كار را در رمان بر نحوة توزيع شخصيت ها و ضوابط
حاكم بر آن قرار دادند . اَلتوسر براي استدلال مباني ساختي ما ركسيسم بارها از تئاتر
برتولد برشت مدد گرفت و كوشش داشت تا نشان دهد كه وراي ايده ئولوژي و
شخصيت هاي موجود در آثار برشت آنچه اهميت دارد نحوة توزيع مواضع و مدخليت
هر يك از عوامل در نظام كلي داستان است .
ازنظر اصحاب اصالت ساخت حيث واق ع ۴ همواره موجوديتي و احد و يكسان است .
ولي اين وحدانيت به موجب حيث خيال ي ۵ حالتي دوگانه پيدا ميكند چنانكه همانگونه كه
در مرحلة آينه مي بينيم كودك را واجد بدل و المثنائي براي خود مي سازد . به عبارت
ديگر به موجب تزاوج حاصل از حيث واقع ( كه در مثال ما همان كالبد مادي كودك
باشد ) بدلي بوجود مي آيد ( تصوير كودك در آينه ) كه حيث خيالي او را پايه گذاري مي
كند . اما ساحت رمز و اشار ت ۶ برخلاف دوگانگي موجود در حيث خيالي و وحدانيت
۱ Par anoïa
۲ Louis Althusser
۳ Roman Jakobson
٤ Le réel
٥ L’imaginaire
٦ Le symbolique
۱٤
حيث واقع همواره از سه عنصر تشكيل شده و كار آن ممانعت از هماميختگي حاصل
ميان دو عنصر خيالي ( يعني اصل و بدل ) است . از اينرو رمز و اشارت هميشه حالت
را در كلّ هيأت تأليفي داراست . آنچه در ساحت رمز و اشارت موجود « غي ر » ثالث يا
است نه حالتي خيالي دارد و نه خصوصيتي واقعي و مادي . در اين جاست كه
استروكتوراليسم هم از ايده آليسم و هم از اصالت تجربة مح ض ۱ گذشت پيدا مي كند
و به مطالعة امري مي پردازد كه هم وراي داده ها و معطيات حسي است و هم وراي
مفاهيم عقلي .
ساخت را مي توان به عنوان تركيبي ذاتي از عناصري دانست كه فاقد هر گونه
شكل و محتوي هستند . از اينرو است كه غالباً آن را به بازي شطرنج تشبيه مي كنند .
چه آنچه در اين بازي اه ميت دارد تنها موقع و موضعي است كه هر مهره در هر لحظة
معيني در آن اشغال مي كند . رابطه و مناسبت مهره ها براساس يك سلسله ضوابطِ از
پيش تعيين يافته قرار دارد كه در هر لحظه مناسبت هر مهره را با ديگر مهره ها
موجبيت مي بخشد . قوانين حاكم بر مهره ها در واقع چيزي جز ضوابطِ مترتب به نحوة
تقسيم اين مواضع نيست .
يكي ديگر از دستاوردهاي نوين حوزة اصالت ساخت دگرگوني و تحول عظيمي
است كه در مورد اصل عليت پديد آورده است . بنابر ضوابط موجود در ساخت، ايجاد
هر گونه رابطه اي علّي امري فاقد معني بوده و جز نشاني از غفلت آدمي از نحوة
كارگزاري فرايندهاي فردي، نفساني، اجتماعي و تاريخي نيست . چه آنچه رابطة حاكم
بر امور را تشكيل مي دهد عليت يعني رابطة ميان علت و معلول نيست بلكه منوط است
به ضوابط متقابلي كه در تعيين موضع و مقام هر عنصرِ موجود در كلّ ساخت وجود
دارند . از اينروست كه در مورد ساخت به جاي بحث از عليت مي بايستي از موجبي ت ۲
۱ Empir isme
۲ Déterminisme
۱٥
سخن گفت . براي نمونه در نظر لِوي استرو س ۱ ، مردم شناس معروف فرانسوي، آنچه
كه ساختِ هر جامعة بشري را شكل مي دهد نحوة رابطة خانوادگي افراد يعني امكان يا
ممنوعيت در رابطة جنسي آنها با يكديگر است . آنچه اين امكا ن يا ممنوعيت را معين
مي كند مرتبه و موضعي است كه فرد در هيأت كلّي خانواده نسبت به ديگر اعضاء آن
داراست . اين اصل همان است كه قانون منع زنا با محارم خوانده مي شود . وجود اين
قانون، كه در همة جوامع انساني مصداق دارد، مي تواند به عنوان ساخت اصلي و اولي
در تشكل زندگي اجتماعي انسانها به حساب آيد . رفتار فرد معلول مستقيم يك چنين
ساختي نيست بلكه موكول به ضوابط صوري و محضي است كه از آن حاصل شده مقام
و مرتبة او را نسبت به ديگر اعضاي خانواده تعين مي بخشد . انتقال نام، ازدواج، مرگ
و ديگر پديدارهاي خانواده هر يك سهمي قاط ع و مشخص در تعيين موضع و مقام فرد
احراز مي كنند .
اصل موجبيت و اتكاء بدان در واقع چالشي بود از سوي استروكتوراليسم در برابر
دستاوردهاي علوم دقيقه كه علوم انساني را شديداً تحت تأثير خود درآورده بودند .
اصحاب اين حوزه و متفكران آن از آنرو بخصوص شايستة تقد ير هستند كه توانستند
علوم انساني را از زير يوغ علوم دقيقه رهائي بخشند و روش هاي نويني به منظور
مطالعة وجود آدمي فراهم سازند . امروزه تأثير آنها در شعب علوم انساني حائز اهميت
فوق العاده اي است .
گرايش به مطالعة ساختي آدمي كه از نخستين دهه هاي پس از جنگ جهاني دوم
جهاني به همت متفكران و فيلسوفاني چون لوِس استروس، التوسر، فوكو و لكان آغاز
شده بود توانست قلمرو خود را از زبان شناسي به علومي چون مردم شناسي، جامعه
شناسي و تاريخ گسترش دهد . گرچه فردينان دو سسور غالباً بعنوان پايه گذار اصلي
استروكتوراليسم به حساب مي آ يد مع الوصف نمي توان تأثير عميق فيلسوفاني چون
۱ Claude LéviStr
auss
۱٦
و « غي ر » هگل، كانت، هوسرل و هيدگِر را در اين جنبش فكري ناديده گرفت . مقولة
مطالعات مترتب بر آن منوط به تعاطي فلسفة هگل است . مناسبت ساخت يا هيأت
تأليفي با زبان تكلم به اين امر اشاره دارد كه استروكتوراليسم نظامي شب ه متعال ي ۱
بوده داراي رابطه اي مستقيم با فلسفة انتقادي كانت است . نه تنها ژك لكان با
پديدارشناسي هوسرل آشنائي كامل داشت بلكه توجه خاصي به تفكر هيدگر ابراز مي
كرد چندانكه نام او در رديف نخستين مترجمين آثار هيدگر قرار دارد .
۱ Tr anscendantal
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 23:46 توسط محمد رضایی
|